کنفرانس Catac'08

هفته قبل سه چهار روزی در کنفرانسی در نیم ((Nimes در جنوب فرانسه شرکت کردم. کنفرانسی بین‌المللی و دوسالانه راجع به فرهنگ، ارتباط و تکنولوژی. برنامه‌ریزی و سازماندهیشان حرف نداشت. مثلا اینکه کتاب مقالات کنفرانس را همان زمان ثبت نام بهمان دادند. کنفرانسهایی که توسط فرانسویها برگذار می‌شوند اگر قرار باشد مقالات را چاپ کنند ممکن است حتی یک سال طول بکشد. اولین بار بود که در یک کنفرانس بین‌المللی مقاله ارائه می‌دادم. چکیده‌ای بود از تزم و دو نتیجه‌ای که چند ماه پیش از تحلیل داده‌هایم گرفته بودم.

اولی این که چرا وبلاگنویسهای ایرانی برخلاف آنچه مثلا گافمن می‌گوید دلشان نمی‌خواهد تصویری فقط مثبت از خودشان بدهند. گافمن، جامعه‌شناس کانادایی، می‌گوید که انسانها در ارتباط بین فردیشان همیشه سعی می‌کنند "حفظ ظاهر کنند"( اگر بشود maintain the face  (فرانسه‌اش( maintien de la face را اینطور معنا کرد) و هدفشان در ارتباط اینست که تصویری زیبا و دوست‌داشتنی و خوش‌اخلاق و خلاصه مثبت از خودشان به بقیه بدهند. در صورتیکه وبلاگ‌خوانها و وبلاگنویسان عزیز می‌دانند که در وبلاگ ایرانیها تا چه اندازه می توان از سوتیها و اشتباهها و نقطه ضعفها و خرابکاریهای وبلاگنویسها خواند. در بازی شب یلدای 86 که نقطه عطف این پدیده بود دیدیم که وبلاگنویسها چه استقبال گسترده‌ای از بازی اعتراف کردند و بعضی ها چه اعترافهای "نگفتنی‌یی" کردند.  ایرانیها روی وبلاگهایشان هم از نقاط مثبت خصوصیات اخلاقیشان حرف می‌زنند و هم از منفی‌ها. من با توجه به فرهنگ ایرانی سه دلیل برای این موضوع آوردم. اگر شما چیزی به نظرتان می‌رسد خواننده‌ایم!

 دومین دستاورد هم بررسی این مساله بود که چطور وبلاگنویسی و کنش متقابل با خواننده‌ها از طریق کامنت و ایمیل و لینک داده شدن و بعدتر چت و ملاقات حضوری و تلفن ، چیزی که می توان با مفهوم بازشناسایی توضیحش داد،  باعث می‌شود که وبلاگنویس به خودباوری* برسد: من جالب می‌نویسم، نوشته‌هایم خواندنی هستند، خواننده‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهند، جلب توجه می‌کنند، در زندگی واقعی تاثیر می‌گذارند، خواننده‌هایم دوستم دارند، ...  [ با توجه به اینکه فرهنگ ایرانی حکم می کند آدم از خودش تعریف نکند شما ببینید من چه جانی کندم تا این حرفها را از مصاحبه شونده‌هایم بکشم :) ] البته نباید فکر کرد که هر کس که وبلاگ می‌نویسد به خودباوری می رسد. تحقیق من روی این سی وبلاگ عجالتا به خودباوری رسیدن را می تواند توضیح دهد. برای بررسی اینکه چرا یک سری به این مرحله نمی‌رسند باید نمونه‌های دیگری از وبلاگها را انتخاب کرد. شاید کسانی که وبلاگشان را می‌بندند مورد خوبی بررسی این موضوع باشند. در ضمن درجه این خودباوری از وبلاگنویسی به وبلاگنویس دیگر متفاوت است. 

 مبارزه با استرس

از همان موقع که مقاله‌ام پذیرفته شد تا لحظه ارائه منتظر حمله دلهره بودم. چون کافیست قرار باشد جای مهمی حرف بزنم تا شب و روزهای فراوانی با دلهره خراب کردنش تباه شوند. اما این بار خبری نبود که نبود. نشستم حسابی خودم را تحلیل کردم که بفهمم چه شده و چون این درد ممکن است درد خیلیها باشد می‌نویسم که چطور شد که در کنفرانسی که حدودا از سی کشور در آن شرکت کرده بودند و من روز اول کنفرانس سومین شرکت کننده بودم که حرف می‌زدم و زبان اصلی کنفرانس انگیلسی بود و من انگلیسیم سالهاست که جان به جان آفرین تسلیم کرده (هر چند که ارائه‌ام به فرانسه بود)، مثل یک دختر خوب رفتم حرف زدم.

