دعوت به همکاری

من همچنان که دارم سوالات مصاحبه با وبلاگنویسها را آماده می‌کنم و مواردی را که در تحلیل وبلاگها باید در نظر بگیرم سبک سنگین می‌کنم، می‌گردم که وبلاگهایی را که با معیارهایم جور در می‌آیند و می‌توانند به سوالات تحقیقم پاسخ دهند پیدا کنم. خدا می‌داند تا به حال چند صد وبلاگ را جوریدم. همین جا بگویم که من تا به حال فکر می‌کردم که تعداد وبلاگهای خاطره نویس بر همه انواع دیگر می‌چربد. اما در همین جستجوها فهمیدم که نه. تعداد آنهایی که کپی پیست می‌کنند یا شعر و متن ادبی دیگران را در وبلاگشان تایپ می‌کنند (اکثرا هم بدون نام نویسنده) خیلی زیاد است: شعرهای عاشقانه، درغم یار ، یا ناله از جفای روزگار، در ستایش خدا، امید به زندگی و ... یعنی طرف نمی‌آید حرف یا شرح حالش را با زبان خودش بنویسد. بلکه آن را با نوشته‌‌های آماده بیان می‌کند. شاید هم حرفی برای گفتن ندارد. به هر حال بررسی این موضوع هم جالب است.

 

با این همه گشتن هنوز نتوانسته‌ام به تعداد کافی وبلاگ پیدا کنم. اولش فکر می‌کردم ده وبلاگ کافی است اما واقعیت اینست که قوانین دانشگاهی برای یک تز به کمتر از سی مورد رضایت نمی‌دهند. وقتی ایمیل استادم را خواندم که اقلا سی نفر را باید پیدا کنی، اول دو دستی زدم توی سرم بعد شروع کردم به ایمیل زدن به وبلاگنویسهایی که قبول کرده بودند با من مصاحبه کنند. ازشان خواستم که وبلاگ نویسهای خاطره نویس را به من معرفی کنند. این روش گویا روشی شناخته شده است که از مصاحبه شوندگانت بخواهی که افراد نظیر خود را معرفی کنند. در کتابی خواندم که اسمش روش نزدیک به نزدیک* است. (البته اگر در فارسی ترجمه دیگری دارد و ترجمه من باعث خنده می‌شود لطفا بگویید!). اینطوری کلی پیشرفت کردم. همینجا از همه کسانی که کمکم کردند، اعم از وبلاگنویس و وبلاگ ننویس،  ممنونم. یک مدتی کمبود وبلاگ نویس مرد پیدا کردم. یعنی مثلا سه چهار نفر وبلاگ نویس مرد در فهرستم بود و ده دوازده تا زن. من هم برای برادران وبلاگ نویس و وبلاگ خوان متعهد ایمیل می‌زدم که آیا مرد وبلاگنویس خاطره نویس می‌شناسند؟ موفقیت زیادی در این زمینه کسب نشد و داشتم یواش یواش به این نتیجه می‌رسیدم که حتما باید برای پیدا کردن وبلاگنویس مرد سراغ وبلاگنویسان زن بروم! که نوید را پیدا کردم که پنج تا بلاگنویس مرد توپ معرفی کرد که همه به کارم آمدند و کمی از تنگدستی بیرون آمدم. 

 

حالا به ذهنم رسید که در اینجا بنویسم و از همه وبلاگ خوانها بخواهم که چنانچه وبلاگ(های)ی را با مشخصات زیر می‌شناسند به من معرفی کنند. تازه این هم یک روش اوریژینال برای پیدا کردن مصاحبه شونده‌هاست که حتما در تزم به آن اشاره خواهم کرد!

 

- وبلاگ بیشتر خاطره نویسی باشد. یعنی بیشتر خاطره بنویسد و اگر هر از چند گاهی چیزهای دیگری هم نوشت مهم نیست. در ضمن خاطره نویسی از خود باشد. یعنی مثلا وبلاگ مامان و باباها که از بچه‌هاشان می‌نویسند به کار من نمی‌خورد.

 

- اقلا از فروردین- اردیبهشت پارسال تا فروردین- اردیبهشت امسال وبلاگ نویسی کرده باشد.

