نه غرب سراپا پلیدی است، نه مدارا لولو خورخوره

نویسنده وبلاگ دانشطلب در یادداشتی ایراداتی به مطلب قبلی من وارد ساخته‌است. من این انتقادها را به سه دسته اصلی تقسیم می‌کنم و به نکات کوچکتر متن ایشان در ذیل همین محورهای اصلی می‌پردازم. یادداشت طولانی است و تجربه نشان داده که هرچند که متون اینترنتی طولانی خواننده کمی دارند اما کیفیت خواندن‌ها بالاست و ضمنا اگر کسی به بحث علاقمند باشد در اراده خواندنش خللی وارد نمی‌آید!

یک: غرب بهشت برین است. دانشطلب در دو پاراگراف اولش و نیز پاراگراف آخرش من را متهم کرده که با یادداشتم درباره وجود مدارا در غرب قصد بیان این مطلب را دارم که غرب بهشت زمینی است و با تشبیه من به جعفرخانی که از فرنگ برگشته می‌نویسد: «اما هستند بعضی‌هایی که هنوز فدای جذابیت‌های بلواری غرب می‌شوند و در این خیال به سر می‌برند که همه چیز در آنجا خوب است و همه چیز در اینجا بد!» و در پاراگراف دوم اضافه می‌کند که امثال من «بیشتر به دنبال یک جور تنزه و تقدیس از غرب هستند» و پاراگراف آخر قصد من را از نوشتن این جور مطالب «منزه جلوه دادن غرب» حدس زده است.

این داروی نادرست است. چه کسی می‌گوید که با ذکر یک یا چند نکته از محاسن غرب گوینده قصد این را دارد که بگوید غرب منزه و مقدس است و همه چیز در غرب خوب است یا من اگر دارم از یک حسن غرب حرف می‌زنم به این معناست که به قول ایشان «کامل می‌شناسمش»؟ کدام عقل سلیمی چنین منطقی را می‌پذیرد؟ غرب خوبی‌هایی دارد و بدی‌هایی. همانطور که ایران یا هر جای دیگر. من اگر از خوبیهای غرب حرف می‌زنم از بدیهایش هم حرف زده‌ام. در یادداشت هشت مارس روز من نیست و رهایی از حجاب، رهایی از زندان به نگاه تحقیرآمیزی که در غرب به حجاب هست پرداختم و به آن اعتراض کردم. دریادداشت درباره برنامه پرگار بی‌بی‌سی درمورد اسلام‌هراسی و اسلام ستیزی که دارد در غرب شیوع می‌یابد نوشتم. تابستان هشتاد و شش در پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی درچارچوب سخنرانی‌هایی درمورد حجاب اسلامی صحبت کردم و تجربه‌ام را از نگاه نامناسب جامعه فرانسه به حجاب بیان کردم و مجموعه سخنرانی‌ها در آرشیو پژوهشکده موجود است. در پی آن برای کتابی که توسط همین پژوهشکده چاپ شد مقاله‌ای نوشتم با عنوان بازنمایی حجاب اسلامی در رسانه‌های فرانسه* و سعی کردم نشان بدهم رسانه‌های فرانسه چه تصویر نامناسب و دور از واقعیتی از حجاب و زن محجبه نشان می‌دهند. در سال هشتاد و چهار مقاله آزادی به سبک فرانسوی را برای مجله سوره نوشتم و به قانون تبعیض آمیز ممنوعیت حجاب که در قالب لاییسیته وضع شده بود اعتراض کردم. به صورت گذری هم دریادداشتهای وبلاگ یا فضاهای مجازی دیگر از نکات منفی دیگری که اینجا دیده‌ام صحبت کرده‌ام. اینها اگر انتقاد غرب نیست پس چیست؟ منتها من مثل برخی همه چیز را یا سیاه یا سفید نمی‌بینم. لااقل سعی خودم را می‌کنم. و همانطور که از این برخوردهای نامناسب و قوانین تبعیض‌آمیز موجود در فرانسه نوشته‌ام از خوبی‌ها و نکات مثبت آن هم یاد می‌کنم. اگر دانشطلب و امثال او این مطالب را ندیده‌اند یا نمی‌خواهند ببینند به این معنا نیست که من فقط خوبیهای غرب را می‌بینم. به این معناست که ایشان با نگاهی مطلق‌گرا گمان می‌کنند اگر کسی از یک یا چند حسن غرب صحبت کرد الزاما دارد می‌گوید غرب بهشت برین است و در غرب همه چیز خوب است. یا برعکس، اگر کسی به یک یا چند نقطه ضعف ایران اشاره کرد دارد سیاهنمایی می‌کند و می‌گوید ایران همه‌اش همین است. این نگاه مطلق‌گرایانه و ساده‌انگارانه از نظر من مردود است.

