رهایی از حجاب،‌ رهایی از زندان

به بهانهٔ چاپ عکس ملوان زن انگلیسی در مجلهٔ سان

به نظر من از میان عکسهایی که تاکنون از ملوانان انگلیسی چاپ شده عکس زیر که در مجله سان چاپ شده و در بازتاب باز چاپ شده از همه دیدنی‌تر است. حتی از عکسی که آقای متکی دارد از بالای عینک و با لبخند به فی ترنی نگاه می‌کند! در عکس روبرو فی ترنی آن روسری گل گلی آبی رنگی را که در روزهای دربند بودنش در ایران بر سرش کرده‌بودند، چنان با نوک دو انگشت و دور از خود گرفته که انگار چیز کثیف و نفرت‌انگیزی است. پایین این عکس هم عکس زمان زندانی بودنش را گذاشته‌اند که یادآوری کنند این چیز آبی که در دست ملوان است چیست و چرا با آن وضع گرفته شده است. نگاههای فی ترنی پایینی و بالایی را با هم مقایسه کنید. چشمهای فی ترنی پایینی که به نقطه نامعلومی خیره شده پر از نگرانی‌ است و نگاه سرد بالایی که مستقیم به دوربین خیره شده پر از تحقیر و بیزاری. این عکس را باخواندن متن مصاحبه یا مقاله بهتر می‌شود تفسیر کرد. من آن را نخوانده‌ام اما به احتمال زیاد راجع به دستگیری و شرایط اقامتشان در ایران است. هر چه باشد گمان نمی‌کنم مطلب فقط محدود به مساله حجاب اجباریش در ایران باشد. با توجه به دو تصویر مختلف از فی ترنی، این عکس بیشتر از اینکه شجاعت یا نیرومندی یا هر صفت مناسب با شغل ملوان و زندانی شدنش را به نمایش بگذارد، دو آزادی را به نمایش گذاشته: آزادی از زندان و آزادی از حجاب که نفرت‌انگیز بودنش را در نگاه زن و نحوه به دست گرفتن روسری می‌توان دید.

به موازات بالا رفتن آمار زنان محجبه در غرب،‌ مخصوصا چادر عربی پوشها، علاقه رسانه‌ها به منفور جلوه دادن حجاب بیشتر می‌شود. و البته پشت این نمایش رسانه‌ای، تصمیمات سیاسی پنهان و شاید هم آشکار است. خانم سگولن روایالSégolène Royal ، نامزد ریاست جمهوری امسال فرانسه، به حکم زن بودنش بارها و در میتینگهای مختلف اعلام کرده که « برای زنهای محجبه، زنهای مثله شده، زنهای ختنه شده، زنهایی که مورد تعرض مردان قرار گرفته‌اند می‌جنگد». بله. زن محجبه را هم باید در ردیف آن سری دیگر قرار داد و کمکش کرد که نجات یابد. (بعید می‌دانم که سگولن نداند که همه زنانی محجبه از ترس پدر یا شوهرشان نیست که حجاب دارند.) گمان نمی‌کنم بقیه سیاستمداران هم نگاه و موضعی بهتر از این به حجاب داشته باشند و طبیعی است که رسانه‌هایشان هم بازتابی غیر از این نداشته باشند.

چند وقت پیش در فرانسه آهنگی بیرون آمد که داستان زن محجبه‌ایست که تمام زیباییش را زیر حجاب پنهان کرده و بعد از اینکه هواپیما از خاک ابوظبی خارج شد زن در یک اقدام متهورانه و در حالیکه شوهرش کنارش نشسته بود آن پارچه را برمی‌دارد و «آزاد» می‌شود. این اهنگ را در برنامه Vivement dimanche بهمراه اعترافات یک زن قبلا محجبه و اکنون رها‌شده با کلی آب و تاب معرفی کردند. از این مثالهای رسانه‌ای که حکایت از اسارت زن در بند حجاب و منفور بودن آن می‌کند، خیلی زیاد است. برای اینکه به زن محجبه بفهمانند که باید خودت را از این از خود گریختگی (alienation)نجات دهی والا خودمان نجاتت می‌دهیم!