 ول اینکه مقاله‌ام بسیار مقبول کمیته علمی افتاد و همراه خبر پذیرفته شدن مقاله‌ام چند جمله‌ای تمجید بدون کوچکترین ایرادی‌گیری برایم فرستادند. از آنجایی که من اولین بار ـ شاید هم آخرین بار!ـ در عمرم بود که یک کار بی‌عیب و نقص انجام می‌دادم اعتماد‌به‌نفسی بی‌سابقه پیدا کردم که بنیاد هر گونه "نه، نمی‌توانم" را از بیخ و بن کند. پس سعی کنید که جوری کار کنید که مو لای درزش نرود و حتی استاد راهنمای اولترا مته به خشخاش‌گذارتان هم بخاطرش به شما تبریک بگوید.

دوم اینکه حدود دو هفته قبل از روز ارائه‌ام، یعنی حدودا از همان موقع که دلهره می‌بایست به سراغم می‌آمد شوک مهیبی بهم وارد شد که با شرری که به جانم افکند من را به حال اغما برد و باعث ‌شد همه حرفم شود "پوفففف.... عجب همه چیز این دنیا نامطمئن و مزخرف وازدست‌دادنی است...." روز و شب و نصفه‌شبم در آن دو هفته هضم آن شوک و مبارزه با غم آن می‌گذشت که عین خوره روحم را می‌خورد و فکرم را به خودش مشغول می‌کرد. نتیجه آن فکرکردنها این شد که همه‌اش بگویم که چیزهای بسیار کمی ارزش این را دارند که خودت را بخاطرش بکشی. ارائه یک مقاله که اصلا قابل این حرفها نیست. پس سعی کنید برای جلوگیری از اضطراب چند روز مانده به روز موعود شوکه شوید و درد بکشید تا فرصت فکر کردن به هیچ چیز دیگری را نداشته‌باشید!

سوم هم اینکه کسی را داشته باشید که با همه بی‌کلگی‌هایتان آنقدر دوستتان داشته باشد که وقتی بهش فکر می‌کنید دلتان آرام می‌گیرد. من فقط چند لحظه قبل از شروع حرف زدنم دلهره به سراغم آمد که آن هم با این تکنیک حل شد.

 این آنگلوساکسونهای نازنین

آهان یک چیز دیگری که باعث شد من موقع حرف زدن احساس راحتی کنم این بود که روز قبل از شروع کنفرانس که رفتیم برای ثبت نام و تحویل کیف و کتاب، بقیه شرکت‌کننده‌ها را در آنجا دیدم که اکثرا از آمریکا و استرالیا و کانادا آمده بودند. بابا عجب آدمهای باز و خوش‌برخوردی هستند اینها! من همه‌اش با خودم می‌گفتم یعنی اینها حجاب را روی سر من می‌بینند و به طرفم می‌آیند و لبخند می‌زنند و سر صحبت را باز می‌کنند؟ یعنی اینجا فرانسه است؟ به جان خودم من اگر عمرا در محافل علمی فرانسویها در این هشت سال چنین چیزهایی دیده باشم! عجب آدمهای بلنداندیشی هستند اینها! من حتی از خود فرانسویها هم شنیده بودم که آمریکایی‌ها از فرانسویها بازتر هستند اما فکر نمی‌کردم تا این حد. البته فرانسویها نسبت به ما ایرانیها خیلی خوش‌برخوردترند و اگر به طرفشان بروی بی‌محلی نمی‌کنند. اما به طرفت هم نمی‌آیند. اگر هم چیز منفوری مثل روسری روسرت باشد که حرفش را هم نزن!

 ایران، آهاااان ایران!

