چهره‌ها، ملیتها، رفتارها

چهار سال تمام در دانشکده زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تبریز آیه وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّلْعَالِمِین َرا بر دیوار می‌دیدم اما درک دقیقی از رنگهای مختلف چهره نداشتم. فرانسه که آمدم دیدم چقدر رنگ چهره ها (و زبانها و لهجه‌ها) ملیت افراد را فریاد می‌زنند. چند وقتی است که حس می کنم رنگ چهره‌ها می‌تواند بیانگر رفتارشان هم باشد.

 

انجمن دانشجویان مسلمان فرانسه هر دو هفته یک بار "بانک مواد غذایی" راه می‌اندازد و 6 الی هفت کالا ـ نان شیر ماست کنسرو میوه و غیره ـ را در ازای یک یورو بین دانشجویان توزیع می‌کند. هر دو پنجشنبه یکبار راس ساعت پنج و نیم دانشجویان جلوی سالن فرهنگی خوابگاه ما صف می‌بندند و بعد از نشان دادن کارت دانشجویی و پرداخت یک یورو وارد سالن می‌شوند و مواد غذاییشان را دریافت می‌کنند. من دو سه سالیت که به برگزارکنندگان که همه دانشجو هستند کمک می‌کنم. اوایل برایم جالب بود که ببینم جوانان عرب که در کشور اولترا لاییک فرانسه زیر هویت مسلمانیشان انجمنی تشکیل داده‌اند چه کار می‌کنند. حالا اما با همه‌شان دوست شده‌ام و دوست ندارم تنهایشان بگذارم. معمولا هم می‌نشینم و کارت دانشجویی بچه‌هایی که برای دریافت کالاها می‌آیند را می‌گیرم، نام و نام خانوادگی‌ و نام دانشگاهشان را یادداشت می‌کنم، می‌پرسم که آیا ساکن این خوابگاه هستند یا نه، یک یوروشان را می‌گیرم و اجازه ورودشان را صادر می‌کنم! در طی این چند سال کارت دانشجویی گرفتن و همکلام شدن چندثانیه‌ای با دانشجویان رفتارها را بشدت متناسب با چهره‌ها و درنتیجه ملیتهادیده‌ام.

 

 دانشجویان از نظر "رنگ" به چهار دسته بزرگ تقسیم می‌شوند: زردپوستها که چشمشان داد می‌زند مال آسیای شرقی‌اند و از دولت رابطهٔ خوب چین و فرانسه می‌شود حدس زد چینی هستند؛ مو و چشم و پوست روشنها که فرض غربی بودنشان را در احتمال اول قرار می‌دهد؛ سیاهپوست که معلوم می‌شود آفریقاییند چون زمانی مستعمره فرانسه بوده‌اند و تعدادشان در اینجا زیاد است (یعنی آمریکایی نیستند)؛ و بالاخره سبزه‌ها و گندمگونهای چشم سیاه که "سلام علیکم" گفتنشان دال بر عرب بودنشان است. اما فقط نشانه‌های ظاهری نیستند که ملیت این دانشجویان را نمایان می‌کنند.

 