چیزی که من نمیفهمم اینست که چطور همین موجودی که اسمش زن است،‌ به نام "حق در اختیار داشتن بدنش" می‌تواند آن را بفروشد، جنینش را سقط کند، و یا آن را در اختیار هر کسی قرار دهد اما به نام همین حق اجازه ندارد خودش را بپوشاند؟ و اگر چنین کند از خود گریخته است و باید هدایتش کرد؟

 رسانه‌های فرانسه که قاعدتا باید به اسم دمکراسی همه جور عقیده را ارائه کنند، هیچ گونه اعتراض شهروندان را به حرف سگولن روایال نشان ندادند. نه اینکه کسی نیست که اعتراض کند. سیاست حال و آینده سیاستمداران غرب و رسانه‌ها بر این است که حجاب را کریه و منفور جلوه دهند و به «آزاد کردن»  این گونه زنها و کم کردن تعدادشان کمک کنند. البته آنطور که بالا رفتن آمار زنان محجبه در فرانسه نشان می‌دهد، ‌همانطور که ایران توانست با بی‌حجابی مبارزه کند،‌ فرانسه هم موفق خواهد شد با حجاب مبارزه کند! و این وسط چوب هر دوسرطلای معرکه زنان محجبه‌اند که مجبورند چه در ایران و چه در غرب تحقیرهای کلامی و غیر کلامی را تحمل کنند که چرا در این بند اسیرند.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٧
تگ ها : رسانه


خوددرمانی با وبلاگ

وبلاگ‌خوانهای حرفه‌ای حتما کم و بیش با این نوع جملات برخورد کرده‌اند:‌" دلم گرفته بود. گفتم اینجا بنویسم و راحت شوم. " یا " آخیش .نوشتم راحت شدم."  نوشتن در وبلاگ برای تخیله شدن فقط مخصوص وبلاگهای از-خود-نویس نیست. وبلاگهایی که در مورد مسائل اجتماعی، اعتقادی،‌ ادبی،‌ علمی و... می‌نویسند هم گاهی از این موهبت وبلاگی استفاده می‌کنند و دلتنگی یا درددلشان را در وبلاگ می‌نویسند. بررسی این مساله برای من خیلی جالب است. اینکه ما از فناوری جدید (در اینجا اینترنت) استفاده می‌کنیم و در وبلاگها و سالنهای گفتگو از غصه‌ها و نگرانیها و رنجهایمان می‌نویسیم تا هر کسی دلش خواست بخواند و احیانا لطف کند و نظر بگذارد و ما احساس آرامش کنیم.

 


چند روز پیش که داشتم روی اینترنت در همین باره جستجو می‌کردم نظری که پای یک مطلب وبلاگی گذاشته شده بود توجهم را جلب کرد.  با آدرسی که از وبلاگش گذاشته بود وارد وبلاگش شدم که یکی دوسالی است که به امان خدا رها شده است. نویسنده دکترای روانشناسی دارد و یادداشتش درباره خوددرمانی با وبلاگ بسیار جالب بود (یادداشت به زبان فرانسه است). در کمال ناامیدی برایش ایمیلی فرستادم و بیست و چهار ساعت نشده جوابم را داد که خیلی متمایل است که با هم گفتگو کنیم. دو روز بعد کلی با هم تلفنی حرف زدیم.

 


از نکات جالبی که در وبلاگش نوشته و در گفتگو هم خوب توضیحش را داد تاثیر " آیینه اجتماعی" یا نگاه دیگران است که وبلاگنویس - حتی اگر انکارش کند- بطور مداوم  به آن توجه می‌کند و خودش را در آن نگاه می‌کند. نگاه دیگران به  نوشته‌های ما، چه نظر بگذارند چه سکوت کنند، نوعی تایید اجتماعی است. همین به رسمیت شناخته شدن می‌تواند از نظر روحی مفید باشد. بعدها بیشتر در این باره می‌نویسم.

