فیلم بگیریم، اعتراض کنیم، ماندگار شویم

ایران ندا قصد دارد فیلمی با مشارکت همه ایرانیان بسازد. این فیلم به نوعی اعتراض به فیلم و افرادی است که به دلیل تحریم‌های آمریکا ایران و ایرانی را نادیده گرفتند و جزو مردم و کشورهای جهان به حسابش نیاوردند و در فیلم «یک روز از زندگی»، فیلمی که با مشارکت فیلمهای مردم دنیا ساخته می‌شود، راهش ندادند.

ریدلی اسکات” و “کوین مک دونالد”، دو چهره سرشناس سینمائی جهان، که تهیه و کارگردانی طرح “یک روز از زندگی” را بر عهده دارند در حرکتی سخت غیرهنرمندانه و نامنصفانه، ایرانیان را، چه آنان که ساکن ایران اند و چه آنان که بیرون از ایران اند، به دنباله‌روی از تحریمات آمریکا، از شرکت در این طرح جهانی محروم کردند. اینجا

من خودم در این کار شرکت می‌کنم چون غمگینم از اینکه هنرمندان نیز کشورم را از فهرست کشورهای جهان خط زده‌اند. چون فکر می‌کنم با ابزارهای مختلف باید به گوش جهانیان رساند که ما به تبعیض‌هایی که در حق ایران انجام می شود اعتراض می‌کنیم، از هر نوعی که باشد. که ما هم انسانیم و کشورمان را دوست داریم و از هویت ملیمان دفاع می‌کنیم. چه نوشتن کتاب و مقاله باشد، چه ساختن فیلم و موسیقی باشد، چه به راه‌انداختن پتیشن برای دفاع از نام صحیح خلیج فارس. ما باید به این تبعیض و هنر متاثر از سیاست ناعادلانه اعتراض کنیم. در این کار شرکت می‌کنم چون فکر می‌کنم اگر این فیلم موفقیت جهانی پیدا کند به یادشان آورده‌ایم که هنر و هنرمند بسیار داریم و حتی اگر آنها ما را به حساب نیاورند بین مردم خودمان آنقدر هنرمند هست که فیلمی بسازیم که صدایمان را در جهان بلند کند. من آزرده‌ام از اینکه نام کشورم آرام آرام دارد در صحنه بین المللی، هر جایی که صحبت امتیاز و افتخار است حذف می‌شود. قبلا هم در این باره نوشته‌ام. به همین خاطر هر جا که بتوانم به آن اعتراض می‌کنم و این فیلم یکی از آنهاست.

روز مشخص شده برای گرفتن فیلم هشت نه هشتاد و نه است. هشت-نه روز دیگر. من قصد دارم از دانشگاهمان، از دانشکده‌مان و کلاسها و صندلیها و رستوران ایرانی و میدان قشنگ لیل فیلم بگیرم. شما را هم دعوت می‌کنم که از دور و برتان فیلم بگیرید و گوشه‌ای از زندگی و مشاهداتتان را به تصویر بکشید. هر چه تعداد این فیلمها که از ایران می‌آید بیشتر باشد بهتر است. از اتاق خواب و انباری منزلتان، از خیابان و کوچه و مغازه‌هایتان، از هنر و هنرمند، از نام خلیج فارس، از توالت‌نوشته‌ها، از صندلی‌اتوبوس‌نوشته‌ها، از " حلیم بوقلمون با گوشت گوسفند" (خارجی‌ها نمی‌فهمند، خودمان مگر دل نداریم)، از فعالیت زنان در جامعه (باور کنید خیلی‌ها هنوز فکر می‌کنند زن ایرانی مثل زن افغان یا عربستان سعودی محروم و خانه‌نشین است)، از شغل‌های مختلفشان، از پزشک و کارگر کارخانه گرفته تا کشاورز، البته می‌دانم که فصل کشاورزی گذشته (آقای جامی چرا این طرح را نیانداختید بهار که ملت از زنان شالیکار فیلم بگیرند!)، از بازارها، مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها، از خانه‌ها و محله‌های شیک و ناشیک، از آفتاب، از باران، از ابر و اگر دستتان رسید از برف ... از هر چه که دور‌و‌برتان و در زندگیتان می‌گذرد فیلم بگیرید که قشنگترین فیلم، فیلم زندگی خود آدم است.

ای کسانی که رسانه‌های خارجی را دشمن و بیگانه و عامل استکبار می‌دانید، همت کنید و از هر آنچه برایتان عزیز و دیدنیست فیلم بگیرید و بفرستید. ایران ندا قرار است ندای آینده باشد. به آزادی بیان و تحمل مخالف معتقد است. فیلمتان را که ردپای اعتقادات و تفکر و اندیشه‌تان درش هست برایش بفرستید، حتی اگر با بعضی چیزها مخالف باشد می‌داند که این صدای بخشی از ایرانیان است و باید در این فیلم باشد. اگر شما دست به کار نشوید اثری از یک بخش ایران در این فیلم نخواهد ماند. از قشنگیهای ایران فیلم بگیرید، حالا که به سیاهنمایی "دشمن" اعتراض دارید. ایران مجموعه‌ای از سلیقه‌ها و افکار و روشهای زندگی متفاوت است و این تکثر باید در این فیلم که اولین ایده از این دست است وجود داشته باشد.  اگر می‌خواهیم صدایمان در جهان شنیده شود حالا که فرصتش را داریم مشارکت کنیم که کار دست ما سالهای سال خواهد ماند و خدا را چه دیدی، شاید روزی به خانه‌ خیلی از "خارجی" ها راه یافت با این پیام که ما هم مثل شما انسانیم و شایسته احترام و عدالت. ما همه ایرانی هستیم و "باید" برای زنده کردن نام کشورمان در جهان و حق و حقوقش هر طور که می‌توانیم تلاش کنیم.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٩


