حماسه ۲۷ خرداد در فرانسه

 

 

بالاخره این شناسنامه ما در فرانسه به دردی خورد. فردا با بقیه دانشجویان ایرانی مقیم گرونوبل به لیون می رویم تا در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنیم. رسانه های فرانسه هم بشدت به تحلیل این انتخابات می پردازند و اعلام کرده اند که هاشمی به احتمال زیاد به دوردوم می رسد. معمولاً هم این دست اطلاعاتشان درست از آب در می آید.

   در طی این پنج سالی که در فرانسه بودم اصلا نتوانستم رای بدهم و حالا به تلافی این پنج سال می خواهم پنج بار به یک نفر رای بدهم! اگر می خواهید بدانید دانشجویان گرونوبلی از چه کسی حمایت می کنند اینجا را بخوانید.

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢٦
تگ ها : یاد


آزادی خبرنگار فرانسوی و راهنمای عراقیش

 

دیروز مشغول ظرف شستن و رادیو گوش کردن بودم که ناگهان برنامه اصلی قطع شد و مجری اعلام کرد که فلوارنس اُبنا Florence Aubenas خبرنگار روزنامه لیبراسیون و حسین حنون راهنما و مترجم عراقیش که ۱۵۶ روز پیش در عراق به گروگان گرفته شده بودند، ازاد شدند. هر کس دیگری جای من بود و هر روز عکسهای بزرگ و کوچک انها را بردر و دیوار دانشکده می دید و یاد زندان های عراق بر روحش سوهان می کشید، از شنیدن این خبر خوشحال می شد. من هم خوشحال شدم. خیلی.

 

 

 

چیزی که در مدت این پنج ماه توجه مرا جلب کرد، حمایت عظیم مردم از این دو گروگان بود و اینکه چقدر جان یک انسان در این مملکت ارزشمند است، مخصوصاً اگر این یک نفر خبرنگاری باشد که برای اطلاع رسانی به دیگران جانش را به خطر می اندازد.

 

از همان روز های اول اسارت، در کنار سیاستمداران که ابزار آزاد ساختن آنها را فراهم می کردند، از خبر نگاران بدون مرز و کمیته حمایت از این دو گروگان گرفته تا مردم عادی فرانسه، همه بسیج شدند و تا لحظه آزادی دست از حمایت آنها بر نداشتند، اخبار های رادیو و تلویزیون تقریبا هر روز اعلام می کردند که یک روز دیگر به دوران اسارت انها اضافه شد، پرتره آنها در همه جای فرانسه حتی در کوچکترین روستاها نصب شده بود، بمناسبت های مختلف دور هم جمع می شدند و بادکنک هایی را که بر روی ان نام فلورانس و حسین چاپ شده بود هوا می دادند، راهپیمایی می کردند، کنسرت می دادند حتی قرار بود جشن موزیک را که هر سال ۲۱ژوئن در فرانسه بر گذار می شود تقدیم آنها کنند.

 

در جشن موزیک، نوازندگان و خوانندگان حوالی غروب به خیابان ها می آیند و در گوشه وکنار شهر شروع به زدن و خواندن می کنند . اینبار قرار بود راس ساعتی معیّن تمام فرانسه آهنگ « دوستان، هیچوقت فراموشتان نمی کنم Vous les copains, je ne vous oublierai jamais » را به یاد این دو گروگان بنوازد که خوشبختانه کار به انجا نکشید و فلورانس اُبنا برگشت، با چهره ای که چند سال پیر تر بنظر می رسید اما همچنان شوخ و پر انرژی، پنج ماه تمام با دست و پا و چشم های بسته در اتاقی کوچک با چند گروگان دیگر زندانی بوده و حق راه رفتن و حرف زدن نداشته اما چنان با روحیه و خندان بود که ادم فکر می کرد ازتعطیلات برگشته است. از معدود حرف هایی که زد این بود که هر بار که در فرانسه حرکتی برای حمایت از ما می شد، ربایندگان تحت تاثیر قرار میگرفتند و گفت : « اعتراف می کنم که تا بحال هر بارکه در حمایت از کسی تظاهراتی به پا میشد، من مسخره می کردم که این چیز ها به هیچ دردی نمی خورد ولی از این به بعد خودم اولین آنها خواهم بود.» و ازآنجا که از همان لحظه رسیدنش با خنده و شوخی به خبرنگاران پاسخ می داد در رادیو شنیدم که گفته: « این گروگانگیرها دو تا خود کار نقرهای و رژ لبم را از من گرفتند!» قرار است فردا مصاحبه مطبوعاتی داشته باشد. حسین حنون که ترجیح داده نزد خانواده اش در بغداد باقی بماند گفته است که دیگرقصد کار کردن برای رسانه ها را ندارد و در اولین فرصت بهمراه خانواده اش از بغداد خارج خواهد شد. روزنامه لیبراسیون هم قول داده که از او در سفارت فرانسه حمایت کند. نکته ای که برای من جالب بود این است که در اقداماتی که برای آزادی و حمایت از فلورانس اُبنا در فرانسه انجام شد نام حسین حنون، با اینکه عراقی بود،انصافاً هیچوقت فراموش نشد.

