صفحهٔ شخصی، خواهر بزرگ وبلاگ

صفحات شخصی، personal page یا personal home page، صفحات اینترنتی هستند که گاه از یک و گاه از چند صفحه تشکیل شده‌اند. بعضی از آنها فقط یک نویسنده دارند و بعضی گروهی هستند. عموماً تجاری نیستند و دستور خارجی خاصی در نوشتن به آنها تحمیل نمی‌شود. بعضی‌ها از نظر ساختار و محتوا قوی و بعضی ضعیف هستند. نویسندگان این صفحه‌ها تقریباً همه به نوعی در مورد خود و گاهی زندگی خصوصی خود می‌نویسند. چت، فروم و لیستهای گفتگو امکان دریافت نظر خوانندگان و ایجاد رابطه بین خواننده و نویسنده را فراهم می‌کند. صفحات شخصی قابلیت دریافت و ارائه ٔعکس و صدا را هم دارند.

این خصوصیتهای صفحه شخصی یادآور وبلاگ است. اما یک تفاوت این دو با هم اینست که برای درست کردن صفحه شخصی باید با زبان html آشنا بود ، اما آفریدن یک وبلاگ بسیار آسان است و احتیاج به مهارت خاصی ندارد. من در اینجا قصد بیان شباهتها و تفاوتهای وبلاگ و صفحه شخصی را ندارم. چیزی که برای من جالب است این است که صفحات شخصی زبان فارسی گاهی با صفحات شخصی زبان انگلیسی و فرانسه از نظر محتوایی یک فرق بزرگ می‌کنند. من تا به حال صفحه شخصی فارسی ندیدم که نویسنده در آن از زندگی روزمره‌اش نوشته باشد. صفحات شخصی فارسی بیشتر سی‌وی نویسنده هستند: میزان تحصیلات، تجربیات حرفه‌ایی، علائق، کتابها و مقالات چاپ شده،... نهایتش اینکه عکسی از بچه‌هایشان را روی این صفحات بگذارند. یعنی ایرانیها از صفحه شخصی مانند وبلاگ (جنبهٔ روزمره نویسی‌اش) استفاده نکردند و نمی‌کنند. در صورتیکه تحقیقهای زیادی روی صفحه‌های شخصی به زبان انگلیسی و فرانسه انجام شده که نشان می‌دهند که غربیها از آنها ـ علاوه بر استفادهٔ سی‌وی‌آنه!ـ به عنوان دفتر خاطرات هم استفاده می‌کردند. بررسی دلایل این امر خود یک تحقیقی جداگانه است. اما من گمان می‌کنم بعد از تله رئالیته این دومین ابزاری است که غربیها برای بیان زندگی، احساسات،‌ تجربیات و... خود استفاده می‌کنند و در بین ما ایرانیها رایج نیست. دفعهٔ بعد ابزار ارتباطی دیگری را شرح می‌دهم که باز غربیها از آن برای بیان خود استفاده می‌کنند و ایرانیها نه.

بعضی از منابع:

LICOPPE Christian, BEAUDOUIN Valérie
La construction électronique du social : les sites personnels. L’exemple de la musique, Réseaux, n° 116, pp. 53-96

Chandler, D. (1998) : "Personal home pages and the construction of identities on the web", Communication in Tele 98 European Conference, Strasbourg, September 24-26 1998.
http://www.aber.ac.uk/media/Documents/short/webident.html 
http://www.comu.ucl.ac.be/reco/grems/annaweb/annabelle.htm

پ‌ ن: نکات تکمیلی در بخش نظرها آورده شده است. (امتثال امر کردیم علی آقا!)

  
نویسنده : ; ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۳٠
تگ ها : وبلاگ


ادامهٔ تحصیل در فرانسه - ٢

از جمله سوالات دیگری که علاقمندان به ادامه تحصیل در فرانسه از من می‌پرسند،‌ هزینهٔ زندگی و نحوهٔ برخورد مردم است.

هزینهٔ زندگی در فرانسه چندان بالا نیست. اگر خیلی اهل سینما و رستوران و ... و ... (!) نباشید، صرفه‌جو باشید و از LIDL (میعادگاه همیشگی ایرانیها، مخصوصاً شنبه‌ها!) ALDI  یاEd خرید کنید یا به محصولات ارزان قیمت بقیه فروشگاهها که به نظر من از نظر کیفیتی معمولا با مال ایران برابری می‌کند و گاهی بهتر هم هست قناعت کنید، هزینهٔ ‌یک ماه برای یک نفر- به تجربه من- به طور متوسط دویست یورو می‌شود. البته در این دویست یورو هزینهٔ مسکن که اتاق نه متری یک نفره در خوابگاههای دانشگاه است هم گنجانده ‌شده است. اجارهٔ چنین اتاقی (با سرویس بهداشتی مشترک) در همه جای فرانسه حدود ١۴٠ یورو است که دولت حدود ۴٠ یوروی آن را به شما بر‌می‌گرداند. اگر بخواهید در خوابگاه اتاقی گرانتر بگیرید یا اصلا در آپارتمانی ساکن شوید مسلماً هزینهٔ یک ماهتان بالاتر از دویست یورو خواهد رفت.