دوم: «ادعا» ی مدارا در غرب. دانشطلب معتقد است در غرب مدارا وجود ندارد و با اشاره به سه یادداشت نتیجه می‌گیرد که وجود مدارا «کاملا در تضاد با طبیعت غرب و اخباری است که از غرب منتشر می‌شود». با استناد به یادداشت اول به وحشی‌گری و نژادپرستی غرب از زمان یونان باستان تا جنگهای جهانی دوم و جنگ عراق و افغانستان اشاره می‌کند و آنها را نشانه توحش و نژادپرستی غرب، تحقیر غیرغربی‌ها و عدم مدارا قلمداد می‌کند. کسی منکر این نیست که غرب سابقه خوبی در صلح و مدارا نداشته و جنگ و خونریزی و تبعیض‌نژادی در کارنامه فرهنگی و اجتماعیش وجود ندارد. منتها دانشطلب متوجه این نیست که من دارم از قرن بیست و یک و از بطن اجتماعی که در آن زندگی می‌کنم و رفتار مردم عادی حرف می‌زنم و نه از شکنجه‌گران ابوغریب یا جناح‌های راست افراطی که سیاستشان نژادپرستانه است و عملا دستی در سیاست فرانسه ندارند. ایشان باز با آن نگاه تقلیل‌گرایانه می‌پندارد هر دولت که به بهانه نفت یا هر چیز دیگر جنگ راه انداخت یا همکاری کرد یعنی با مهاجرین و خارجی‌ها و به طور کلی دیگریِ متفاوت سر دشمنی و عدم مدارا دارد و ایشان را تحقیر می‌کند.‌

سیاستهای تبعیض‌آمیز هم در غرب هست که من هم انکارش نمی‌کنم و از بعضی از آنها حرف زده‌ام. اما اولا این سیاستها مانع این نمی شود که دهها سیاست عادلانه دیگر وجود نداشته باشد که در پایین به چندتایی از آن اشاره خواهم کرد. ثانیا آنقدر آزادی بیان – یعنی تحمل نظر مخالف، یعنی مدارا- هست که هزاران محقق و متفکر "علوم انسانی غربی"– که خود لوی استروس که دانشطلب به او استناد می‌کند از جمله آنهاست- از دانشجو بگیر تا استاد دانشگاه و حتی ژورنالیستها به طرح و بررسی این قوانین و فرهنگ و سیاستهای تبعیض‌آمیز بپردازند و از سیاستمداران جواب بخواهند تا جایی که در آن سوی دنیا به گوش امثال من و دانشطلب برسد. حالا این افراد یا مثل آمریکایی‌ها نقشی خواهند داشت تا سیاستمدارانشان را وادار کنند از سیاست قبلی دست بکشند و نیروهایشان را از عراق بیرون بکشند یا مثل مسلمانان فرانسه ذره‌ای اتحاد و اراده ندارند که شکایت ممنوعیت حجاب در مدارس را به دادگاههای بین‌المللی ببرند و حقشان را بازپس بگیرند.

دانشطلب به دو مقاله بی‌بی‌سی (+ و +) ارجاع می‌دهد و با بیان اینکه آنگلا مرکل و کامرون، نخست وزیر بریتانیا، خود گفته‌اند «سیاست چندفرهنگی در کشورهایشان شکست خورده» نتیجه می‌گیرد در غرب مدارا وجود ندارد. ایشان را دعوت می‌کنم دوباره این مقاله‌ها را بخوانند و ببینند کجای این یادداشتها نوشته شده یا می‌شود این را برداشت کرد که «غرب تنها با کسی مدارا دارد که شبیه خودش شده باشد»؟ این نتیجه‌گیری دقیقا چیزی خلاف گفتار مرکل و کامرون را بیان می‌کنند. این دو دارند می‌گویند ما در این سالها که مهاجرین را در کشور خودمان پذیرفتیم، بسیار سعی کردیم که ایشان را در فرهنگ کشورمان ادغام کنیم اما موفق نشدیم و حضور و رشد اسلام مدافع خشونت و افراطگرایی این را ثابت می‌کند (خشونت، همان چیزی که از عدم مدارا حاصل می‌شود!). این مساله گفتمان رایج امروز غرب است. در فرانسه هم این بحث بارها مطرح شده و هر بار که حادثه تروریستی از جانب مسلمانان رخ می‌دهد، هربار که جوانان عرب و سیاه حومه شهرها مدرسه، ورزشگاه، ایستگاه اتوبوس و غیره را به آتش می‌کشند، هر بار که مرد مسلمانی اجازه نمی‌دهد زنش را پزشک مرد معاینه کند و در جواب "به شما مربوط نیستِ" کادر پزشکی، دست روی ایشان بلند می‌کند و کتک‌کاری راه می‌اندازد، هربار که "دختر"بچه‌هایشان را به کشور خودشان می‌برند و ختنه شده بازمی‌گردانند و هر بار که از این دست کارهای افراطی و خشن به نام اسلام در کشورشان انجام می‌شود این بحث بالا می‌گیرد که سیاست چند فرهنگی ما شکست خورده است. این به معنای این نیست که ما مدارا نداریم، بلکه به این معناست که خارجیها نتوانسته‌اند قوانین و فرهنگ کشور ما را رعایت کنند. همین رفتارهای پر از خشونت مسلمان و رفتارهای نژادپرستانه یک سری معدود غربی و استفاده رسانه‌ها باعث می‌شود هراسی بین مردم ایجاد شود و اخیرا در فرانسه هم طی یک نظرسنجی حدود شصت درصد مردم فرانسه هم معتقد بودند مسلمانان نتوانسته‌اند در جامعه فرانسوی ادغام شوند. مطالعه بیشتر در مورد شکست سیاست‌های ادغام و چندفرهنگی سخنان مرکل و کامرون را روشن‌تر می‌کند.