 

وزیر امور خارجه فرانسه تا قبرس به استقبال فلورانس اُبنا رفت و ژاک شیراک اولین کسی بود که در فرودگاه به او خوش آمد گفت.

 

در دفتر لیبراسیون جشن بود،همکاران فلوارنس اُبنا از جمله مدیر مسئول آن که بارها برای آزادی به عراق رفته بود، از خوشحالی سر از پا نمی شناختند . نام روزنامه لیبراسیون(آزادی) که در دوران پس از جنگ جهانی بوجود امد، در این روز ها نام با مسمایی است.

 

 

عکس ها از روزنامه لیبراسیون

  
نویسنده : ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢۳
تگ ها : فرانس


تغییر

هر چند که قرار است این وبلاگ راجع به وبلاگ و ارتباطات و رسانه ها باشد، بنظرم بهتر است یک وبلاگ جنبه های مختلف روح نویسنده انرا نشان دهد و از انجایی که من فقط دانشجوی ارتباطات که در مورد وبلاگ پایان نامه می نویسد نیستم ، بلکه چیز های دیگررا هم -  از قبیل شعر - دوست دارم، اینبارترجمه یک شعر فرانسوی را می نویسم که چند روز پیش در مطب یک دکتر خواندم و تا نوبتم بشود یادداشت کردم :

  

تغییر

 

دیوار ها همیشه بیرون نیستند

 

در تمام دیوار ها یک مارمولک وجود دارد

و در تمام مارمولک ها کمی خاک

ودر این کمی خاک نوید جوانه ای

و در این جوانه شکننده امید یک گل

ودر این گل

اطمینان گلبرگ ازادی

اری، ازادی در جوانه اشیان دارد، حتی در دیوار های دشمن

ازادی می تواند از یک شکاف متولد شود، از یک گسیختگی، از یک رهایی

می تواند زاده یک روزنه باشد

ازادی چهره های مختلفی دارد

گاهی نوازش نگاهی است که نگاه مرا تغییر می دهد تا از ان راهی بسازد

 

دیوار ها گاهی در درونند

و در این دیوار ها نیز مارمولک هایی لانه دارند

بگذار گلهایت برویند!

 

Jacques Salomé

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٧
تگ ها : یاد


سهم انتخابات در وبلاگ های ایرانی و فرانسوی

 

 

فردای روزی که ژان ماری لوپن، رهبر حزب راست های افراطی ( حزب نژاد پرست و فاشیست فرانسه) به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری راه یافت (۲۲مه ۲۰۰۲) ، انتظار داشتم سر کلاس همه از این « شوک سنگین» صحبت کنند، انتخابات را تحلیل کنند، بحث کنند، لااقل عصبانی یا خوشحال باشند. ولی بر عکس انتظار من همه مثل همیشه امدند و مثل همیشه یک سلام و سر جای خود نشستن و ورود استاد و درس و پایان کلاس و خدا حافظی. موقع خارج شدن از کلاس از یکی دو نفر پرسیدم : «انگار فرانسوی ها نژاد پرستان را به سوسیالیست ها ترجیح دادند؟ » گفت: « هوم م م م م ، چه می دونم، به هر حال من که کمونیست هستم، نمیدونم کی به لوپن رای داده» ان یکی هم دو سه جمله در دفاع از شیراک و راستی ها گفت و رفت.