اگر در فرانسه اجاره‌نشین شدید یادتان باشد که می‌توانید از CAF درخواست کمک هزینهٔ مسکن کنید. بعد از کلی کاغذبازی درآمد و اجاره‌خانه را بررسی می‌کنند و اگر درآمدتان از سطح معمول کمتر بود، هر ماه مقداری از اجاره‌خانه‌تان را به شما می‌پردازند. درضمن این  CAF به ازای هر بچه که در فرانسه به دنیا بیاورید از ماه پنجم بارداری ماهی دویست یورو به شما پرداخت می‌کند.

در مورد بیمه هم کمی می‌نویسم. هرچند که سوالی نشده بود اما چون سر خودم نزدیک دو سال کلاه رفت می‌نویسم که جویندگان اینترنتی مطلع شوند. باز هم بعد از کلی کاغذ بازی کارت مغناطیسی بیمه‌ای دریافت می‌کنید که با آن از پرداخت هفتاد درصد هزینه‌های درمانی معاف هستید (این چیزی است که من در مورد همهٔ دانشجویان بورسیه و غیر بورسیه دیده‌ام). برای آن سی درصد، دوباره باید تقاضای بیمه تکمیلی مجانی کنید و درنتیجه باز هم کاغذبازی. اما اعصابتان خرد نشود. ‌اگر درآمدتان کم باشد مشمول بیمه‌ای می‌شوید به نام CMU که با ارائه کردن آن از پرداخت هرگونه هزینه درمانی معافید. این موهبت معمولا نصیب دانشجویان غیر بورسیه –قشر آسیب پذیر- می‌شود. دانشجویان بورسیه می‌توانند یک بیمهٔ ‌تکمیلی پولی بگیرند که در صورت پرداخت هزینه‌های درمانی تحت پوششان قرار می‌دهد.

و سرانجام برخورد مردم با خارجی‌ها. اولین و متداولترین جواب اینست که اینجا همه جور آدم هست. ولی خداوکیلی برخورد فرانسوی‌ها با ما جهان سومی‌‌ها  - ببخشید، اهالی کشورهای درحال توسعه- خیلی بهتر از برخورد ما با افغانی‌ها و حتی برخورد ما با خودمان است. از لحظهٔ ورودم به فرودگاه مهرآباد، بی‌مهری و بی‌احترامی هموطنانم آب سردی است که مدام بر سرم ریخته می‌شود. این را نوشتم که بگویم به نظر من به طور کلی اینجا به آدم بیشتر احترام گذاشته می‌شود تا کشور خودمان. اما یک چیزی را نباید فراموش کرد که ما به هرحال خارجی هستیم و فرانسوی خارجی دوست ندار هم وجود دارد. مخصوصاً لفظ نژاد پرست را به کار نمی‌برم. لازم نیست نژاد پرست باشی. همین که کشورت را دوست داشته باشی کافیست تا با دیدن کسانی که ظاهر آنهایی را دارند که کشورت را خراب می‌کنند رو ترش کنی. این خرابکارها هم متاسفانه بیشتر صاحب چشم و ابرو و موی مشکی، نام خارجی و لهجهٔ خارجی هستند. بنابراین در کنار احترامهایی که گاهی آدم را شرمنده‌ می‌کنند، باید منتظر عکس‌العملهای تند هم بود.

این بود پاسخهای من به سوالات ایمیلی. امیدوارم به درد بخورد. شیرین خانم احمدنیا هم مطالب بسیار مفیدی را در مورد تحصیل در مالزی در وبلاگش ارائه کرده است.

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٥
تگ ها : فرانس


ادامه تحصیل در فرانسه - ١

تا به حال ایمیلهای زیادی به دستم رسیده که در آنها از من خواسته شده راجع به ادامهٔ تحصیل در فرانسه توضیح بدهم. از آنجا که تعداد این ایمیلها بیشتر و بیشتر می‌شود، بهتر دیدم که همین جا توضیحاتی در این زمینه بدهم. خوانندگان محترم متوجه هستند که من در وزارت آموزش عالی فرانسه کار نمی‌کنم و این توضیحات همه چیزهایی است که اینجا و آنجا شنیده و خوانده و تجربه کرده‌ام. بنابراین مسلما ایراداتی نیز دارد. اما من بیشتر از این چیزی نمی‌دانم. توضیح دیگر اینکه موارد زیر برای علوم انسانی صادق است. رشته‌های علوم پایه و مهندسی هم گمانم شباهتهای زیادی به علوم انسانی دارند. اما شاخه‌های پزشکی و پیراپزشکی کاملا متفاوت است و باید یک کنکور فوق‌العاده سخت را پشت سر گذاشت.

سیستم دانشگاهی فرانسه لیسانس (سه سال)، مستر master (دو سال)، دکترا (سه تا چهار سال) است. دورهٔ ‌لیسانس را مثل ایران باید واحد گذراند و امتحان داد. تعداد کمی از شاخه‌ها هم هستند که دانشجو باید پایان‌نامه‌ای در آخر سال تحویل دهد. مستر به دو دوره مستر یک و مستر دو (هر کدام یکسال) تقسیم می‌شود. مسترها ترکیبی از امتحان و پایان‌نامه هستند. دانشجویان دورهٔ‌دکترا اما از شر امتحان راحت هستند. فقط باید یک تز نوشت و به طور شفاهی از آن دفاع کرد. سمینارهایی هم برای بالا بردن سطح علمی دانشجویان دکترا برگزار می‌شود که معمولا شرکت در آنها اجباری است اما خیلی‌ها شرکت نمی‌کنند و اتفاقی هم نمی‌افتد.