دانشطلب با بیان اینکه با چاپ مطلب من که از نظر سیاسی با چارقد در دوجهت مخالف سیاسی قرار داریم نوشته این نشریه «عملا حدی از تسامح و مدارا را به نمایش گذاشته، و صاحب مطلب با زبان و ادعا» – حالا بالاخره مدارا خوب است یا بد جناب دانشطلب؟!- اگر همین یک مورد برای اهل مدارا بودن کافیست، و حرف من درباره وجود مدارا در غرب ادعا، نظر ایشان در این باره چیست که من متشرع مسلمان دارم در دانشگاه فرانسوی تدریس می‌کنم و حقوق می‌گیرم؟ درباره اینکه چیزی به اسم گزینش وجود ندارد که بروند تحقیق کنند ببیند من همان دانشجویی هستم که حاضر نشدم برای ثبت‌نام در دکترا حجابم را بردارم و بنابراین استاد کارشناسی ارشدم و نیز مدیر دانشکده‌ به من اجازه ثبت‌نام در دکترا را ندادند و من مجبور شدم در شهر دیگری دکترا ثبت نام کنم، چه فکری می‌کند؟ این که متدین و متشرع بودن – آن هم از نوع مسلمانی- نقشی در تدریس در دانشگاه و کار پیدا کردن ندارد و مانع فعالیت اجتماعی آدم نمی‌شود نشانه چیست؟ اینکه دولت فرانسه از مالیات فرانسوی‌ها به من و سایر زنان محجبه یا اصولا هر خارجی، در صورتی که درآمد مالی کمی داشته باشیم، بیمه کاملا مجانی می‌دهد و تا دو سوم کرایه خانه‌مان را پرداخت می‌کند نشانه چیست؟ اینکه هر فرانسوی چه مسلمان چه محجبه چه غیر آن حقوق بیکاری می‌گیرد و فرقی بین فرانسویهای سفید با رنگین پوستها نیست نشانه چیست؟ این قوانین عادلانه و به دور از تبعیض و امثال آن اگر نشانه احترام به حقوق دیگریِ متفاوت نیست، نشانه چیست؟ اگر در غرب فقط تحقیر هست و خشونت و مدارا نیست، این‌ها چیست؟ و از همه مهمتر، دانشطلب و امثال ایشان که گمان می‌کنند غرب پر از بدی است و « برای موجودیت و هویت دیگران ارزشی قائل نیست»، «اساسا تمدن غربی با دیگرستیزی و تحقیر غیرغربیان (وحشی‌ها) اجین شده و به همین خاطر اروپائیان بیش از باقی تمدن‌ها با نژادپرستی درگیر بوده‌اند» چیزهایی که سبب می‌شوند آدم به شدت احساس کند به شخصیتش توهین می‌شود، از خودشان تا به حال پرسیده‌اند پس چرا این همه خارجی قصد آمدن به غرب را دارند و اکثرا وقتی وارد آن می‌شوند دیگر قصد بازگشت به کشور خودشان را ندارند؟ اصلا همین مسلمانان متشرع و محجبه‌، که به قول دانشطلب حتی برای خواندن نماز یا رعایت حجاب در فرانسه با مشکل مواجه هستند و باز به زعم ایشان از تحقیر و تبعیض نژادی رنج می‌برند چرا به کشور خود باز نمی‌گردند که زندگی بهتری داشته باشند؟؟؟؟  اگر به قول ایشان این انبوه مسلمانان «تحت فشارند»، اینکه فرانسه و غرب را به کشور خود ترجیح می‌دهند به چه معناست؟

