جشنواره کن وبلاگی می شود

 

 

با شروع جشنواره فیلم کن ( 13 مه) علاوه بر 3000 خبرنگاری که از سرتا سر جهان برای پوشش دادن این جشنواره به کن رفته اند، وبلاگ نویسان عاشق سینما هم کامپیوترشان را بر داشته اند و به این شهر زیبا رفته اند تا برداشت شخصی خود را از این رویداد سینمایی ، بطور مستقیم، بر وبلاگهایشان ثبت کنند.

عکس، خلاصه فیلم، مصاحبه با دست اندر کاران سینما مواردی هستند که کم و بیش در سایر رسانه ها در باره این جشنواره به چشم می خورد . علاوه بر موارد فوق چیز جدیدی که وبلاگها از این جشنواره نصیب خوانندگان می کنند اتفاقات معمولی و پیش پا افتاده اما جالبی است که یا از چشم خبرنگاران حرفه ای پنهان می ماند یا رسانه مربوطه جایی برای این مطالب باز نمی کند : تعریف جزییات سالن ها، در صف ایستادن ها، دیدن ستارگان سینما و احساسی که از این ملاقات ها دارند، از همه مهمتر زاغ دست اندر کاران سینما را زدن و سوتی دادن هایشان را نقل کردن .   روایتی خودمانی از رویدادی که همیشه تحت نظر بزرگترین اژانسهای خبری و به جدی ترین شکل ممکن   گزارش شده است. مثلا این وبلاگ می نویسد : کاترین دونو Catherine Deneuve   هنر پیشه معروف فرانسوی به گمان اینکه میکروفنش خاموش   است از بغل دستی اش می پرسد: « میتونم برم سیگار بکشم؟» وسالن از خنده منفجر می شود!

عکس از سایت جشنواره کن

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٢٩
تگ ها : وبلاگ


وبلاگ جعلی ژاک شیراک

 

گروهی از جوانان خوش ذوق فرانسوی وبلاگ طنز امیزی راه انداخته اند و در ان از زبان ژاک شیراک (رییس جمهور فرانسه) خاطره نویسی می کنند. زبان وبلاگ دقیقأ همان کلمات، اصطلاحات و نحوه سخنرانی شیراک است ونوشته ها بطور ضمنی از دزدی ها، ریاکاری ها و ندانمکاری های او حکایت می کنند . این متن ها بطرز زیرکانه ای با طنز امیخته شده اند، بطوریکه هیچوقت علامت ! بین جمله ها نمی بینیم. گویا می خواهند اینطور القاء کنند که این شیراک است که می نویسد و اگرمضحک است به این خاطر است که سیاست و گفتار و زندگی روزمره شیراک چیزی جز این نیست!

این روز ها که تب رای گیری برای رفراندوم قانون اساسی اروپا در فرانسه بالا می گیرد ومخالفان ایجاد این قانون (طرفداران «نه»)  ، گوی سبقت را ربوده اند، این وبلاگ تصمیم گرفته کمی سر به سر دومینیک استروس کان - وزیرسابق اقتصاد و دارایی   - بگذارد. استروس کان اولین و از معدود سیاستمداران فرانسوی  است که وبلاگ می نویسد و مانند شیراک طرفدار ایجاد قانون اساسی است (با اینکه از دو جناح سیاسی مختلف هستند).

در زیر ترجمه خلاصه ایی از یکی از یادداشتهای این وبلاگ(3 مه)  و نظر چند خواننده را می اورم با این توضیح که مطالبی که با سبز می نویسم توضیحات خود منست. ( با تشکر از هیات تحریریه این وبلاگ که اجازه ترجمه را بمن داد.)

 

برگه یادداشت

 

من برگه یادداشتم را گم کرده ام. اعصابم حسابی خرد است.

تا چند ساعت دیگر یک مصاحبه تلویزیونی دارم و برگه یادداشتم را گم کرده ام. ادم بی نظمی نیستم،ولی وقتی چیزی را گم میکنم درست و حسابی گم می کنم و دیگر غیر ممکن است رنگ انرا ببینم و با کمترین ناراحتی فیوزم می پرد. اگر این یادداشت را پیدا نکنم خیلی جالب می شود.

یکی یکی اشغال ها را از سطل در اوردم : یک عدد پوست شکلات،  دو نامه التماس امیز بیکاران، پوست سیب ، یادداشت همسرم که از من خواسته بود بعد از ظهر به او تلفن کنم، یک پرونده که خواندنش به پایان رسیده بود و یک کارت پستال از نیکلا سارکوزی ( رییس حزب شیراک) برای تبریک دهمین سال حضورم در الیزه. کارت قشنگی با عکس سگی که وقتی زبانه کاغذیش را می کشم با پنجه هایش خداحافظی میکند.

