نکاتی درباره تبلیغات اخیر برای حجاب

در یادداشت قبلم چند تبلیغ اجتماعی غربی معرفی کردم که هدفشان اطلاع‌رسانی، فرهنگ‌سازی و آگاهی دادن به مردم است. تبلیغاتی را که درباره حجاب روی اینترنت و دنیای واقعی می‌بینیم را هم می‌توان از همین نوع تبلیغات دانست. من چندتایی از آنها را که نگاه می‌کردم نکاتی به چشمم خورد که فکر کردم بد نیست بنویسم و در یادداشت بعدی از همین نکات استفاده کنم و توضیح دهم چرا این تبلیغات به نظر من کمکی نخواهد کرد که زن ایرانی به حجاب روی بیاورد.

 

- توهین به زن   

 

این تبلیغی بود که روی سایت گروه سایبری ترویج عفاف و حجاب منتشر شد و محتوایی به وضوح توهین‌آمیز دارد. بسیاری روی اینترنت به همین موضوع اشاره و به آن اعتراض کردند یا بساط خنده راه انداختند. گویا سازندگان این تبلیغ متوجه نیستند که دارند با تشبیه زن بی‌حجاب به صندلی‌یی که یک پایه‌اش شکسته به طور ضمنی می‌گویند که زن محجبه صندلی‌یی است چهارپایه، و یک بچه دو ساله هم می‌داند کاربرد صندلی چیست: جایی برای نشستن و یا پایه‌ای شدن برای اینکه کسی روی آن بایستد!

اینکه شما زن بی‌حجاب را صندلی پایه شکسته بدانید و بخواهید القا کنید کسی که روی این صندلی می‌نشیند کله‌پا می‌شود، هم توهین به من محجبه کرده‌اید هم به زن بد یا بی‌حجاب. چون وجود ما را تقلیل داده‌اید به ابزاری برای اینکه کسی رویش بنشیند. زن صندلی نیست. سیب و شکلات و شیرینی هم نیست که مرد دندانی باشد یا مگس و زنبورش. همانطور که تبلیغات فروش کالا از بدن زن و زیباییش استفاده ابزاری می‌کنند برای کسب پول بیشتر، این تبلیغات هم زن را معادل یک شیء یا خوردنی فرض می‌کنند که مرد منتظر ایستاده که روی او بنشیند یا او را گاز بگیرد یا از جذبه‌های شیرینش بهره ببرد! متاسفانه اینست تصاویر ذهنی‌یی که این تبلیغات به ببیننده القاء می‌کنند.

 

 

ممکن است کسی بگوید اینها تصویر است و من دارم مته به خشخاش می‌گذارم. اما مساله تبلیغ تصویری یا صوتی تصویری چیزی نیست که هر کسی بتواند در آن وارد شود و چیزی بسازد که مبلغین را به هدفشان برساند. تا جاییکه من می‌دانم در فرانسه برای تولید تبلیغ از نظر کارشناسان بسیاری نظیر روانشناسان، جامعه‌شناسان، نشانه‌شناسان، و حتی تاریخدانان و غیره استفاده می‌کنند تا بتوانند بهترین پیام را بسازند و منتقل کنند. و در همین یک مورد کسی که مثلا در زمینه علوم شناختی آموزش دیده می‌تواند به خوبی برای ما درباره نقش بازنمایی‌ها و معناهایی که با دیدن این تبلیغات در ذهن انسانها تداعی می‌شود توضیح دهد و بگوید که چرا تصاویر ذهنی که اکثر بیننده‌ها از این تصاویر دارند نکات بالاست.

 

این تبلیغات به آدم القا می‌کند که سازندگان آنها دید محدود و بسته‌ای به زن دارند: دیدی ابزاری، که زن را یا خوردنی می‌پندارد یا وسیله‌ای برای کار‌های روزمره. هیچکدام از تبلیغات دیگر سایت گروه سایبری ترویج عفاف و حجاب هم باعث نمی‌شود این موضوع از نظرها پنهان بماند. اصلا شما بگویید "زن گلی است که...". " زن فرشته‌ای است که...". غلط است. زن زن است. انسان است. نه بیشتر نه کمتر. وقتی آدم برای دفاع از چیزی روش نادرستی به کار می‌گیرد بدترین کار را درحق آن هدف کرده است. روش همانقدر مهم است که هدف.

پیام اشتباه:

 

من این پیام را چند بار خواندم تا بفهمم منظور از " کسی" چه می‌تواند باشد.

 اگر منظور خداست ، که من مخالفم. این چادر نیست که ما را به خدا می‌رساند. این اعمال و افکار ما در رابطه با او و خلقش است که ما را به لذت درک خدا و همجواری با او می‌رساند. تهیه‌کنندگان این تبلیغ حتی نکرده‌اند بنویسند "حجاب مرا به کسی که ..."، که لااقل مایی که چادری نیستیم احساس غربت نکنیم! اما حتی اگر کلمه حجاب هم استفاده شده بود من باز مخالف این پیام بودم. مخالفم چون از میان عواملی که می‌تواند ما را به خدا برساند حجاب جزء اولین‌ها نیست. چرا که هیچ‌وقت در قرآن نیامده با تقواترین شما باحجابترین شماست.

چرا که در برابر ده‌ها و صدها مرتبه‌ای که گفته شده دروغ نگویید، تهمت نزنید، با مردم مهربان باشید، در کار هم تجسس نکنید، به جان و مال هم تجاوز نکنید و اصولی از این دست، اشاره به لزوم و وجوب حجاب بسیار کم و ضمنی است.

چرا که در همین فرانسه خانمهای مسلمان بی‌حجابی را دیده‌ام که در هنگام سختی چنان مطمئن از لطف خدا و ضرورت توکل به او صحبت کرده‌اند که من محجبه به ایمانشان غبطه خورده‌ام.