 هر چند که انسال مردم فورا به خود امدند و تظاهرات های فراوان راه انداختند و اگهی و اعلامیه پخش کردند که ما لوپن و فرانسه نژاد پرست نمی خواهیم، ولی معمولا در جمع مردم عادی ازاتوبوس و مترو گرفته تا خیابان و دانشگاه وبین دوستان، و بطور کلی در محافل عمومی  بندرت اثری از بحث سیاسی دیده می شود.

 بر عکس در ایران از اصلی ترین حرفهایی که در یک جمع زده می شود بحث سیاسی است و در زمان انتخابات این بحث ها به اوج خود می رسند. من به دلایل سیاست زدگی جامعه ایرانی و سیاست نزدگی (!)جامعه فرانسوی کاری ندارم. چیزی که به نظر من جالب می رسد اینست که وبلاگ بر عکس تمام رسانه های دیگر ایینه تمام نمای روحیه، افکار،علائق مردم یک جامعه است : در حالیکه رسانه های فرانسوی بیشتر از یک ماه است که گوش ما را با خبرهای رفراندوم قانون اساسی اروپا کر کرده اند، وبلاگ ها در این مدت علاقه چندانی به این موضوع نشان نداده اند.این انتخابات یکشنبه گذشته در فرانسه برگذار شد واز قرار معلوم اینده فرانسه در اروپا به این رای بستگی داشت. بر خلاف میل شیراک و اکثر سیاستمداران فرانسوی و اروپایی، مردم  رای «نه» به این قانون اساسی دادند . شیراک بحران زده تصمیم به ایجاد تغییرات در کابینه خود گرفت و بدین ترتیب نخست وزیر، ژان پیر رفرن، را «استعفا ا ند » و بزودی لیست جدید وزیران را اعلام خواهد کرد.با وجود اینهمه تحول در امور سیاسی که خواستگاه ان همین مردم مردمند، وبلاگ ها بیشتر ترجیح دادند از روز مادر که مصادف با روز انتخابات بود بنویسند تا این  «حماسه افرینی».

 بر عکس، هفته هاست که در اکثروبلاگ های ایرانی از انتخابات ریاست جمهوری که بیشتر از دو هفته دیگر بر گذار می شود می خوانیم : دلایل در انتخابات شرکت کردن یا نکردن، توجیحات به فلان شخص رای دادن یا ندادن، تایید صلاحیت شدن ها  و ....

 

رابطه مستقیم نوشته های وبلاگی با روحیه یک جامعه نشان می دهد که وبلاگ بعنوان یک رسانه دمکراتیک، بازتاب خوب نه تنها درونیات شخص، بلکه فرهنگ و خلق و خوی یک جامعه است.

 

 

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱۱
تگ ها : وبلاگ


ازWHERE IS RAED تا نوشی و جوجه هایش

 

سلام پکس Salam Pax ( بمعنای صلح به عربی و لاتین) ارشیتکت جوان عراقی است که از ژوئن ۲۰۰۲ با همین نام مستعار شروع به نوشتن وبلاگ به زبان انگلیسی کرد. وبلاگ اوWHERE IS RAED    در ابتدا به شرح وقایع عادی زندگی می پرداخت. پس از مدتی سلام شروع به نوشتن از ظلم و جور صدام و زندگی سخت در عراق کرد. با شروع جنگ امریکا در عراق در حالیکه رسانه های بزرگ جهان حاضر بودند میلیون ها دلار برای پوشش خبر های جنگ بپردازند، سلام موثق ترین گزارش ها را از قلب بغداد در وبلاگش می نوشت. با گذشت زمان وبلاگی که به پر حرفی های روزانه اختصاص داشت، تبدیل به گزارشی واقعی از مبارزه عراقی ها و سقوط رژیم صدام حسین شد و توجه رسانه ها را به خود جلب کرد تا جایی که روزنامه گاردین ستونی را به نوشته های او – همچنان با نام مستعار-  اختصاص داد و نوشته هایش در کتابی با نام Salam Pax the Bahgdad Blog منتشر شد . روزنامه گاردین جدیدا اعلام کرده که فیلم سینمایی ان نیز بزودی ساخته خواهد شد.

