نیاز به بازشناسایی، نیازی حیاتی

 

من عاشق نظریه های بازشناساییم. چون به شدت به ارتباط ها و رابطه ها و رفتارهای ما در زندگی مرتبط است. از آنجایی که در این تز تمام نشدنیم و در یک مقاله بی ربط به تزم در این باره نوشته ام تصمیم گرفته ام اینجا هم از آن حرف بزنم. دلیل دیگر اینکه من باید از این احساس و نیاز بشری حرف بزنم اتفاق های این روزهاست (که دارد می شود این ماه ها). آن هم با توسل به نظریه های بسیار جالب یک فیلسوف آلمانی به نام اکسل هونت که کتابی نوشته به نام «مبارزه برای بازشناسایی» *

معنای بازشناسایی (Reconnaissance (fr), recognition (en))  را شاید بتوان «به رسمیت شناخته شدن» یا «دریافت موافقت یا تایید دیگری» دانست. یا به زبان خودمانی تحویل گرفتن/ گرفته شدن. تعدادی از ارتباط شناسان معتقدند که ما در ارتباطهایمان ورای هدفهای ابزاری که داریم (مثلا گرفتن یا دادن اطلاعات)، در جستجوی بازشناسایی هستیم. مثلا در همین سلام و احوال پرسی روزمره، هدف بیشتر اینست که به طرف مقابل ادای احترامی کرده باشیم و اینکه بگوییم من تو را می بینم و صد البته، تو هم من را ببین و جوابم را بده. در حقیقت ما برای اینکه وجود داشته باشیم دیگران باید ما را ببینند و بازشناسایی کنند. در صورت عدم دیده شدن احساس نابودی و نیستی می کنیم. یکی از نویسندگانی که از بازشناسایی نوشته می گوید اگر امکان آن از نظر فیزیکی وجود داشت، هیچ کیفری سخت تر از این وجود نداشت که فرد توسط هیچکدام از اعضای جامعه دیده نشود. فکر کنم همه ما وقتی وارد جمعی می شویم ترجیح دهیم به ما بغرند و به هر دلیلی برسرمان فریاد بکشند تا اینکه کسی به ما محل نگذارد و ما را نگاه نکند و خودش را به کاری مشغول کند. یعنی خیلی وقتها انسان انتقاد یا نگاه منفی را به دیده نشدن و عدم واکنش بقیه ترجیح می دهد. و صد البته واکنشهای تاییدآمیز را به هر دوی اینها ترجیح می دهیم.

نیاز ما به بازشناسایی و نگاه دیگران یک نیاز هویتی است. یعنی یک معلم برای اینکه حس کند معلم است باید شاگردانی داشته باشد ، یا لااقل کسانی وجود داشته باشند که او را با این هویت بشناسند. یا یک بلاگر باید خواننده داشته باشد تا نیاز به دیده شدن و خوانده شدن، که او را به نوشتن و عمومی کردن نوشته هایش کشانده، ارضا شود.

بازشناسایی موتور خیلی از ارتباطهای ما و فرایندی است که طی آن هویت ما – یعنی تعریفی که ما از خودمان می دهیم -ساخته می شود. اگر فردی خودش را بامزه یا شوخ می پندارد به خاطر اینست که دیگران با حرفهایش می خندند یا به گونه ای به او فهمانده اند. اما نگاه دیگران در عین حال هم خواستنی است و هم ترس برانگیز. چون ما به دیگران و آینه ای که آنها به سمت ما دراز می کنند خودمان را در آن می بینیم، ارزیابی می کنیم و تصویری که از خودمان داریم را تایید می کنیم یا نمی کنیم.

دفعات بعد می نویسم که هونت چطور بازشناسایی در سه حوزه عشق، حقوق و کار را برای زندگی بشری مهم می داند و نبود هر کدام از اینها را تهدیدی برای هویت فرد. خوب شد. اینطوری تا مدتی مطلب برای نوشتن دارم و دست به یادداشتهای خطرناک نمی زنم.

*

HONNETH Axel, The Struggle for Recognition. The Moral Grammar of Social Conflicts1995. Polity Press

HONNETH Axel. La lutte pour la reconnaissance. Éditions du Cerf. Paris. 2007 

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳٠