به بهانهٔ انتخاب هفت‌سنگ

نظرسنجی هفت سنگ وبلاگ من را به همراه شش وبلاگ برگزیده دیگر در حوزه‌های مختلف، به عنوان وبلاگ برگزیده حوزه رسانه انتخاب کرده است. اینکه اسم وبلاگ من در کنار وبلاگهای پرخواننده و زیاد لینک داده شده و صد البته محبوبم قرار گرفته برایم خوشایند است. خیلی دلم می‌خواهد بدانم « هیئت تحریریه هفت‌سنگ و صاحب‌نظران و کارشناسان رسانه‌» که وبلاگوار را برگزیده‌اند چه کسانی بودند و با چه معیاری وبلاگ من را انتخاب کرده‌اند. وبلاگ من در هر به روز کردن (اگر به مطلب لینک داده نشود ) حدود صد خواننده دارد و تعداد کسانی که من را در لینکدونی وبلاگشان قرار داده‌اند زیاد نیست. اینکه با همین تعداد کم وبلاگم توانسته نظر انتخاب‌کنندگان را جلب کند جالب است. تا جایی که یادم می‌آید این اولین بار است که کسی به من (وبلاگ من = خود من) رای می‌دهد و حالا هم که شانسم زده و اول هم شده‌ام! «شما که غریبه نیستید»، کلی هم خوشحال شدم!

کمی که خودم را تحلیل می‌کنم می‌بینم این به این دلیل است که آدمها نیاز دارند که دیگران تاییدشان کنند. (به قول ستارهٔ «زمانه» که داشت در همین زمینه حرف می‌زد: وقتی من یه تی‌شرت نو می‌پوشم دوست دارم بهم بگن چقد این تی‌شرت بهت می‌آد!) وبلاگ نویسی این فرصت را به نویسنده اش داده که از طرف دیگران تایید شود. چه از طریق کامنت گرفتن چه از طریق لینک چه از طریق مسابقه های اینچنینی. وقتی کسی به مطلب ما لینک می‌دهد و حرف ما را تایید می‌کند، ‌یا کامنتی می‌گذارد که حاکی از دقت به مطلب ماست، ‌یا وبلاگمان را برمی‌گزیند و ... به نوعی به ما می‌فهماند که تو(وبلاگت) را خواندم. قابل تامل هستی. عکس‌العمل من را برانگیخته‌ای و دانستن این موضوع احساس خوبی در آدم ایجاد می‌کند.

حالا سوالی که من از خودم می‌پرسم اینست که آیا وبلاگنویسها نسبت به نوشته‌های انتقادی که درباره‌شان نوشته می‌شود هم همین حس را دارند؟ عکس‌العملهای توهین آمیز چطور؟ در یک مقاله فرانسوی می‌خواندم که وبلاگنویس دوست دارد از او حرف بزنند،‌ چه خوب چه بد. حرف نزدن از وبلاگ به منزله انکار کردن و ندیدن اوست. آیا وبلاگنویسان دوست دارند ار آنها حرف زده شود حتی اگر انتقاد باشد؟ این از آن ‌چیزهایی است که در تحقیقم قصد بررسی کردنش را دارم.

به هرحال از داوران مسابقه هفت سنگ به خاطر اینکه بین این همه وبلاگ حوزهٔ رسانه من را انتخاب کردند و بدین ترتیب یک کامنت به یاد ماندنی برای تمام وبلاگم گذاشتند تشکر می‌کنم.

 