واما اگر قصد دارید برای ادامه تحصیل به فرانسه بیایید باید زبان فرانسه را خوب یاد بگیرید. در فرانسه تا جایی که من می‌دانم دانشگاه انگلیسی زبان وجود ندارد و در ضمن وضع انگلیسی فرانسویها به شدت خراب است. شکایات قبلهٔ عالم ملکوت کل شیء و بانو شمه‌ای از این وضع خراب را گزارش می‌کنند.

- اگر دیپلم دارید و می‌خواهید برای لیسانس خواندن بیایید، من دقیقاً نمی‌دانم چه کاری باید انجام دهید!‌ چون من تقریبا کسی را نمی‌شناسم که برای لیسانس خواندن آمده باشد. احتمالا برای ثبت نام باید از روی اینترنت با مسئولان دانشگاه مورد نظر مکاتبه کنید.

- اگر لیسانس دارید باید روی اینترنت دنبال دانشگاهی بگردید که شاخهٔ تحصیلی شما در آن تدریس می‌شود. بعد از ارسال مدرک دیپلم، ‌لیسانس و ریزنمراتتان فرم پیش ثبت نام را دریافت می‌کنید. بسته به معیارهای دانشگاه فرانسوی و نیز اوضاع نمراتتان، ممکن است شما را در مستر یک یا مستر دو ثبت‌نام کنند. بهتر است یک یا چند موضوع برای پایان‌نامه نویسی در ذهن داشته باشید. اگر مستر یک ثبت نام شدید،‌ باید بعد از شروع کلاسها استاد راهنمایی پیدا کنید که مسئولیت راهنمایی پایان‌نامهٔ شما را بر عهده بگیرد. اما برای ثبت نام در مستر دو در همان مراحل اینترنتی باید موضوع پایان‌نامه‌تان را کوتاه شرح دهید و با استادی که در آن زمینه تخصص دارد به عنوان استاد راهنما به توافق برسید.

- اگر فوق‌لیسانس دارید کارتان به مراتب آسانتر است. باید روی اینترنت استاد راهنمایی متناسب با موضوع تزتان پیدا کنید. اگر نمی‌توانید کسی را پیدا کنید با مدیر گروه دانشکده‌ای که شاخهٔ‌ شما در آن تدریس می‌شود تماس بگیرید و موضوع تزتان را کوتاه شرح دهید. ممکن است او بتواند کسی را به شما معرفی کند. بعد از اینکه با استاد به توافق رسیدید با منشی دانشکده تماس می‌گیرید و مدارک لازم را برایش می‌فرستید.

فرم ثبت نام که آمد باید بروید سفارت فرانسه و هفتاد خوان رستم را برای کسب ویزا پشت سر بگذارید. اینکه به غیر از فرم ثبت نام چه چیزهای دیگری برای دریافت ویزا لازم است را می‌توانید از سفارت فرانسه بپرسید. فقط یک خبر ناخوشایند را هم در اینجا اضافه کنم که نیکولا سارکوزی،‌وزیر کشور فرانسه،‌ چند ماه پیش گفت که پذیرش دانشجو در فرانسه سخت می‌شود. یعنی چهار شرط گذاشت که اگر یادم باشد اینها هستند: اول دانشجو از جمله دانشجویان ممتاز کشورش باشد.یادم نمی‌آید! دومیش یادم نمی‌آید! سوم زبان فرانسه را به خوبی بلد باشد. چهارم متقاضی رشته‌هایی باشد که فرانسه ظرفیت پذرش دانشجو را در این رشته‌ها دارد(و چند تا را نام برد که یادم نیست). خلاصه اینکه بروید دعا کنید که سارکوزی در انتخابات ٢٠٠٧ رییس جمهور نشود. یک آمریکا دوستِ خارجی دوست ندارِ خفن است.

دفعهٔ بعد از شرایط زندگی دانشجویی در فرانسه می‌نویسم.

  
نویسنده : ; ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٠
تگ ها : فرانس


چه کسی «جنجال پاپ» را به پا کرد؟

سخنان پاپ راجع به اسلام جنجالها وتفسیرها و نقدهایی زیادی را به پا کرد( ترجمهٔ یک نقد جالب از کارن آرمسترانگ را در ملکوت بخوانید). اما برنامه «ایستی بر تصاویر»Arrêt sur images به این جنجال از زاویه دیگری نگریسته است. این برنامه که یکشنبه‌ها از France 5 پخش می‌شود به تجزیه و تحلیل برنامه‌های تلویزیونی، سینمایی (و به ندرت رادیویی) داخل و خارج فرانسه می‌پردازد. قسمتی از برنامهٔ ٢۴ سپتامبرش به چگونگی رسانه‌ایی کردن حرفهای پاپ اختصاص داشت.