در غرب قوانین تبعیض‌آمیز هست. نژادپرستی و اسلام‌ستیزی هم هست. اما اینگونه  رفتارها آنقدر در اقلیت هستند که بسیاری از خارجیها یا مسلمان معتقد و پایبند به دین، از زندگی در غرب ناراضی نیستند و ضمنا هیچ کدام اینها مانع نمی‌شود که گفتمان مدارا و احترام به فرد مخالف یا متفاوت از سوی سیاستمداران، مربیان، خانواده‌ها و رسانه‌ها و نهادهای دیگر تبلیغ نشود و مردم به این دست مسائل تشویق نشوند و جامعه از سطح نسبی مدارا برخوردار نباشد. دیدگاهی که می‌پندارد حالا که غرب در عراق جنگ راه می‌اندازد یا نژادپرستی در جوامع غربی به چشم می‌خورد، پس کلا با خارجی و مسلمان و فرد متفاوت سر جنگ دارد، دیدگاهی مطلق‌گرایانه و تقلیل‌گراست.

سوم: مدارا برای ایران لازم نیست. مطلب سومی که دانشطلب در یادداشتش مطرح می‌کند نامناسب دانستن مدارا و عدم لزوم آن در ایران و مخصوصا مدارای محجبه با بی‌حجاب است: «پیام نوشته برای دختران مسلمان این است که خیلی به حجاب و اینکه چه کسی از میان شما حجاب دارد و چه کسی ندارد و این‌ها کار نداشته باشید و با هم زندگی کنید. حتی اگر دین فردی شد و حجاب به پارچه‌ای که موقع نماز بر سر می‌اندازند تقلیل پیدا کرد تعصبی! به خرج ندهید.» و «در ایران این بلاهت وجود ندارد (یا دستکم عمومیت ندارد) که ابتدا هویت اسلامی و ایرانی به حاشیه رانده شود و سپس در وضعیت فشار و ابتلا به مصائب گوناگون گرایش‌های مختلف اسلامی دلخوش باشند که به یکدیگر نزدیک شده و در کنار هم با مدارا زندگی می‌کنند، یـا خوشحال باشند که قدرت تحمل یکدیگر را پیدا کرده‌اند!»

دانشطلب معتقد است مدارا با بی‌حجاب و رفتار مناسب با او به معنای کنار گذاشتن هویت ایرانی و اسلامی است. در اینجا اولین نکته‌ای که ایشان از آن غافل است تعریف مداراست. وقتی از مدارا حرف می‌زنیم فقط مسائل مذهبی مطرح نیست. هر گونه تفاوتی را به رسمیت می‌شناسیم و به آن احترام می‌گذاریم، اعم از نژاد، زبان، لهجه، رنگ پوست، روش زندگی، مذهب، و ... مدارا تمام این افراد متفاوت را به احترام و دوستی و صلح و همزیستی مسالمت آمیز دعوت می‌کند. مدارا باعث انسجام یک جامعه است. ایشان از این هم غافل است که مدارا تنها مدارای محجبه‌ها با بی‌حجابها نیست، بلکه مدارای بی‌حجابها با محجبه‌ها هم هست. چه کسی است که انکار کند که در کشور ما تعداد زیادی از دختران و زنان علاقه‌ای به داشتن حجاب ندارند. و آقای دانشطلب خوب است که بروند از زنان و دختران محجبه راجع به رفتار نامناسب بعضی بی‌حجاب‌ها و بدحجابها که فقط و فقط به خاطر نوع پوششان صورت می‌گیرد سوالاتی بپرسند. من خودم بارها به خاطر حجابم چه در ایران چه در خارج با رفتار و نگاههای تحقیرآمیز هموطنانم روبرو بوده‌ام. این را فقط من نمی‌گویم که دوستان چادریم (اعظم و سمیه، سردبیر چارقد) و بسیاری دیگر هم همین نظر را دارند. هر کدام از ما تجربه‌های ناخوشایندی از رفتار کسانی که حجابمان را قبول نداشتند داشته‌ایم، درحالیکه در جمع عربها یا فرانسوی‌ها واقعا به ندرت چنین برخوردی دیده‌ام. عین همین حرف را یکی از دوستانی اخیرا به فرانسه آمده به من می‌زد و می‌گفت به خاطر حجاب خانمم همه فکر می‌کردند ما "بسیجی" هستیم و کسی ما را به جمع خود راه نمی‌داد و رفتارها بسیار بد بود. اما خود فرانسوی‌ها با ما چنین نکردند. وقتی من می‌نویسم «مایی که در غرب زندگی کرده‌ایم ... وظیفه‌ای سنگینتری برای اشاعه چنین فرهنگی داریم» دقیقا روی سخنم با همین افراد است که دیده‌اند که رفتار فرانسوی‌ها یا کلا غربی‌ها با ما که از نژاد و مذهب و فرهنگ دیگری هستیم بسیار محترمانه است و از آن بسیار هم بهره‌مند شده‌اند، دیده‌اند اما با یک فرد متفاوت چنین نامناسب برخورد می‌کنند. آقای دانشطلب لابد ندیده که خانم‌ها و آقایان چطور یادداشتهای چارقد را، آنجا که به مساله زن از دید نویسندگانش مطرح است، دست به دست می‌کنند و آن را به تمسخر می‌گیرند و کامنت می‌گذارند: سطح دغدغه. ندیده که گاهی چطور سبزها یک نفر را که با احترام از اصولگرایی حرف می‌زند با برچسب ساندیس‌خور از میدان به در می‌کنند. وقتی یاد نگرفته باشیم که به عقیده مخالف احترام بگذاریم همین می‌شود. وقتی چماق کلامی و غیرکلامی برداریم و بر سر بی‌حجاب بکوبیم و خودمان را برتر از او بدانیم او هم جای دیگر – او هم به غلط- این تحقیر را پس می‌دهد. ایشان که توصیه به مدارا را غلط می‌داند و می‌گوید «نسخه تسامحی ایشان اساسا نسخه‌ای مناسب با چنان جامعه‌ای [غربی] است و نه یک الگوی عمومی»، لطف کند و بفرماید پیشنهاد ایشان برای همزیستی مسالمت‌آمیز محجبه و بی‌حجاب چیست؟ مدارا و احترام به تفاوتها از طرف هر دو دسته اگر نباشد با چه چیزی جای آن را پر می‌کنید آقای دانشطلب؟؟؟ غیر از اینست که جایش را خشونت و توهین و تحقیر و چماق از جانب هر دو دسته می‌گیرد؟ در فضای کنونی کشور ما که چه بخواهیم چه نخواهیم نوع پوشش و اندیشه مذهبی متنوع است اگر افراد جامعه به انتخاب هم احترام نگذارند و با دوستی و ملایمت با هم رفتار نکنند چه کار بکنند که به نفع سلامت و انسجام جامعه‌مان باشد؟