برای من خیلی جالب است که رفتارشان را در همان چند ثانیه با قیافه‌شان تطبیق دهم. چشم بادامی‌ها سلام نمی‌کنند. اما همیشهٔ خدا هم کارت دانشجوییشان دستشان است و هم یک یوروشان. مودب می‌ایستند تا اطلاعات را یادداشت کنی و اجازه بدهی که بروند. اروپایی‌ها وقتی می‌رسند بلند بونژوق می‌گویند و با یک لبخند کارت دانشجوییشان را می‌دهند و سایر اطلاعات را هم معمولا قبل از اینکه بپرسی می‌گویند. آنها هم صبر می‌کنند تا کارشان تمام شود و آرام راه خوراکی‌ها را در پیش می‌گیرند. سیاهها و عربها رفتاری شبیه به هم دارند. گاهی کارت ندارند، گاهی پول. گاهی بیست یورویی دارند گاهی صد تا یک سانتیمی. آدم را یاد آن جوکی می‌اندازند که جهنمی را توصیف می‌کرد که توسط ایرانی‌ها اداره می‌شد و هیچ وقت عذابش مهیا نبود چرا که یک روز قیر نبود و یک روز قیف و یک روز مامور جهنم! عربها سلام کردنشان بد نیست. یا همان سلام را می‌گویند یا بونژوق. سیاهها اما کمتر سلام می‌کنند. وقتی هم که تو به آنها سلام می‌کنی معمولا انگار که طلب داشته باشند جوابت را می‌دهند. این دو گروه بدشان نمی‌آید بدون پول دادن بروند محصول چینی. یعنی اگر مواظب نباشی از جلوی میز رد می‌شوند و به روی مبارک هم نمی‌آورند.

 

دو سه بار سیاهپوستها را در حین تقلب دستگیر کردیم. به من پول یکنفر دادند و سر میز مواد غذایی که رسیدند گفتند پول دو نفر را دادیم. مسئول آمد و بعد از سوال کردن از من و فهمیدن ماجرا آرام رفت به طرف گفت که انگار شما اشتباه کرده‌اید و باید به اندازه یک نفر بردارید. عربها هم که وقتی می‌بینند اداره‌کنندگان مسلمان هستند زود پسرخاله می‌شوند و چند بار شده که بدون پول دادن و با قیافه حق به جانب به طرف مواد غذایی بروند. دوستی هم می‌گفت وقتی که بهشان می‌گوییم یا نان می‌توانید بردارید یا شیرینی، می‌گویند نه، من هر دو را می‌خواهم بردارم. دفعه قبل وقتی محصولات به آخر رسیده بود و چند کالا بیشتر باقی نمانده بود گذاشتیم که هر کس که می‌آید برود مجانا بردارد. از قضا دوتا چشم بادامی آمدند. من بردمشان و گفتم از اینهایی که اینجا هست هر چه می‌خواهید مجانی بردارید. هی تشویقشان کردم که هر چه هست بردارند چون اگر می‌ماند نی‌دانستیم باید چه بکنیم و احتمالا سر من بیچاره خراب می‌شد که تا دو هفته بعد در اتاق فسقلیم نگهشان دارم. بعد از اینکه یک کارتن بزرگ را پر کردند قبل از اینکه از سالن خارج شوند با اینکه من صد بار گفته بودم مجانی است یک نفر دیگر را پیدا کردند و دوباره ازش سوال کردند که آیا مجانی است یا نه. من حیران مانده بودم که چقدر اینها کار درستند.

 

دنیا یک نمایشگاه جالب از انسانهاست، با ظاهرها و باطنهایی که از زمین تا آسمان با هم فرق می‌کنند. ظاهرها گاه بدجوری خبردهنده رفتارها هستند. اما خطرناک است اگر فکر کنیم یک اصل کلی است.

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٧
تگ ها : آدمها


تزی راجع به شبکه الجزیره

چند وقت پیش یکی از همکلاسیهای لیبیایی ما از تزش که درباره پوشش رسانه‌‌ای جنگ عراق در شبکه الجزیره  بود دفاع کرد. این آقا که فرانسه اش به شدت خراب بود توانست تزی بنویسد که هر چهار نفر عضو داوران را به تحسین وادارد. تازه سه تا بچه هم داشت.

