خلاصه ای از یک کتاب فرانسوی در مورد وبلاگ ـ قسمت دوم

اندازه یادداشت ها در وبلاگ
اندازه یادداشتها

کوتاه بودن یادداشتها در وبلاگ بوسیلهء خود آنها خلق نشده است. بلکه به تدریج و زمان استفاده از Usenet وبعدها سالن های گفتگو و چت بوجود آمده است. در سالن های گفتگو و چت کاربر در طول روز یادداشت های جدید می فرستد بنابراین نمی تواند برای هر کدام یک رمان بنویسد. اندازه و سبک نوشته های اینترنتی معمولا چیزی بین مکالمه های شفاهی و نوشته های کاغذی« سنتی » است. در سالن های گفتگو براحتی با سبک شفاهی وارد بحث میشویم، انگار در یک گفتگوی معمولی شرکت می کنیم. بنابراین می توانیم فقط دو یا سه خط بنویسیم.مهم اینست که در بحث شرکت کنیم و حرف تازه ای بزنیم. در یک سایت سنتی سبک نوشته ها به سبک مقاله نزدیک تر است. در سایت اگر مطلب زیادی برای گفتن نداشته باشیم ترجیح می دهیم ننویسیم. کوتاهی نسبی مطالب در وبلاگ ها نقش مهمی در موفقیت آنها بازی می کند و زمانی که یادداشتهای وبلاگ با هم در نظر گرفته شوند معنای بیشتری دارند چرا که وبلاگ نوعی روزنامه است که به مرور زمان نوشته می شود.

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٦
تگ ها : وبلاگ


خلاصه ای از یک کتاب فرانسوی در مورد وبلاگ ـ قسمت اول

جدیدا کتاب تازه انتشار یافته ای به فرانسه در مورد وبلاگ خوانده ام به نام : « وبلاگ ها : رسانه ای جدید برای همه »(Les blogs : un nouveau média pour tous)

 

فکر کردم شاید همانطور که خوابگرد گفته برای بقیه هم جالب باشد که بدانند صاحبنظران خارجی در مورد وبلاگ چگونه فکر می کنند. این کتاب نوشته چند وبلاگ نویس کار کشته و سر شناس وبلاگستان فرانسوی است. تصمیم دارم خلاصه ای از آنرا در چند بخش در اینجا بیاورم. در ابتدا مقدمه کتاب:

 

اساس وبلاگ : تقسیم اطلاعات

بچه ها در زنگ تفریح اتفاقاتی روزمره را برای هم تعریف می کنند،وجودشان در نزد دوستانشان با تقسیم اطلاعات معنا پیدا می کند. نو جوان ها فوت وفن های بازی های ویدئویی را برای هم تعریف می کنند و می دانند اطلاعات وقتی با دیگری تقسیم می شوند ارزش بیشتری پیدا می کنند تا زمانی که برای خود نگه داشته می شوند. ولی اوضاع برای منی که سالهاست از آن دوران فاصله گرفتم فرق می کند.در محیط کار به ما یاد داده اند که کسی قدرتمندتراست که ازاطلاعات بیشتر محافظت کند. رییس یک پروژه چیزهایی که یاد گرفته است را هرگز با کسی در میان نمی گذارد زیرا بلطف همین دانسته ها است که پیشرفت می کند. رسانه های سنتی نیز به این امر دامن زدند.

 با بوجود آمدن سیستم های open source و Linux تقسیم اطلاعات برای مهندسین کامپیوتربه ارزشی شناخته شده تبدیل شد. وبلاگ ها نمونه ای از پدیده open source در سطح شخصی است. یک مثال می زنم : پاسکال در وبلاگش هر روز یک دستور آشپزی می گذارد. چرا؟ برای اینکه دانسته هایش را با بقیه تقسیم کند. بعله ولی چرا؟ برای اینکه به نوبه خود به بقیه چیزی یاد بدهد. وبلاگ او روزانه هزاران خواننده دارد که با نظر هایشان این یادداشت ها را غنی تر می کنند. پاسکال با تقسیم علاقه اش اجتماعی را بوجود آورد که در آن علاقمندان به آشپزی هر روز بین هم اطلاعات رد و بدل می کنند و دانسته های خود را غنی می کنند. نه پاسکال و نه هیچکدام از خواننده هایش بدون وجود این وبلاگ نمی توانستند به چنین معلوماتی دست پیدا کنند.