عید قربان عربهای مسلمان در فرانسه

عید قربان برای مسلمانان عرب فرانسه عید بزرگیست. تا جایی که من فهمیده‌ام همانقدری که ما به نوروز اهمیت می‌دهیم اینها به عید قربان اهمیت می‌دهند. اصلا نام این عید عید کبیر یا عید الاضحی است. به جای نوئل یا سال نوی قمری که اول محرم است این روز را جشن می‌گیرند. لباس نو می‌خرند و غذای خوب می‌خورند و از مدتها قبل شیرینی‌پزی می‌کنند. برای بچه‌ها هدیه می‌خرند و هر کس که بتواند آن روز بچه‌اش را به مدرسه نمی‌فرستد. مدارسی که مسلمان زیاد دارند علنا به بچه‌های مسلمان اجازه می‌دهند آن روز را سر کلاس نیایند. خلاصه برایشان روز بزرگی است.

نماز عید قربان هم حال و هوای خاصی دارد. گرونوبل که بودم، بر عکس اینجایی که هستم یک سالن ورزشی بسیار بزرگ کرایه می‌کردند و نماز را بر پا می‌کردند. اینجا هر مسجد برای خودش نماز برپا می‌کند. سالنی که در گرونوبل نماز عید فطر و عید قربان در آن برگذار می‌شد را شش هزار یورو کرایه می‌کردند که هزینه‌اش با مشارکت خود مردم فراهم می‌شود. به نماز که می‌ایستادیم ته جمعیت را نمی‌شد ببینی. من همیشه مات و مبهوت جمعیت می‌شدم. یا شاید هم دلم می‌خواست مبهوت بمانم و لذت ببرم از اینکه ملت روزی را که تعطیل نیست را مرخصی می‌گیرند که بیایند نماز بخوانند. از همه قشنگترش لحظه رفتن به این "مصلا" است. ملت اکثرا سفید می‌پوشند و هول اینکه دیر کنند یا جای خوبی پیدا نکنند باعث می‌شود با عجله مسیر را طی کنند. بعد تو دسته دسته آدمهای سفیدپوش را می‌بینی که هروله‌کنان به یک سمت می‌روند. من را به شدت یاد حج می‌اندازد و یاد روز قیامت. دلم گر می‌گیرد وقتی می‌بینم همه‌مان به شوق یک چیز، به یک سمت، برای در یک زمان خاص، انجام یک کار می‌رویم. همیشه با دیدن این صحنه ناخودآگاه شروع کرده‌ام به اشک ریختن.

پارسال انجمن دانشجویان مسلمان گرونوبل کار جالبی کرد. اطلاع داد کسانی که قصد قربانی کردن گوسفند دارند می‌توانند گوسفند سربریده را بیاورند فلان جا تا بین دانشجویان تقسیم شود. من هم رفته بودم کمک. گویا مردم خیلی راضی بوإند از از این طرح چون تقسیم گوشت برایشان سخت بود. محروم اینجا کم است و کسی فریزری به بزرگی یک‌ یا دو گوسفند ندارد. خروار خروار گوسفند درسته بود که برایمان می‌آوردند. پسرها لباس قصابی پوشیده بودند و چاقو و اره قصاب محل را قرض گرفته بودند و طی عملیات لیانگ شامپویی گوسفندان را تکه می‌کردند و دخترها می‌گذاشتند در کیسه و به دانشجوها می‌دادند. به هر نفر سه کیلو گوشت رسید. دو تا گاو قربانی هم داشتیم! ‌تنها کسی که از تعداد زیاد گوسفندها تعجب کرده بود من ایرانی بودم. دوستانم برایم توضیح دادند که مردم تمام سال را صرفه‌جویی می‌کنند و پول جمع می‌کنند که بتوانند قربانی کنند و سنت رسول خدا را به جا بیاورند.

بعضی از این گوسفندها دل و جگر و قلوه و "غیره" هم همراهشان بود. اینها را دیگر قصابهایمان به بچه‌ها نمی‌دادند. همه را نگه داشتند به عنوان پاداش بین خودمان تقسیم کردیم! بعد من دیدم پسرها دارند با خیال راحت آن "غیره" را هم می‌گذارند توی کیسه‌شان که ببرند! از آنجایی که بچه‌های معتقدی بودند تعجب کرده بودم و پرسیدم مگر شما خوردنش را حرام نمی‌دانید؟ گفتند جدی حرام است؟ نمی‌دانیم! گفتم در ایران که به ما گفته‌اند حرام است. در همان حالی که کیسه را گره می‌زدند گفتند باشه می‌ریم سوال می‌کنیم!!

* روایت آقای سراج میردامادی از نماز عید قربان در مسجد بزرگ پاریس

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٥


تبلیغ و ارشاد اسلامی- مورد حجاب

من قصد داشتم در ادامه سه یادداشت قبلم (یک و دو و سه) به بررسی یکی دیگر از پیامهای تبلیغات برای حجاب بپردازم. اما دیدم این کار فراتر از آنچه است که در وبلاگ می‌توانم انجام بدهم. خودش موضوع تحقیقهای مختلف می‌تواند باشد. بنابراین دیدم بهتر است چند نکته را به عنوان ختم کلام درباره این تبلیغها ذکر کنم که چرا به نظر من این تبلیغات مبلغین را به نتیجه مطلوب ایشان که محجبه کردن زن ایرانی باشد نخواهد رساند.

