تظاهرات علیه اسراییل، پاسخی به نیازهای هویتی

مدتها بود تظاهرات نرفته بودم. از زمانی که از طرف مدرسه می بردندمان. راهپیمایی هایی که برای مردم غزه در گرونویل رفتم حسابی چسبید. چقدر وقتی اجبار در کار نباشد چیزها برای آدم دلپذیرترند! الان دو سه هفته است که در مرکز شهر گرونوبل پنج شنبه ها برای مردم فلسطین شمع روشن می کنند و شنبه ها راهپیمایی. من در این گردهمایی ها همه اش به این فکر می کردم که چقدر خوب است که آدم در کشوری دمکراتیک زندگی کند. در فرانسه ای که اگر بگویی بالای چشم اسراییل ابروست ما شعار می دادیم اسراییل قاتل! دولت اسراییل، دولت مجرم!

چقدر هم فرانسوی شرکت کرده بود! آدم در چنین مواقعی واقعا از بالا بودن میزان آگاهی مردم فرانسه، از آزاده بودن و انسان بودنشان لذت می برد. دور و برم را که نگاه می کردم می دیدم که مردان به دوش افکنده گیسو، دختران گوشواره به بینی، پیرزنهای عصا بدست اما آراسته و از این دست، یعنی کسانی که آدم بهشان برچسب شهروند منفعل جامعه مصرف می زند، چفیه به گردن انداخته اند و با خشم یا هیجان کنار من فریاد می زنند «فلسطین زنده خواهد ماند، فلسطین پیروز خواهد شد!»، «اسراییل تروریست! اروپا همدست!»، «ما همه فلسطینی هستیم!» با خودم فکر می کردم چه آزاده هایی هستند اینها که زیر بار هیچ کدام از پیامهای غیرواقعی و ناقصی که بهشان تلقین می شود نرفته اند. که عصر شنبه شان را در این هوای منجمد کننده آمده اند اعتراض کنند. برای کسانی که نه هم نژادشانند، نه مشترکات دینی بهم پیوندشان می دهد. فقط و فقط برای اینکه انسانند و حق زندگی دارند. این چنین مردمی بحق شایستگی چنان حکومتی را دارند. دین ندارند اما آزاده اند. باید هم در کشوری آزاد زندگی کنند.

 

به نظرم این فضای حرف و فعالیتی که در حوزه عمومی و در حین تظاهراتها به مردم داده می شود لااقل از دو جهت برای شهروندان گواراست:

 اول اینکه خودشان را با شعار ها و اعتراضها تخلیه می کنند. من خودم حسابی در جریان این تظاهرات از خشم خالی شدم. مخصوصا وقتی شعار می دادم اسراییل تروریست! سالهاست که به عنوان ایرانی و مسلمان در فرانسه انگ تروریست بودن می خوریم. آنجا داشتم با صدای بلند فریاد می زدم خودتی... 

دوم اینکه پیامشان را تا اندازه رضایت بخشی به گوش دیگران می رسانند. آن هم با همصدایی با هزاران نفر دیگر و اینطورری نیاز فرد به ادغام شدن در گروه که از نیازهای هویتی هر فرد است ارضا می شود. یعنی همان کارهایی که آدم –از جمله- با وبلاگ نویسی انجام می دهد با این تفاوت که نگرانی کم یا زیاد بودن مخاطب پیامت را نداری چون هزاران نفر دارند می شنوندت و تازه این حق اعتراض کردن تو توسط حاکمان کشورت به رسمیت شناخته می شود و فیلتر نمی شوی («دهنت را ببنند» نمی شنوی) و این به تو عزت نفس می دهد.

 خیلی از ارتباطهای ما جنبه نمادین دارند. یعنی بیش از آنکه بخواهیم سودی ابزاری از این ارتباط ببریم می خواهیم وجود داشتمان، هویتمان، خواسته هایمان و ... را به رسمیت بشناسانیم. بگوییم که دیگران ببینند و بشنوند و از این طریق نیاز وجود داشتنمان را که این هم از نیازهای هویتی و حیاتیمان است برطرف کنیم.  تظاهرات ها فضاهای خوبی برای این کارند.

 

 

 

عکس هایی از حماسه آفرینی مردم همیشه در صحنه گرونوبل (به قول اخبار گویان وطنی)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رنگهای پرچم فلسطین اسیر سیمهای تراموا. چه نمادی!