چرا که هیچگاه در قرآن گفته نشده محجبه باشید که خدا محجبه‌ها را دوست دارد، در برابر دستورات دیگری که داده شده و بعدش گفته شده ولله یحب ... هر چند که من این را با تمام وجود حس کرده‌ام که به خاطر سختی‌هایی که به جهت محجبه بودن تحمل می‌کنم انس دیگری با او دارم. اما حرف من اینست که تاکید خود خداوند برای رسیدن به او و قدم برداشتن در راهش در مراحل اول روی اوامر و اصول دیگری به غیر از حجاب است که تعدادی را ذکر کردم و به همین دلیل پیام این تبلیغ که هم در شیعه آن لاین هم در تریبون مستضعفین آمده بود به نظر من اشتباه است.

 اگر هم از این "کسی" مرد مورد علاقه زن محجبه است که باز من نمی‌فهمم چطور چادر می‌تواند راهی باشد که آدم به عاشق و معشوقش برسد. و حتی اگر هم دلایلی وجود داشته باشد به نظر من بدین ترتیب این تبلیغ بیشتر دارد می‌گوید چادر بگذارید که به آدم مورد نظرتان برسید، در حالیکه هدف حجاب فقط باید تقرب به خدا باشد.

در این پوستر هم همان مفهوم نهفته است، اینکه حجاب باعث بال و پر گرفتن زن می‌شود و در نتیجه او را به خدایش می‌رساند. کاش رسیدن به خدا به همین آسانی بود! آن خدایی که می‌گوید اگر ذره‌ای دست از پا خطا کنی نتیجه‌اش را می‌بینی بسیار نکته‌بین‌تر از این حرفهاست. این‌گونه تبلیغها که تنها حجاب را عامل رسیدن به خدا معرفی می‌کنند به آسانی به روی تبلیغ و معرفی اصول مهمتر که این همه در قرآن و سیره پیغمبر به آنها اشاره شده چشم می‌پوشند. من منکر این نیستم که حجاب کمک می‌کند آدم رابطه بهتری با خدایش داشته باشد. اما این تنها و اولین و مهمترین عامل نیست. بسیاری اصول مهمتر از اینها هستند که سزاورترند برای به نمایش گذارده شدن و سفارش شدن. یعنی واقعا آن خانم یا آقایی که بسیار هم ظاهر مذهبی دارند و چادریند و غیره اما خانواده و دوست و همسایه از شر آزار دست و زبانش در امان نیستند بال و پر پرواز کسب کرده‌اند؟

 

پیام این تبلیغ هم به نظر من اشتباه است. در اینکه بعضی دوستیها نابودی است که شکی نیست! اما اینکه حجاب مانع از این شود که دختر و پسر در دام دوستیهای نابودکننده نیافتند را من قبول ندارم. حجاب به خودی خود کمکی به هیچ چیزی نمی‌کند. در یادداشت بعدیم این را توضیح خواهم داد. این حجاب جسمانی اگر روی قلب و روح حجاب نگذارد و اگر به فرد محجبه و مخاطبش یادآوری نکند که یکسری قید و بندهای رفتاری را هم خودش هم طرف مقابلش باید رعایت کنند، مانع یا باعث هیچ رفتاری نمی‌شود. همانطور که در کشور ما خیلی‌ها زیر چادر یا با ریش خیلی کارها می‌کنند. این "پوشش به خودی خود" نیست که برای فرد خوشبختی یا بدبختی می‌آورد. عاملهای زیادی دخیلند که آدم به طرف روابط مهلک نرود. با تبلیغ اینکه این حجاب است که برای شما عفت می‌آورد و شما را از این روابط حفظ می‌کند فقط مساله را ساده کرده‌ایم. مگر بین کسانی که به این نتیجه می‌رسند که همسر مناسبی انتخاب نکرده‌اند و چه بسا بسیار هم از ازدواجشان آسیب دیده‌اند و طلاق گرفته‌اند زن محجبه وجود نداشته؟ آنها هم به هر حال از یک رابطه شروع کرده‌اند.

- با این حال، چند نمونه خوب!

 

این تصویر را من می‌توانم پوستر نسبتا مناسبی ارزیابی کنم با توجه به شعاری که آن بالا گذاشته: "حجاب زیبا حق من، انتخاب من، زندگی من". بسیار عالی. حجاب انتخاب منست و نه اجبار به من (و دیگری. پس اجبار نکنید!). کاملا موافق! از لحاظ عناصر تصویری هم به این نکته می‌توان اشاره کرد که با حضور کبوترها در کنار یک آدم می‌توان فرض کرد که آن خانم حالت تهاجمی و قصد آزار کبوتران را ندارد و حس امنیت را در کبوتران ایجاد کرده است. همان انتظاری که از یک زن محجبه می‌رود که باید به اصول اخلاقی و اسلامی که از جمله آنها نیازردن دیگران است پایبند باشد. حالا از نکته‌هایی که ممکن است در این پوستر مشکل‌زا باشد فاکتور می‌گیرم و به همین دو نکته خوب اکتفا می‌کنم.

 

یا این یکی که نقل قول چارلی چاپلین است و البته به موضوع حجاب در معنای مورد نظر ما اشاره نکرده اما دارد به شایسته نبودن برهنگی برای زن اشاره می‌کند و از آنجا که یک اروپایی چنین حرفی می‌زند می‌تواند برای خواننده ایرانی جالب باشد.