این برنامه ابتدا سراغ مصاحبهٔ شبکهٔ الجزیره با اسقف اعظم اورشلیم می‌رود. مجری الجزیره از اسقف می‌پرسد:« به نظر شما درست بود که پاپ با بیان دو جمله از یک کتاب قرن چهارده را جدالهای آن زمان مسلمانان و مسیحیان را زنده کند و بین آنهااختلاف ایجاد کند؟» اسقف اعظم پاسخ می‌دهد: « در واقع همین طور هم شد. اما این یک تصادف بود. پاپ در ابتدای سخنانش گفت که تصادفاً کتابی خوانده که با موضوع صحبتش در این کنفرانس جور در می‌آید. اما سوالی که من به عنوان یک مسیحی و عرب می‌پرسم اینست : چه کسی این دو جملهٔ کوتاه را از یک کنفرانس پیچیدهٔ الهیاتی به رسانه‌های عرب منتقل کرد؟» مجری الجزیره می‌پرسد:«‌منظورتان چیست؟ می‌خواهید بگویید یک سری خواسته‌اند به اختلافات بین شرق و غرب دامن بزنند؟» اسقف جواب می‌دهد: « بله. بعضی‌ها می‌خواهند چهرهٔ بدی که از اسلام وجود دارد را برجسته کنند. کاری می‌کنند که مسلمانان عکس‌العملهای نامناسب نشان دهند و چهرهٔ اسلام خرابتر شود. چیزی که پاپ مطرح کرد دو جملهٔ کوتاه در یک کنفرانس طولانی‌بود. باید دید کدام رسانهٔ عرب آن را پخش کرد و کدام رسانه آن را منتقل کرد.» مجری الجزیره هم می‌گوید که این رسانه‌های غربی بودند که بار اول این سخنان را پخش کردند نه رسانه‌های عرب.

ژورنالیست برنامه «ایستی بر تصاویر» که تحقیقی در این زمینه کرده ادامه می‌دهد:« این موضوع را بار اول خبرگزاری فرانسه AFP همان روز سخنرانی، سه شنبه دوازده سپتامبر، علنی می‌کند.» مجری برنامه هم می‌گوید « خب پس این رسانه‌های غربی بودند که شروع کردند!» ژورنالیست با کمی تندی جواب می‌دد« بله، ‌اما این الجزیره و العربیه بودند که بلافاصله خبر را (همان روز سه شنبه) پخش کردند و این در حالیست که روز سه شنبه در هیچکدام از رسانه‌های فرانسوی این سخنان مطرح نشد. چهار شنبه صبح در فیگارو به چاپ رسید آن هم لابلای جملات دیگر و نه به طور برجسته. از چهارشنبه شب بود تلویزیون فرانسه شروع به پخش سخنان پاپ راجع به اسلام کرد.»

البته اسقف اعظم اورشلیم این سخنان را نشنید که پاسخ بدهد،‌اما سوال بدی هم مطرح نکرد. آیا واقعاً خبرگزاری فرانسه یا الجزیره و العربیه دنبال تحریک احساسات مسلمانان بوده‌اند؟ اینکه آیا بهتر بود این سخنان رسانه‌ای شوند یا نه هم به قول مجری این برنامه بحث دیگری است.

اگر فرانسه می‌دانید می‌توانید این برنامه را در اینجا ببینید. Chronique d'Ioulia Kapoustina. تا پارسال فقط برنامهٔ هفتهٔ قبل را می‌شد روی اینترنت دید ولی امسال انگار می‌شود برنامه‌های قبل را هم دید.

  
نویسنده : ; ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٥
تگ ها : رسانه


از عکس بازتاب تا بازتاب عکس

بعد از اینکه سایت بازتاب یادداشت مرا بازتاباند، آقایی با نام محمد علی ریاضی پیام گذاشت ( نظرات روز شنبه، یادداشت ای رسانه‌ها، ای «سگهای نگهبان» جامعه...) که عکسی که بازتاب کنار یادداشت گذاشته از فلان وبلاگ است. من رفتم تمام سوراخ سنبه‌های وبلاگ عکسهای دیجیتالی را گشتم وعکس را پیدا کردم. نمی‌دانم چه کسی مطلب مرا در بازتاب چاپ کرد و نمی‌دانم خوانندهٔ همیشگی وبلاگ من هست یا نه. اما همان لحظه که تقریبا به من ثابت شد که عکس از وبلاگی برداشته شده بدون ذکر منبع، پیش خودم گفتم آقا یا خانم محترم بازتابی، اقلا یک نگاهی به مطلب قبل من می‌کردی که اینهمه داد و قال کرده‌ام در مذمت برداشتن آثار دیگران بدون ذکر نامشان.

خواستم این مطلب را در وبلاگم بنویسم، تیترش هم زود به ذهنم رسید: «بازتاب هم در کوزه افتاد». اما هزار و یک کار عقب مانده داشتم که مجال نوشتن ندادند. الان هم هیچکدام از آن هزار و یک کار نکرده را تمام نکرده‌ام اما دوباره امروز که سراغ آن مطلب رفتم دیدم که بازتاب توضیحی داده مبنی بر اینکه عکس از فلانجا است و متاسفانه نام منبع از قلم افتاده بود. خب خدا را شکر. با پیگیری صاحب عکس، بازتاب مجبور شد نام منبع را ذکر کند. هر چند که آدم به خودش می‌گوید اگر حسن نیت داشتید وتنها نام نویسنده «از قلم افتاده بود»، پس چرا آدرس وبلاگ عکاس را از روی عکس بریده‌اید؟
 پشت سر مرده
نباید بدگویی کرد اما آزاده عصاران هم یکبار با موقعیت مشابه از شرق خدابیامرز نالیده بود. متاسفانه الان وبلاگش در دسترس نیست که لینک بدهم. کاش اقلا این طبقهٔ روزنامه‌نگار که باید امانتدار خبر باشند از این کارها نکنند.   

