روز«ملی» ارتباطات

دیروز مثلا روز جهانی ارتباطات بود. در دانشکده ما که انستیتوی ارتباطات و رسانه‌ها نام دارد هیچ اسمی از این روز برده نشد. از منشی دانشکده و دوستانم هم پرسیدم اما هیچ کس خبری نداشت. روی اینترنت گشتم چیزی پیدا نکردم. رادیو و تلویزیون هم چیزی نگفتند. ما که نفهمیدیم جهانی بودن این روز به چه معناست. البته تا جاییکه یادم می‌آید باز هم پیش آمده که در تقویم ایران نوشته باشند «روز جهانی » فلان چیز و در فرانسه خبری نباشد. به هر حال دیروز به همه ارتباطاتی‌ها مخصوصاً وبلاگهای ارتباطاتی «ایرانی» مبارک!

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢۸
تگ ها : ارتباط


گوجه سبزهای فرانسوی

 

چند روز پیش حسابی باران باریده بود و بوی درختان باران خورده بعد از کلی فسفر سوزاندن بسیار گوارا بود. زدم بیرون تا خیابانی که در شرق خوابگاه واقع شده پیاده کشف کنم. در برگشت در کمال ناباوری دو درخت گوجه سبز پیدا کردم. از آنجایی که فرانسوی‌ها اهل چیزهای ترش نیستند درختهای گوجه سبز همیشه دست نخورده می‌مانند، البته اگر دست ایرانیها ( و بقیهٔ ملیتهای ترش مزاج!) به آن نرسد. در چنین مواقعی در عین اینکه آخ جانی از صمیم قلب گفته‌ام، سعی می‌کنم هول نشوم و با طمانینه و «انگار نه انگار» محصول برداری کنم، چون اگر فرانسوی‌ها ما را موقع گلاویز شدن با درختان ببینند یا با تعجب نگاه می‌کنند، یا می‌گویند:« اااااااا مگه اینا خوردنین؟» یا اگر دلسوز باشند : «نخورید مریض می‌شوید!» ما هم در دلمان می‌خندیم و می‌گوییم: «بنشینید سیصد جور پنیر و دویست جور ماست میوه‌ایتان را بخورید، شما را چه به مزه تازه و ترش گوجه سبز!»

خلاصه اینکه جیبم را پر کردم و برگشتم، این دفعه که پیاده روی بروم حتماً نمکدانم را هم می‌برم.

 

  
نویسنده : ; ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢٥
تگ ها : یاد


اندر فواید درازنویسی وبلاگی

مدتی است که دارم به فایدهٔ طولانی بودن مطالب وبلاگی فکر می‌کنم. بارها درباره لزوم کوتاه نویسی در وبلاگ خوانده‌ایم. درست است که دنیای سرعت مدار اینترنت کوتاه نویسی می‌طلبد اما قضیه در مورد یادداشتهای تخصصی وبلاگهای ایرانی فرق می‌کند. ما مگر چه تعداد سایت تخصصی به فارسی داریم که در زمینه‌های مختلف محتوا سازی کنند؟ زبانهای انگلیسی و فرانسه و... اولا کلی منبع نوشتاری در هر موردی دارند که به آسانی در دسترس است؛ ثانیاً اطلاعات زیادی روی سایتهای مختلف اینترنتی در اختیار جستجوگر قرار می دهد. در ایران اما مشکلات دسترسی به منابع اطلاعاتی نوشتاری جای خود دارد. در جستجوی اینترنتی با کلمات کلیدی فارسی هم معمولاً سایتی که اطلاعات کم و بیش راضی کننده‌ای بدهد پیدا نمی‌شود و این وبلاگها هستند که این رسالت را به عهده می‌گیرند. در این صورت حیف نیست اگر وبلاگنویس بخاطر رعایت موجز نویسی فقط چند خط نوشته باشد؟ مثلاً شما conceptualization یا معادل فرانسه‌اش conceptualisationرا جستجو کنید. ببینید چند سایت و چقدر خوب این مطلب را توضیح دادند. حالا معادل فارسیش «مفهوم سازی» را نگاه کنید. می‌بینید که وبلاگها در صفحه اول نتایج فراوانند که بد هم توضیح نداده‌اند. از این مثالها فراوان است.