 

- کامنتدونیش را بطور دائمی نبسته باشد. ( اگر گاهی می‌بندد مهم نیست)

 

- ترجیحا به دریافت کامنت و تعداد بازدید کننده‌ها اهمیت بدهد. اگر از آنهایی باشد که برای بقیه وبلاگها کامنت می‌گذارند "به من سر بزن" که چه بهتر.

 

از همه کسانی که کمکم می‌کنند بسیار ممنونم.

*پ. ن. (با تاخیر فراوان): با تشکر از آپاچی عزیز که گفت نام این روش "نمونه گیری گلوله برفی" است.

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٥
تگ ها : تز


چند نکته ارتباطی پیرامون انتخابات فرانسه

انتخابات ریاست جمهوری فرانسه به پایان رسید و سارکوزی رییس جمهور شد و جهان یک قدم به بوشی و برلوسکونی‌یی شدن نزدیکتر شد. تفسیر سیاسی این انتخابات باشد به عهده سیاستمداران و سیاست‌شناسان. من از چند نکته‌ای که حین و بعد تبلیغات توجهم را جلب کرد می‌نویسم.

 

ـ برابری زمان صحبت نامزدها : طبق قانون شورای عالی صدا وسیمای فرانسه تمام شبکه‌های رادیو تلویزیونی موظف بودند زمان یکسانی را به ارائه خبر از دوازده نامزد اختصاص دهند. یعنی هیچ شبکه‌ای حق نداشت زمان بیشتری درباره فلان نامزد خبر یا برنامه پخش کند. تنها شبکه رادیویی که رعایت نکرد هم جریمه شد. خود شبکه‌ها هم مدام تکرار می‌کردند که ما قانون برابری زمان صحبت کردن نامزدها را رعایت می‌کنیم و هر ‌از ‌چندگاهی اعلام می‌کردند که زمان محاسبه شده توسط شورای عالی صدا و سیما برای شبکه ما درمورد فلان نامزد اینقدر بوده و در مورد آن‌یکی نامزد آنقدر.

 

 اهمیت دادن شورای عالی صدا و سیما به این موضوع و تاکید رسانه‌ها بر اعلام اینکه ما این برابری رارعایت می‌کنیم برای من جالب بود. رسانه‌ها متهمند به حمایت شدن توسط سیاستمداران و دستکاری افکار و ...   این قانون شگردی است برای اینکه به مردم بگویند ما بین هیچکدام از نامزدها فرق نمی‌گذاریم و بی‌طرف هستیم. که البته در جای خودش پسندیده است. اما باید دید که آیا در محتوا هم همین بی‌طرفی رعایت شده؟

 

- تکنیک سارکوزی مقابل خانم رقیب: ماهها قبل خبرنگاری از سارکوزی پرسیده بود اگر به دور دوم انتخابات بروید فکر می‌کنید رقیبتان که می‌شود؟ او هم با خنده گفته بود " می‌ترسم که یک زن باشد!" و همین حرف داد خیلی‌ها را درآورده بود که سارکوزی روایال را تحقیر کرده‌است. در خود حزب سوسیالیست، حزب سگولن روایال، لوران فابیوس که نامزد دیگر حزب بود زمانی ‌که صحبت از نامزدی سگولن شد، اعلام کرد " پس کی بچه‌ها را نگه دارد؟" که البته بعدا تکذیب کرد. اما این حرف در رسانه‌ها و بین مردم سروصدای زیادی کرد که جای تاسف دارد که یک سیاستمدار عالی‌رتبه فکر می‌کند زن باید بنشیند و بچه‌داری کند. جمله قصار دیگری هم از یکی دیگر از سوسیالیستها، ژان لوک ملانشون، در انتقاد از نامزد شدن روایال گفته : " انتخابات ریاست جمهوری کنکور زیبایی نیست".