دانشطلب به شدت در معنای مدارا دچار اشتباه شده است. مدارا به این معنی نیست که « حساسیت‌های خودتان را کنار بگذارید، حاکمیت ارزش‌های غربی را بپذیرید» آنطور که او می‌پندارد. مدارا به این معناست که در عین اینکه حساسیت‌های خودت را داری به حساسیت‌‌های دیگران هم احترام بگذاری که زندگی برای هر دو دسته راحت شود. در عین حال که مذهب و اعتقادات و از جمله نحوه پوشش خودت برایت مهم است آنچه برای دیگری هم مهم است -و چه بسا که مخالف نظر تو باشد- را محترم بداری. چرا که احترام که از میان برود پای خشونت کلامی و غیرکلامی به میان می‌آید. کجای این حرف به این معناست که به قول دانشطلب «از هویت دینی و ایرانی خود خالی و سکولار شویم»؟؟!‌! ایشان از اولین نتایج پیشنهاد مدارا را تضعیف هویت دینی، نسبیت اعتقادی، عقب کشیدن دین از حوزه اجتماعی و حتی تعطیل گذاشتن اصولی مانند امر به معروف و نهی از منکر» می‌داند. از کی تا به حال احترام گذاشتن به فرد بی‌حجاب کنار گذاشتن دین از حوزه اجتماعی است؟ دانشطلب یک مورد برای من پیدا کند که حضرت رسول یا امیرالمومنین به زن بی‌حجاب توهین کردند و به جرم بی‌حجابی حقش را ضایع کردند. در زمان حکومت هر دوی ایشان زن مسلمان بی‌حجاب هم زندگی می‌کرد و هیچ کس ایشان را مجبور به حجاب نکرد. از پیامبر و حضرت علی مسلمان‌تریم ما؟

درضمن من نمی‌دانم چرا بعضی‌ها وقتی به زن بی‌حجاب می‌رسد امر به معروف و نهی از منکرشان گل می‌کند. دانشطلب و دیگرانی که با این انگیزه امر به معروف و نهی از منکر، مدارا با زن "بدحجاب" یا بی‌حجاب را بیهوده می‌دانند آیا در همه موارد فسق و فجوری که مشاهده می‌کنند هم همینقدر به فکر امر و نهی هستند؟ آیا زمانی که متوجه شوند رییسشان برای زنان محل کار مزاحمت جنسی ایجاد می‌کند هم می‌روند او را نهی از منکر کنند؟ آیا اگر ببینند مغازه‌داری دارد سر بیسوادی را کلاه می‌گذارد و دولا پهنا حساب می‌کند،‌کسی در خیابان مورد ظلمی واقع شده، مردی همسر یا دخترش را کتک می‌زند و هزاران مورد دیگر، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند؟ همیشه امر به معروف می‌کنیم یا هر جا که برایمان نصرفد یادمان می‌رود؟ پاسخ این سوالات را به وجدان دانشطلب و بقیه هم‌رزمانش واگذار می‌کنم.

