این یکی تجربه کنفرانس رفتن و از وبلاگ ایرانی حرف زدن

این بار اولیست که کامپیوترم را در سفر  کوتاه مدت همراهم آورده ام. گفتم از این فرصت استفاده کنم و گزارش کار بدهم! ارائه ام انجام شد. طبق معمول پس از پایان و برگشتن سر جایم به خودم گفتم عجب گندی زدم و چه مزخرفاتی گفتم. استادم در منتها الیه چپ سالن نشسته بود و با نگاهی نه چندان مطمئن حواسم را پرت می کرد. خب اولین بار بود که من می گفتم و او می شنید و اولین بارها همیشه آسان نیستند!

 مقداری از سخنانم راجع به این بود که وبلاگنویسها چگونه کنترل و فشاری را که از بدنه اجتماع می آید و باعث می شود نتوانند حرفهایشان را بزنند، دور می زنند و حرفشان را کماکان می زنند. می خواهد حرف زدن از تابوها باشد، از زندگی خصوصی باشد یا از سیاست. بلاگرها به قول ارتباط شناسها وبلاگ را «تصاحب» می کنند و با آن کاری می کنند که مطابق خواسته ها و نیازهایشان باشد. توضیح دادم که اگر ترس از کنترل شدن و عواقبش نبود، یا اگر انواع و اقسام فشاری که روی وبلاگنویسها هست از طرف خانواده، دوستان، همکاران و غیره، وجود نداشت بعید به نظر می رسید که وبلاگ نویسهای ایرانی دست به چنین خلاقیتهایی – که در زبان ارتباط شناسان فرانسوی به «تاکتیک» معروف است- بزنند. چند تا از این تاکتیکها را ذکر کردم که باعث می شود فرد حرفش را بزند و در عین حال دردسری که بابت کنترل و فشار اجتماعی تهدیدش می کند برای خودش درست نکند. بلاگرهای نازنینی که در این باره به من اطلاعات داده بودید، سخنان بعضیهایتان را عینا نقل کردم. نمی دانید که یاد همه تان بودم و صدایتان در گوشم زنگ می زد وقتی حرفهایتان را ترجمه می کردم!

از آنجایی که حرف فیلترینگ وسط آمد که وبلاگنویسها چه می کنند که در دامش نیفتند بحث به سیاست کشید. سوالات هم همه راجع به اوضاع سیاسی و رابطه اش با اینترنت شد. فقط دست آخر خانمی تونسی آمد و خودش را استاد دانشگاهی در مونترئال معرفی کرد و گفت که در تونس هم دور زدن تابوهای اجتماعی روی اینترنت همینطور است. گفت که چیز کمی نیست ها. می بینی چه اقدامات هوشمندانه ای انجام می دهند که بتوانند حرفشان را بزنند؟ من هم ذوق زده از اینکه کس دیگری عین من از این اقدامات به وجد آمده گفتم بله، واژه هوشمندانه واقعا برازنده این اقدامات است. خود من هم خیلی وقتها هوش بلاگرها را در گفتن و در عین حال نگفتن حرفهایشان ستوده ام.

این تنها واکنشی بود که به نظرم مناسب مقاله ام بود. من از فردیت و مدرنیته و این چیزها حرف می زنم و توجه همه به سمت همان چند جمله ایست که به فیلترینگ و سیاست مربوط می شود. اصلا دلم نمی خواهد از ایرانی بودنم فقط سیاست کشورم را بشناسند.

 نکته ای که در کنفرانسها توجه من را جلب می کند و این بار هم کرد، توجه و تشویقی است که استادان بزرگی که در جمع حضور دارند نثار محققین جوان و دانشجویان می کنند. به سخن آنها رفرانس می دهند، از سخنانشان یادداشت برمی دارند و می گویند که از شنیدنشان لذت بردند. آدم خیال می کند واقعا کار مهمی انجام داده است! اما به نظر من این هم بخشی از آموزش است. آنها این را به خوبی می دانند و در ضمن بیشترشان اهل این نیستند که خودشان را بگیرند و کسی به غیر خودشان را محقق حساب نکنند و برخورد انسانی کردن انگار برای خیلیهاشان یک چیز ذاتی است.

خلاصه. من ماموریتم را انجام دادم و از امروز زندگی شیرین می شود چون دیگر نه دغدغه پاور پوینت دارم نه تکرار مقاله وقتم را خواهد گرفت. مونترئال گردی که مال کسانی است که بعد از ارائه خسته و خواب آلود نیستند، بنابراین به عنوان جایزه (حالا من گفتم خراب کردم اما به هر حال زحمتم را کشیدم خب!) به خودم اینترنت گردی هدیه کردم که با خواندن خبرهای مرگ، عیشمان تکمیل شد.

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۳
تگ ها : تز ، وبلاگ


کنفرانس Acfas یا مبادا بی پولی برایت محرومیت بیاورد

 

از خواهرزاده چهارساله ام پرسیدم مهدکودک که می روی چه کار می کنی؟ جواب داد: باژی می کنیم، نقاشی می کشیم، شعر می خونیم، شخنرانی می کنیم... خندیدم و پرسیدم سخنرانی یعنی چی؟ گفت: یعنی یه نفر برای خودش یه چیژایی بگه!