- بار توهین این نوع تبلیغات زیاد است. چه پوسترها که در این یادداشت کمی توضیح دادم چرا، چه گشتهای ارشاد، چه تذکر دادنها در مکانهای عمومی ... البته ممکن است این مبلغین قصد توهین نداشته باشند اما روش به کار گرفته شده برخورنده و تحقیرآمیز است. نگاه از بالا به پایین تذکردهندگان برای منی که شاهد چنین برخوردهایی هستم آزاردهنده است، چه برسد به خود آن زنان و دختران. می‌گویید نه، بروید از خود همین زنهایی که تذکر گرفته‌اند سوال کنید. مهم آنها هستند که باید حس خوبی از این تذکرها و تبلیغها داشته باشند تا پیام مورد نظر بر آنها تاثیر مثبت داشته باشد. توهین و تحقیر،  فیلسوفان اجتماعی، روانشناسان و جامعه‌شناسان این را نشان داده‌اند و ثابت کرده‌اند، به هویت انسانها صدمه می‌زند. آنها را به مبارزه می‌کشاند. اکسل هونت، فیلسوف آلمانی، این نکته آخر را به خوبی توضیح داده است و ما علنا داریم می‌بینیم نه تنها زنانمان محجبه نشدند که در خاور میانه رتبه دوم را در استفاده از مواد آرایشی کسب کرده‌ایم.

- توجه به شرایط مکان و زمان و مشخصه‌های اخلاقی جوان امروز نکته دیگری است که باید در نظر گرفته شود. جوان ایرانی امروز جوانی است که اتوریته را نمی‌پذیرد. از پدر و مادر گرفته تا معلم و استاد و هر کس دیگری که به او امر کند این کار را بکن و این کار را نکن. ما نمی‌توانیم این تغییرات را نبینیم و همان روش قبل "خط‌کش به دستانه" را ادامه دهیم. من فکر می‌کنم جوان ایرانی اصولا از هر تذکری که بوی اتوریته بدهد زده شده است و آن را به خوبی نشان می‌دهد. جوان امروز می‌ایستد جلوی مامور و می‌گوید مگر این سارافون چه عیبی دارد. آستینم هم که بلند است. می‌ایستد و حرفش را می‌زند و از حق خودش دفاع می‌کند. حالا شما بگو این سارافون با عرف ایران جور در نمی‌آید. خب کدام کار آن جوان مطابق عرف است که این یکی باشد! من به خوبی یادم هست که ما همین ده سال پیش به هیچ عنوان نمی‌ایستادیم به این نوع تذکرها جواب بدهیم. سرمان را می‌انداختیم پایین. اطاعت می‌کردیم. فوقش اینکه می‌آمدیم پشت سرش تا می‌خورد بر خودش و دودمانش درود می‌فرستادیم! این سرننهادن به قانون و اتوریته ریشه‌اش هر چه باشد معناهایی دارد. در نظر نگرفتن این تغییرات و این معانی هیچ کمکی به محجبه کردن آنها نمی‌کند.


- ما که نمی توانیم همه ملت را مومن کنیم. خدا به پیغمبرش هم گفته هر کاری کنی بالاخره یک سری ایمان نخواهند آورد. ما چه کاره باشیم که اجبار کنیم و دین را از چشم آن چند نفری که خرده دینی دارند و دارند به صحنه "امر به معروف" می‌نگرند بیاندازیم. اگر در خود جامعه نمی‌بینیم کمی به فضای مجازی بنگریم. چرا این همه حس دین‌ستیزی بین ایرانیان بالا رفته؟ این واقعیتها وجود دارند. چه ما چشمانمان را به رویشان ببندیم چه باز کنیم و به فکر چاره‌ای معقول و منطقی باشیم.

 در ضمن تا بوده همین بوده که هر کس از دین آنچه را برمی‌دارد که خود می‌خواهد. ایمان دارد، نماز می‌خواند، اما حجاب ندارد. ما زحمت بکشیم همان نماز خواندنش را ازش نگیریم با روشهای نامناسبی که به نام دین و با ظاهر یک فرد دیندار انجام می‌دهیم.


- در کامنتهای یادداشت قبل به من تذکر داده شده که امر به معروف و نهی از منکر از فروع دین ماست. و تذکر به بدحجاب هم از همین جمله است.

 اولا که خدا کی گفته برای انجام یکی از فروع دین یک گناه انجام بده و توهین کن و تلخی کن و ملت را از هر چه حجاب و دین است بیزار کن. ثانیا این امر به معروف و نهی از منکر روشها دارد. فقط روش زبانی که نیست. وقتی روش کلامی برخورنده به نظر می‌رسد – هر کسی به این شک دارد دعوتش می‌کنم حال یکی از این زنهای تذکر گرفته را بپرسد- باید روشهای دیگری در پیش گرفت.

شاید این امر به معروف در زمان و مکان دیگر تاثیر خوبی داشته باشند. اما در حال حاضر در ایران داریم می‌بینیم که نتیجه عکس دارد. شما آیا دیده‌اید یا شنیده‌اید که زنی با گرفتن این تذکرها یا دیدن آن پوسترها بگوید "ممنون. واقعا حرف خوبی بود. حق با شماست". چند ماه پیش در گرونوبل با خانم عرب بی‌حجابی هم صحبت شدم که می‌گفت رفته بوده از امام جماعت آن شهر چیزی بپرسد که او جواب داده "تو اول حجاب بگذار بعد بیا این سوال را بپرس". من چشمهایم گرد شده بود. اما او  نگاهی به حجاب من کرد و ادامه داد "خب راست می‌گوید. درستش اینست که حجاب بگذارم. خودم می‌دانم. اما الان نمی توانم. چون کار می‌کنم". ناراحت نشده بود از این تذکر و تازه حق را هم به او می‌داد. یک بار خودم شاهد بودم  دختر جوانی در مغازه مشغول خرید بوده که خانم مسنی به او نزدیک شد و به آرامی گفت این بلوز تو کوتاه است. چاق نیستی ولی جین نپوش. این بلوز را نپوش. او هم خندید و به او گفت باشه. بدش نیامده بود. بهش برنخورده بود.