اما من با امر به معروف و نهی از منکر مخالف نیستم. چرا که تذکر دادن به سلامت یک جامعه کمک می‌کند. ولی امر به معروف راههای مختلف دارد. گاهی یک نگاه، یک سکوت، حتی یک لبخند می‌تواند تذکر‌دهنده باشد. رفتار خوب ما محجبه‌ها و مسلمانان متشرع می‌توانند امر به معروف و نهی از منکر کند. چه کسی گفته که الزاما باید چماق کلامی و غیرکلامی کوبید بر سر نامحجبه‌ها؟ آیا این روشها تا به حال جواب داده که بعد از این بدهد؟ یک بار هم که شده بروید از این دخترانی که در خیابانها تذکر می‌گیرند سوال کنید که آیا تصمیم گرفته‌اند که بعد از این حجابشان را به خوبی رعایت کنند؟

دانشطلب گاه سوالات خوبی مطرح می‌کند اما در این متنش نیز متاسفانه زبانی پر از طعنه و تمسخر دارد و بارها از من با نام جعفر خانِ از فرنگ برگشته یاد می‌کند، فقط به خاطر اینکه از یکی از محاسن غرب حرف زده‌ام. و از آنجایی که زبان طعنه برای او زبانی آشناست گمان می‌کند من هم با گفتن «مایی که در غرب زندگی می‌کنیم و مدارا را تجربه کرده‌ایم خوبست که در اشاعه آن تلاش کنیم»، دارم می‌گویم بقیه «بدبخت بیچاره» هستند که در غرب زندگی نکرده‌اند! اگر شما بگویید مایی که در مدرسه عالی شهید مطهری درس خوانده‌ایم خوب است که درسی که از این استاد آموختیم را به دیگران هم یاد بدهیم، یعنی دارید می‌گویید دیگران بدبخت بیچاره‌اند؟! نمی‌دانم شاید دانشطلب چنین اخلاقی داشته باشد. اما من چنین فکر نمی‌کنم. همانطور که آدم وقتی گل زیبایی را در منطقه‌ای می‌بیند بذرش را به محل زندگی خودش می‌آورد، غذای خوبی می‌خورد و دستورش را می‌گیرد که برای نزدیکانش درست کند و هیچکدام به معنای این نیست که دیگری که از این نعمت بی‌بهره است بیچاره است. غرب هم خوبی دارد هم بدی. و از هردوی خصوصیات می‌شود آموخت. من هم همچنان هم از بدی‌ها و خوبی‌های غربیها می‌نویسم و هم از خوبیها و افراط‌های اسلام و مسلمانان؛ و ابایی ندارم که اسلام‌ستیزان مرا عقب‌مانده و امل، و غرب‌ستیزان مرا شیفته غرب و جعفرخان بخوانند. من شیفته غرب نیستم. شیفته تمام خصوصیات انسانی هستم که در رفتار و قوانین غربیها دیده‌ام و دوست دارم اگر در کشور خودم نیست سهمی در اشاعه‌اش داشته باشم. دعوت به مدارا دعوت به صلح و دوستی و آشتی میان آدمهای متفاوت و مخالف است، مخالفی که زبان و کلام هتاکانه ندارد، که با هتاک نمی‌توان دوست بود و پای صحبتش نشست ولی باید احترامش را نگه داشت. و البته مسلم است که "خشونت‌طلب" را با مدارا کاری نیست.

*بازنمایی حجاب  در رسانه های فرانسه،  در مجموعه مقالات، تاملی بر ابعاد عملی و تجربی حجاب، به اهتمام محمدجواد جاوید، پژوهشکده مطالعات اجتماعی، 1388،   ص145-185.