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱۱
تگ ها :


پاسخ مودبانه و منطقی سایت آی‌تی ایران

وبلاگ آی‌تی ایران با تاخیر زیاد و بسیار مودبانه و غیرمغرضانه به یادداشت من (یادداشت دو مهر) که دربارهٔ یکی از مقالات سایتشان نوشته بودم پاسخ داده است. از آنجا که جوابهای نویسنده اصلا قانع کننده نیست، من توضیحات دوباره‌ام را در اینجا می‌نویسم:
ایراد من به منبع
مقاله همچنان باقی است. مشخص نیست که «بزرگراه فن‌آوری» که در اول مقاله به عنوان منبع ذکر شده چیست؟اگر سایت است پس لینکش کو؟ اگر مجله است پس رفرانسش کو؟ اگر رفرانس مقاله اصلی در دست بود، نویسنده معترض سایت آی‌تی می‌توانست به راحتی مشاهده کند که دو پاراگراف آخر مقاله «
وبلاگ، معمار دنیایی که آرزویش را داشتیم
» از این منبع نیست و از سیبستان است. حالا برای اینکه دقیقا مشخص شود چه قسمتهایی از مقاله از سیبستان برداشته شده است، مطالب را اینجا می‌آورم و امیدوارم نویسندهٔ عصبانی سایت آی‌تی این بار واقعا این دو مقاله را «بخواند»:

در مقاله «وبلاگ، معمار دنیایی که آرزویش را داشتیم» پاراگراف یکی مانده به آخر، از خط ششم تا آخر پاراگراف، از این یادداشت سیبستان قسمت« 4. تنظیم توقع از وبلاگ» برداشته شده است و فقط چند جمله کوتاه حذف شده است:

« به‌طور کلی اگر وبلاگ‌ها حلقه‌های بحث‌های نخبگان محسوب می‌شوند و اگر کار عمده آن‌ها که بالقوه ارزش اجتماعی داشته باشد مفهوم‌سازی است، روشن است که وبلاگ‌نویسان باید به این دو جنبه نقش بالقوه خود توجه خاصی داشته باشند. مفهوم‌سازی طرح اندیشه و نظری است که پیش از آن مطرح نبوده یا برجسته نشده بوده و نور نورافکن صحنه بر آن نیفتاده بوده است. ارزش رسانه‌ای وبلاگ در این زمینه کمابیش شبیه ارزش کمیسیون‌های مجلس شوراست. بحث‌ها در حلقه‌های کوچک طرح و آزمایش می‌شوند و پس از پخته شدن راهی رسانه‌های بزرگ و روزنامه‌ها و کلاس‌های درس و مانند آن می‌شوند. این نگاه، ارزش آموزشی-کارشناسی وبلاگ را بسیار بالا می‌برد، ضمن آنکه توقع افراد را از وبلاگ هم تنظیم می‌کند

آخرین پاراگراف مقالهٔ «وبلاگ، معمار دنیایی که آرزویش را داشتیم» هم از قسمت «. 3 وبلاگ ها منظومه های آزاد بحثهای نخبگان» همان یادداشت برداشته شده است: با این تفاوت که باز چند جمله کوتاه حذف شده است و یا تغییر داده شده است. به جای مثلا «نکته‌ام اینست که» نوشته است «باید توجه داشت که» و غیره:

«وبلاگ‌ها به‌ویژه وبلاگ‌هایی که می‌توان آن‌ها را وبلاگ مرجع نامید، حلقه‌های بسیار قابلی برای گفت‌وگوی نخبگان هستند. باید توجه داشت که کارکرد وبلاگ درحال حاضر این است که حلقه‌های مفهوم‌سازی بین گروه‌هایی ایجاد کند که جنس بحث آن‌ها از بحث‌های نخبگان است. در این نوع نگاه دو نکته دیگر هم وجود دارد: نخست، وبلاگی که دیده نشود و خوانده نشود و مورد بحث کامنت‌نویسان و وبلاگ‌نویسان قرار نگیرد وبلاگ نیست. بنابراین وبلاگ‌ها حلقه‌های تودرتویی هستند که هر زمان یکی در میان آن‌ها به مرجع بحث تبدیل می‌شود. در واقع منظومه‌هایی که به‌طور پیوسته باز و بسته می‌شوند. از این حلقه بحث به حلقه بحث دیگر می‌پیوندند. دومین نکته نیز به یکی دیگر از نقش‌های وبلاگ‌ها اشاره دارد. نقشی که گرچه ناشناخته نیست و تاکنون از آن به ابهام و اجمال سخن رفته است، اما با تاکید و برجسته کردن آن، وبلاگ با نقشی متجسم می‌شود که در دقیقه اکنون احتمالا مهم‌ترین نقش آن است. شناخت این مسئله به‌طور طبیعی بر رفتار وبلاگ‌نویسان تاثیر خواهد گذاشت، زبان و رهیافت آن‌ها را جهت می‌دهد و مخاطب آن‌ها را روشن‌تر خواهد ساخت.»