 


صحبت از درد و رنج روی وبلاگ فقط محدود به دردهای روحی نیست. بیان دردهای جسمانی هم جای بزرگی روی وبلاگها دارند. از سرماخوردگی گرفته تا بیان انواع معلولیتها. اما چیزی که روی وبلاگهای بیماران مبتلا به بیماریهای سخت قابل تامل به نظر می‌آید اینست که بیشترشان بسیار عادی به بیان دردهای جسمیشان می‌پردازند. دردها و درمانهای سخت و دردزا و مشکلات ناشی از بیماری گاهی حتی با طنز همراه می‌شوند. آیا این نوعی درمانجویی نیست؟ من فکر می‌کنم این گونه وبلاگنویسی در درجه اول کمک می‌کند که بیماری برای خود وبلاگنویس عادی‌تر شود. بعد هم به نوعی دردی را که حتی خیلی‌ها نمیدانند چیست با بقیه تقسیم می‌کند. این فناوری جدید چه امکاناتی که به آدم نمی‌دهد.

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٠
تگ ها : وبلاگ


بزک و دوزک وبلاگوار

دوست عزیزی دارد قالب وبلاگ مرا آرایش و پیرایش می‌کند. خودم که در بحبوحهٔ آماده کردن تحقیق میدانیم هستم و انتخاب ده تا وبلاگی که باید حسابی حلاجیشان کنم. بنابراین نه وقتش را دارم و نه حوصله‌اش را  که مثلا بنشینم دانه دانه لینکهای دوستان و آشنایان را وارد وبلاگدونیم کنم. حتی گاهی حوصله نظر دادن برای کار دوستم را که دارد این همه وقت برایم می‌گذارد ندارم. از طرفی هم آن رنگهای قبلی حسابی برایم خسته‌کننده شده بود.

رنگ زمینه قالب با موافقت هر دومان بود. هر چند که آبی آسمانی رنگ محبوب منست. قرار است سال دیگر تغییرش دهیم!‌ درست است که قالب هر وبلاگ از عناصر تشکیل دهنده هویت اوست اما از آنجایی که که بنده به تغییرات دکوراسیون و تنوع علاقه زیادی دارم دوست دارم هر از چندگاهی بزنم همه چیز را عوض کنم. تغییرات بعدی هم به تدریج ظاهر خواند شد. یک مقسی عریض و طویل هم نثار دوست نادیده‌ام.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٤
تگ ها :


وبلاگهای خواندنی اما پنهان پارینه

هر چند که فقط چند ساعت از تحویل سال گذشته، اما در همه وبلاگها مبارک باد های سال نو به چشم می‌خورد چون وبلاگنویسها و وبلاگ‌خوانها از چند روز پیش شروع کرده‌اند به تبریک گفتن عید در وبلاگها یا بخش نظرخواهی آنها. من هم سال نو را به همه وبلاگیها و غیر وبلاگیها تبریک می‌گویم و امیدوارم امسال سال خوبی برای ارتباطات میان فردی، اجتماعی، سیاسی،‌علمی، ‌فرهنگی ما باشد. (اینهم تبریکی مناسب با حال و هوای موضوع وبلاگم!)

