Cyberspace 2008 یا وصال پراگ

حدود سه ماه پیش رفته بودم کنفرانسی در برنو در جمهوری چک. از یک ماه قبل از سفر به دو سه دوست عزیز قول داده بودم درباره این سفر در وبلاگم بنویسم. دیدم سایبر اسپیس 2009 هم دارد می رسد و بهتر است به قولم وفا کنم. کنفرانس به زبان انگلیسی بود و منی که انگلیسی ام به باد فنا رفته اگر آرزوی دیدار پراگ را از سالها پیش در سر نمی پروراندم عمرا چنین هندوانه ای بلند می کردم. اما اگر آن جمله جادویی یکی از مسئولان نبود این آرزو به حقیقت نمی پیوست. قبلا هم این خاطره را نوشته بودم اما دوباره می نویسم که یادم بماند که تشویق چقدر می تواند مهم باشد و چه چیزهایی را می تواند سبب شود: وقتی من به او گفتم که انگلیسیم ضعیف است و فکر نکنم بتوانم شرکت کنم گفت که انگلیسیم خیلی هم خوب است و در ضمن مردم چک هم انگلیسیشان بد است و خیلی مهم نیست. هر دومان می دانستیم زبانم خوب نیست اما همین کم اهمیت جلوه دادن این نقص باعث شد جرات کنم و در این کنفرانس شرکت کنم و این کنفرانس خیلی چیزها برای من به همراه آورد از جمله اینکه انگلیسیم را تقویت کنم و یادم بیافتد چقدر این زبان قشنگ است. علاوه بر همه آن چیزهایی که حرف زدن در یک محفل علمی می تواند برای آدم به همراه بیاورد. پس ببینیم که دو جمله کوچک تشویق آمیز چه اتفاقهایی را می توانند رقم بزنند.

و اما، اماده کردن مقاله این کنفرانس هم از وقایعی است که باید در تاریخ وبلاگم ثبت شود. از ما برای شرکت در کنفرانس فقط متنی 1500 کاراکتری خواسته بودند و من از تابستان که این متن را فرستاده بودم دیگر سراغش نرفته بودم تا سه روز مانده به حرکت. از یک ماه و نیم قبلش داشتم روی مقاله ای کار می کردم که قرار بود در مجله ای علمی چاپ شود و بنابراین مساله حیثیتی بود. هر چند که به تایید دو تا از دوستان هم رشته ام هم رسیده بود اما تا استادم نخواند و نگفت مقاله خوبی شده و  بفرستش، یعنی همان سه روز قبل از حرکت، راضی نشدم. در طی فرصت باقی مانده اول یک ارائه یک ربعه به فرانسه آماده کردم، بعد دادم استادم خواند و تایید کرد و بعد به انگلیسی نوشتمش (با تشکر ویژه از گوگل ترانسلیت). بعدش هم فرستادم برای دختر دایی عزیزم که همیشه زحمت اصلاح متون انگلیسی من به عهده اوست به امید اینکه مثل همیشه در عرض چند ساعت جواب می دهد. اما ما به برنو رسیدیم و از سارا خبری نبود. حالا شما حال آدمی را تصور کنید که انگلیسیش بد است و فردا باید برود بالای سکو و حرف علمی بزند اما حتی نمی داند حرفی که می زند انگلیسی است یا فرانسه  انگلیسی نما. ارائه من شنبه صبح بود و تمام عصر جمعه پای اینترنت هتل بودم  و بعد از اینکه (طبق معمول) حسابی توبه کردم که کارم را به دقیقه 90 واگذار نکنم سارای عزیزم جوابم را داد و من از روی مقاله تندتند پاور پوینت هایم را آماده کردم و نفس راحتی کشیدم و تنها خرابکاری که زمان ارائه کردم این بود که یک اسلاید از پاورپوینتهایم را زیادی آوردم! یعنی حرفهایم تمام شده بود و به نتیجه گیری رسیده بودم اما پاورپوینتم به نتیجه گیری نرسیده بود! خودم خنده ام گرفته بود.