ما این طور تذکرها را می‌دهیم که رفتارها را عوض کنیم دیگر، نه؟ وقتی عوض نمی‌کند یعنی یک یا چند جای کار می‌لنگد. شما یک دسته کلید دستت است و کلیدی را می‌اندازی که در را باز کنی. وقتی کلید در را باز نمی‌کند یعنی کلید آن در نیست. عقل می گوید کلید را عوض کن و با کلید دیگری امتحان کن. دو ساعت است داری امتحان می‌کنی. باز نمی‌کند آقاجان. هر قدر زور بزنی این کلید این در را باز نمی‌کند.

وقتی این تبلیغات و این اجبار ما را به مقصود نمی‌رساند یعنی یک جایی را داریم اشتباه می‌رویم. بهتر است به جای اینکه روی روشهای اشتباهمان پافشاری کنیم برویم ببینیم چه شده که جواب نمی‌گیریم. روش را عوض کنیم. صد البته می‌توانیم همچنان با فشار و اجبار و زور پیش برویم. اما دیده‌ایم نتیجه چه داده است. بارها و بارها خوانده‌ایم که تعداد محجبه‌ها در غرب دارد زیاد می‌شود. حتما گفته‌ایم ماشاالله. یدخلون فی دین الله افواجا. خب برویم ببینیم چه شده که در سرزمینی که بی‌حجابی و زیبایی ارزش است، سرزمین مد است، و از همه مهمتر تصویر زن محجبه تقریبا همیشه در رسانه‌هایش تصویر یک زن مطیع بدبخت کتک‌خور منفعل است، چیزی که باید بیشتر به انزجار از حجاب منتهی شود، اینطور تعداد محجبه‌ها بالا می‌رود. ما از بالارفتن آمار محجبه‌ها در فرانسه لذت می‌بریم و از پایین آمدن تعداد محجبه‌ها در ایران افسوس می‌خوریم اما نمی‌رویم ببینیم چرا اینطور شده است. و تا زمانی که دلیلها را نفهمیم عملکرد درستی نخواهیم داشت.

-در کامنتها پرسیده شد که راه حل بهتری سراغ داری؟ من شاید راه حل عملی سراغ نداشته باشم که در تخصصم هم نیست. اما می‌دانم که نقش بازنمایی‌ها بسیار مهم است. یعنی نقش تصاویر ذهنی که مردم از دین و حجاب دارند. پیر بوردیو و رولان بارت فرانسوی و کاستوریادیس یونانی از جمله اندیشمندانی بودند که روی نقش بازنمایی (Representation)تاکید کرده‌اند: مردم کاری را می‌کنند یا نمی‌کنند بنا به تصویر ذهنی‌یی که از آن کار دارند. مثلا اگر شما فکر کنید که این لباس مال پیرها یا سوسولهاست و خودتان را جزو این دسته‌ها ندانید آن را نمی‌خرید و نمی‌پوشید. حجاب هم به نظر من از همین مقوله است. اما آن چه را که باید علی‌القاعده در اذهان تداعی کند نمی‌کند.

به همین خاطر من فکر می‌کنم باید تصاویر ذهنی را که مردم از حجاب و محجبه و کلا دین دارند عوض کرد. معنای واقعی این مسائل در طی این سالها عوض شده است. در یادداشت قبلی راجع به معنای حجاب حرف زدم. شاید یکی از کارهایی که بشود انجام داد تا تصویر این طرح عفاف و حجاب در اذهان کمی مثبت شود اینست که در قالب همین طرح به سراغ کسانی بروند که در محل کار مزاحم جسم و روح زنان و دختران می‌شوند. و آن زن بیچاره به علت‌های مختلف از شکایت صرف‌نظر می‌کند. مگر نه اینکه یکی از اهداف این طرح مبارزه با فساد در جامعه است؟ چه فسادی بدتر از این؟ دو سه سال پیش روی وبلاگی ‌خوانده بودم که استاد دانشگاهی که سمت اجرایی مهمی هم در یکی از بهترین دانشگاههای ایران داشت به زنان محل کارش از دانشجوی هجده ساله گرفته تا کارمند و استاد پا به سن گذاشته دست‌درازی می‌کند. در انواع مختلف و با شدت و حدت متفاوت. بعدها این موضوع برایم توسط آدمهایی در دنیای واقعی تایید شد. از آقای مسنی که در دانشکده دیگری استاد بود تا پسر جوان همان دانشکده و خانمی که خودش مورد مزاحمت جنسی واقع شده بود. همه این موضوع را تایید کردند. همه از این موضوع آگاه بودند اما کسی نرفته بود شکایت کند. چرا؟ چون اولین کسی که توبیخ و احیانا اخراج می‌شد خود شاکی بود. به خوبی می‌دانیم که این فقط مشکل آن دانشکده نیست. چیزی که می‌توان آن را مزاحمت جنسی  harassment sexual (انگلیسی) یا    harcellement sexuel(فرانسه)نامید در کشور ما متاسفانه به تعدد وجود دارد. من فکر می‌کنم برای مایی که در جامعه‌ای اسلامی زندگی می‌کنیم این مساله فسادآورتر و ظالمانه‌تر است و بیشتر سزاوار برخورد و تذکر و تنبیه، تا زن بد‌حجاب.

ما اعتقاد داریم که جامعه اسلامی است پس زنش هم باید محجبه باشد. اما دیگر نمی‌بینیم که این جامعه اسلامی این نوع فسق و فجور هم نباید درش انجام بشود. اگر می‌شود باید آن چنان جامعه‌ای باشد که مظلوم بتواند بدون لکنت زبان حقش را از ظالم بگیرد. من با شنیدن همین یک مورد به این فکر کردم که یعنی رییس دانشگاه از این موضوع آگاهی نداشته که این مرد را تنبیه نکرده؟ اگر اطلاع داشته که "وا اسلاما". اگر نداشته که بدتر. باید گفت آن چه رییس دانشگاهی است که زن مظلوم جرات نمی‌کند از ظلمی که متحمل شده به او شکایت کند. یا زنان و مردان دیگر او را در جریان بگذارند.