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٦


ما و ایمیلهایمان

فناوری جدید آمده تا زندگی ما را آسانتر کند. در بسیاری از موارد هم می‌کند. اما گاهی مشکلاتی را هم به همراه می‌آورد. ایمیل یکی از آنهاست. امروزی‌ها بعد از چند دقیقه آشنایی اگر حس کنند که برای هم جالبند،‌ از هم آدرس ایمیل می‌گیرند. هر جای دنیا و در هر زمان که بخواهند با کمترین هزینه می‌توانند به پیامهای هم دسترسی پیدا کنند. دیگر لازم نیست روزها و هفته منتظر شد تا نامه‌ای برسد یا دقیقه‌ای فلانقدر پول تلفن پرداخت تا پیامی را به کسی داد یا احوال‌پرسی از کسی کرد. البته کاراکترهای ماشینی و صفحه مانتیتور جای دست خط یا صدای مخاطب را نمی‌گیرد و من فکر نمی‌کنم که ایمیل یا چت روزی به طور کامل جای نامه نویسی را بگیرد. کارت پستالهای کاغذی لطفی دارند که نوع الکترونیکیش هیچوقت نخواهد داشت. مخصوصا اگر آدم ببیند فرستنده همان پیام را همزمان برای چند نفر دیگر هم فرستاده است!

اما تا به حال فکر کرده‌اید که ما در روز چقدر از وقتمان را صرف خواندن و نوشتن ایمیلهایمان می‌کنیم؟ خواندن ایمیلها برای ما ایرانیها که مشکلات خاص خودش را دارد با این همه ایمیلی که به رسم‌الخط موسوم به فینگلیش می‌گیریم. چیزی که خواندن این جور ایمیلها را سخت‌تر می‌کند اینست که هرکس برای خودش قاعده خاصی در فینگلیش نویسی دارد. یکی حرف "یی" را باi  می‌نویسد، دیگری با e دیگری با ee‌دیگری با ea و ... این مشکل برای حرف "ع" و کسره اضافه هم وجود دارد. بعضی از دوستان ما یک مشکل جدید خلق کرده‌اند و آن اینست که با لهجه می‌نویسند. یعنی مثلا "رفته" را می‌نویسد raftah. یکی دیگر به تمام اُ ها یک "واو" اضافه می‌کند. مثلا "دولت" را می‌نویسد dovlat. این جور ایمیلها از من یکی که خیلی وقت می‌گیرند. بنابراین گاهی چشم فرستنده را دور دیده و بی‌‌خیال خواندنش می‌شوم (البته بستگی به فرستنده هم دارد!). مورد دیگری که اگر فرستندگان محترم رعایت ‌کنند کمک زیادی به خواننده کرده‌اند، "موضوع ایمیل" است. در طول هفته چند تا ایمیل می‌گیرید که عنوانش salam است؟ خب آخر پدر مادر آمرزیده‌ها آن "موضوع" را گذاشته‌اند که موضوع صحبتتان را مشخص کنید که مثلا اگر گیرنده مهم تشخیص داد زودتر بخواند. سلام را که در متن نامه هم می‌نویسید!

مسالهٔ دیگری که با رشد پدیدهٔ ایمیل‌زنی بوجود امده اعتیاد به چک کردن ایمیلهاست. دیده‌اید کسانی را که تا یک کامپیوتر متصل به اینترنت پیدا می‌کنند سراغ ایمیلهایشان می‌روند؟ Marsha Egan مشاور یک موسسهٔ آمریکایی می‌گوید از زمانی که کارمند کارش را برای خواندن ایمیل رها می‌کند تا زمانی که دوباره کارش را از سر می‌گیرد،‌ چهار دقیقه طول می‌کشد و بدین ترتیب کارمندان اقلا یک ساعت از زمان کاریشان را برای خواندن ایمیلهایشان از دست می‌دهند. این خانم انجمنی را به وجود آورده که معتادین ایمیل را ترک می‌دهد. مثلا از آنها می‌خواهد که گزینهٔ دریافت خودبخود ایمیل را غیر فعال کنند و خودشان را مجبور کنند که هر دو ساعت یکبار سراغ ایمیلهایشان بروند.

یک نکته را هم در آخر اضافه کنم و آنهم اینکه ایمیلهای خاطره‌ساز و کمتر خاطره‌ساز را حذف نکنید. مثلا اگر چند بار درخواست استخدام کرده‌اید و جواب رد گرفته‌اید. چند سال بعد که آنها را بخوانید به پشتکار خودتان آفرین می‌گویید. من هنوز بعضی از ایمیلهای پنج سال پیشم را دارم و خواندنشان برایم جالب است. (این هم راه دیگری برای وقت تلف کردن!)

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٢