بازشناسایی به هر قیمت

از تله رئالیته ها قبلا (یادداشت سیزده شهریور) صحبت کرده‌ام. یک نوع از این برنامه‌های تلویزیونی از مردم دعوت می‌کند بیایند در مورد موضوع خاصی از زندگی خصوصیشان جلوی دوربین صحبت کنند. چهارشنبه قبل موضوع  برنامه Ca se discute این بود: خوشبختی بدون آن کلمه سه حرفی که آدم مجبور است بین سه حرفش کلی نقطه و پرانتز و به اضافه و منها بگذارد که وبلاگش مسدود نشود. من این برنامه را ندیدم اما شنبه شبکه کانال پلوس که اخبار «مهم» هفته را در چند دقیقه به سمع و بصر ما می‌رساند نشان داد که فردی که در این برنامه بیانات خاصی داشته شیادی بیش نبوده است. بگذریم که این مرد شیاد چه گفت و چطور گفت اما در باب شوک‌آور بودن اظهاراتش و نحوه بیان آنها همین بس، که تماشاچیان حاضر در صحنه نیز عکس‌العمل نشان دادند و مجری برنامه هم ( که معمولا به این حرفها عادت دارد) درکف حرفهایش مانده بود. بعد کانال پلوس مصاحبه‌ای با این فرد را نشان داد که می‌گفت همه آنچه را گفته دروغ بوده وقبلا هم از این دروغها در برنامه‌های دیگر گفته و نشان داد که مرد دارد در برنامه‌ای می‌گوید «من در زمستان به هیچ عنوان شوفاژ روشن نمی‌کنم. سرما میکربها را می‌کشد!» و تماشاچیانی که داشتند شاخ در ‌می‌آوردند. البته این برنامه مجبور به پاسخ دادن و توجیه این شد که چرا هنگام انتخاب افراد تحقیق کافی نمی‌کند. (کل ماجرا را اینجا بخوانید- به زبان فرانسه) چیزی که برای من جالب است اینست که چرا افراد حاضرند در محیطی عمومی دروغهای به این بزرگی بگویند و کارهایی را به خود نسبت دهند که انجام نداده‌اند؟

یکی از مصاحبه‌شوندگانم می‌گفت دو سال تمام وبلاگ یک سرطانی را خوانده و با شرح شیمی‌درمانی شدن و دردها و رنجهایش گریه‌ها کرده است. روزی از روزها وبلاگنویس در وبلاگش می‌نویسد که همه این چیزهایی که نوشته دروغ بوده و هر کسی خواست می‌تواند لینک وبلاگش را حذف کند. فاطمه هم یک بار می‌گفت که وبلاگ مادری یا پدری را می‌خوانده که کلی عکس از فرزندش گذاشته بود و خواننده‌های زیادی با این والد مهربان رفیق شده بودند و بعد از مدتی وبلاگنویس نوشت که این عکسها متعلق به فرزند کس دیگری است و ببخشند که سر کار گذاشته شده‌اند.

این ماجراها همه تقریبا یه موضوع دارند و آن نسبت دادن دروغی به زندگی خصوصی خود در یک محیط عمومی است. این مساله دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد اما یکی از دلایل این کار به نظر من جلب نگاه و توجه دیگران به خود است. ما برای اینکه وجود داشته باشیم به دیگران نیاز داریم. برای تایید هویتمان نیاز داریم که دیگران ما را ببینند و به رسمیت بشناسند. اگر لباس قشنگی می‌پوشیم، موهایمان را کوتاه می‌کنیم یا موفقیتی کسب می‌کنیم دلمان می خواهد دیگران ببینند و واکنش نشان دهند. اما این نیاز گاهی بدجور به افراط کشیده می‌شود. فرد دلش می‌خواهد به هر قیمتی دیده شود و اگر خود واقعیش چیز قابل عرضه‌ای نداشته باشد باید خلقش کند. باید قوطی قوطی رنگ روی صوتش خالی کند که با بقیه فرق کند و به چشم بیاید. در سه مثال بالا دو موردش مواردی بودند که مخاطب را نسبتا به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهند و توجهش را جلب می‌کنند. انگار هر چه بیشتر نگاهها را جلب کنند احساس بهتری دارند.

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