اما اثری از برگه یادداشتم نبود که نبود.

در کشو های میزم لابلای کارت دعوت شرکت در مراسم ختم پرنس رنیه و نامه های معطر پیرزن هایی که بمن پیشنهاد می کنند همسرم را طلاق دهم، چیز قابل ملاحظه ایی وجود نداشت. در کلاسور ها هم بجز برگه های منظم شده بر حسب حروف الفبا چیز دیگری یافت نمی شد. بجز پرونده استقلال طلبان الزاس که نمی دانم در این کلاسور چه می کرد، با توجه به اینکه خیلی وقت است این موضوع فراموش شده است. احتمالا می خواستم اخبار حوادث عجیب را دوباره بخوانم. مسلما باز هیچ خبری از برگه یادداشتم نبود.

امیدوارم امشب اعداد یا تیتر مقالات را اشتباه نکنم. این روزها پخش مستقیم کار سختی شده. این جور برنامه ها باید از قبل ضبط شوند. شنیده ام استروس کان که پشت سر هم تکنولوژی های جدیدرا کشف می کند باز زرنگ بازی در اورده و یک DVD بیرون داده.اینطوری اقلا مطمئن است که اشتباه نمی کند. واقعا ناراحتم که چرا فکر DVD به ذهن من نرسید. قاعدتا من باید مونولوگهای زیبا با موسیقی متن سرود ملی اروپا را داشته باشم. من باید می گفتم « هموطنان عزیزم». ( تکیه کلام معروف شیراک) باید اعتراف کنم که واقعا حسودیم شد. با این حال بهتر است در راه مبارزه برای در راه  قانون اساسی اروپابرای مدتی جنگ را فراموش کنیم. بنابراین استروس کان را به الیزه دعوت کردم تا بیاید و کدورتها و اختلاف ها را فراموش کنیم و با هم متحد شویم. و از انجاییکه هر دوی ما عاشق تکنولوژی هستیم و زیبایی اینترنت را کشف کرده ایم تصمیم گرفتیم که بطور سمبلیک به وبلاگهای هم لینک بدهیم.

 

یکشنبه روز خیلی خوبی بود. نمایندگان بازار  Rungisشخصا با کامیونشان به الیزه امده بودند و محصولات مختلفشان را بمن ارائه کردند. مسلما موگه از همه سر بود و من کلی دسته گل موگه هدیه گرفتم و چون چند کاسب امدند و گلهایشان را زیر دماغم تکان دادند کشف کردم که به موگه الرژی دارم. موگه رییسSemmaris خیلی خوشرنگ نبود. من سخنرانیم را با تبریک بابت شاخه گل فوق العاده اش به پایان بردم ولی حالا، هرچند که ممکن است ناراحتش کنم، باید اعتراف کنم که موگه اش چنان تحفه ای هم نبود. اصلا راستش را بخواهید افتضاح بود. بین تمام افراد حاضر موگه او از همه داغان تر بود. گلهای کوچک، برگهای نزار و شاخه ای پژمرده. فکر کنم رویش نشسته بود و خودش هم متوجه نشده بود.

هنوز هم برگه ام را پیدا نکرده ام.

و باید بروم.

امیدوارم اشتباه نکنم.

 

نظر دیگران:

 

1)مخصوصا اینکه، اقای رییس جمهور، ساعت از 9 گذشته و شما اول برنامه را از دست داده اید.  2) جناب رییس جمهور، بهر حال با یا بی یادداشت – یکبار دیگر- افتضاح بودی. حتی دروغ هم بلد نیستی بگویی. هر بار که میخواهی دروغ بگویی به چشمت چروک می اندازی و دماغت دراز می شود!

3)اقای رییس جمهور، می بینم که مدرک گم کردن فقط کار کارمندانی مثل من نیست. یک خرده خیالم راحت شد.

4 ) شی شی جونم بالاخره یه وبلاگی پیدا شد که تو رو همونطور که می شناختیم به ما نشون بده!

     

 

  
نویسنده : ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٢٦
تگ ها : وبلاگ


وبلاگ : جای جدیدی برای «خود» ما

وبلاگ هر کس «خود» هر کس است.
«خود» ی که سالهاست ساخته شده و همچنان در حال ساخته شدن است: من من هستم، تو تویی، او اوست، اسممان اینست، قیافه مان این شکلی است، اهل فلانجاییم، اینطور فکر می کنیم،.... وبلاگ که می نویسیم، به نوعی این «خود » را در معرض دید عموم قرار میدهیم؛ « خود» ی که تا بحال در درونمان چمباتمه زده بود و حالا میل به اشکار شدن دارد. وبلاگ ما همان خلق و خوو روحیه و منش و نحوهء سخن گفتن ماست که که بی تکلف به رشتهء تحریر در می اید و به دنبال خواننده می گردد، به دنبال کسی که پی به درون ما ببرد.