آقای شهرام یا آقا شهرام سایت آی‌تی در کمال ناجوانمردی این همه جمله را نمی‌بیند و می‌نویسد :« هر دو مطلب را خواندم و دریغ از یک تشابه مفهومی» و گیر می‌دهد به اینکه مهدی جامی رادیو زمانه را باز کرده، چیزی که اصلا هیچ ربطی به موضوع ندارد.

اسمش را خودشیفتگی بگذارید یا هرچیز دیگر، ما «حق نداریم» نوشتهٔ دیگران را به نام خودمان به ثبت برسانیم. مگر زیر این وبلاگها نوشته نشده نقل مطلب بدون اجازه نویسنده ممنوع است؟ من می‌دانم که جایی که اساتید دانشگاهش مطلب دانشجویان را به اسم خود چاپ می‌کنند، انتظار داشتن از وبلاگها برای رعایت حق مولف چیز بی‌معنایی به نظر می‌رسد. اما فکر می‌کنم اگر هر کس وجدانش را قاضی کند و در روابط فردی و اجتماعیش به دیگران و حقوقشان احترام بگذارد، ایران خیلی بهتر از چیزی که هست می‌شود و شاید بتوان این را از وبلاگنویسان که به قول استادم «بیشتر دانشجو و روزنامه‌نگار و مدرس دانشگاه و خلاصه قشر روشنفکر جامعه‌اند » شروع کرد. درست است، من تا زمانی که درآمدم اجازه ندهد که ششصد یورو بابت یک نرم‌افزار بپردازم از کپی‌شده‌اش استفاده می‌کنم، اما این دلیل نمی‌شود که که هر حق دیگری را پایمال کنم. تمام این وبلاگ را بگردید یک عکس بدون مرجع پیدا نمی‌کنید، نوشته که جای خود دارد.

وقتی این بحث را مطرح کردم وبلاگنویسان «سرقت شده» زیادی نوشتند یا ایمیل زدند که این کارها فایده‌ای ندارد و جالب است که متفق‌القول می‌گفتند که سارق طلبکار هم می‌شود. حالا می‌فهمم که حق داشتند! اینجاست که باید به آقای احسان رضایی، مسئول صفحه ادبیات همشهری جوان که اشتباه نویسنده‌ٔ خاطی را ( که مطلب کتابلاگ را بدون اجازه ذکر کرده بود) پذیرفت و عذرخواهی کرد ، گفت:« ای‌ والله».

پی‌نوشت:

-حالا که یکسری از خوانندگان من و آی‌تی می‌گویند که ممکن است تشابه نوشتاری پیش آمده باشد، به نویسندهٔ مقاله «وبلاگ، معمار دنیایی که آرزویش را داشتیم» پیشنهاد می‌کنم منبع مقاله‌اش را - که از روی آن ترجمه کرده- معرفی کند. اگر مطلبی که من ادعا می‌کنم کپی برداری از سیبستان است در آنجا بود، من روی همین وبلاگ و در ملا عام عذرخواهی خواهم کرد!

-کامنت شمارهٔ چهار به علت فحش دادن به «شهرام» حذف شد. این اولین بار است که در وبلاگم چنین اتفاقی می‌افتد و متاسفم که چند دقیقه باقی مانده بود. لطفاً اگر خرده حسابی با کسی دارید در وبلاگ خودش یا خودتان تسویه کنید. اینجا جای توهین و فحاشی نیست.

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٩
تگ ها : آدمها


ای رسانه‌ها، ای «سگهای نگهبان» جامعه...

 