یکی از چیزهایی که راجع به مقاله‌ام زیاد از بقیه شنیدم این بود که ما از ایران چیز زیادی نمی‌دانیم. تحقیقهایی که در این زمینه انجام می شود خیلی برایمان جالب است. ایران برای خیلی‌ها محل کنجکاوی است. اطلاعاتشان محدود به چیزهایی است که در رسانه‌هایشان تحویلشان می‌دهند و آنهم که بیشتر بمب اتم و اسراییل است. شناخت جامعه ایران و مردمش مخصوصا از زبان یک ایرانی برایشان خیلی جالب است. لازم هم نیست که حتما موضوعی جنجالی مثل سیاست یا مذهب باشد که توجهشان جلب شود. هر چند که ایران و ایرانی را به زحمت می‌توان از جنجال این دو مقوله جدا کرد، اما می‌شود از زوایای مختلف به آن نگاه کرد یا در حاشیه قرارشان داد.

 من در این چند روز آنقدر افسوس خوردم که حالا که ما اینقدر برای دنیا جالب هستیم چرا اینهمه دانشجوی با استعداد ایرانی که علاقه زیادی به تحقیق و حرفهای جالبی برای گفتن دارند در مرحله لیسانس و فوق لیسانس می‌مانند و فرصت تحقیق بیشتر پیدا نمی‌کنند که هم به درد خودمان می‌خورد که جامعه‌مان را بهتر بشناسیم و هم در شناساندمان به بقیه کمک می‌کند. رییس گروه ما که به خاطرحفظ  پرستیژ گروه ارتباطات حتی به دانشجویان سال اول دکترا هم اجازه مقاله دادن نمی‌دهد اما شما اگر فوق لیسانستان تمام شده یا حتی اگر در مرحله لیسانس کار تحقیقی خوبی انجام دادید که از معیارهای مقاله‌نویسی برخوردار است سعی کنید شانستان را در کنفرانسهای خارجی امتحان کنید. خدا را چه دیدید شاید یک هو یکی پیدا شد که بورسی برایتان دست و پا کرد و امکان ادامه تحصیل برایتان فراهم شد!

در این کنفرانس چند نفر از جمهوری چک حضور داشتند که برای کنفرانسی بین‌المللی به زبان انگلیسی در کشورشان تبلیغ کردند. ثبت نام و ناهار برای مقاله دهندگان آزاد است و فقط یک صفحه چکیده از مقاله‌تان می‌خواهند. نگران زبانتان هم نباشید. مسلما بدتر از من نیست که سالهاست دارم فرانسه حرف می‌زنم و یک جمله انگلیسی را یک ساعت طول می‌دهم. وقتی این را به مسئول "چکی" آن کنفرانس گفتم گفت که خیلی هم خوب انگلیسی حرف می‌زنم (ها ها ها! ) و تازه در چک هم ملت انگلیسیشان تعریفی ندارد. انگلیسی زبانها خودشان آنقدر بزرگوارند که اصلا برویتان نمی‌آورند که بد حرف می‌زنید. خارجی‌ها هم که اکثرا چنان با لهجه حرف می‌زنند که آدم دیگر از لهجه فارسی خودش شرمنده نمی‌شود. البته مسلما نباید جوری حرف زد که منظور نامفهوم باشد.

در قسمت program کنفرانس CATAC’08 موضوع تمام مقالات ارائه شده هست. مقالات را به صورت دیجیتالی در اختیار ما قرار ندادند اما اگر فکر می‌کنید مقاله‌ای به دردتان می‌خورد من سعی می‌کنم شما را با نویسنده‌اش در تماس قرار بدهم. آنهایی که من هم صحبتشان شدم آدمهای بازی هستند که نه تنها به ایجاد ارتباط با دیگری علاقمندند بلکه خیلی هم خوشحال می‌شوند کارشان را بخوانید و نظرتان را بگویید.

دفعه قبل که روده درازی کردم نسیم نوشت که چون یادداشتم خوشمزه بوده تا آخر همه‌اش را خوانده (راستی نسیم نمی‌دانم چرا وقتی کامنتدونی را باز می‌کنم کامنتت ظاهر نمی‌شود اما وارد وبلاگم که می‌شوم هست!). وعده امروزم هم خیلی مفصل شد. تکه تکه‌اش کردم که راحت‌تر و هر کدامش را خواستید میل کنید!

* از لوای عزیز ممنونم که معادل خوبی برای self esteem(estime de soi) به من پیشنهاد کرد.

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱
تگ ها : وبلاگ ، تز