خب در نظر بگیریم که این جوانی که ما قصد داریم به او بقبولانیم که اسلام دین خوبی است و حجاب چیز مفیدی است دارد همه اینها را می‌بیند. دست بر قضا آن مرد مزاحمی که بالا ذکر کردم ظاهری مذهبی هم دارد و برای همه زنان چه محجبه کامل چه بدحجاب مزاحمت ایجاد می‌کند. این جوان چطور باور کند که اسلام و جامعه اسلامی برایش سعادت می‌آورد در حالیکه می‌بیند زن مسلمان در جامعه اسلامی از مردی با ظاهر اسلامی اینطور آسیب می‌بیند و به فردی از صاحبین قدرت این جامعه اسلامی نمی‌تواند پناه ببرد که حقش را بگیرد. اینگونه است که تصاویر در ذهن ما شکل می‌گیرند. این است که باعث می‌شود آن جوان تصویری که باید او را مایل کند به اسلام، در ذهنش شکل نمی‌گیرد.

من فکر می‌کنم مسئولان در قالب طرح عفاف و حجاب که دست بر قضا هدفش از بین بردن فساد در جامعه است اگر مکانی را در دانشگاه یا ادارات یا بقیه مکانهای دولتی باز کند و از افراد آسیب دیده دعوت کند که بیایند مشکلشان را بگویند، همان کاری که در دانشگاه ما انجام می‌دهند و در این یادداشت به آن اشاره کردم، بعد از اینکه گوش چند متجاوز گرفته شد، همانها که از ما بهترانند و زیر پایشان محکم است و هیچکس کاری به کارشان ندارد، آن وقت ممکن است آرام آرام جوان به خودش بگوید این طرح عفاف و حجاب چیز بدی هم نیست ها. حق مظلوم را می‌ستاند. بعد ممکن است باور کند که آن حجابی که در قالب همین طرح بدان توصیه می‌شود هم سعادت‌آور است. انجام هر اقدامی از این دست که عملا ثابت کند ارمغان این طرح آرامش است و نه آزار و اذیت و توهین و تحقیر می‌تواند به ترمیم این تصویر نامناسب بپردازد.

اینها نکاتی هستند که به نظر من باید در تبلیغ برای حجاب و اسلام به آنها توجه شود. مسلما کامل نیست. اما به اعتقاد من تا زمانی که ما شرایط جامعه، ارزشها و باورها و محدودیتهایش و خصوصیات فردی افراد آن جامعه را در نظر نگیریم هیچ تبلیغی موثر نخواهد بود. چه تبلیغ تجاری، چه تبلیغ اجتماعی.

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۳


آیا حجاب مصونیت می‌آورد؟

 

 در یادداشت قبل توضیح دادم که پوسترهایی که برای تبلیغ حجاب ساخته شده اند از جهاتی اشکال دارند و این موضوع باعث می شود که مخاطب جذب این پوسترها نشود و به عبارت دیگر این پوسترها نتوانند خاصیت اقناعی داشته باشند. در این یادداشت قصد دارم به یکی از پیامهایی که در این پوسترها مطرح می شود بپردازم. جمله "حجاب مصونیت است نه محدودیت" را ما سالهاست روی دیوارها و اعلامیه‌ها و آگهی‌ها و مقالات و غیره می‌بینیم. هم‌اکنون هم طراحان این پوسترها و همینطور مسئولان طرح حجاب و عفاف برای تشویق زن به حجاب این جمله را هر از چندگاهی مطرح می‌کنند.

نیازی به این نیست که در شاخه ارتباطات درس خوانده باشیم تا بدانیم افراد وقتی پیامی دریافت می‌کنند بلافاصله به آن بله نمی‌گویند و آنها را از فیلترهای مختلفی رد می‌کنند. در پذیرفتن یا نپذیرفتن تمام یا بخشی از یک پیام عوامل بسیاری دخیلند. یکی از کارهایی که گیرنده یک پیام انجام می‌دهد اینست که آن را با واقعیات اطرافش تطبیق می‌دهد تا ببیند مثلا این تبلیغ که دارد فلان پیام را می‌دهد تا چه اندازه "راست می‌گوید". تبلیغ باید بتواند قانع کند. و اقناع کسی که با نظر شما مخالف است کار مشکلی است.

حجاب و مصونیت در ایران: جوانی که مخاطب این تبلیغات است و قرار است به فایده حجاب ایمان بیاورد وقتی می‌بیند پیام این تبلیغها اینست که حجاب مصونیت و امنیت می‌آورد از خودش می‌پرسد چطور چنین چیزی ممکن است؟ این سوالی است که من محجبه هم از خودم می‌پرسم. چرا که حجاب در ایران اصلا برای من امنیت و مصونیت نیاورده است. متلکها، لمسها، ماشین‌جلوی‌پا‌ترمز‌کردن‌ها، آبجی‌سوار‌شوبریم‌ها، پیشنهادها و شوخی‌ها و جوکها و گاه حرکتهای زشت مرد همکار و همکلاسی و کارمند اداره و غیره دلیلهای خوبی بر این مدعا هستند. آن هم در مورد من که نه یک تار مویم پیداست نه ذره‌ای آرایش به صورت دارم نه لباس تنگ و کوتاهی پوشیده‌ام. یعنی حجاب من در ایران برایم به هیچ عنوان امنیت و مصونیت نیاورده است. خانمهای محجبه دیگر به خوبی خواهند توانست فهرست آزارهای جنسی و کلامی را با ذکر نمونه‌های عینی کامل‌تر کنند. صد البته که من قصد ندارم بگویم تمام مردان ایرانی که من با آنها برخورد کرده‌ام اینطور هستند. دارم به این اشاره می‌کنم که یک سری از مردان ایرانی برایشان فرق نمی‌کند تو محجبه باشی یا نه. آن کسی هم که از این نوع مزاحمت برای من ایجاد نمی‌کند برای زن بی‌حجاب هم ایجاد نمی‌کند چون نفس این کار را زشت می‌داند. پس در آنچه به رابطه زن محجبه با مرد مربوط است حجاب در ایران کار خاصی برای حفاظت و مصون کردن زن نمی‌کند.