 

 نوشی و جوجه هایش وبلاگ زن جوانی است که قصد جدا شدن  از شوهرش را دارد و سرپرستی دو فرزند خردسالش را بعهده گرفته است. این وبلاگ پراست از لحظات زندگی نوشی  که در نهایت ظرافت  انتخاب شده اند و صادقانه و صمیمانه بر صفحه کامپیوتر جا خوش کرده اند. نوشی، مثل اکثر وبلاگنویس هاماجراهای بزرگ و کوچکی را که در زندگیش اتفاق می افتد دروبلاگش می نویسد اما به نظر من چیزی که او ا از بیشتر وبلاگ نویس ها متمایز می سازد دید قوی اوست به حرفها و کارهای ساده فرزندانش. اتفاقاتی که شاید بقیه به سادگی از کنار ان می گذرند ولی نوشی با دوربین قوی نگاهش از انها عکس گرفته در ذهنش مونتاژ کرده و با نثری ساده و دلنشین می نویسد. مجموعه ای از اولین یادداشتهای او در کتابی با همین نام به چاپ رسیده و تا جایی که من میدانم استقبال خوبی از ان شده است. به نظر من این کتاب میتواند الهام بخش خوبی برای یک سریال تلویزیونی یا یک مجموعه طنز شود. لااقل میتوان از قسمت های مختلف ان بعنوان چاشنی طنز در فیلم های سینمایی ، مجموعه های تلویزیونی یا نمایش های رادیویی استفاده کرد.

 

این دو وبلاگ موفق که از شخصیت قوی نویسندگانشان نشات می گیرند، هر چند که با موضوع و انگیزه و هدف های مختلف نوشته می شوند، نقاط مشترکی نیز با هم دارند. نویسندگان این وبلاگ ها بدنبال تحسین شدن یا جلب توجه دیگران نیستند و موفقیتشان بدلیل قدرت کارشان، جدید بودن سبک نوشته هایشان و قدرت کلماتشان است. سلام و نوشی با اینکه نویسندهای حرفه ای نبودند، با استفاده از فرصتی که دنیای وبلاگ به انها داد، هر چه دیدند و شنیدند و حس کردند و فکر کردند نوشتند وبدین ترتیب  کسانی را ترغیب به چاپ و خریدن «وبلاگشان» کردند.

 امیدوارباشیم که سلام پکس دیگر کتابی راجع به جنگ در عراق چاپ نکند و در عوض نوشی جلد صدمین کتابش را با نوشتن از فرزندان و نوه های الوشا و نوشا بیرون دهد.

 

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٥
تگ ها : وبلاگ


گاو نر می خواهد و مرد کهن

 

بابا این وبلاگ نویسی عجب پدری ازوقت ادم در می اورد! یا شاید هم من وسواس بیش از حد به خرج می دهم. برای نوشتن یک یادداشت کلی مطلب میخوانم و هی می نویسم و هی خط می زنم دست اخر هم راضی نیستم. مخصوصا که پنج سال است که بیشتر وقتم به فرانسه خواندن و نوشتن گذشته است و حالا در کمال شرمندگی حس می کنم فارسیم نم کشیده است! کلمه کم می اورم وگاهی باید چند ثانیه ای فکر کنم تا واژه مناسب یادم بیاید. خجالت اور است!

 

از طرف دیگر باید یک مقاله سه صفحه ای برای استادم اماده کنم و موضوع و هدف رساله ام را توضیح دهم، این استاد های فرانسوی سختگیر هم که به هر چیزی راضی نمی شوند؛ مخصوصا اینکه من  کارم را تازه با این استاد شروع کرده ام و احتمالا قصد دارد گربه را دم حجله بکشد تا من در مدت  دو سه سال اینده دست از پا خطا نکنم. در حال حاضر هم مشغول نوشتن مطلبی راجع به وبلاگ نوشی و جوجه هایش هستم که هر وقت نوشی به  سوالات ایمیلی من جواب داد وبلاگیش می کنم.  بهر حال من در همین مدت کوتاه به این نتیجه رسیده ام که وبلاگ نویسی ایجاد نوعی تعهد با خود است. وبلاگدار که شدی انگار فرزندی بوجود اوردی که باید دستش را بگیری و پا به پا ببری و وقت و ذهن و دغدغه هایت خالی از ان نباشد. افرین به وبلاگ نویسانی که سالهاست مینویسند و مشتری هایشان را افزایش می دهند و یا اقلا ثابت نگه می دارند.

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢
تگ ها : وبلاگ