 

من تنها به بررسی یک سری از این پوسترها پرداختم و مسلما نکات دیگری را هم می‌توان از این پوسترها یا پوسترهای دیگر این سری تبلیغات استخراج کرد. هدف من این بود که به دو نکته اشاره کنم برای اینکه بگویم این تبلیغات اشتباه دارند. چه از نظر تکنیکی چه از نظر اعتقادی. اما من فکر می‌کنم حتی با وجود این نمونه‌های خوب - که در اقلیت هستند- هم این تبلیغات موثر نخواهند بود و تولیدکنندگان را به مقصود نخواهند رساند. در یادداشت بعدیم با استفاده این یادداشت و یادداشت قبلی سعی می‌کنم توضیح دهم چرا.

پ.ن. بعضی از خوانندگان اشاره کردند که این نامه از چارلی چاپلین نیست. جستجوهای من به زبان فرانسه هم نتیجه ای نداد. اما حتی اگر این حرف که "تن عریان تو باید از آن کسی باشد که روح عریانش از آن توست" از یک اروپایی نباشد، باز حرف قابل تاملی است و با بقیه پیامهایی که در این تبلیغات دیده می‌شود فرقهای اساسی می‌کند.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳٠


چند نمونه از «تبلیغات اجتماعی» در غرب

پخش پوسترهای تبلیغاتی حجاب در اینترنت  مصادف شد با درسی که یکی دو هفته اول می‌دادم راجع به "تبلیغات اجتماعی" و همین باعث شد بیشتر راجع به این نوع تبلیغات بخوانم و فکر کنم.  تبلیغات اجتماعی، برخلاف تبلیغات تجاری که هدفشان فروش کالاست، در پی آگاه‌سازی، مطلع کردن، آموزش، فرهنگ‌سازی، حساس کردن، از بین بردن عادات زشت و به وجود آوردن عادات پسندیده‌اند. تولیدکننده این تبلیغات می‌تواند دولت باشد، نهادهای غیردولتی یا انجمنها و نهادهای مردمی. قبلا –اینجا و اینجا - راجع به دو تبلیغ تلویزیونی نوشته‌ام. ویدئوهایی است که از تلویزیون فرانسه پخش شده راجع به تصادفات جاده‌ای و با شوکی قابل ملاحظه برای تاثیرگذاری بیشتر. تبلیغهای مذهبی و سیاسی را هم می‌توان جزو همین تبلیغات اجتماعی دانست. یعنی مطابق نظر نظریه‌پردازان، همین تبلیغاتی پوستری راجع به حجاب را که ما روی اینترنت و گاهی در کوچه و خیابان شاهدش هستیم، می‌توان از همین دست تبلیغات  به حساب آورد که جهت فرهنگسازی انجام می‌شود، همانطور که خود سازندگان نیز به این موضوع اذعان دارند.

من قصد دارم در این یادداشت تعدادی از این تبلیغات اجتماعی غربی را اینجا بگذارم، در یادداشت بعدی به تبلیغاتی که هم اکنون راجع به حجاب روی اینترنت و در جامعه صورت می‌پذیرد بپردازم و اگر همانجا جا نشد در یادداشت سومی توضیح دهم که آیا به نظر من این تبلیغات می‌توانند مفید باشند و کمک خواهند کرد که طراحان را به هدف خود که ایجاد حجاب و عفاف در جامعه باشد نزدیکتر کنند یا نه.

موضوعات عمده‌ای که در تبلیغات اجتماعی در غرب بیشتر به چشم من می‌خورند بیشتر در زمینه سلامتی و بهداشت، امنیت جاده‌ها و حقوق بشر – زن، کودکان، اقلیتها، ...- هستند. صد البته که موضوعات دیگری هم هست اما همینها که بسیار هم در رسانه‌ها دیده می‌شود می‌تواند معرف هدف سازندگان و پشتیبانان این تبلیغها باشد.

 

سلامتی و بهداشت:

 

متن سمت راست تبلیغ : "سیمون/ هجده ماهه/سیگاری/ علیرغم میلش". تبلیغی است برای حساس کردن اطرافیان کودکان، و چیزی که آن را "سیگار کشیدن منفعلانه" (Tabagisme passif) می‌نامند، یعنی وقتی یک فرد غیرسیگاری دود سیگار دیگران را می‌بلعد. تبلیغات زیادی ساخته شده که به مردم یاد بدهد یا یادآوری کند که وقتی شما در حضور یک فرد غیرسیگاری سیگار می‌کشید سلامتی او را هم به خطر می‌اندازید.

- این ویدئو درباره ضررهایی است که سیگار کشیدن برای خود سیگاریها به همراه دارد. جلسه‌ای است از آدمهایی با سرو وضع مرتب و شیک. رییس جلسه توضیح می‌دهد که خانمها و آقایان، ما شصت تن آشغال سمی داریم که‌ نمی‌دانیم با آنها چه کنیم. ، آرسنیک، کلمیوم، آمونیاک. باید راه‌حلی پیدا کنیم که از شرشان خلاص شویم. دو سه نفری راه‌حلی پیشنهاد می‌کنند اما رییس به دلایلی آنها را رد می‌کند. مردی پیشنهاد می‌دهد بیایید آنها را به خورد مردم بدهیم. رییس می‌گوید: به خورد مردم؟ اینها چیزهایی هستند که حال آدم را به هم می‌زنند، زود متوجه می‌شوند مردم. جواب می‌دهد نه! هر روز یک ذره بدهیم ببلعند چیزی نمی‌فهمند. فقط باید عادتشان داد. می‌شود با جوانها شروع کرد. بهشان بقبولانیم که چیز باحالی است و حالت طغیانگری به شما می‌دهد و تمام. رییس می‌پرسد چطور این محصول را ارائه می‌کنید؟ در همین لحظه تصویر جلسه جایش را به صفحه‌ سیاهی می‌دهد که رویش نوشته شده (و صدای آف زنی همزمان می‌گوید) که سیگار پر از مواد سمی است و آشغال. بعد برمی‌گردد به جلسه و رییس که می‌گوید حالا این کار چقدر هزینه برمی‌دارد؟ مرد جواب می‌دهد هیچ، جوانها حتی حاضرند برای بلعیدن این گ.. پول هم بدهند.