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٩


نامه به عیسی مسیح، فراتر از یک بازی وبلاگی

 

De : zabetshadi@yahoo.fr
À : jesuschrist@love.god
Envoyé le : Mercredi, 7 Janvier 2009, 14h10mn 58s
Objet : bazie weblogi

 

یا ابن مریم! وبلاگنویسها دارند به تو می نویسند؛ گفتم بنویسم شاید مثل همه حرکت های دست جمعی دیگر اینترنتی، معنایی تولید کنیم. یا شاید این همه نامه که به دستت می رسد به صرافت این بیاندازدت که آستین هایت را بالا بزنی.

ژزوی نازنین، ما که دستمان کوتاه است، تو که دستی بر نخیل و دستی بر آتش داری آن بالاترین را اول بگو که خیلی دوستش داریم هر چند که کار بد زیاد می کنیم. بعد بگو که سخت وامانده ایم که از چه بنالیم و گریه کنیم؛ از این دردهای الیم و شدید یا لطول البلاء و مدته؟ برای مردمی که زیر طاعون اسراییلی در زادگاه خودت دفن می شوند یا برای جهلی که دنیا را گرفته؟ برای قلدرانی که دین ها و  دنیاهایمان را گرفته اند یا خور و خواب و گذران زندگی که همه دغدغه مان شده؟

ای عیسی بن مریم یادت هست که در این چهار سالی که در گرونوبل زندگی می کردم هر سال در سالروز جشن تولدت یا به آسمان رفتنت یا اصلا گاه وبیگاه یکشنبه ای با سسیل می آمدم و در آن کلیسای کوچک و نمور دعا می خواندیم؟ چه فرقی می کند تو را پدر بخوانند یا پیامبر. مهم تویی که آنجایی و آن بوی کندر و نوای کشیش و آوای ارگ که من را به خدا می برند در این کشوری که همه چیز هولت می دهد به طرف مدرن بودن و مدرن بودن هم که برایشان اول از همه بی خدایی است. مهم است، نیست؟! حالا هر چند که سسیل رفته است که پاریس زندگی کند اما من هنوز هم راه خانه تو را بلدم. کلیسای سن سقنن تولوز یادت هست که هر وقت دلم می گرفت چه پناه خوبی بود که گوشه ای بخزم و تو را ببینم و او را بخوانم و خالی از هر سنگینی شوم؟

اینها را گفتم که یادت بیاورم ما با هم سر و سری داشته ایم. ارادتی داشته ایم و داریم خدمت شما. که حرفهایم را بشنوی و جدی بگیری و بالا ببری. نامه من پر از خواهش های نانوشته است. خودت که داری می بینی چه ناجوانمردی هایی دارند بر سرمان می آورند. من  می دانم که این دست به دامن شدنها همه ماجرا نیست اما ایمان دارم که نتیجه دارد. شاید نیرویی گرفتیم که لااقل فریادمان را در برابر ظلمی که بهمان می کنند بلند کنیم.

 اما خودت می دانی که من فقط التماسهای بشر دوستانه یا دین مدارانه ندارم. خیلی بیشتر از اینها به فکر خودم و کسانی که دوستشان دارم هستم. ولی همه را که نمی شود در وبلاگ نوشت. وبلاگ است، می دانی دیگر.

سلام من را به همه آنهایی که مشتاق دیدار روی ماهشان هستیم و روی از ما پوشانده اند برسان.

دوستت دارم

به امید دیدار

 شادی

_________________________________________ 

وبلاگ نامه های باز. نامه ای به مسیح (نامه های دیگر)

کریسمس در وبلاگستان با نامه ای به مسیح

  
نویسنده : ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٩
تگ ها : یاد


از تاثیرات رسانه ها: مذهب در رسانه های ایران

چند وقتی بود که داشتم مقاله ای می نوشتم که جان کلامش تاکید بر منفعل نبودن استفاده کنندگان فناوری های ارتباطات و اطلاعات بود.  از آنجایی که مقاله به فارسی بود می گشتم که مثالهایی را پیدا کنم که برای خواننده قابل لمس باشد. یکی از مواردی که به ذهنم رسید موضوع تبلیغ و ترویج اسلام در صدا و سیما بود و تاثیر آن بر مردم که البته در مقاله نیامد. همزمان یادداشت وبلاگی را خواندم که از عملکرد صدا و سیما انتقاد کرده بود که چرا مجری های برنامه فیتیله وقت اذان که می شود به جای اینکه برنامه را قطع کنند و به بچه ها بگویند بروید نماز بخوانید، خودشان نماز نمی خوانند که روی بچه تاثیر بیشتری داشته باشد، اگر قصد صدا و سیما نماز خوان کردن بچه هاست.