حالا من هم قرار است بروم کنفرانسی در مونترئال یا به قول خودشان مون قه آل و «سخنرانی» کنم در باره یکی از نتایج تزم:  در آنچه که به اهمیت به فرد و فردیت مربوط است در رفتار وبلاگنویسها می توان نشانه های رفتار یک فرد مدرن را پیدا کرد. منتهای مراتب چون اولین باری است که استادم در پانلی که من هستم حضور دارد مجبورم حتی المقدور آبروداری کنم.

اما از آنجا که حاشیه معمولا از متن جالبتر است از مقاله فاکتور می گیریم و به یکی از حاشیه های کنفرانس می پردازیم. چند ماه پیش استادم که با خبر شد قصد شرکت در این کنفرانس را دارم برعکس همیشه که بی خیال پذیرفته شدن یا نشدن مقاله ام بود، بهم گفت که اگر مقاله ام پذیرفته شد خبرش کنم. من هم بعد از دریافت پاسخ قبولی مقاله ام ایمیلی به او زدم و گفتم که مقاله ام پذیرفته شده اما چون قصد رفتن به ایران را دارم و پولی در بساط ندارم از رفتن به این کنفرانس صرف نظر کردم. پاسخ داد: شادی (همیشه خدا ایمیلهایش را اینطوری شروع می کند)، چقدر حیف،از گروه درخواست کنید که هزینه سفر و اقامتتان را پیشاپیش بدهد. جواب دادم خدا خیرت بدهد (این را البته توی دلم گفتم) گروه هنوز هزینه کنفرانس قبلیم را نداده! من هم واقعا برایم امکان پذیر نیست هزینه های سنگین سفر را بپردازم. و واقعا هم بی خیال سفر بودم و به هیچ عنوان حاضر نبودم سفر ایرانم را به خاطر کانادا رفتن به هم بزنم. اما دوباره ایمیل زد که درخواستم را بدهم و گفت که نامه ای می نویسد و از مدیر گروهمان می خواهد که پیشاپیش هزینه ها را به من بپردازند. و اویی که همیشه خدا سرش شلوغ است و ایمیلهایش چند کلمه ای است مگر اینکه بخواهد از زیر ملاقات حضوری در برود و اشکالات تزم را از طریق میل بهم شیرفهم کند یک ایمیل بلند بالا برای مدیرگروهمان نوشت و کپیش را برای من و منشی گروهمان هم فرستاد و برای مدیرگروهمان توضیح داد همانطور که خودت می دانی این کنفرانس مهمی است و برای آینده شادی مفید است. هزینه ها برایش سنگین هستند کمکش کنید که برود. و در ضمن خواست که در پرداخت هزینه های قبلی عجله کنند. نشان به آن نشانی که منشیمان سریع با من تماس گرفت که بیا کارهایت را برای کنفرانس قبلی ردیف کنیم و مدیر گروهمان هم بعد از جلسه ای که با همکارانش دارند و درباره موافقت با پرداخت هزینه ها تصمیم می گیرند، موافقت کرد که هزینه ها را پیشاپیش به من بپردازند.

من بعدها فهمیدم که این کنفرانس بزرگترین کنفرانس بین المللی چند شاخه ای فرانسه زبان است و در سی وی آدم که باشد لااقل در فرانسه کلی برای آدم مفید است. چیزی که من را تحت تاثیر قرار داد این بود که استاد من نگذاشت که من به خاطر بی پولی از این امتیاز محروم شوم و سعیش را کرد که به من یک لاقبای خارجی مسلمان کمک کند که به این محفل علمی بزرگ بروم، و این در حالی است که خودش به هیچ عنوان ذینفع نبود. پیش خودم می گفتم نه تنها در قانون، که در روح اکثر مردم این خاک همین روحیه عدالت خواهی و برابری وجود دارد. همانطوری که دولت به کسانی که درآمد پایینی دارند انواع کمکهای مالی را می کند که بتوانند خودشان را مجانی درمان کنند، کودکانشان را به طور مجانی به مدارس خوب بفرستند، با هزینه کم از امکانات ورزشی و فرهنگی بهرخوردار باشند، تفریح داشته باشند ولو در حد کم، و غیره، مردم هم یاد گرفته اند که به هم کمک کنند که کسی به خاطر فقرمالی مجازات نشود و از حقش محروم نگردد. این را حق توی خارجی می دانند که مثل یک فرانسوی از بیت المال یا چیزی که خودشان به آن می گویند پول عمومی و از مالیات فرانسوی ها تغذیه می شود به تو کمک شود تا بروی آن سر دنیا مقاله ای ارائه کنی یا از درمان مجانی برخودار باشی یا بلیط اتوبوس را بسیار ارزان بخری. نمونه های متعددی از این روحیه که بین مردم حاکم است در ذهنم هست و این که آن اوایل که آدم این برخوردهای خوب را با خارجی ها می بیند هی یاد خودش می افتد که با افغانیها چه رفتاری دارد که تازه هم زبان و هم فرهنگ و هم نژاد و همدینش هستند. حالا رفتارمان با ترک و فارس و کرد و لر و عرب و عجم و شهرستانی و «دهاتی» که به کنار.