 یکی از کاربردهای وبلاگ اطلاع رسانی است. در بعضی از وبلاگها نوشته‌های تخصصی فوق‌العاده‌ای پیدا می‌شود و نوشته‌ایی که بخواهد تحلیلی ارائه دهد یا نقد مستدلی کند و دو تا تئوری بیاورد و مثال بزند نمی‌تواند موجز باشد.

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢٠
تگ ها : وبلاگ


در حاشیه مصاحبهٔ پارسای وبلاگستان

به نظر پارسا «وبلاگ ... یک صحنه تئاتر فردى است که هر آن آدم ... در حال بازى کردن نقشى در آن است براى رضایت خود و اصولاً دوست داشتن کار بازیگرى». و توضیح می‌دهد که «وبلاگ‌نویسان در کنار کار نوشتن و طرح یک ایده یا نقد یک نظر یا بیان یک احساس به دلیل خصوصیات زبان وبلاگى، چنان شخصیتى از وجودشان با نوشته‌شان پیونده خورده است گویى که خود همراه نوشته‌شان دارند قطعه‌اى کوتاه را بازى مى‌کنند».  به نظرم پارسا اینجا مفهوم را خوب بیان کرده اما اصطلاح« نقش بازی کردن» در اینجا مناسب نیست.  ما نقش بازی کردن را در فارسی به معنای «نبودن و وانمود کردن» به‌ کار می‌بریم. مثلا وقتی می‌گوییم کسی نقش آدم مهربانی را بازی می‌کند یعنی واقعاً مهربان نیست و اینطور وانمود می‌کند یا وقتی می‌گویم این معلم نقش مادر را برای بچه‌ها بازی می‌کند یعنی مادرشان نیست ولی همان خصوصیتها را دارد. در حالیکه -تا جاییکه من فهمیدم- ما در وبلاگ نمی‌توانیم چنین باشیم. یعنی تا من روشنفکر نباشم نمی‌توانم در وبلاگم  نقش روشنفکر را بازی کنم و به مرور زمان دستم رو می‌شود. این را در وبلاگستان دیده‌ایم. البته خود پارسا هم تا جاییکه من از توضیحاتش فهمیدم این موضوع را  قبول دارد و می‌گوید که «منظورش این نیست که وبلاگ‌نویسان دارند نقش بازى مى‌کنند چون مثلاً اداى کسى را در مى‌آورند». پس از آنجا که پارسا مفهوم جالبی را بیان می‌کند بهتر است بگوییم وبلاگ جنبه‌های مختلف روح انسان را به نمایش می‌گذارد. با هر یادداشت یک یا چند بعد از ابعاد درونیمان را به نشان می‌دهیم، مثلا خونسرد،عصبی یا روشنفکربودنمان (همان مثالهای پارسا).  البته شاید به عنوان خواننده این مطلب را با یک نگاه فوری به یادداشت یک وبلاگ درک نکنیم ولی با قرار دادن این نوشته در کانتکست - خدا خیر دهد کسی را که به من یاد دهد معادل فارسی در کانتکست قرار دادن چیست-  کل وبلاگ می‌توان آنرا دریافت. حتی همان وبلاگنویسان به قول پارسا «عبوس و درونگرایى که گهگاه جز مطالب جدى و روزنامه‌اى چیزى نمى‌نویسند» هم گوشه‌ای از شخصیتشان را به نمایش می‌گذارند.