 

 این حرفهایی که در افکار عمومی فرانسویها نشان بی‌احترامی به زن محسوب می‌شوند را سارکوزی از خیلی وقت پیش بر خود حرام کرد. خوب می‌دانست که هر نوع بی‌احترامی به روایال به ضررش تمام می‌شود و بنابراین سعی کرد همیشه تصویری که ازخودش در اذهان عمومی می‌سازد همراه با احترام به رقیبش که از قضا یک زن است باشد. به خاطر همین هم همیشه جلوی دوربینها و میکروفنها اعلام می‌کرد که من به خانم روایال احترام می‌گذارم. مسلما اگر رقیبش مرد بود هربار این جمله را تکرار نمی‌کرد. در بحث دو نفره‌شان هم که چند روز پیش از دور دوم انتخابات صورت گرفت هر چه سگولن رفتار تهاجم‌آمیز داشت و داد و قال کرد و وسط حرف سارکوزی پرید، او آرام گوش کرد و مقابله به مثل نکرد. مفسری می‌گفت که سارکوزی می‌دانست اگر او هم مثل روایال رفتار کند باخته است چون در دید مردم فرانسه تندی کردن مرد با زن به شدت مطرود است. 

 

-و اکنون ... قهرمان سازی :من که قبل از انتخاب شدنش ندیده بودم. اما از زمانی که سارکوزی انتخاب شده رسانه‌ها شروع کرده‌اند به شرح بیوگرافیش از یک دیدگاه خاص : از بچگی با محرومیتهای عاطفی و غیره مواجه بوده و با انتخاب شدنش انتقامش را از زندگی گرفت. پدرش در سن پنج سالگی نیکولا مادر و سه فرزندش را ترک می‌کند و زندگی سخت شروع می‌شود.  نیکولا که فرزند کوچک خانواده بوده خیلی هم محبوب مادرش نبود. برادرهایش همیشه بر او بزرگتری می‌کردند. جوانتر که بوده در حزب شیراک جای خیلی خوبی نداشته و بقول خودش "یک نفر علیه همه" بوده. زنش به او خیانت کرده و او هم به زنش خیانت کرده و زندگی خصوصیش دچار مشکلات زیادی بوده که از دید دوربینها مخفی نمانده. به عنوان وزیر کشور هم میانه خوبی با شیراک و شیراکیها نداشته. با این حال او یک تنه جنگیده و جنگیده تا به ریاست یک کشور رسیده.

 

اینها خلاصه‌ای از چیزهایی بود که برای ترسیم سیر صعود سارکوزی این ور و آن ور می‌بینیم و می‌شنویم. آدم یاد قهرمانهای ورزشی می‌افتد یا هنرمندان سینمایی که یک جایزه مهم گرفته‌اند و باعث افتخار کشورشان شده‌اند و حالا باید از آنها ستاره ساخت. بله مردم بدانید که رییس جمهورتان از هیچ شروع کرده. فرزند یک مهاجر مجارستانی است و بدخواهان زیادی هم دارد اما سفت و سخت ایستاد و حقش را گرفت. به قول نیلوفر که در مطلب قبلی نظر گذاشته بود آدم یاد برنامهٔ‌ نوول استار* می‌افتد. رسانه‌ها دارند به کجا می‌روند؟

 

*ترجمه‌اش می‌شود ستاره جدید. برنامه‌ایست که چند جوان با هزار بدبختی به آن راه می‌یابند که آواز بخوانند و بالاخره یک نفر با رای مردم به عنوان ستاره جدید آسمان آواز انتخاب شود. کمی که در اصلش فکر کنیم می‌بینیم فرق چندانی هم با انتخابات ریاست جمهوری ندارد!

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٩


تلویزیون تعلیق

پریشب نتیجه دور اول انتخابات ریاست جمهوری فرانسه مشخص شد. در مورد رسانه‌ای کردن این انتخابات و تبلیغات نامزدها چیزهای زیادی می‌شود نوشت. اما چیزی که توجه من را جلب کرد نحوه اعلام نتایج و نمایشی بود که رادیو و تلویزیون برای این کار راه انداختند. از چند روز قبل از روز رای‌گیری دو شبکه تلویزیونی TF1 و  FR2که اخبار ساعت ۲۰ شان پربیننده است اعلام کردند که برنامه‌ٔ ویژه‌ای به همین مناسبت خواهند داشت که در آن نتایج انتخابات را راس ساعت هشت اعلام خواهند کرد (فرصت رای‌دهی در بیشتر شهرها ساعت شش بعدازظهر به پایان می‌رسد). حدود ساعت هفت برنامه شروع شد و من کتاب گافمن به دست تلویزیون را روشن کردم که ببینم چه خبر است به این خیال که چند دقیقه دیگر خاموش میکنم و راس ساعت مقرر دوباره روشن میکنم که ببینم چه کسانی به دور دوم می‌روند. اما زهی خیال باطل! طراحی برنامه به گونه‌ای بود که آدم را پای تلویزیون میخکوب می‌کرد. طرفداران نامزدها در محلهایی خاص جمع شده بودند و منتظر اعلام نتایج بودند. برای هر نامزد اقلا یک خبرنگار در نظر گرفته بودند. خبرنگاران هر لحظه از اشتیاق مردم برای دانستن نتیجه و نرخ کم سابقه شرکت مردم در این انتخابات و اینکه نامزد مربوطه درحال حاضر کجاست حرف می‌زدند. و یک چیز به هیجان ماجرا اضافه می‌کرد : هر دودقیقه یکبار یکی از مجری‌ها اعلام می‌کرد که راس ساعت هشت نتایج اعلام می‌شود و نه یک ثانیه زودتر. و با نزدیک شدن به ساعت موعود شمارش معکوش شروع شد: پنج دقیقه و چهل ثانیه دیگر ... هرکاری می‌کردم بلند شوم و تلویزیون را خاموش کنم نمی‌شد. هرچند که بنده نه سرپیاز بودم اما نه ته پیاز، اما یک نظریه علوم شناختی* می‌گوید اگر در جریان یک رقابت قرار بگیرید، هر چقدر هم نفعی در برد و باخت نداشته باشید، ‌مغزتان بالاخره طرفداری از یکی از طرفین را بر می‌گزیند. حالا می‌خواهد یک مسابقه تنیس یک آمریکایی و یک اسپانیولی باشد یا انتخابات ریاست جمهوری بورکینافاسو. بنابراین من هم برای خودم جبهه گیری کرده بودم و البته این جهتگیری دلیل نمی‌شد که میخکوب تلویزیون شوم. چیزی که من را میخکوب کرد همین تعلیق و نفس در سینه حبس کردن برای دانستن نتایج بود. چند ثانیه آخر را هم مجری ثانیه به ثانیه شمارش معکوس کرد:‌پنج چهار سه دو و ... من یادم نمی‌آید در ایران نتایج انتخابات ریاست جمهوری چطور اعلام می‌شود. اما چنان هیجان تلویزیونی را فقط حین یک مسابقه فوتبال مهم یا فیلمهای هیچکاکی سراغ دارم.

خلق کردن حادثه و ایجاد تعلیق از شگردهای مهم نگه‌داشتن بیننده پای تلویزیون است. این را مخصوصا دربرنامه‌های تفریحی خیلی می‌شود دید. برنامه‌هایی نظیر پنجاه چهره محبوب فرانسوی‌ها یا صد اشتباه لپی مجریهای تلویزیونی. تکه های انتخاب شده را از آخر شروع می‌کنند و هی تکرار می‌کنند که به نظر شما نفر اول کیست؟ یامسابقه‌هایی که در هر برنامه یک نفر با رای مردم (که توسط تلفن رای می‌دهند) حذف می‌شود. در هر برنامه علاقمندان نفسها را در سینه حبس می‌کنند که آیا فرد محبوبشان حذف می‌شود؟

در شرایطی که بیننده کنترل تلویزیون را در دستش گرفته و به محض اینکه حوصله‌اش سر برود شبکه را عوض می‌کند،‌ باید کاری کرد که بیننده را نگه داشت. همهٔ ‌اینها برای اینکه تعداد بینندگان به آگهی دهندگان « فروخته می‌شود». هر چه تعداد بیننده بالاتر رود، قیمت فروش آگهی‌های بازرگانی بالاتر می‌رود. پس باید به ببینده قبولاند که اتفاق مهمی قرار است از همین شبکه پخش شود. بی‌وفایی کنید سرتان کلاه می‌رود.

*منبع می‌خواهید یقه Sébastien Bohler در برنامه Arrêt sur images را بگیرید.

 

 


  
نویسنده : ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٤
تگ ها : تلویزیون