حجاب و مصونیت در فرانسه: اما. اما همین حجاب من در فرانسه به وضوح برای من امنیت آورده است. بحث اینکه کلا زن در فرانسه محترم است و عموما این آزارها محلی از اعراب ندارند، که خود نشانه امنیت زن چه محجبه چه بی‌حجاب است، به کنار. در فرانسه حجاب من را از یک سری رفتار که آنها را نمی‌پسندم مصون داشته است. این رفتارها ممکن است در عرف غربی معنایی توهین‌آمیز نداشته باشد و برای بسیاری هم عادی تلقی ‌شود اما برای من رفتار مناسبی تلقی نمی‌شود. بارها دیده‌ام که مردی به شکلی نامتعارف زنی را در آغوش کشیده و بوسیده، شوخی‌یی با او کرده، پیشنهاد نابجایی به او کرده و از این دست. ممکن است خانم مورد نظر یا خیلی از خانمهای دیگر اینها را بی‌اشکال تلقی کنند و اصلا هم ناراحت نشوند. من در حال حاضر قصد ندارم بگویم این کارها خوب است یا بد. چیزی که دارم می‌گویم اینست که برای من که این رفتارها را نمی‌پسندم و مایل نیستم مردی چنین رفتاری با من داشته باشد حجاب مصونیت می‌آورد. حجاب نشانه‌ای آشکار است برای اینکه بگوید این زن با بقیه زنها فرق می‌کند و به اصول خاصی پایبند است. در همان آغاز اسلام هم حجاب چنین معنایی داشت.

این فقط من ایرانی نیستم که این چیزها را نمی‌پسندد. خیلی از دختران فرانسوی مسلمان که در فرانسه به دنیا آمده و بزرگ شده‌اند هم مایل به ایجاد چنین رابطه‌ای با مرد نیستند. حجاب ما به خوبی این پیام را به مرد فرانسوی یا عرب منتقل می‌کند و دقیقا همان کاربردی را دارد که باید داشته باشد: حجابی می‌گذارد روی رابطه من و مرد مخاطب. شاید خیلی‌ها فاصله گذاشتن و رابطه در پرده پوشیدن را نپسندند اما از آنجا که شکر خدا اختیار داریم روش زندگیمان را خودمان اختیار کنیم من ترجیح می‌دهم رابطه‌هایم را اینگونه تنظیم کنم. حجاب به من این ابزار را می‌دهد که در عین اینکه با مرد کار می‌کنم، سفر می‌روم، بحث می‌کنم و می‌خندم به رفتاری برنخورم که آزارم بدهد. که منظورم را (که مایلم فاصله‌ای بین ما باشد) خیلی راحت به مرد فرانسوی بفهمانم و نتیجه اینکه در طی ده سالی که در فرانسه زندگی می‌کنم تا به حال هیچگونه رفتاری که به نظرم زننده بیاید برخورد نکرده‌ام، در حالیکه دوستان بی‌حجابی دارم که شاید به ندرت، اما برخوردهایی از نوعی که گفتم دیده‌اند که به مذاقشان خوش نیامده‌است. صد البته این برخوردها به تعدد و آزاردهندگی رفتارهای آن سری مرد ایرانی نیست، اما به هر حال آزاردهنده است.

این امنیت داشتن در سایه حجاب چنان بین ما ایرانیها معروف شده (به دلیل اینکه مصونیت زیر سایه حجاب برایمان جالب و بدیع است) که هر بار که یک زن محجبه قرار است شب چند دقیقه‌ای را پیاده‌روی کند تا به مقصد برسد اقلا یکی هست که بگوید تو محجبه‌ای، کسی به تو کاری ندارد. که البته این هم اغراق‌آمیز است چون به هر حال آدم روانی همه جا هست و در آن صورت حجاب که هیچ چاقو هم کاری نمی‌کند! اما می‌خواهم بگویم که این را دیگر همه در فرانسه می‌دانند که فرضا زن محجبه زن خیابانی نیست، حتی اگر نیمه شب کنار خیابان ایستاده باشد. منظورم مسلما این نیست که مردان در فرانسه هر بی‌حجابی که شب بیرون می‌ایستد را زن خیابانی تلقی می‌کنند. اینست که حجاب بلافاصله هر گونه حدسی در این زمینه را رد می‌کند. نشانه‌ای است که از جمله پیامهایی که می‌دهد یکیش همین است. در صورتیکه در ایران حجاب به هیچ عنوان چنین معنایی ندارد.