 

اینجانب به این دلیل که جایی ارتباطات می خوانم که محققینش دیدی به شدت انتقادی به مساله تاثیرات رسانه ها دارند و اصلا هر بار که می خواهند از تاثیرات یک فناوری ارتباطی در جامعه ای حرف بزنند کلمه هایی نظیر تاثیرات و نتایج را داخل گیومه قرار می دهند، از تاثیر صدا و سیما در فرآیند مذهبی کردن مردم خیلی مطمئن نیستم. سی سال است که صدا و سیمای ما وقتی زن ایرانی را نشان می دهد یک تار مویش هم پیدا نیست. برنامه ها، آموزشها، مسابقات، سریالها و ... همگی مذهبی برای نسل من که در کودکی و نوجوانی ابزاری بجز تلویزیون ایران نداشتیم و هنوز نه ماهواره بود و نه اینترنت و نه هیچ ابزار ارتباطی لامذهب دیگر، از سر و کول رادیو و تلویزیون بالا می رفت. همین نسل اقلا آن قسمت از زندگیش که به نمایش عام می گذارد نشانی از مذهب ندارد. بارزترینش هم پوشش اش. الان را نمی دانم اما آن موقع ها که در سریالها هر چه آدم خوب بود مذهبی بود و اسمی مرتبط به اسلام داشت و هر چه آدم نابکار بود نامی دگر (اگر نگوییم شاهنامه ای). چقدر تاثیر داشته روی این مساله که همین نسل مذکور نام مذهبی انتخاب کنند برای کودکانشان؟ من که اطرافیانم اکثرا برای بچه هایشان نامهایی که به نظرشان نام –اصیل- ایرانی است برگزیده اند. بگردیم باز موارد دیگری پیدا می کنیم که صدا وسیمای کشور ما سعی می کند به نوعی مذهب را وارد زندگی مردم کند اما مردم کاری دگر با این پیام ها می کنند.

 

مدتها پیش نوشته بودم درباره این موضوع که دریافت کننده پیام منفعل نیست و خواننده ای پیام گذاشته بود که  »این را که یک دانشجوی لیسانس ارتباطات هم می داند « .بله شاید بدانند اما سالهاست که قدرت رسانه ها و میزان تاثیر گذاری آنها با تحقیقات مختلف زیر سوال رفته ولی هنوز در بسیاری از برنامه ریزی ها و تحقیق ها و گفتمان ها ردپایش به چشم می خورد و همچنان گیرنده یک پیام دقیقا آن کاری را که ما انتظار داریم با پیام ما نمی کند.  او فردی داری عقل، اختیار، قدرت محاسبه، تحلیل و نقد است حتی به میزان کم. تماشاگر تلویزیون هیچ کار نکند می تواند دستگاه را خاموش کند یا شبکه را عوض کند. اینکه فرض کنیم می توانیم از طریق رسانه ها مردم را مذهبی کنیم مساله را خیلی ساده کرده ایم. نهادهای اجتماعی شدن انسانها متعددند و خانواده و مدرسه مهمترین نهادهایی است که کودک روش زندگی و رفتار را در آنجا می آموزد. و خلاصه موضوع خیلی پیچیده تر از این حرفهاست که ما فکرش را می کنیم.   

نکته دیگری که باید به آن توجه داشت و برنارد میژ Bernard Miège، از نظریه پردازان برجسته ارتباطات فرانسه، روی آن خیلی تاکید می کند این است که پدیده های ارتباطی را باید در دراز مدت بررسی کرد. ممکن است بعضی پیامهای رسانه ای در طول چند روز یا ماه یا سال تغییری در رفتار و افکار ایجاد کنند اما اگر بعد از آن چند روز یا ماه یا سال سراغ همان افراد برویم اثری از آن تاثیر نیابیم. مثلا چه بسا که کودکان بسیاری با دیدن نماز خواندن عمو پورنگ بروند نماز بخوانند اما آیا همانها در چند سال بعد هم نماز خوان باقی می مانند؟

 

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٦
تگ ها : رسانه