در سال 85 ماجراهای زیادی  وبلاگستان اتفاق افتاد و من به دلیل اینکه تحقیقم وقت زیادی ازم می‌گیرد نتوانستم برخلاف سال قبل فهرستی از این اتفاقها تهیه کنم.( بخشی از این حوادث را در رادیو زمانه بخوانید.) فقط یک چیز خیلی به چشمم قابل تامل آمد و آن اینکه پارسال تعداد کسانی که زندگی خصوصی دیگران یا ایمیلهای رد و بدل شده که در واقع حکم یک مکاتبه خصوصی دارد را روی وبلاگشان "لو دادند" خیلی زیاد بود. از غیر اخلاقی بودنش که  بگذریم متاسفانه از نتایج نحس این کار رواج بی‌اعتمادی است. وقتی فرانسه آمدم فهمیدم که ما ایرانی‌ها چقدر به هم بی‌اعتماد هستیم. اینجا به شدت به کلامت، عملت، قولت، امضایت و... اعتماد میکنند. دلیل این بی‌اعتمادی ما به هم شاید این است که همیشه از اعتماد طرف مقابل سوءاستفاده کرده‌ایم. حالا هم که هر ایمیلی که می‌زنیم یا هر گفتگویی که با کسی می‌کنیم باید به خودمان بگوییم که ممکن است روزی آن را در وبلاگش بنویسد. وحشتناک است. هرقدر دیدن دوستیهایی که از طریق وبلاگ به وجود آمده لذت بخش است، دیدن اینگونه بی‌مهری ها ناخوشایند است.

مساله دیگر اینکه سیبستان در روزهای آخر پارسال پیشنهاد خوبی داد و آن اینکه وبلاگهای خوبی را که کمتر دیده‌ می‌شوند معرفی کنیم. ما هرچه منتظر شدیم که یک بزرگتر سوت آغاز را بزند خبری نشد. بنابراین تصمیم گرفتم خودم دست به کار شوم. من از آنجایی که تحقیقم راجع به وبلاگهای  "از خود نویس" است،‌ بیشتر وبلاگهای خواندنی که پارسال کشف کردم در همین زمینه است. در ضمن نحوه کشف را هم می‌نویسم.

بهشت دل و نیستان را به خاطر صمیمانه نویسی و نوع نگاه کردنشان به دنیا دوست دارم. شباهت زیادی بهم دارند. اولا که هر دو رشته تحصیلیشان یکی است. بعد هم هر دو اهل ادبیات و عرفان و دینند، اما ادعا و ادایی ندارند و بی تکلف می‌نویسند. هر دو خیلی قشنگ و روان احساساتشان را می‌نگارند و از وبلاگنویسهای قدیمی هستند. اولی را دوستی معرفی کرد و دومی، خودش را در گرونوبل دیدم و آدرسها رد و بدل شد.

به خاطر خودم می‌‌گی؟ وبلاگ مادری که از کارها و حرفهای بامزه پسرش می‌نویسد. حسین پنج ساله به شدت باهوش و بامزه است. یک نمونه: «دیروز ما می خواستیم چایی بخوریم . حسین گفت: شما چایی بخورید. اما بچه ها نباید چایی بخورن بگم چرا؟ چون آهن بدنشون شل می‌شه». لینکش را در وبلاگ دوستی دیدم.

دستنوشتهای یک کج و معوج 16 ساله: یک دختر شانزده ساله و اظهار نظرها و تحلیلهای به این جالبی؟ شادابی و شیطنت یک دختر نوجوان را در همه جای این وبلاگ می‌توان دید. کامنت بامزه‌ای که در وبلاگی گذاشته بود نظرم را جلب کرد.

اخبار وبلاگ: وبلاگی که اخبار مربوط به وبلاگ را از خبرگزاریها جمع‌آوری می‌کند. کار جدید و مفیدی است. لینک اتفاقهای مهمی که در وبلاگستان می‌افتد،‌مصاحبه‌ها و ... را در این وبلاگ می‌توان پیدا کرد. اگر شما هم خبری را در باره وبلاگ خوانید برایش کامنت بگذارید. اینطوری مجموعه‌ای غنی از خبرهای راجع به وبلاگ درست می‌شود. خود نویسنده آدرس وبلاگش را برایم فرستاد.

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱
تگ ها : وبلاگ