دیشب تلویزیون فرانسه مستندی راجع به ایران* نشان داد. محور برنامه انرژی هسته‌ای بود. از زمان شاه تا به حال. بخشی از برنامه از وضع زندگی اقتصادی در ایران حرف می‌زد. اینکه چقدر شمال و جنوب تهران با هم فرق دارند.
از شمال تهران مغازهٔ تزیینات داخلی منازل را نشان داد. از ظاهرمغازه و صاحبش تجمل و زینت و یورو می‌بارید. یک مشتری را نشان داد که آمده بود سی هزار یورو هزینهٔ خانه‌اش کند. فوراً سه تا صفر جلوی سی هزار گذاشتم: سی میلیون تومن. خانم مغازه‌دار با موبایل آخرین مدلش  (به قول گویندهٔ فرانسوی)
قراری می‌گذارد وسوار ماشین برق‌انداخته‌اش می‌شود و می‌رود گلف بازی کند.
مستند با تصویر دختر ده ساله‌ای دنبال می‌شود که در خیابان پیراشکی می‌فروشد. اشک در چشمانم حلقه زد. دیدن کودکان «نازبداشت» (به قول گیلانیها) اینجا این چیزها را از یادت می‌برد. دخترک روزی یک یورو درآمد دارد و مدرسه را رها کرده‌است. با او به خانه‌اش می‌روند. خانه‌ در جنوب تهران است و در محله‌ای که فروشندگان مواد مخدر اجازه فیلم‌برداری نمی‌دهند. انتظار داشتم پدر خانواده دزد و معتاد باشد. اما نه. پدر، شیمیایی شدهٔ جنگ است. دیگر نمی‌تواند کار کند. یخچال خانه‌شان را نشان داد که حالا تبدیل به کمد شده است. گفت که روزی یک وعده غذا می‌خورند. که نگران آیندهٔ بچه‌هایش است.  که وضعشان از یکسال پیش هیچ تغییری نکرده است
و دخترک را نشان می‌داد که با گوشهٔ روسریش بازی می‌کرد و نگران به پدر نگاه می‌کرد... وقتی به خودم آمدم که داشتم زارزار گریه می‌کردم. 
تلویزیون فرانسه هیچوقت صحنه‌های غمگین و گریه دار را طول نمی‌دهد. فضای رسانه‌های اینجا شاد است. اما چنان تاثیرگذار برنامه می‌سازد که همان چند ثانیه برای دگرگون کردنت کافیست. و ابنبار چه خوب فاصلهٔ وحشتناک طبقاتی را به تصویر کشیده بود.
با خودم گفتم رسانه‌های خودمان کجایند؟ مگر نه اینکه رسانه‌ها «سگهای نگهبان» ارزشها و حقوق و قوانین یک جامعه‌اند؟ چرا تلویزیون خودمان چنین تلنگری به روح مردم نمی‌زند؟ یادم افتاد که زمان جنگ که دبستانی بودم، کیهان ستونی داشت به نام «زهرا و فرانک». زهرا دختر خانوادهٔ فقیری بود که بمباران را با همهٔ مشکلات تحمل می‌کرد و فرانک دختر خانواده‌ایی مرفه که صحنه بمباران تلویزیون را با اَه اَه عوض می‌کرد. اولین بار بود که ذهن کودک من با این تفاوتها آشنا می‌شد.
کاش رسانه‌های ما مخصوصاً تلویزیونمان سراغ دردهایی بروند که دارند جامعه را سوراخ سوراخ می‌کنند. کاش به جای اینکه بدبختیهای کشورمان را تلویزیون خارجی ببینیم، از تلویزیون خودمان ببینیم که سراغ مسئولان رفته‌اند و جواب می‌خواهند. قرار بود رسانه‌ها «مدیا» باشند. واسطه‌ایی باشند بین دولت و ملت.

*Doit-on diaboliser l’Iran ? (France 2)

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٤
تگ ها : رسانه


به این می‌گویند «دزدی». یعنی نمی‌دانید؟

 

چند روز پیش داشتم مقالات اینترنتی راجع به وبلاگ را می‌خواندم که به مقاله‌ای روی سایت آی‌تی ایران برخوردم. بالای مقاله نوشته‌ بود : ترجمه از فلانی. پیش خودم گفتم «ترجمه از کی؟ از کجا؟ کسی بالای سر این نویسندگان نیست که منبع نوشته‌هایشان را بخواهد؟» بعد یاد حرف برادرم افتادم : اینجا ایرانه!
به آخر مقاله که رسیدم حس کردم کمی آشناست. از وبلاگهای مرجع و مفهوم‌سازی در وبلاگ حرف می‌زد. به خودم گفتم جالب است که غیر ایرا‌نیها هم به موضوعات و واژه‌هایی که در وبلاگستان فارسی مطرح می‌شوند رسیده‌اند. بیشتر که خواندم مطمئن شدم که مطلب را قبلاً در سیبستان خوانده‌ام. آه از نهادم بلند شد. آقای نویسنده مطلب مهدی جامی را خلاصه کرده و بدون اینکه اسمی از او ببرد به عنوان ترجمه در قسمت آخر مقاله‌اش به خورد سایت آی‌تی ایران داده است. یادم افتاد همین چند وقت پیش حسین جاوید
از چاپ مطلبش بدون اجازهٔ او و بدون ذکر نامش در همشهری جوان شکایت می‌کرد. بعد یاد طاهره کرمی افتادم که بی‌اجازه‌ مطلب وبلاگش را در کتابی چاپ کرده بودند ( این بار خوشبختانه نام نویسنده ذکر شده بود، اما حق‌الزحمهٔ او؟). بعد یام افتاد قبلتر ناصر خالدیان از بازچاپ یادداشتش روی وبلاگهای دیگر، بدون ذکر نام نویسنده یا دادن لینک نالیده بود. بعد از ماجرای حسین جاوید تصمیم گرفته بودم مجموعه‌ای درست کنم از نوشته‌های وبلاگی سرقت شده. حالا عملیش می‌کنم. بعد از این هر مطلب دزدی شده از وبلاگ را اینجا خواهم گذاشت. یک نفر مدت زیادی وقت می‌گذارد، زحمت می‌کشد، مطلبی می‌نویسد و آن را با سعه صدر روی وبلاگش می‌گذارد، یک نفر دیگر آن را به راحتی بدون اجازه و یا بدون ذکر نام نویسنده چاپ می‌کند. بعد از داد و فریاد کردن حسین جاوید و پخش شدن خبر در وبلاگستان، مسئول همشهری جوان مودبانه در بخش نظرخواهی یادداشت عذرخواهی و در خود همشهری هم منعکس کرد. اما با نویسندهٔ آن چه کرد؟ سایت آی‌تی ایران با نویسنده چه می‌کند؟ اگر قوانین سفت و سختی در کار باشد آیا نویسندگان چنین جراتی به خود می‌دهند؟ اصلا گیریم قانونی، حق مولفی، چیزی در کار نبود، وجدان خود ما کجا رفته است؟ چرا فریاد همه‌‌ٔ ما از بی‌نظمی و بی‌قانونی مسئولین و کشور بلند است اما خودمان را ملزم به رعایت پایه‌ایی‌ترین حقوق و ابتدایی‌ترین قانونها نمی‌دانیم؟