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٧


صحبت از مدارا در «چارقد»

اعظم جان ایرانشاهی چند روز پیش به من پیشنهاد کرده بود راجع به زنان مسلمان عرب فرانسه مطلبی برای چارقد بنویسم. چارقد را از قبل می‌شناختم و می‌دانستم که مواضع سیاسی و گاه اعتقادیمان به هم نزدیک نیست که هیچ، خیلی هم از هم دور است! اعظم هم از این موضوع آگاه بود. سمیه خانمی هم که مسئول دریافت مطلبم و مکاتبه با من بود بعد از وقایع دوشنبه قبل در جریان قرار گرفت! اما هیچ کدام اینها باعث نشد که برخلاف تصور من در چاپ مطلبم خللی ایجاد شود. مطلبی که موضوعش تاکید بر مدارا و به طور خاص مدارا با کسانی که پوششی متفاوت از ما دارند بود. 

وقتی که اعظم به من پیشنهاد نوشتن برای چارقد را داد، فکر کردم از چیزی بنویسم که برای مخاطبین چارقد جدید باشد. به خاطر همین هم موضوع تسامح را انتخاب کردم. به نظرم ما ایرانیها خیلی نیاز داریم که رفتن به سوی دیگری و ارتباط با او را تمرین کنیم. به قول طارق رمضان، اسلام‌شناس مصری-سوییسی، "ریسک کنیم و به طرف دیگری برویم". دیگری‌یی که به شدت با ما تفاوت دارد و به نوع دیگری فکر می‌کند. حالا یک سری ممکن است بگویند شعار می‌دهی. اما شعار دادن که همیشه بد نیست. یک سری چیزها را آنقدر باید گفت و صد البته بهشان عمل کرد که در جامعه جا بیفتد. ما برای اینکه بتوانیم در کنار هم با صلح و آرامش زندگی کنیم چاره‌ای نداریم به جز اینکه همدیگر را بشناسیم و تفاوتهای هم را به رسمیت بشناسیم و به آن احترام بگذاریم. از هر فرصتی استفاده کنیم که با این "دیگری متفاوت" رابطه برقرار کنیم و بفهمیمش و خودمان را بفهمانیم. راه صلح ما فقط از رفتن به سمت دیگری، ارتباط و گفتگو با او، و احترام متقابل می‌گذرد. تا زمانی ‌که هر کدام از ما در گوشه خودش نشسته باشد و به تحقیر و آتو گرفتن و خوار شمردن آن یکی سر خودش را گرم کند هیچ چیز درست نمی‌شود. و من فکر می‌کنم مایی که در غرب زندگی کرده‌ایم و مدارا با خودمان به عنوان "بیگانه" و متفاوت را تجربه کرده‌ایم و از آن لذت برده‌ایم وظیفه سنگین‌تری داریم که با حرف و مخصوصا عمل در اشاعه آن تلاش کنیم.

و اما خود مطلب:

مشاهدات من از دختران مسلمان فرانسه: دوستی و مدارا

زندگی در غرب هرچند که با غربت و مسئولیت‌های خاص همراه است، اما دارای ویژگی‌هایی نظیر زندگی  مسالمت‌آمیز انسان‌ها و دوستی و رفت‌و‌آمد بدون پیش‌داوری‌های متعصبانه نسبت به یکدیگر است. در   سالهای دانشجویی در گرونوبل با انجمنی آشنا شدم به نام انجمن دانشجویان مسلمان فرانسه. محفل مناسبی است برای برگزاری  مناسبتهای مذهبی یا غیرمذهبی، دانشگاهی یا غیردانشگاهی، گرد هم جمع شدن و دیدن و گپ و گفتگو. جمع دانشجویان ترکیبی است از عرب‌تبارهایی که در فرانسه به دنیا آمده‌اند و بزرگ شده‌اند و تربیتی فرانسوی دارند، و دانشجویانی که اکثرا از کشورهای عربی برای تحصیل به فرانسه آمده‌اند. فضای شاد و دوستانه و درعین‌حال مذهبی این انجمن در کشوری که کمتر می‌توان نشانه آشکاری از مذهب در آن پیدا کرد همیشه برایم دلنشین بوده است. طیف‌های مختلف دختر و پسر مسلمان در این مجالس شرکت می‌کنند. از بسیار متشرع تا کسانی که اهمیت چندانی به ظواهر اسلامی نمی‌دهند. نکته‌ای که همیشه توجه مرا جلب کرده روحیه مدارا و دوستی است که بین این دانشجویان و از هر نوع اندیشه و مرام و پوشش رواج دارد. و در این بین، احتمالا به لحاظ جنسیتم، رفتار دختران بیشتر مرا به خود خوانده است. در این جمعها دخترانی هستند که با مقنعههای بلند تا زیرزانو وارد میشوند و دخترانی که بی‌حجاب و با آستین کوتاه و یقهای باز میآیند. اما همگی در کنار هم گل میگویند و گل می‌شنوند. بین این دو نوع پوشش، یکی کاملا محجبه و دیگر کاملا بیحجاب دسته دیگری هم هست که البته کمتر پیدا میشود: آنهایی که موهایشان را کامل میپوشانند اما گوشهای گوشواره به گوششان را بیرون میگذارند. یا کسانی که تا بعدازظهر بیحجاب بودهاند، چون حجاب داشتن هنگام کار ممنوع بوده، اما بیرون که می‌آیند حجاب میکنند. دوستانشان هم مطلعند و چه پسر و چه دختر او را در وضعیت قبلی دیدهاند اما کسی به دیگری کاری ندارد. خرده نمیگیرد. پوزخند نمیزند. به رخ نمیکشد. برچسب نمی زند. من همیشه این روحیه را تحسین کردهام و به آن غبطه خوردهام که هر دو دسته می توانند اینچنین دوستانه تفاوتها را نادیده بگیرند و به اشتراکات که در راس آنها انسان بودن واقع است تکیه کنند.