 

  
نویسنده : ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٥
تگ ها : وبلاگ ، بیان خود


خاصیت اقناعی تبلیغات تلویزیونی

 

دولت فرانسه هر از چند گاهی دست به جیب می‌شود و در راستای سلامت جامعه تبلیغات تلویزیونی می‌سازد که درساعات پر بیننده پخش می شود. تبلیغاتی مثل تشویق به عدم زیادی‌روی در مصرف الکل، نکشیدن سیگار، بستن کمربند ایمنی و ...

در ساختن این تبلیغات سعی می‌شود بیشترین تاثیر در کمترین زمان گذاشته شود. یک تئوری ارتباطاتی (که شکر خدا نه اسمش یادم است نه نظریه‌پردازش و نه حتی نام کتابی که این مطلب را توضیح داده بود) می‌گوید  اگر قبل از ارسال پیام، احساساتی نظیر خشم شادمانی ترس نفرت و غیره را تحریک کنیم، میزان تاثیرپیام بالا می‌رود. تبلیغات تجاری غرب بیشترین استفاده را از تحریک حس جنسی و شادمانی می‌کنند. اولی که اظهر من الشمس است و دومی عبارتست از ارائه یک صحنه یا سخن مضحک که گاهی واقعاً باعث می‌شود کالای بعد از خنده احساس خوبی در آدم ایجاد کند.  تبلیغات آموزشی اما تلنگری جدی به روح می‌زنند. آخرینشان هم دعوت به رعایت سرعت مجاز هنگام رانندگی بود*. صحنه سر پیچ خیابانی بی‌رفت و آمد با ماشین واژگون شده‌ای شروع می‌شود که چهار چرخش در هواست. چند کلمه‌ای بین زن و مرد و دختر کوچکشان رد و بدل می‌شود، یعنی که همه سالمند. جمله‌ای در بالای صفحه تلویزیون ثبت می‌شود: «آن روز او خیلی تند می‌راند». مرد در ماشین را باز می‌کند و نیم‌خیز بیرون می‌آید. هنوز بلند نشده که ماشینی با سرعت می‌آید و درق. یعنی تماشاچی می‌فهمد که مرد بین دو ماشن پرس شده است. جملهٔ دوم ثبت می‌شود: « آن روز او فقط کمی تند می‌راند». صدای آف زنی می‌گوید: حدود سرعت مجاز را رعایت کنیم. یعنی اول شوک می‌دهد بعد پیام را. البته این تبلیغ کلی مورد بحث قرار گرفت. کارشناسان می‌گفتند زمانی‌که در صحنه آموزشی میزان زیادی خشونت به‌کار برده می‌شود ذهن انسان سعی می‌کند آن را طرد و فراموش کند. بنابراین آموزنده نخواهد بود.

من هر بار با دیدن چنین تبلیغاتی که طبق اصول ساخته شده‌اند حسرت می‌خورم که چرا صدا و سیمای ایران از این کارها نمی‌کند. از خودشان فکری ندارند ماهواره که دارند. کمی الهام بگیرند. البته ما هم از این جور تبلیغات آموزشی داشتیم اما در حدود « اسمم بابا برقیه    می‌دونی کارم چیه» که برای صرفه‌جویی در مصرف برق بود و هر وقت شروع می‌شد کانال را عوض می‌کردیم بس که طولانی و بی مزه بود!

 

 

*برای دیدن این تبلیغ اینجا را و بعد روی تابلویی که بین 70 و 90 است کلیک کنید. در برگه‌ای که روی این تابلو ظاهر می‌شود رویSpot télé کلیک کنید.

پ ن. تبلیغ را در یوتیوب ببینید. سرعت مجاز را رعایت کنید، کمربندهایتان را هم ببندید!

 

  
نویسنده : ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٢
تگ ها : تلویزیون


وبلاگ جانشین بعضی نداشته‌های ماست-٢

 

نقشهٔ سال ٢٠٠۴ نشنال جئوگرافیک، نگنجاندن فارسی در بین زبانهای مسابقهٔ وبلاگی دویچه وله و دستگیری وبلاگنویسان از سینا مطلبی تا مجتبی سمیعی نژاد  نمونه‌هایی از اتفاقاتی است که موج اعتراض را در وبلاگستان بر‌انگیختند. پتانسیل اعتراض موجود در وبلاگها برای ما ایرانی‌ها چیز مهمی است. در غرب تقّی به توقی که بخورد ملت می‌ریزند بیرون و راهپیمایی می‌کنند؛ یا وظایفشان را انجام نمی‌دهند و اعتصاب می‌کنند. دولتها هم این حقوق را به رسمیت می‌شناسند . در ایران هم ما اجازهٔ راهپیمایی داریم ولی در مواردی چون روز قدس و اعتراض به کاریکاتورهای توهین‌آمیز پیامبر(ص). از طرف دیگر در مواردی که به اعتراض‌های بین‌المللی مربوط می‌شود، عملاً غیر ممکن است که ایرانیهای کل جهان در یک مکان برای نشان دادن نارضایتیشان جمع شوند.

ما برای اعتراض از وبلاگ کمک میگیریم. ساده‌ترین این اعتراضات از طریق نوشتن در وبلاگ توسط تعداد زیادی وبلاگنویس بوده‌ است. صورتهای دیگر عبارتند از تهیه اعتراض‌نامه توسط وبلاگنویسان یا سرویس پرشین بلاگ و تشویق خوانندگان به رای دادن، ایمیل زدن به گوگل و رادیو دویچه ‌وله ، ایجاد وبلاگی خاص اعتراض مثل وبلاگ نامزد‌های رد صلاحیت‌شده انتخابات مجلس، قرار دادن لوگوی Free Mojtaba یا  No war on Iran یا ضد سانسور در وبلاگها، عوض کردن نام وبلاگ به « امروز» در اعتراض به دستگیری روزنامه‌نگاران سایت امروز و رویداد و ...

بنابراین من فکر می‌کنم وبلاگ فرصت طلایی فریاد زدن با صدایی بلند و در سطحی جهانی را به ما داده است که بعضی از آنها هم نتیجه داده است.

این دومین نتیجه‌ٔ مهمی بود که بررسی حوادث وبلاگستان به دست داد. شاید سومین نتیجه را هم بنویسم، البته اگر مدارک لازم (لینکها) را پیدا کنم چرا که بیانش که کمی جنجال بر انگیز است!

 

پی‌نوشت: این هم وبلاگ جدیدی برای اعتراض

پی‌نوشت دوم: از بیان نتیجهٔ سوم صرف نظر شد.

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۸
تگ ها : وبلاگ


وبلاگ جانشین بعضی نداشته‌های ماست-١

 

با به پایان بردن کار نفس‌گیر نوشتن تاریخچهٔ وبلاگ ایرانی به نتایج جالبی در مورد وبلاگستان رسیدم که مهمترین‌ها را در اینجا می‌نویسم. نمی‌دانم در کجا خواندم (شما بودید باغبان مهدی؟) که وبلاگ جانشین نداشتن‌های ماست. این را تمام آشنایان با وبلاگ می‌دانند که وبلاگ با ورودش، به رسانه‌های جهان و مخصوصاً رسانه‌های ایران فهماند که دست بالای دست بسیار است و صدایی شد برای بی‌صداها، رسانه‌ایی برای بی‌رسانه‌ها.  اما من مدتها بود به این موضوع فکر می‌کردم که یک سری از وبلاگ‌های ایرانی نقش انجمن‌های مختلفی را بازی می‌کنند که در غرب (اقلاً از فرانسه که خودم مطمئنم) به مناسبت‌های مختلف باز می‌شوند. انجمن حمایت از قربانیان فلان حادثه، انجمن فلانی که به قتل رسیده، انجمن دفاع از اُتانازی، انجمن مخالف مثله کردن(مثل ختنه کردن) پچه‌ها، انجمن دفاع از فلورانس اُبنا روزنامه‌نگار گروگان گرفته‌ شده در عراق، انجمن حمایت از زنان کتک خورده و...اصلاً کافیست کلمه‌ association را در اینترنت بگردید و بخوانید. در هر شهر چندین انجمن از این دست هست که افرادی که خود را به نوعی مربوط حس می‌کنند عضو آن می‌شوند و هم از آموزش‌های آن انجمن‌ بهره می‌گیرند وهم با بقیهٔ اعضا که همان نقاط مشترک را دارند تبادل اطلاعات می‌کنند، همدردی می‌کنند، دلجویی می‌شوند، انرژی کسب می‌کنند و ... اصولاً حس تنها بودن و در نتیجه منزوی شدن دراین انجمن‌ها با دیدن موارد مشابه تا حد زیادی از بین می‌رود.