این تبلیغ به نظر من با واژگانی که انتخاب کرده – آشغال به خورد مردم دادن و فرودادن گ..- کمی آدم را شوکه می‌کند. اما این تبلیغ در شبکه‌های دولتی تلویزیون فرانسه پخش شد، برای اینکه مضرات سیگار کشیدن را بیرحمانه‌تر به رخ بکشد.

- این ویدئو هشدار می‌دهد که سیگار کشیدن و نوشیدن الکل باعث ابتلا به سرطان خواهند شد.

- عکس پایین هم که مشخص است که درباره مضرات خوردن مواد غذایی روغنی مانند چیپس است.


 


 

- این تبلیغات ممکن است جهت درخواست کمک مالی برای موسسات تحقیقاتی، درمانی یا انجمنهای حامی بیماریهای خاص ساخته شوند. مثل این ویدئو اسپانیایی که بس که تاثیرگذار است مدتها دست به دست می‌چرخید. دختر بچه‌ای را نشان می‌دهد که زمانیکه به انتظار والدین و برادرش نشسته موهای بلندش را قیچی می‌کند و وقتی برمی‌گردند با دامنی پر از موهایش به استقبالشان می‌رود و آنها را به برادرش می‌دهد که در اثر شیمی‌درمانی موهایش را از دست داده است.

 

امنیت جاده‌ها:

- درباره امنیت جاده‌ها هم دو ویدئویی که در بالا معرفی کردم (یک- دو) بسیار جالبند. با به نمایش کشیدن صحنه‌ خونین تصادف و شوکهای دیداری که به آدم وارد می‌کند به سرعت توجه آدم را جلب می‌کنند.

 

- این تصویری است که در آکلند روی پیاده رو ها گذاشته‌اند تا مردم را از خطرات جانی که ممکن است در پیاده‌رو ها برایشان پدید بیاید آگاه کند. توضیحاتی هم در کنار این تصاویر در پیاده‌رو گذاشته شده است.



حقوق:


- پوستر بالا برای حساس کردن مردم نسبت به حقوق مبتلایان به ایدز است و اینکه باید آنها را در جامعه پذیرفت و با ایشان مثل بقیه  رفتار کرد.


 

متن این پوستر بدین قرار است: "پنجشنبه عشقش بودم/ امروز احمق/ خشونت بین زوجها/ کلمات مانند ضربه‌ها زخمی می‌کنند" و آدرس یک سایت اینترنتی را داده که معنای آدرس چنین است: "خشونت چه کنیم(دات سی اچ)" یعنی تبلیغ می‌کند قربانیان خشونت خانگی برای چاره‌جویی به این سایت مراجعه کنند و اضافه کرده که بدون دادن نام سوالاتتان را بپرسید و پاسخ کارشناسان را دریافت کنید. نکته جالب اینکه دارد روی خشونت کلامی مرد تاکید می‌کند، با دوجمله اول و جمله آخر. یعنی با نقل ناسزای احمق  و جمله کلمات مانند ضربه‌ها زخمی می‌کنند آموزش می‌دهد که خشونت کلامی مرد مانند خشونت بدنی آسیب‌زاست و باید از آن نجات پیدا کنید.

از جمله تبلیغات دیگری که در همین زمینه خشونت خانگی توجه مرا جلب کرد این ویدئوست. پیام آخر تبلیغ اینست: "اگر قربانی یا شاهد چنین خشونتهایی هستید خبر بدهید". یعنی در شاهدان، اعم از دوست، خویشاوند یا همسایه قربانی احساس مسئولیت ایجاد می‌کند که به چنین اوضاعی واکنش نشان دهند. این ویدئو هم سه نوع خشونت خانگی را که در حق زن انجام می‌شود نشان می‌دهد، با هدف حساس کردن همه مردم چه قربانی که اطرافیانشان است و برای فهمیدن منظور تبلیغ نیاز چندانی به دانستن فرانسه نیست.



 

- عکس بالا هم پوستری است که در دانشگاه خودمان همه جا چسبانده‌اند و کارتهای کوچکی را هم روی میزهای کتابخانه در دسترس مراجعه کنندگان قرار داده‌اند. تبلیغی است جهت آگاه‌سازی مردم درباره چیزی که می‌توان "مزاحمت جنسی" نامید. در دفترچه راهنمای تحصیلات که به هر دانشجو داده می‌شود این مطلب آمده و توضیح داده شده که مزاحمت جنسی عبارت است از "هر نوع حرکت اعم از فشار کلامی، شانتاژ، فعل و غیره که هدف آن این باشد که فاعل به نفع خود یا نفر سومی خدمات جنسی دریافت کند. این توهین به شخصیت قربانی است. فاعل و قربانی می‌توانند مرد یا زن، دانشجو، کارمند یا مدرس دانشگاه باشند." و توضیح داده که مزاحمت جنسی به حکم قانون ممنوع است و مجرم به یک سال زندان و پرداختن پانزده هزار یورو جریمه محکوم خواهد شد و نشانی و شماره تلفنهایی داده که قربانیان در صورت مواجهه با چنین مساله‌ای به آن رجوع کنند. این تصویر در نگاه اول از این جهت توجه مرا جلب کرد که یک نیمرخ بیشتر زنانه و نیمرخ دیگر بیشتر مردانه است – که بفهماند قربانیان مرد هم می‌توانند باشند- و به سمت گرگی می‌نگرند که در سمت چپ با دهانی باز حالت حمله گرفته است.

از این پوسترها و مخصوصا ویدئوهایی که برای آگاه‌سازی ساخته می‌شود و با رسانه‌های مختلف پخش می‌شوند زیاد می‌شود دید. اینکه آیا تحقیقهایی انجام شده که میزان تاثیرگذاری این تبلیغات را سنجیده باشد را نمی‌دانم. اما حتما موثر بوده که همین که می‌بینند آماری به طرز نگران‌کننده‌ای بالا رفته به تبلیغات اجتماعی متوسل می‌شوند. در این تبلیغات از تکنیکهای خلاقانه کلامی و صوتی-تصویری و نیز انواع و اقسام آمارها استفاده می‌شود که توجه مردم را بیشتر جلب کنند. چون معمولا همین بالابودن آمار هست که مسئولین را وا می‌دارد که چاره‌ای بیاندیشند و به شخصه هیچ‌جا نشنیده‌ام کسی بگوید اینها سیاهنمایی هستند. به جای اینکه واقعیات تلخ را بپوشانند، چیزی که به وخیمتر شدن اوضاع کمک می‌کند، مطرحش می‌کنند و از جمله از طریق فرهنگسازی و آموزش سعی می‌کنند این مشکلات اجتماعی را حل کنند. از جمله تبلیغات اجتماعی موفقی که در ایران صورت گرفت من می‌توانم به تبلیغاتی که جهت کاهش زاد و ولد انجام شد اشاره کنم. به خوبی یادم هست که زمان جنگ که ابتدایی بودم، از راه مدرسه به خانه در شهر کوچک و خیابان کم رفت و آمد ما تابلوی بزرگی زده بودند با همین یک جمله: دو بچه کافیست.

در یادداشت بعدی همانطور که گفتم قصد دارم درباره تبلیغات اجتماعی درباره حجاب که بازارش در حال حاضر در کشورمان داغ است و میزان تاثیر گذاریش بنویسم.

  
نویسنده : ; ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٥


ماموران امنیت!

بعضی آدمها هستند که هر جا هستند، باشند، بودنشان امنیت است. هر قدر هم دور باشند همین که هستند برای تو مایه امیدند و اطمینان. می‌دانی که همیشه هستند که تو را همانطور که هستی پذیرا باشند. خراب یا خوب. آدمها نیاز دارند که چندتایی از این جور همنشینها داشته باشند برای همیشه و مخصوصا برای روز مبادا. یعنی آن روزهایی که خوبی و سرحال و نیازی به درددل کردن یا دیدار در خودت حس نمی‌کنی هم این جور آدمها لازمند. که خیالت جمع باشد که زمان استیصال کسی هست که حاضر است حرفت را بشنود، ایمیلت را بخواند، بگویی بیا چت بدود و سعی کند آرامش بیاورد برایت، وقتی به آن نیاز داری.

فاطمه از همین آدمهاست. از آن سری آدمهایی که در این دوره و زمانه کم پیدا می‌شوند. از آنهایی که می‌توانستم هر وقت دلم می‌خواهد سرش خراب شوم و مطمئن باشم در خانه‌اش همیشه به روی من باز است و حضورم خوشحالش می‌کند. من حدود دوماهی است که گرونوبل را ترک کرده‌ام و از او دور شدم. اما پریروز که به خاطر الزامات شغلی تقریبا برای همیشه برگشتند ایران انگار که از پیش خودم رفته. انگار که یه ور فرانسه خالی شده. یک جای خالی گنده در جنوب شرقی فرانسه به چشم می‌خورد. حالا نه اینکه ما دم به دقیقه ور دل هم بودیم ها. خود فاطمه هم همیشه همین را گفته که حالا انگار چقدر همدیگر را می‌بینیم، اما وقتی گرونوبل نیستی نبودنت را خیلی حس می‌کنم.

این جور رابطه را حتما اکثر آدمها تجربه کرده‌اند. امنیت و آرامشی که از بودن یک نفر در آدم موج می‌زند، آدمی که الزاما زیاد هم نمی‌بینیش. این آدمها نزدیک باشند چه بهتر. اما اگر هم دور بودند همین که هستند، به کار خودشان مشغولند و در گوشه‌ای زندگی می‌کنند و همیشه برایت وقت دارند کفایتت می‌کند. امنیت و آرامش است. همین که می‌دانی هست که با ایمیلی، تلفنی، یا اگر شد دیدار نوک پایی‌یی دلت باز شود. که اگر بیافتی با تمام توان زیر بازویت را می‌گیرند و بلندت می‌کنند. آدمها هر قدر هم به نیروهای ماوراء‌طبیعه توسل بجویند باز به حکم انسان بودنشان به موجوداتی از جنس گوشت و خون نیاز دارند.

 پریشب ساعت می‌زدم. الان پاریس هستند. الان رسیده‌اند فرودگاه. الان فک و فامیل دو تا دختر عسلینش را گرفته‌اند و دِ ماچ بکن. هر چند که رفت، اما باز خوشحالم که خاطره‌های خوبی برای هم گذاشتیم. خاطره‌هایی که باعث می‌شوند بودنش آن سر دنیا هم برایم امنیت باشد.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱۸


ایران، طلاق، و رابطه‌هایی که سرد می‌شوند

سمیه چند وقت پیش راجع به آمار بالای طلاق در ایران و مشکلات بعدی زن مطلقه نوشته بود و اینکه باید از مساله طلاق تابوزدایی شود. من هم کاملا با این مساله موافقم. به هر حال رابطه‌های زیادی در زندگی ما هست که با شکست مواجه می‌شود و در پی آن یا خودبه‌‌خود تمام می‌شود یا آدم خودش به این نتیجه می‌رسد که بهتر است به آن خاتمه دهد. زندگی زناشویی هم یکی از این رابطه‌هاست. باید بپذیریم که این هم مثل بقیه روابط ممکن است روزی به قطع بیانجامد و در آن  هیچ چیز غیرطبیعی وجود ندارد. اما حرف من راجع به این نیست. چیزی که توجه من را جلب کرد آمار قابل توجه طلاق در ایران است که عموما هم در چهار سال اول زندگی صورت می گیرد. بالا بودن آمار طلاق در جامعه ما که هنوز می‌توان آن را -لااقل از نظر نگاه به طلاق- جامعه سنتی نامید و با توجه به تابو بودن این پدیده قابل توجه است.

من چندان فرصت مطالعه تحقیقهایی که در زمینه دلایل طلاق در ایران انجام شده است را نداشته‌ام و نمی‌دانم دلایل بالارفتن طلاق در ایران چه ذکر می‌شود. اما فکر می‌کنم یک مساله در بالارفتن آمار طلاق در کشور ما نقش دارد: پایین آمدن آستانه تحمل. پایین‌تر از حد متوسط و معمول. ماها خیلی کم تحملیم. یعنی عمدتا دلیل کمی لازم است تا از کوره در برویم و بزنیم کاسه کوزه را به هم بریزیم و در پی آن دیگر ریخت طرف مقابل را هم نخواهیم ببینیم. این را در جامعه به خوبی می‌توان مشاهده کرد. ما مردمی عصبانی هستیم. آدم های حساسی شده ایم. زود ِ زود غمگین می شویم. زود ِ زود عاشق می شویم.  زود ِ زود به خشم می آییم. زود ِ زود به رنج می آییم. خیلی زود پیر شدیم. دلخوشیها و شادیهایمان کم است و اعصاب‌خردی‌ها و آزار دیدن و استرسمان بالا. سن سکته که به سی و دو سالگی رسیده خودش گویای خیلی چیزهاست. کیست که نداند یکی از عوامل اصلی سکته حرص و جوش خوردن است. وقتی آدمها مجبورباشند از صبح تا شب با اطرافیان دور، از راننده تاکسی گرفته تا همکار و پزشک و ارباب رجوع و ... سروکله بزنند و حرص بخورند و مدام آزار ببینند، سرشان کلاه برود و روی خوش نبینند، چطور می‌توان انتظار داشت که با اطرافیان نزدیکشان رابطه‌ای مستحکم و مناسب داشته باشند و خشمشان را بر سر آنها خالی نکنند. وقتی روز تا شب توهین تحمل می‌کنند چطور می‌توانند روحی شاداب داشته باشند. من جایی می‌گفتم در فرانسه به خاطر حجابم هر چند که شخصا توهین کلامی خیلی کم دیده‌ام اما گاهی نگاههای تحقیرآمیز می‌بینم که به شدت اذیتم می‌کنند. یکی گفت "ای بابا. ما اینجا روز تا شب فحش می‌خوریم. کافیست در تاکسی را محکم ببندی تا فحش بشنوی. اینها برای ما عادی شده‌است. نگاه تحقیرآمیز که چیزی نیست." اما من موافق نیستم. آدمی هیچ وقت به توهین عادت نمی‌کند. عزت نفس و شخصیت و غرور انسان اینها را پس می‌زند. شاید گوش شنیدنش را عادی بداند اما روح آسیب می‌بیند. می‌شکند. تکرار روزانه و همیشگیش باعث می‌شود که آدم دیگر نتواند انرژی و طراوت لازم را برای داشتن یک رابطه خوب با خودش و دیگران داشته باشد.

به نظر من اگر می‌خواهیم طلاق را در جامعه‌مان بفهمیم باید یک نگاهی به کل ارتباطهای اجتماعیمان بیاندازیم. اطرافمان را که نگاه کنیم می‌بینیم که چقدر پایه روابط خانوادگی و دوستی و همسایگی و کلا رفت و آمدها سست شده است. شرایط بد اقتصادی باعث شده که یک مهمانی دادن فلان قدر خرج بردارد. پس ترجیحا کمتر مهمانی برویم تا کمتر مهمان بیاید. اگر هم بخواهیم به دیدار کسی برویم تا ساعت هفت هشت شب که سر کاریم. بعدش هم خسته و کوفته می‌رویم مهمانی و عموما هم که تلویزیون روشن است و چشم به آن داریم و نه کسی میل دارد پای درددل کسی بنشیند نه درددلی کند. "مردم خودشان هزار بدبختی دارند". رابطه‌ها دارند به مرور سرد و سردتر می‌شوند. بی‌حوصله شده‌ایم. دلمرده شده‌ایم. مردمی ناشکیبا شده‌ایم. رابطه‌های دوستی و خانوادگیمان سست‌ و سست‌تر می‌شوند.

من بالارفتن آمار جدایی زن و شوهر را زیر مجموعه‌ای از سرد شدن و قطع شدن کلیه ارتباطات بین‌فردی می‌دانم که از جمله قربانی سختی‌های زندگی در ایران شده است. قربانی بی‌اعتمادی‌ها، بدبینی‌ها، بدگمانی‌ها، خشونتهای کلامی و غیرکلامی، عدم مدارا و گذشت و مهربانی.

شور و عاشقی هفته‌ها و ماههای اول که گذشت و مشکلات بیشتر خودشان را نشان دادند و زن و مرد مجبور شدند دو نفره بار یک زندگی را به دوش بکشند، آن وقت است که نیاز به صبر و مدارا و کوتاه آمدن بیشتر مشخص می‌شود. حرف من سوختن و ساختن با کسی که صد و هشتاد درجه با آدم متفاوت است یا به شدت آدم را آزار می‌دهد نیست. سخن من کنار آمدن با کسی است که تا همین چند وقت پیش دوستش داشتیم. ادامه هر مسیری، هر رابطه اجتماعی، با هر که باشد، دوست، همکار، همسایه، همسفر و...، از هر دو طرف مدارا می‌طلبد، شکیبایی می‌طلبد، از خود گذشتگی و کوتاه آمدن و نادیده گرفتن می‌طلبد. و بیشتر از هر چیز دیگری، به باور من، گفتگو.

 گفتگوست که باعث می‌شود زخم کوچک روحیمان به دملی چرکین تبدیل نشود. در هر رابطه‌ای با گفتگو می‌توان خیلی از سوءتفاهمهایی را که سر هیچ و پوچ پدید آمده‌اند حل کرد. نگذاشت کار به جایی برسد که طرفین فقط داد بزنند و هیچ نشنوند. اما ما اینها را کجا باید یاد بگیریم. از که باید یاد بگیریم که در زندگی دونفره‌مان هم اجرایش کنیم. اینها چیزهایی هستند که کمتر دیدیم کسی بدانها عمل کند.  اینها را همیشه از واعظ و مشاور و وکیل و غیره فقط شنیده‌ایم. اما شنیدن که دردی را از آدم دوا نمی‌کند. اینها باید برای آدم عادت شوند، عادی شوند، در آدم نهادینه شوند تا وقتی به زندگی زناشویی رسیدیم هم به دردمان بخورند. جامعه‌ ما پر است از خشونت و عدم مدارا و بدگمانی و توهین و تحقیر. دست از پا خطا کنی به بدترین وجه با تو برخورد می‌شود. معلوم است که جوان هم اینها را درونی می‌کند و رفتارهایش مطابق همین هنجارها شکل می‌گیرد. در جامعه‌ای که بزرگترهایش اصلا به واژه "گفتگو" حساسیت دارند و روزش را از تقویم حذف می‌کنند کجا فرد می‌تواند بفهمد این حیاتی‌ترین مساله برای رسیدن به مفاهمه و ادامه رابطه محترمانه و انسانی است. معلوم است که آدمهای چنین جامعه‌ای مهارتی در برقراری ارتباط کلامی نخواهند داشت. و گفتگو که حذف شود مسلم است که خشونت کلامی و غیرکلامی جای آن را می‌گیرد و نهایتا کار به قطع رابطه می‌کشد. این جوانی که هیچ جا گفتگو و مدارا را تمرین نکرده چطور در رابطه با همسرش اجراشان کند؟

من باز هم می‌گویم که با طلاق به خودی خود مشکلی ندارم که طلاق پایانی بر یک رابطه ناموفق است و رابطه ناموفق و اشتباه کردن در شناخت یک نفر همیشه ممکن است در زندگی آدم رخ دهد. حرف من اینست حالا که عمدتا عاشق شدیم و باهم پیمانی بستیم،‌ بهتر است خودمان را در قبال پیمانمان و فرد مقابلمان مسئول حس کنیم و هر دو تلاش کنیم که همه راههای متمدنانه را امتحان کنیم برای وفادار ماندن به قولمان. مدارا کنیم، با هم حرف بزنیم و قبول کنیم که طرف مقابل هم انسان است و حق اشتباه دارد و فرصت جبران به او بدهیم. قطع رابطه همیشه بهترین راه نیست. هر چقدر هم آدمها بگویند "آخیش راحت شدم" باز یک رابطه ناموفق، از هر نوعی، در سی‌وی زندگی شخصی آدم خیلی افتخاربرانگیز نیست. "ناموفقیت" است. موفقیت نیست. و در این مورد خاص می‌تواند آسیبهای زیادی به زندگی آن دو نفر و چه بسا به اطرافیانشان وارد کند.

در ضمن قصد ندارم این عامل را به همه طلاقهای زوجهای ایرانی بسط بدهم. اما آن را در یک سری از طلاقها عامل مهمی می‌دانم. و مسلما و خوشبختانه این عامل باعث نمی‌شود همه ازدواجها به طلاق بیانجامد چون آدمها طاقت و توان و گذشته و آموزش یکسانی ندارند. بعضی می‌توانند علیرغم شرایط سخت اجتماعی که گفتم ارتباطاتشان را چه با همسر چه با دیگران حفظ کنند و گسترش بدهند، بعضی نه. اما اینکه روابط دوستی و خانوادگی و زناشویی بیشتر و بیشتر به سردی می‌گراید نشان می‌دهد که این شرایط روی بیشتر مردم تاثیر بدی دارد. چون باعث می‌شوند آدم با خودش رابطه خوبی نداشته باشد. با خودش در صلح نباشد و در نتیجه با "دیگران" هم سر صلح نداشته باشد. رابطه‌های اجتماعیش به مرور شکننده‌تر و دایره کسانی که می‌تواند با آنها بسازد کوچکتر شود. این راه که آغاز شد چه کسی ضمانت می‌کند همسر آدم جزو آن "دیگران" و کسانی که خارج از دایره قرار می‌گیرند نباشد؟

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۸


پذیرش دانشجو و محقق در سوییس، این بار در رشته‌های مختلف علوم اجتماعی

نمی دانم به دلیل مهرورزی‌هایی است که با علوم انسانی در ایران می‌شود یا چه، که دو تا از دوستان من که خارج از ایران دانشجوی دکترا هستند و همدیگر را هم نمی‌شناسند و از تصمیم هم باخبر نبودند، همزمان تصمیم گرفته‌اند زمینه را برای ارتباط بیشتر دانشجویان و اساتید علوم انسانی در ایران و خارج فراهم کنند. اطلاع‌رسانی کنند و تلاش کنند برای انتقال دانش و خبرهای مربوط به آن. برای این کار باز بدون اینکه از تصمیم هم مطلع باشند وبلاگی باز کرده‌اند و خبر فرصت مناسب تحصیلی و تحقیقاتی در چند شاخه علوم اجتماعی در دانشگاههای سوییس را در آن درج کرده‌اند. با توجه به استقبال شایان توجه همسایگان وبلاگی و غیر وبلاگی از آگهی قبلی که فقط پذیرش در شاخه ارتباطات بود، بر آن شدیم که این یکی را هم دراینجا ثبت کنیم! مخصوص داوطلبان دکترا، پست دکترا و همینطور تحقیق است. امیدوارم به درد هموطنان علاقمند به تحصیل و تحقیق بخورد. تیرهایتان را از هر کرانه روان کنید بلکه یکی در این میانه کارگر شد. 

این وبلاگ دانشجویان اقتصاد و مدیریت و این وبلاگ دانشجویان ارتباطات است که در ابتدا صحبتش را کردم. قالب بهتری هم اگر به آقای فتوره‌چی، یعنی صاحب وبلاگ دوم پیشنهاد کنید ممنون می‌شویم! با آرزوی اینکه هر دو وبلاگ و آدمهای پشتشان به ایجاد ارتباطی خوب بین داوطلبین علم و دانش کمک کنند.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳
تگ ها : وبلاگ ، آگهی


معجزه شد!

هفته ای که گذشت اولین روزهای تدریس عمومی در طول عمرم بود. انتظار داشتم سر کلاس از اضطراب بمیرم. هول شوم. رشته کلام را گم کنم و تته پته کنم. شما من را نمی‌شناسید. نمی‌دانید قادرم چه خرابیهایی به بار بیاورم هنگام صحبت کردن. حالا شاید مخاطبین متوجه نباشند. خودشان که معمولا همین را گفته‌اند. اما من همیشه درونم غوغاست. از چند روز پیشش فکرش من را می‌کشد. علاوه بر آن تا به حال هر چه تجربه صحبت در جمع داشتم تجربه کنفرانس بوده. آن هم که بیست دقیقه است و در ضمن خیلی فرق می‌کند. اینجا داری حقوق می‌گیری. مسئولیت داری حرفی درست و حسابی و قابل فهم بزنی. باید چیزی به معلومات دیگران اضافه کنی. همه اینها کافی بود که من از شدت اضطراب جان به جان آفرین تسلیم کنم. اما این بار نمی‌دانم این همه آرامش از کجا آمده بود.

نه دروغ گفتم. می دانم. مگر می‌شود ندانم. تمام دعاها و انرژیهایی که شما به سویم روانه کردید به دستم رسید. چه در کامنت چه در هر جای دیگر و به هر صورت دیگر. می‌دانستم می‌رسد. در همان یادداشت هم نوشته بودم. نمی‌دانم چه نوشته بودم که کامنتهایی به آن شیرینی گرفتم. خوشحال شدن خیلی‌ها از نوشته‌شان پیدا بود. ذوق کردنشان. کسانی که من را نمی‌شناختند و نمی‌شناختمشان. یا کسانی که هیچ وقت کامنتی برای من نگذاشته بودند ولی می‌شناختمشان. همین‌ها بودند که به من انرژی دادند. چیزهایی که انتظارش را نداشتم. این تبریکها و پیامهای دلگرم کننده هر چند که ممکن است به نظر ارسال کننده چیز مهمی نیاید، اما برای دریافت کننده بسیار ارزشمندند. این قبلا به من به عنوان کامنت‌گذار گفته شده بود اما نمی‌فهمیدم یعنی چه. دارم فکر می‌کنم آدمها همانقدر که احتیاج دارند غمشان را با بقیه تقسیم کنند، نیاز دارند که شادیهایشان را هم با هم به اشتراک بگذارند. در این یک هفته من بسیار کم خوابیدم و در طول روز عین آدمی بودم که نصفه شب بیدارش کرده‌اند و می‌گویند کار کن. آماده کردن کلاسها خیلی خیلی سخت بود. اما شدنی بود. آنچه نشدنی بود این حال بی‌نظیر من بود.

 این روزها را من با یاد تک تک حرفهای دلنشین شما گذراندم و انرژی گرفتم. باور شاید نکنید. اما نقش خیلی مهمی داشتند حرفهای شما و بقیه کسانی که از طریق دیگر برایم دعا کردند و به من انرژی دادند، برای منی که حتی یک هموطن و همزبان در این شهر نمی‌شناسم. قبل از رفتن به کلاس و در مسیر دانشگاه دستانم در جیبم بود و نمی‌دانم بی‌خیال زیر لب چه ترانه‌ای زمزمه می‌کردم. یک آن به خودم می‌گفتم این تویی؟ نه . آن من نبودم. من خودم را خوب می‌شناسم. دیده‌اید کسانی را که کاری کرده‌اند که شما گفته‌اید این او نبود. او اینطوری نبود. انگار کس دیگری شده بود.  من هم یک نفر دیگر شده بودم. شاید برای شما بی‌اهمیت باشد که حالا مثلا مگر چه اتفاقی افتاده. اما برای من خیلی است. این یک اتفاق بسیار مهم برای منست. این همه آرامش. حول حالنا الی احسن الحال من به وقوع پیوست. برای شما هم آرزویش می‌کنم. اگر خانم هستید، روی ماهتان را می‌بوسم؛ اگر هم آقا هستید،‌ خدا از آقایی کمتان نکند، بهتان لبخند می‌زنم و می‌گویم خیلی ممنون!

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