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٧
تگ ها : تز ، آدمها ، فرانس


زنی که این شیوه «دفاع از زن» خانم صدر را نمی پسندد!

 

بحثی درگرفته درباره نوشته خانم شادی صدر. ایشان در یادداشتی همه آقایان را در «بازتولید ساختارهای تبعیض آمیز»علیه زنان سهیم دانسته چرا که به باور ایشان همگی حتما متلک گفته اند : «به من نگویید که می‌توان در ایران پسری تازه به سن بلوغ رسیده بود و بزرگ و بالغ شد، بی آنکه به زنان متلک گفت؛ بی‌اغراق، این بخشی از روند بزرگ‌شدن برای مردان در ایران است. تجربه‌ای که بدون آن، مرد ایرانی، مرد نمی‌شود» ... «دموکراسی روزی آغاز خواهد شد که شما، بله، شما آقایان، یاد بگیرید نه فقط جلو آینه، بلکه در منظر عموم، به جای دفاع از حقوق زنان، به مثابه امری بیرونی و انتزاعی، از تجربه واقعی، درونی و زمینی “خود” به عنوان یک “مرد” سخن بگویید و نقشی که در بازتولید ساختارهای تبعیض آمیز موجود داشته اید به نقد بکشید». 

داد بسیاری از آقایان درآمده که چرا نویسنده متلک گویی را به همه مردان تعمیم داده و آن را نوشته ای مرد ستیزانه و توهین آمیز دانسته اند. در مقابل هم خیلی از خانم ها دربرابر این واکنش آقایان در دفاع از خانم صدر واکنش نشان داده اند که چرا ناراحت شدید و چرا از این میان متوجه درس اساسی این نوشته که همان وجود تبعیض بین زن و مرد و ظلمی که زن متحمل می شود چه از راه متلک چه نوع های دیگر زن ستیزی، نیستید. خود خانم صدر هم در یادداشت جدیدی به جای اینکه باب گفتگو را باز کند و به این اشکال گیری ها پاسخ دهد و بگوید که منظورش «همه» مردان ایرانی نبوده یا هر چیز دیگر – مگر فمینیستها گفتگو را یکی از راههای مفاهمه و احیانا «دمکراسی» نمی دانند؟  - این نتیجه را گرفته که این واکنشها از مردسالار بودن مردهای ما – شاید هم زنهای معترض به این یادداشت!- می آید و در نتیجه ضرورت مبارزه با این نوع تفکرات بیشتر مشخص می شود. یعنی متوجه خشن بودن واژگانش و اشتباه بودن تعمیم دادنش نیست. به نظر من اما تقلیل دادن این واکنشهای اعتراض آمیز به «وجود مردسالاری»، ساده انگاری موضوع است.

من ضمن اینکه مثل هر زن ایرانی که قربانی متلک یا ظلمهای دیگر مردان بوده به این رفتارها معترضم، با خشونت لحن و واژگان به کار گرفته شده در این یادداشت – که با خواندن خود یادداشت درک می شود و نه با جملاتی که من نقل کردم- علیه مردان مخالفم و عکس العمل و اعتراض مردان ایرانی به این یادداشت را منطقی می دانم. چون خودم بارها قربانی تعمیم بوده ام و بارها از همین راه تعمیم بهم حمله و توهین شده است. و عکس العمل طبیعی هر آدم نرمالی، بعد از اینکه خودش را قربانی توهین و حمله و پرخاش می بیند، دفاع از خودش است. خود ایشان هم در یادداشت اخیرش به «دفاع»ی که مردان از خود کرده اند اشاره کرده. این موج اعتراضی که مردان و تعدادی از زنان به نوشته خانم صدر بابت تعمیم دادن به راه انداخته اند به نظر من نشانه مردسالار بودن آنها نیست، نشانه دفاع از شخصیت و احترام فردی است که هر کسی شایسته آن است. وقتی شما در دفاع از هدفی به من توهین می کنید و مرا همدست کسانی می دانید که کوچکترین نقطه مشترکی با آنها ندارم، شخصیت و غرور و شان انسانی من اول سراغ دفاع از خودش را می گیرد تا همدلی کردن با هدف شما. این واکنش اتوماتیک و طبیعی هر انسان است. چه مرد چه زن. دلیلی ندارد برای دفاع از یک هدف جانب انصاف را نگه نداریم و همه را با یک چوب برانیم و بدین وسیله به ایشان توهین کنیم. من نمی دانم دمکراسی چه روزی آغاز خواهد شد اما فکر می کنم عدم خشونت -حتی کلامی- از ملزومات آن باشد. 

 

پ.ن. یادداشت جالبی در همین باره از ژیلا بنی یعقوب: 

از منطق شادی صدرمی ترسم

 

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۸