آزادی بیان فرانسوی : جام می و خون دل

در فرانسه آزادی بیان وجود دارد. افراد، از شهروندان معمولی گرفته تا اصحاب رسانه و سیاستمداران می‌توانند دولت، دولتمردان و مسئولان را نقد کنند، به آنها بتازند و یا حتی دست بیاندازند. می‌توانند اعتصاب و راهپیمایی کنند و حقشان را مطالبه کنند و دستگیر و زندانی نشوند. بعد از سالها زندگی در فرانسه هنوز اینها برای من جالب و گاهی باورنکردنی است. مگر می‌شود روزنامه‌ای لو بدهد که فلان وزیر خانه شخصی خودش را به قیمت کلانی اجاره داده و در منزل دولتی سکنی گزیده (عملی مغایر قانون) و این به جای اینکه باعث تخته کردن در روزنامه شود استعفای وزیر مربوطه را به همراه بیاورد؟ شعار جمهوری فرانسه «آزادی، برابری، برادری» است.  آزادی بیان هم جزو آزادیهایی است که بر هر شهروند فرانسوی رواست. بر هر شهروند؟ مممممممم...

 

ویدیویی روی اینترنت هست که بسیار ظریف بخشی از حدود این آزادی بیان را به تصویر می‌کشد. از آنجایی که به حول و قوه الهی و خلیفگانش، بازدید کنندگان ایرانی را به این سایت راهی نیست و نیز جمعی از خوانندگان فرانسه نمی‌دانند من سعی می‌کنم بیشتر قسمتهای آن را ترجمه کنم.  این ویدئوی پنج دقیقه‌ایی اسمش «گفتید آزادی بیان؟» است و شامل تکه‌هایی از دو قسمت مختلف برنامهٔٔ  Tout le monde en parle  (همه از آن حرف می‌زنند) و با مجری‌گری Thierry Ardisson است. ویدئو با جملات میهمانی آغاز می‌شود:

 

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که می شه نقد کرد، دنیا دنیای استهزاست. همه چیزو مسخره می‌کنیم. این باعث خوشحالی منه. چون یعنی ...مجری حرفش را قطع می‌کند: که آزادیم. در جواب او میهمان دیگری که ازقیافه و اسمش معلوم است عرب است( اگر هم آدم مشهوری است من نمی‌شناسمش) می‌گوید: باید عاقلتر از این حرفها باشیم و جنجال راه نیاندازیم.  مجری: جمال، این خودسانسوریه. اگر نقاشی نکشیم که مسلمونا رو شوکه نکنیم، این خودسانسوریه دیگه؛ پایان آزادی بیانه. جمال ادامه می‌دهد: به نظر من، به نظر من ها، خب، آزادی بیان و احترام از هم جدانشدنی هستند. من موافق آزادی بیان هستم. اما چرا بیام احساسات یکی رو جریحه دار کنم؟ مجری: من اگر دلم بخواد کاریکاتور محمد، خاخام یا مسیح رو بکشم باید حق داشته باشم این کار رو بکنم. می فهمی؟ فرانسه یعنی این! جمال: وقتی می‌دونی که احساسات ده میلیون مسلمون رو جریحه دار می‌کنی، چرا اینکارو بکنی؟مجری : آزادیه.

 

 ویدئو می‌رود روی قسمت دیگری از این برنامه با همان مجری و این بار مهمانی سیاهپوست به نام Dieudonné (تلفظش تقریبا می‌شود  Dio doneh و معنایش خداداد) این خداداد کمدین معروفی بود که چند ماه قبل اردوگاه اسراییلی را به نمایش کشیده بود که در آن اسراییلی‌ها را وحشی‌هایی نشان می‌داد که به زور اسلحه فلسطینی‌ها را از سرزمینشان بیرون و شرایط غیر انسانی را برآنها تحمیل کردند. از آنجایی که جرمهایی که نازیها مرتکب شده بودند امروزه نماد وحشیگری است دیودونه سعی می‌کرد نشان دهد که بین وحشی‌های دیروز و امروز فرق چندانی وجود ندارد. که البته فریاد «وامصیبتا، یهودستیزی» در فرانسه بلند شد.

 

مجری: فکر نمی‌کنین این وظیفهٔ شما بود که معذرت خواهی کنین و بگین نمایش من خنده‌دار نبود و متاسفم که احساسات یک سری رو جریحه دار کردم، ببخشید، اشتباه کردم؟ دیودونه می‌گوید: من کارمو انجام دادم. مجری: اما دوباره که نمی‌رین همون نمایشو بازی کنین؟ دیودونه: نمایشی که الان دارم بازی می‌کنم بخش زیادیش همینهاست. مجری: اما من یه چیزی رو نمی‌فهمم. اونم اینه که اصلا حس نکردین که باید عذرخواهی کنین و تازه گنده‌ترش هم کردین. اونقدر این کار شوکه کننده و غیر قابل قبوله که منو شوکه می‌کنه. دیودونه: در کشوری که ادم می‌تونه حرف بزنه حالا چرا یهو سر یه موضوع خاص ادم نمی‌تونه حرفشو بزنه؟ مجری: شما خودتون می‌دونین چرا نمی‌تونین راجع به این موضوع حرف بزنین. دیودونه: چرا؟ مجری: چون توی این کشور در طول جنگ یهودیها رو فرستادن اتاقهای گاز و این کار شما مشکل کوچولویی ایجاد می‌کنه، متوجهین؟ دیودونه: توی این کشور در طول چهارصد سال از صدها میلیون سیاهپوست بردگی کشیدند و این باعث نشد که میشل لد نمایشی بازی نکنه که تازه منو خیلی هم خندوند. که ادای یک سیاهپوست رو در میاورد و آخرش شد شامپانزه و از سوراخهای دماغشون و عینکشون حرف می‌زد. با این حال از کار بیکارش نکردند و حتی لژیون افتخار هم گرفت. بحث کمی ادامه پیدا می‌کند و دیودونه را می‌بینیم که ادامه می‌دهد: من نمی‌فهمم چرا می تونم نمایشی راجع به ملا ژان کریستف بازی کنم، راجع به کشیش بازی کنم حالا یه نمایش راجع به اردوگاه اسراییلی بازی می‌کنم و یه هو همه دیوونه می‌شن. مجری: به نظر من شما کمدین خوبی هستید و متاسفم که واقعیت رو بهتون می‌گم. ناراحتتون می‌کنم اما این شاید آخرین باری باشه که دعوتتون می‌کنم. (قیافه ناراحت دیودونه).