حجاب و مصونیت در کشورهای عربی: این فقط مرد فرانسوی یا مرد عربی که در فرانسه زندگی می‌کند نیست که چنین معنایی به حجاب می‌دهد. من با بسیاری از دوستان عربم در مورد منزلت زن محجبه و رفتاری که با آنها در کشورهایشان می‌شود صحبت کردم. این دوستان چه ساکن کشورهای عرب خاورمیانه بوده‌اند چه کشورهای شمال آفریقا همگی یک چیز گفته‌اند: مردان به زن محجبه احترام می‌گذارند. حال این احترام به چه معناست؟ زن محجبه در کشورهای عربی از رفتارهایی که تعدادی از مردان ایرانی با همه زنان دارند و در بالا ذکر کردم مصون است. یعنی مرد عرب به خوبی می‌داند که این زن اگر حجاب دارد یعنی به یک سری چیزها اعتقاد دارد. پس پیشنهاد و شوخی برای قاپ او را دزدیدن راه به جایی نخواهد برد و بهتر و کم‌دردسرتر آنست که برود سراغ کسی که چنین نشانه‌ای ندارد. من از یک دوست محجبه الجزایریم همین سوال را پرسیدم که با زن محجبه چه رفتاری می‌شود. صحبت به آنجا کشید که من متعجب از آنچه او از مرد عرب و رفتار احترام‌آمیزش در برابر زن محجبه گفت تعریف کردم که زمان دانشجویی من و دوستانم که تازه همگی آنها چادری بودند در کوچه و خیابان چه آزارهایی دیدیم. بدون اغراق چشمهایش گرد شده بود و نمی‌توانست باور کند. می‌گفت: "آخر چرا؟ دیوانه‌اند؟ در الجزایر کافیست مردی نوک انگشتش را به شانه زن محجبه بزند. زن به سرعت صدایش را بلند می‌کند و ملت او را می‌کشند!" این دقیقا عین حرفهای اوست. می‌گفت که زن بی‌حجاب اما این را تداعی می‌کند که خودش دلش می‌خواهد. اگر هم اعتراضی به مزاحمت مرد بکند مردم خیلی واکنش نشان نمی‌دهند.

قصد ندارم بگویم چه کار خوبی می‌کند مرد عرب که به زن محجبه احترام می‌گذارد و به او آزار نمی‌رساند و فقط سراغ زن بی‌حجاب می‌رود. زن به حکم انسان بودن شایسته احترام است، چه محجبه چه بی‌حجاب. حرف من اینست که مرد عرب نیز با معنای اصلی حجاب آشناست و می‌داند حجاب این زن به این معناست که او پایبند مذهب است و از یکسری رفتارها خوشش نخواهد آمد و یا اهل یکسری کارها نیست. حجاب در کشورهای عربی هم همان کاربردی را دارد که باید داشته باشد. در جامعه عربی که زن از احترام بالایی برخوردار نیست برخوردهای نامناسب احتمالا کم نیستند. خیلی از خانمها مسلما خوششان نمی‌آید که چنین برخوردهایی با آنها صورت بگیرد. شاید یکی از دلایلی که تعداد محجبه‌ها در کشورهای عربی زیاد می‌شود یکی این باشد. که زن عرب به عینه دارد می‌بیند حجاب برایش مصونیت و امنیت می‌آورد.

تغییر مفهوم حجاب در ایران: من فکر می‌کنم اگر حجاب در کشور ما، برخلاف کشورهای عربی و حتی اروپایی، برای زن مصونیت نمی‌آورد به دلیل اینست که حجاب مفهوم اصلیش را از دست داده و به مخاطب پیام نمی‌دهد که من یک آدم مذهبی هستم و به قیودی پایبندم. حجاب در ایران معناهای دیگری پیدا کرده که در ادامه می‌گویم. حالا چرا اینطور شده است که در کشور ما حجاب معنای اصلیش را از دست داده است؟ زمانی که ما افراد را مجبور می‌کنیم که برای کسب یا حفظ امتیازاتی ظاهری مذهبی داشته باشند کاملا طبیعی است که آدمهایی که هیچ اعتقادی به مذهب ندارند مجبور می‌شوند اطاعت کنند. چاره‌ای هم ندارند و حرجی هم بر آنان نیست. مجبورند. این می‌شود که تظاهر و دورویی و ریا زیاد می‌شود. به حجاب اعتقادی نداری اما باید بگذاری. این می‌شود که آن کسی که اعتقادی به حجاب در رفتار ندارد هم چادری می‌شود و یکسری از آنها با همان چادر یا مقنعه رفتارهایی انجام می‌دهد که یک فردی که حجاب را با اعتقاد انتخاب کرده انجام نمی‌دهد. اینطور می‌شود که مفهوم حجاب عوض می‌شود. آدمهای چنین جامعه‌ای دیگر نمی‌توانند بفهمند آیا ظاهر مذهبی این خانم یا آقا واقعا به دلیل باطن مذهبیش است یا به دلیل نمره گرفتن، حفظ شغلش، کسب رتبه بالاتر و کلا برای امورات این چنینی. و از آنجا که تعداد این دسته که به خاطر امتیاز و به ناچار ظاهری مذهبی دارند در طی این سالها بیشتر شده، حجاب به مرور در کشور ما مفهوم اصلیش را از دست داد. این فقط حجاب زن نیست که از نظر پیامی که می‌دهد به این سرنوشت دچار شده است. یکی از دوستان من که شوهرش ظاهری به شدت مذهبی دارد و نگاهش همیشه به زمین است و در یکی از بهترین دانشگاههای ایران تدریس می‌کند می‌گفت که تعدادی از دختران دانشجو برای کسب نمره یا دلایل دیگر به شوهرش در لفافه پیشنهاداتی داده‌اند که خودتان بهتر می‌توانید حدس بزنید از چه نوعی است. یعنی ظاهر مذهبی مرد هم مفهوم اصلیش را از دست داده است.  