 ما از این نوع انجمن‌ها در ایران اولاً کم داریم و ثانیاً همین مقدار کم محدود عمل می‌کنند و قدرت چندانی در جمع‌آوری مردم و حمایت‌های مالی و معنوی ندارند. اما وبلاگ‌هایی که به مناسبت‌های مختلف در وبلاگستان ایرانی باز شده‌اند تا حدود زیادی همین نقش را بازی می‌کنند.  نمونه‌اش وبلاگ special (هر چند که خود فرید مجاهد می‌گوید «سایت»، ولی به نظر من تمام مولفه‌های یک وبلاگ را داراست)  که توسط یک معلول باز شده و وبلاگ چند معلول دیگر را در خود جای می‌دهد. یا وبلاگ بچه‌های سندرم داون ایرانی. این سری وبلاگ‌ها نوعی شبه انجمن را به وجود می‌آورند و این امکان را می‌دهند که کسانی که به نوعی درگیر (یا اصلاً کنجکاوشناخت) این بیماری‌ها هستند خواننده/عضو این وبلاگ‌ها/ انجمن‌ها ‌شوند. در قسمت پیام‌ها بسیارند کسانی که می‌نویسند که خوشحالند از این که کسانی را پیدا کرده‌اند که همدردشان هستند، کسانی که سوال می‌پرسند و کسانی که قوت قلب می‌دهند و خلاصه همان استفاده‌ای که از انجمن‌های اینچنینی می‌توان کرد. با این تفاوت که این‌بار لازم نیست در یک زمان مشخص همه در یک مکان مشخص که همان انجمن باشد حضور یابند. این سری وبلاگ‌ها خیلی زیادند: وبلاگی برای زلزلهٔ بم، وبلاگی برای کارگردانان زندانی در عراق، جمع کردن پول برای افراد بی بضاعت در آستانهٔ سال نو و حتی شبکه وبلاگنویسان مامان‌ها و باباها که از بچه‌هایشان می‌نویسند مثلا در این وبلاگ در قسمت نظرات و در لینکستانش کلی «نی‌نی‌بلاگ» می‌توانید پیدا کنید! از اسمشان هم به‌خوبی پیداست: دخترم آیسان، دخترمون رژینا، عشق مامان و بابا، نوشته‌هایی برای پسرم و... ببینید چقدر قشنگ احساساتشان را با هم تقسیم می‌کنند و در دلهره‌ها و غم‌های هم شریک می‌شوند. البته این یکی از کارکردهای وبلاگ است ولی من توجه را به این جلب می‌کنم که وبلاگ برای ما ایرانی‌ها چتری شده که با تعداد زیادی از همدردان خودمان زیرش پناه می‌گیریم، چیزی که قبلاً نداشتیم.  

 

این اولین نتیجه‌ایی است که من از کنار هم قرار دادن اتفاق‌های مهم وبلاگستان گرفتم. در درست بودنش هم اصرار چندانی ندارم اگر نظر مستدلی از طرف خوانندگان ایرانی یا استادم دریافت کنم. بقیه در شمارهٔ آینده!

 

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٤
تگ ها : وبلاگ