 

ویدئو بعد از چند جمله دیگر پشنهاد می‌کند که نتیجه گیری کنیم . تصویر را دو قسمت می‌کند. در بالا مجری  را می‌بینیم که به جمال می‌گوید: نمی‌تونیم بخاطر اینکه احساسات مسلمانان را جریحه دار می‌کنیم کاریکاتور نکشیم. این خودسانسوریه. پایان آزادی بیانه. و پایین چند ثانیه از کلام دیودونه که می‌گوید: چرا حالا یهو سر یه موضوع خاص ادم نمی‌تونه حرفشو بزنه؟ و دلیل مجری را پخش می‌کند که در بالا نوشتم. دوباره برمی‌گردد به صحبت مجری با جمال: من اگر دلم بخواد کاریکاتور محمد، خاخام یا مسیح رو بکشم باید حق داشته باشم این کار رو بکنم. می فهمی؟ فرانسه یعنی این! جمال: وقتی می‌دونی که احساسات ده میلیون مسلمون رو جریحه دار می‌کنی چرا بکنی؟مجری : آزادیه. و دوباره دیودونه : چرا حالا یهو سر یه موضوع خاص ادم نمی‌تونه حرفشو بزنه؟ مجری: شما خودتون می‌دونین چرا نمی‌تونین راجع به این موضوع حرف بزنین. می‌فهمین؟ اونقدر این کار شوکه کننده و غیر قابل قبوله که منو شوکه می‌کنه. و چند جملهٔ دیگر ردوبدل می‌شود.

 

من می‌دانم که این تکه‌های بریده شده پیامهایی هستند که از کانتکسشان (مجموعه عوامل حول و حوششان) جدا شده‌اند و در کانتکس دیگری قرار داده شده‌اند و این نحوه درست تحلیل یک پیام نیست. یعنی باید این پیامها را در محتوای کل برنامه فهمید. اما به عنوان کسی که با شعار اصلی و هدف این برنامه تقریبا آشناست فکر می‌کنم این جداکردنها ضربه‌ای به مفهوم اصلی پیام وارد نکرده است (از بحثهای پیچیدهٔ دریافت پیام و اینکه پیام به خودی خود معنا ندارد و این دریافت‌کننده است که به آن معنا می‌بخشد بگذریم). یعنی اگر در کانتکس خود برنامه هم می‌دیدیم، پیامی که مجری (وبرنامه اش) قصد داشت بدهد (  این آزادی بیان است در بخش جمال و  این توهین است و باید معذرت خواهی کنی در بخش دیودونه ) را می‌گرفتیم. خارج کردن این پیامها از کانتکس اصلیشان و کنار هم گذاشتنشان که در دوتاریخ مختلف پخش شده است فقط ما را متوجه تناقضی می‌کند که یک بیننده هوشیار مثل سازندهٔ این ویدئو به آن پی می‌برد.

 

مسالهٔ دیگر اینکه به نظر من همین که برنامه به جمال مسلمان و دیودونه «یهودستیز» اجازه داده بیایند و این حرفها را بزنند لااقل ظاهرا به اصل آزادی بیان احترام گذاشته است. اما هدف از آوردن این طور میهمانان این نیست که حرفشان تایید شود. به نظر من این میهمانان دعوت می‌شوند که اولا به بیننده بگویند ما به مخالف اجازه می‌دهیم حرفش را بزند (که البته به نظر من همین هم غنیمت است) دوما «روشنش کنند» که چه چیزی درست و چه چیزی غلط است.

 

 ویدئو اینطور تمام می‌شود: جمال: خیلی خب پس جانبدارانه عمل نکنیم. آزادی برای همه. مجری : منظور؟ جمال: یکی مثل دیودونه که نمایش اردوگاه اسراییلی را بازی کرده بود دیگه دی وی دی‌هاش فروخته نمی‌شن، توی رسانه‌ها دیگه دیده نمی‌شه، درحالیکه کمدینه... چند تا قانون وضع شده برای مبارزه با یهودستیزی و من می‌گم که باید قانونی وضع بشه علیه اسلام‌ستیزی. و همین جا ویدئو سرود ملی با جبروت فرانسه را پخش می‌کند که سمبل ارزشهای فرانسه، «آزادی، برابری، برادری» است و طعنه‌ای است به اینکه: آزادی؟ برابری؟ سهم «ما» از آزادی بیان چه شد؟ سهم «آنها» چه؟

 

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٧
تگ ها : رسانه