نقشی که دیگری یا خواننده در ماهیت وبلاگ بازی می کند، بسیار مهم است. چرا که اگر بخاطر دیگری نبود، اصلا نوشته هایمان را بر روی اینترنت نمی گذاشتیم و به همان دفتر خاطرات یا دیسک سخت کامپیوتر بسنده می کردیم. پس همهء وبلاگنویسان بر این باورند که «خود» ی قابل ارائه دارند و «پریرو تاب مستوری ندارد».

"اروینگ گافمن" (Erving Goffman) جامعه شناس کانادایی، اهمیت نگاه دیگران را عنصر مهمی در حفظ هویت هر شخص می داند و معتقد است که انسانها به چهره ای که از خود نشان می دهند بسیار اهمیت می دهند . بنا براین حضور ما در جامعه مجازی وبلاگ نویسی بنوعی هویت ما را تایید می کند . در این جامعه من یک من دیگر دارم : وبلاگوار. بارها خواندهایم که از صاحب وبلاگی با نام وبلاگش یاد می کنند (حتی جایی که نیاز به لینک دادن نباشد) مثلا الپر گفت، سیبستان نوشت یا بقول شرتو... در اینجا شخص از میان می رود و تبدیل به وبلاگش می شود. جالبتر اینکه خود وبلاگنویسان هم گاهی برای نظر گذاشتن حتی در قسمت «نام»، نام وبلاگشان را می نویسند، یعنی "من وبلاگشان" را.

پس وبلاگ ما «خود» دیگر ماست که در دنیای مجازی شکل می گیرد و مکان مناسبی است تا سخنان ذهن یا دلمان را عمومی کنیم و مطمئن باشیم که مخاطبمان مجبور نیست ما را تحمل کند چرا که می تواند در هر زمان که اراده کند و در یک چشم بر هم زدن (یک کلیک) غیب شود. در دنیای حقیقی مجال اینرا نداریم که همهء حرفهایمان را برای همه بازگو کنیم، در حالیکه وبلاگمان ظرفیت تمام درونیاتمان را دارد، حرفهایی که درگوشه و کنار ذهنمان جولان داده اند و ما را به خود مشغول کرده اند مهمند، لااقل برای خودمان، پس صفحه کلیدمان را بر میداریم و می گوییم:  « بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است » (و درد دل می کنیم) یا « میدونی امروز چی شد؟» (خاطره تعریف می کنیم) یا «راستی فلان سایت یا فلان وبلاگ نوشته بود...» (لینک می دهیم) یا «خبر جدید رو شنیدی؟» (وقایع را تحلیل می کنیم) و....

با هر بار نوشتن یک قسمت از خود را بیرون می ریزیم و در جایی ثبت می کنیم که اینجا خود قسمتی از هویت ماست. تمام اجزاء تشکیل دهندهء یک وبلاگ خبر از درون صاحب انرا می دهند. متن ها،عکس ها،موسیقی ها،نام و حتی قالب وبلاگ. در نتیجه وبلاگ ما خیلی چیزها راجع به ما میگوید: شوخ طبع هستیم یا نه، مذهبی هستیم یا نه، ادیب هستیم یا نه ...، حتی فکر می کنم اینکه صاحب وبلاگ پول داده باشد و از قالب مجانی بیرون رفته باشد، حکایت از وضع مالی یا دست و دلبازی او میکند!

وبلاگ ما «خود» اینترنتی ماست؛ همانطور که هر روز خود را در ایینه نگاه می کنیم، مرتب می  کنیم و لباس تازه می پوشیم، وبلاگمان را هم می اراییم، دلمان نمی خواهد کسی بی احترامی کند، اکثراّ ناسزا ها را پاک می کنیم، یا اصلا برای اینکه به نوشته هایمان خللی واردنشود « نظر دیگران» را حذف می کنیم، دوباره نوشته هایمان را می خوانیم و این کمک می کند که خود را بهتر بشناسیم و واقعیت خود را تایید کنیم. وبلاگنویس - بقول یک فیلسوف فرانسوی (Anne Coquelin) - « همیشه در حال جستجوی خود است، و «خود» در حال فرار است، تغییر می کند و طبق قالبی که نویسنده به او می دهد  شکل می گیرد. بدین ترتیب نویسنده در حال شدن است و دنبال این «شدن» می دود، دنبال چیزی که بوجود نیامده و ثابت هم نخواهد ماند، او در عین حال هم کسی است که در حال جستجوست هم کسی است که تعقیب می شود و تنها در این گریز است که وجودش معنا پیدا می کند.»

اما برای اینکه این «خود» را زنده نگه داریم باید خوانده شویم و رفرانس داده شویم (بارها خوانده ایم: « خیلی ممنون که به من لینک دادی»)، اگر قسمت نظر دیگران را زنده نگه داشته ایم دوست داریم نوشته شود. (یک وبلاگ نویس فرانسوی ابتکار جالبی زده: اگر یادداشتش نظر دهی نشده باشد در قسمت نظر دیگران نو شته می شود" 0 نظر"، اما بمحض اینکه یکنفر پیام می گذارد ، نوشته می شود: "اخ جان، یک نظر"!).

باز در قسمت نظر دیگران بارها دیده ایم وبلاگنویسان بدون اینکه نظری راجع به مطلب نوشته شده نظری بدهند «بازار یابی» میکنند: "به من هم سری بزن" یا "خوشحال می شوم وبلاگ مر اهم ببینید" یا "راستی من هم به روز کردم".

این میل به خوانده شدن همان چیزی است که جامعه شناسان « هویت اجتماعی » می نامند. هویت اجتماعی با روشهایی شکل می گیرد که فرد به واسطه انها از وجود و حضور اجتماعی خود و از جا افتادنش دراجتماع دفاع می کند و درعین حال در پی انست که ارزش خود را بالا ببرد.

فرصتی که وبلاگنویسی به ما میدهد منحصر بفرد است؛ هیچ وسیلهء ارتباطی دیگری برای مردم عادی  امکان بیرون ریختن  «خود» را در برابر تعداد نامحدودی مخاطب فراهم نیاورده است و این است رمز موفقیت وبلاگ، چرا که از خود نوشتن دلپذیر است، بقول یک وبلاگنویس فرانسوی «هیچ رمانی زیبا تر از داستان زندگی خود ما نیست.» 

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٢۳
تگ ها : وبلاگ ، بیان خود


معرفی

من دانشجوی سال اول دکترا دردانشگاه استاندال گرونوبل (فرانسه) هستم. موضوع رساله ام وبلاگ است و این انتخاب خجسته باعث شد تا بعد از کلی دو دو تا چهار تا کردن به خاطر حجم درسهایم، بالاخره آستینهایم را بالا بزنم و وبلاگ نویسی را شروع کنم. بنابراین این وبلاگ بیشتر مجموعه نوشته های من است راجع به موضوع تحقیقم یعنی "وبلاگ" و در مرحله بعد "ارتباطات و رسانه ها". اسم آنرا هم از روی حروف اول این سه کلمه انتخاب کرده ام.

تصمیم دارم در اینجا از خوانده ها و شنیده ها و تحلیل هایم در بارهء این موارد بنویسم. از آنجا که در آیندهء نه چندان دور احتیاج پیدا خواهم کرد که با تعداد زیادی وبلاگ نویس مصاحبه کنم، از وبلاگنویسان با حال و حوصله که حاضر خواهند شد پرسشنامه پر کنند یا مصاحبه شوند، خواهش میکنم آدرس وبلاگشان را برایم بگذارند یا ایمیل کنند. بدین ترتیب من مشتری پر و پا قرص وبلاگشان خواهم شد و آنها نیز گامی در پیشبرد یک کار علمی، بر خواهند داشت و تازه، اسم وبلاگشان رساله ام را مزین خواهد کرد!

مطلب دیگر اینکه همه میدانیم وبلاگ رسانه جوانی است و تحقیقات زیادی در این زمینه نشده، من هم تحقیقاتم را حدود پنج ماه است که شروع کرده ام. بنا بر این انتظار نداشته باشید که مطالب بی عیب و نقص و کاملی ارائه دهم و بدانید که به نظر تمام وبلاگ نویسان و وبلاگ خوانان «محترم» در این چهاردیواری مجازی خوش آمد خواهم گفت و امیدوارم بتوانم با کمک نویسندگان و خوانندگان وبلاگهای ایرانی به عنوان یک دانشجوی ایرانی رساله قابل قبولی در فرانسه ارائه دهم.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱٩
تگ ها : تز


پیدایش

و خداوند فرمود
 که این وبلاگ « بشود »
 و این وبلاگ
 « شد ».

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱٩
تگ ها :