ماجرای دزدی از کتابلاگ را خیلی‌ها در لینکدونی وبلاگشان نقل کرده بودند. این راه خوبی برای مبارزه با این کارهاست. سر اینجور نویسندگان را باید تراشید و در وبلاگستان چرخاند تا درس عبرتی برای بقیه شود. شما هم اگر کسی را سراغ دارید که از به سرقت رفتن نوشتهٔ وبلاگیش و بازچاپ آن - چه در وبلاگها و سایتهای دیگر، چه در روزنامه‌ها، چه در رسانه‌های دیگرـ شاکی است، با ارائه مدرک (لینک نوشته وبلاگی و رفرانس مقصد) خبر دهید تا به این مجموعه اضافه کنم.

پی‌نوشت:

ادامهٔ ماجرا را در یادداشت نه مهر بخوانید (جواب من به پاسخ سایت آی‌تی)

* در این‌باره این یادداشت:

- کپی‌رایت به سبک ایرانی! – نقطه ته خط

آقای ناصر خالدیان می‌گوید مطالب دزدی‌شده از وبلاگها آنقدر زیادند که کار از فهرست درست کردن گذشته است و جز دشمن‌تراشی فایدهٔ دیگری ندارد. اما به نظر من اگر فهرستی درست شود و وبلاگهای قربانی، پرخواننده و خبرگزاریهای وبلاگستان مثل آژانس خبری وبلاگنویسان، بلاگچین یا جابلاگی آن را جزو لینکهای دائم خود قرار دهند، هیچ خوبی نداشته باشد این خوبی را دارد که بعد از یک سال حدوداً مشخص می‌شود که چه تعداد و توسط چه کسانی سرقت وبلاگی داشته‌ایم. ولی من همچنان معتقدم اگر «آدمها» بدانند اسمشان به عنوان دزد فرهنگی جایی ثبت می‌شود در این کار تردید می‌کنند. به هر حال کوشش بیهوده به از خفتگی است. آقا ناصر به جای «من می‌دونم، نمی‌شه» به سبک کوتولهٔ ماجراهای گالیور بیا چند تا از آن مطالب سرقت شده‌ات را (که حرفش را زدی) رو کن!!

 

 

 

- فهرستی برای مطالب دزدی شده وبلاگی - سیبستان

- به این می گویند اعتراض... - وبلاگ کتابداری

* درباره دزدی از مطالب وبلاگی:

کپی کردن مطلب دیگران، نقل اندیشه نیست. و نگاهی به یک نامه - وبلاگ پویا

 باز هم کپی رایت ایرانی - وبلاگ گروهی کتابداران ایران

عذر می خواهم...اجازه می دهید اعتراض کنیم؟! - امشاسپندان

درباب سرقت وبلاگی - جامعه شناسی و زندگی روزمره در ایران
 

* مطالب کش ‌رفته‌ شده از وبلاگ و بازچاپ شده در وبلاگ و سایت:

RSS و کاربرد آن در وبلاگها - نویسنده: وبلاگ کتابداری - ناقل بدون اجازه و لینک: آموزش .
برداشت از این وبلاگ تحت هر شرایطی ممنوع است!!- چاپ دو یادداشت وبلاگ کتابداری در یک یادداشت وبلاگ همه چیز و هیچ چیز بعد از اعتراضات نویسنده وبلاگ کتابداری و خوانندگانش، نویسنده این وبلاگ با ذکر اینکه این مطلب را از جایی برداشته که« html نیود و ادرس نداشت» محترمانه عذرخواهی کرده و لینک منبع را ذکر کرد.

* مطالب کش رفته شده از وبلاگ و باز چاپ شده در کتاب و مطبوعات:

سی صفحه ضمیمه کتاب زیر با ذکر نام نویسنده اما بدون کسب اجازه، کپی شده از مطالب وبلاگ کتابداری است.
وبلاگ برای کتابداران و اطلاع رسانی. نوشته داود محمدی فرد و محمد ایرانشاهی - انتشارات چاپار-١٣٨۵
دفاعیه نویسنده کتاب را در اینجا بخوانید.
وبلاگ های کتابخانه‌­ها در ویژه نامه کتاب سال دانشجویی جهاد دانشگاهی١٣٨۴بدون کسب اجازه از نویسنده به چاپ رسیده است.
عکس وبلاگ عکسهای دیجیتالی من در بازتاب - بعد از اعتراض وبلاگنویس بازتاب منبع را ذکر کرد.
همان عکس در رادیو فردا و اعتراض وبلاگنویس. مدافعین «حقوق بشر» دیگر چرا؟!!
عکس وبلاگ کسوف در روزنامه اعتماد ملی
عکسهای نیما نادری نیا در روزنامه حزب الله
نوشتهٔ در جستجوی کلمات در اعتماد ملی

این یکی را دیگر نمی‌دانم در کدام دسته جا بدهم:
داستان فانفار از کتابخانه خوابگرد برای یک جشنواره ادبی فرستاده شده است! بخوانید عصبانیت خوابگرد را.
 

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢
تگ ها : آدمها