وبلاگ بر پایه تقسیم بنا شده است.دیگران رادر مهارت ها و دانسته های شخصی یا حرفه ایتان بمدت چند ماه سهیم کنید.  مطمئنا از دیدن نتیجه آن تعجب خواهید کرد. بی شک اجتماعی از افراد را بوجود خواهید آورد که همان علائق و نقاط مشترک را دارند و آنها هم به نوبه خود شما را با دانششان یاری خواهند کرد.   

لویک لو مور Loïc Le Meur

 

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٠
تگ ها : وبلاگ


لبخند دروّکن آقای کاردان!

من با نظرکاردان در مورد شبهای برره موافق نیستم. شبهای برره به نظر من طنز موفقی است. در کشوری که مردمش با گرفتاری ها و غصه ها دست و پنجه نرم می کنند، نشاندن  یک لبخند غنیمت است. تا هست خبر های سقوط هواپیما و زلزله و سیل و جنگ و مرافعه است. فرانسه که آمدم فهمیدم چقدر ما کمبود خنده داریم.اینجا از صبح تا شبت پر از لبخند است، همیشه جشن، همیشه خوشحالی. سلام کردنشان با لبخند، تلویزیونشان پر از لبخند، زندگیشان آمیخته با لبخند است. اما در ایرانی که مشکلات فراوان وقتی برای شاد بودن به آدم نمی دهد، وجود سریالی که جملات شخصیت هایش به تنهایی کافیست تا جمعی را بخنداند، خیلی بیشتر از لنگه کفش در بیابان است. این که پیر مردی بگوید «جیگر» عیب نیست و اصلا طنز همین جاست چون این کلمه مناسب سن او نیست. من هر جا «جیگر»  را می شنوم یاد چشمان از حدقه در آمده و پر از شیطنت سالار خان می افتم و می خندم. یا مثلا خنده دار نیست که کسی برای قمپز در کردن حرف قلنبه ای بزند و آدم بزند توی ذوقش و سادلوحانه بگوید:« حالا ایی که گفتی یعنی چه؟!»؟

 من بر خلاف کاردان «از خود عشق در وّ کردن» را ناسزا نمی دانم و« در وّ کردن» را در هر ترکیب دیگری که بشنوم می خندم چون ساختار زبانشناسانه جمله را به هم می ریزد و کلا« از خود در کردن» ترکیب خنده داری است! مخصوصا اگر با «عشق»، «شعر» و «حرف» ترکیب شود!  ماجراها و رفتار ها و عادت های شخصیت ها هم که اکثرا چیزهای خنده دار و غیرتکراری است. معتاد بودن نظام، فمینیست بودن سحرناز و راز جوان ماندن شادونه همگی خنده دار است. حیف که شبهای فرانسه بی برره و اینترنت فقط در دانشگاه است.

هر چند که با کاردان مخالفم، حرفهایش را به حساب حسودی نمی گذارم. او این حق را دارد که نظرش را بیان کند، مخصوصا این که از دست اندر کاران طنزتلویزیونی نیز است. بنظرم بهتر است به «نقد» غیر توهین آمیز انگ حسادت نزنیم و اجازه دهیم فرهنگ نقد و گفتگوی محترمانه رواج یابد.  

 

موضوعات مرتبط

 

وقتی کاردان، "کاردان" نیست  - نیک آهنگ کوثر


 درباره کسی چون داریوش کاردان ـ محمد جواد روح

پاچه خارهای جهان متحد شوید! - ابراهیم نبوی 

برره اسب تروای لاریجانی ـ حسین درخشان 

 خلقیات ما برره ای ها ـ میم نون

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٧
تگ ها : تلویزیون


دوباره

من آدم منضبطی نیستم. بخاطر همین هم همیشه وقت کم می آورم. همین باعث شد که با اینکه دو ماه است که به فرانسه برگشته ام و اینترنت ADSL دم گوشم است و بهانه ای در این زمینه ندارم، هنوز وبلاگ نویسی را از سر نگرفته ام. ولی به خاطر ارتباط تنگاتنگ تزم با وبلاگ ایرانی مجبورم تمرین انضباط کنم و بنویسم.عجالتا پروژه های خوبی دارم. از دولت سر سایکو

 دستی به سر و روی وبلاگم کشیدم که هنوز ادامه دارد چرا که زدم و بایگانی وبلاگ را ناپدید کردم. با تشکر از آیدین و نیز پرشین بلاگ که مثل یاهو نیست که بعد از چهار ماه خوشخوابی در آدرس ایمیل را تخته می کند!

 

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٦
تگ ها :