 افطاریهای ماه رمضان را گاه با هم سر میکنیم. خانواده‌های عرب رسم دارند که ماه رمضان برای روزهداران غذا بپزند و به مسجد ببرند. ما هم این غذاها را از طرف انجمن دانشجویان فرانسه مسلمان از مسجد به جمع صد- صد و بیست نفره دانشجویان میبریم. اینجا تعداد و نوع پوششها بیشتر مشخص میشود. در افطارهای ماه رمضان  فضای محفلمان  معنوی و روحانی است و مراسم دعا و نماز برقرار، اما این باعث نمیشود که دختران بی‌حجاب از آمدن پرهیز کنند. میآیند و اتفاقا روسریشان را از کیفشان بیرون میکشند و نماز میخوانند و بعد از نماز برش میدارند. باحجاب و بی‌حجاب در کنار هم به افطارکنندگان -آنها هم متشکل از هر دو طیف- غذا میدهند و در کنار هم افطار میکنند و میگویند و میخندند تا هیچکس احساس غریبی نکند. همیشه در این افطارها یاد نثری از  ابوالحسن خرقانی میافتم: «هر کس که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید، چه آنکس که به درگاه باریتعالی به  جان ارزد بر خوان بوالحسن به نان ارزد

این مشاهدات من را به این فکر انداخته که آدمها برای اینکه احساس خوبی از بودنشان داشته باشند قبل از هر چیز نیاز دارند که رابطه خوبی با همنوعشان داشته باشند. حس دوستی و آشتی و صلح با دیگری در درجه اول برای خود آدم نشاط‌‌‌آور است. این هم که ممکن نیست همه عین هم فکر و عمل کنند. پس چه بهتر است که با تفاوتهای هم کنار بیاییم و به آنها احترام بگذاریم و به خودمان یادآوری کنیم که دیگری هم پیش از هر چیز دیگر مثل ما انسان و آفریده خداست و به همین لحاظ اشتراکاتمان با او عموما خیلی بیشتر از افتراقاتمان است. حس صلح و دوستی و آشتی به نفع همه ماست. تفاوتها را روا بداریم و با هم مدارا کنیم.

--------------------------

سمیه چند تا عکس خواست و من فکر کردم حضور توامان زن محجبه و غیرمحجبه می‌تواند چیز خوبی باشد. فلذا یک شب که همکارم ماریانیگ (که خانه‌اش در شهر دیگر است)‌ خانه من خوابید استفاده ابزاری کردم و برایش جریان را توضیح دادم و ازش خواستم که با هم عکسی بگیریم. فکر کردم عکسی باشد که  دوستی این دو نوع پوشش را به تصویر بکشد و پیشنهاد کرده بودم دستمان را دور کمر هم بیاندازیم. این عکس را در دانشکده خودمان گرفتیم. ماریانیگ گفت که روی پله‌ای که به سمت بالا می‌رود عکس بگیریم که نمادی از بالا رفتن سطح مدارا باشد. وسط عکس گرفتن من گفتم یک پایمان را بگذاریم روی پله بالاتر و ماریانیگ هم موافق بود که این شکلی قشنگ‌تر است. ولی دیگر یادمان رفت نشانه دوستی را در دستمان هم عیان کنیم! بی‌زحمت به آن فلش روی دیوار هم که دارد می‌رود بالا توجه کنید! البته فکر کنم عین ملانصرالدین (که برای هر کس نامه می‌نوشت بس که بدخط بود خودش هم باید به مقصد می‌رفت تا نامه را بخواند) ما هم باید همراه عکس شویم و این توضیح را بدهیم!

بقیه عکسها را هم در خود چارقد می‌توانید ببینید که در بازاری در لیل گرفتم. مخصوصا اگر برایتان سوال است که مقنعه تا زیر زانو دیگر چیست!

مطلب دانشطلب در مورد این یادداشت و پاسخ من

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