 

شبکه الجزیره(به قول فرانسوی‌ها اَلژزیقا!)  که یک شبکه خصوصی قطری است  از قرار معلوم شبکه‌ای بوده که به هیچ کس باج نمی‌داده و تمام کشورهای عربی به گفته این همکلاسی ما از اطلاع رسانی این شبکه در عذاب بودند. گاهی از اسراییلی ها دفاع می‌کرده و گاهی از فلسطینی ها، گاهی طرف صدام را می‌گرفته و گاهی طرف آمریکاییها. یعنی شبکه‌ای بود که پا روی دم همگان می‌گذاشت. تا قبل از حوادث یازده سپتامبر آمریکا حسابی سنگ الجزیره را به سینه می‌زد و از اینکه چنین شبکه‌ای دارد به گسترش دمکراسی در خاور میانه کمک می‌کند اظهار خرسندی می‌کرد. اما بعد ازیازده سپتامبرالجزیره به ابزاری ضد امریکایی تبدیل شد، مثلا نشان می‌داد که چگونه در صف خبرنگارانی که برای پوشش  کنفرانس خبری یک مسئول آمریکایی آمده بودند خبرنگاران آمریکایی‌ها جلو می‌ایستادند و سوال می‌پرسیدند در حالیکه خبرنگاران عرب به انتهای سالن فرستاده می‌شدند. و استادی که داشت این حرفها را از تز نقل می‌کرد گفت که این تز نشان داد که  اطلاع رسانی شبکه الجزیره در مورد جنگ آمریکا با عراق جانبدارانه بود و اضافه کرد که البته سی ان ان و فاکس نیوز هم غیرجانبدارانه عمل نکردند. بعد که توصیفاتش تمام شد گفت: «حالا من می‌خواستم بپرسم که شمایی که در لیبی مدرس دانشگاه بودید چرا تصمیم گرفتید دکترا بگیرید؟ چرا فرانسه را انتخاب کردید و چرا گرونوبل و چرا برنار میژ (استاد راهنمایش)؟ چون من فک میکنم با این حرفهایی که شما در تزتان زدید این تز را نمی‌شد نه در لیبی نوشت و نه در آمریکا و نه در کشورهای عربی دیگر...» منظورش را متوجه شدید دیگر؟! فرانسه... سرزمین آزادی بیان ...هوم م م م م... که عبدالکریم هم صادقانه جواب داد:« چرا خواستم در فرانسه ادامه تحصیل بدهم؟ چون آموزش عالی به من بورس داده بود و ملزم کرده بود که به فرانسه بیایم!» همه خندیدند. « چرا گرونوبل؟ چون من به خیلی از دانشگاهها ایمیل زدم اما همه می گفتند باید فوق لیسانست را در فرانسه گرفته باشی و فقط مسیو میژ بود که قبول کرد.» باز همه خندیدند. هر چند که استاد مذکور تریستیان ماتلار پسر آرمان ماتلار معروف بود و خیلی هم استاد بامزه‌ای به نظر می‌رسید اما من دلم خنک شد که جواب مطلوبش را نگرفت. اینها زیادی باورشان شده که در سرزمین آزادی بیان زندگی می‌کنند.

 

روش تحقیق این تز تحلیل محتوای برنامه‌ها بود (‌یادم نمی‌آید دقیقا کدام برنامه بود اما گمانم اخبار بود) که خود عبدالکریم ضبطشان کرده بود و سی و یک مصاحبه با دست اندرکاران شبکه الجزیره. یکی از اشکالهایی که اعضای داوران به تزش گرفتند این بود که چرا اکثر جدولهای تحلیل محتوا را در قسمت ضمیمه تزش آورده و نه در خود تز. عبدالکریم نگاه معناداری به استادش کرد که یعنی اون به من گفت! اما توضیح داد که در تزهایی که در کتابخانه دیده بود به جز یکی همه همین کار را کرده بودند. اما ان دو استاد باز گفتند که نباید جدولی را به جدولهای دیگر ترجیح داد مگر اینکه اطلاعات خاصی را در برداشته باشد. استاد راهنما هم جوابی نداد. آدم نمی‌داند از دست این استادها چه کار کند. ظاهرا مراسم دفاع از تز جایی است برای قدرت نمایی استادها تا دفاع دانشجو از تزش.

  
نویسنده : ; ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٥
تگ ها : تلویزیون