خاصیت اقناعی پیام مصونیت در تبلیغات: خب حالا من صد سال هم تبلیغ کنم که حجاب مصونیت می‌آورد. مخاطب من بلافاصله از خودش خواهد پرسید کدام مصونیت؟ کدام امنیت؟ چون دارد با چشمهای خودش می‌بیند که چنین چیزی در کشورش واقعیت ندارد. چون بارها – اگر خودش اهل ایجاد چنین مزاحمتهایی برای محجبه‌ها نبوده- دیده و شنیده که محجبه‌ با غیر محجبه در این زمینه فرقی نمی‌کند. این درست که حجاب تن زن را از نگاه مصون می‌کند. بعدش چه؟ این حفظ شدن چه نتیجه و آثار عملی برای زن می‌آورد؟ آیا باعث می‌شود زن محجبه زیر نگاههای بعضا هرزه له نشود؟ این "حفظ گوهر وجودی" چه کمکی به راحت بودن زن محجبه در اجتماع کرده ‌است؟ این که من خودم خودم را به واسطه محجبه بودن "پاک و عفیف" بدانم به چه دردم در جامعه می‌خورد؟

من فکر می‌کنم اگر تبلیغات اجتماعی غربی که قبلا از آنها حرف زدم عمدتا تاثیرگذار بوده‌اند از جمله به این دلیل است که مخاطب پیام تبلیغ را باور می‌کند و به درست بودن آن اعتقاد و اعتماد دارد. وقتی تبلیغ می‌گوید کمربند ایمنی را نبندی اگر تصادف کنی می‌میری، باور می‌کند. چون بارها دیده یا شنیده یا اصولا چنین حرفی را منطقی می‌داند. تبلیغی که می‌گوید جلوی فرد غیرسیگاری سیگار نکش را باور می‌کند و رفتارش را تغییر می‌دهد چون ‌آگاه است که دود سیگار کشنده است و احساس مسئولیت می‌کند که جان دیگری را به خطر نیاندازد. جوانی که هیچگاه ندیده حجاب مصونیت می‌آورد چطور پیام این تبلیغ را باور کند و به آن وقعی بنهد.

فایده و لزوم تبلیغ حجاب: یکی از کامنتگذاران یادداشت قبل بعد از اینکه گفته بود انتقادهای من راجع به پوسترهای حجاب غلط است -بدون اینکه بگوید چرا- پیشنهاد کرده بود بسم‌الله. خودت بهتر می‌سازی بفرما. من در یادداشت قبل هم گفتم و اینجا هم می‌گویم که به نظر من تبلیغ اینچنینی برای حجاب آب در هاون کوبیدن است. امر به معروف و نهی از منکر این سالها این را به خوبی نشان داده است. بهترین تبلیغ برای حجاب، رفتار انسانی و اخلاقی من و ماست که آمیخته با آموزه‌های اسلام و ظاهری مذهبی است. مگر در غرب یا کشورهای عربی این چنین تبلیغات و اجبارهایی هست که تعداد محجبه‌ها روز به روز بیشتر می‌شود؟ من اصلا قبول ندارم که دشمن کشور ما را هدف گرفته و همه این بی‌حجابیها ناشی از هجمه‌های اوست. "دشمن" اگر زرنگ است و چنین هنری دارد برود کاری کند که در کشور خودش و جلوی چشم سیاستمدارانش اینهمه میزان محجبه‌ها زیاد نشود. اصلا مگر زمان حضرت رسول از این دست تشویقها و تبلیغها برای حجاب وجود داشت؟ هر چه بود دعوت به ایمان آوردن و اصولی پایه‌ای آن بود. ما که جامعه‌ای اسلامی‌تر و عفیف‌تر از جامعه حضرت رسول و حضرت امیر نمی‌توانیم بسازیم، می‌توانیم؟ پس چرا ایشان برای داشتن جامعه‌ای سالم هیچگاه حجاب را اجبار نکردند؟ نه تنها اجبار نکردند که همواره حق زن بی‌حجاب را مانند زن باحجاب پرداخت کردند و هیچ‌وقت آنان را از هیچ حقی محروم نکردند و مجازات نکردند. یعنی ایشان نمی‌دانستند که عفت و نجابت و بزرگواری زن به حجابش است و  دوام خانواده به حجاب زن است و اگر آن را رعایت نکند گوهر وجودیش به خطر می‌افتد و مستحق تنبیه است؟ اگر قرار است حضرت رسول برای ما اسوه حسنه باشد همه رفتارهای ایشان باید اسوه باشد.

نکته‌ آخر که به بحث تبلیغ مربوط نیست اما لازم می‌دانم یادآوری کنم اینکه من با این حرف که حجاب پیامهایی می‌دهد نظیر "من مایل به برقراری یک رابطه بافاصله هستم" قصد ندارم بگویم زن بی‌حجاب نمی‌تواند چنین پیامهایی بدهد یا نمی‌تواند رابطه‌ای مناسب با مرد برقرار کند. او هم مسلما می‌تواند اما حجاب یا نشانه‌ مذهبی برای مرد علامتی آشکار است برای اینکه از همان اول و همیشه فرد نخست به خودش و بعد به اطرافیانش تکرار کند که در ایجاد رابطه پایبند به اصولی است. نشانه‌ها و نمادها معمولا سریع و مختصر و مفید پیام فردی که آنها را حمل می‌کند به مخاطب منتقل می‌کند. حجاب به تجربه من ابزاری کاربردی‌تر و بهتر برای انتقال این پیام است.

 در یاددشت قبل توضیح دادم که این تبلیغات از جمله به دلیل اینکه مخاطب آنها را توهین‌آمیز می‌انگارد – هر چند که سازندگان قصد توهین نداشته باشند-  موثر نخواهند بود. قصد من در این یادداشت این بود که دلیل دیگری از ناموفق بودن این تبلیغات را توضیح دهم: پیام این تبلیغات- در اینجا مصونیت زن- با تصاویر ذهنی که مخاطبان ایرانی از حجاب و زن محجبه دارند کاملا متفاوت است و سعی کردم توضیح دهم چرا فقط و فقط در کشور ما کار به اینجا رسیده است. بحث میزان تاثیرگذاری این تبلیغات بحثی بسیار وسیع است و در قالب یادداشت وبلاگی نمی‌گنجد. اگر خدا بخواهد و فرصت کنم یک یادداشت دیگر  درباره تبلیغ حجاب می‌نویسم.

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٦