مقاله من قسمتی از تزم بود و راجع به بحثی بود که خواندن و نوشتن درباره آن برایم لذت بسیار می آفریند: بازشناسایی. اینکه نگاه دیگران، اعم از نگاه تاییدآمیز، انتقادی، توهین آمیز و حتی فقدان آن، چه تاثیری روی وبلاگنویسها دارد، چرا و چه چیزهایی برایشان می آورد. ما اینهمه از این مطالب جالب انگیز گفتیم و آنها هر چه سوال کردند راجع به روش تحقیقم بود. حالا من باید با آن زبان الکن افراد را قانع می کردم که البته تمرین خوبی بود برای کار کشیدن از قوه انگلیسی حرف زدن و همینطور اندیشیدن به اشکالات کارم. اصولا خوبی این جور ارائه ها اینست که با دیدگاه دیگران تحقیت را می بینی و نقاط قوت و ضعفش را بهتر می شناسی. هیچ کار تحقیقی از اشکال مبری نیست و این گفتگوها و انتقادها بسیار به پیشبرد آن کمک می کند.

چیزی که به ما به عنوان دانشجوی دکترا یاد داده اند اینست که در یک کار علمی تمام حرفهایمان باید توجیه شده باشد یعنی باید برای همه انتخابهایمان اعم از نظریه روش تعاریف و غیره دلیل داشته باشیم. در حین دفاع از تز یا ارائه مقاله هم باید بتوانیم از همه این انتخابها با رعایت ادب و احترام دفاع کنیم. مهم این نیست که فلان استاد اولترا برجسته با حرف ما مخالف باشد و تا آخر هم بگوید من مخالفم. مهم اینست که بتوانیم به انتقادش به طور مستدل پاسخ دهیم. البته مسلما گاهی اشتباههایی هم در تحقیقمان مرتکب شده ایم یا نکات مهمی را فراموش کرده ایم که باید شهامت این را داشته باشیم که بپذیریم و بیان کنیم. اگر هم مثل من از زبان خارجه تان شاکی هستید قبل از شروع مقاله بگویید، این باعث می شود انتظار جمع از شما کمتر شود و کمتر پوف بگویند! من خودم در آخرین اسلاید پاورپوینتم، همان جایی که تشکر کردم اضافه کرده بودم که اگر سوالی دارید لطفا آرام تر بپرسید چون انگلیسیم فقیر است! این باعث شد ملت بخندند و جو کمی از سنگینی در بیاید.

این محفلها فرصت خوبی است که آدم با بقیه محققین آشنا شود و با کسانی را که در زمینه های نزدیک به خودش کار می کند اطلاعات رد وبدل کند. پس در این جمع ها به افراد خاصی نچسبید و بروید آدمهای جدید کشف کنید و سر صحبت را با ناشناسها باز کنید. این چند نکته ای بود که می خواستم برای دوستی بنویسم که دارد اولین کنفرانسش را می رود گفتم شاید برای بقیه هم جالب یا مفید باشد.

باز هم سخن به درازا کشید و من ننوشتم پراگ چه شهر بی نظیری است. به قول فرانسوی ها یک مروارید کوچک است. چه مردمی دوست داشتنی یی دارد، فقط «عیبشان» اینست که صبح (بله، صبح) و ظهر و شب سوسیس می خورند و در آشپزیشان از ماهی خبری نیست و من مجبور بودم یک هفته تمام همه اش نان و پنیر و کاهو بخورم. دوست چینی من بدنش کهیر زد بس سوسیس خورد! راستی اگر یون مین نبود من به هیچ عنوان نمی توانستم بسیاری از جاهای دیدنی پراگ را در آن فرصت کوتاه ببینم چون اصلا فرصت نکرده بودم دنبال اطلاعات توریستی باشم و یون مین بسان یک شیرزن چینی باعث شد من استفاده بهینه را از سفرم بکنم از جمله دیدن کلیسایی در جنوب چک که با استخوان بدن آدمها تزیینش کرده اند که چون در پراگ نیست خیلی ها از آن بی خبر می مانند. فضای هیجان انگیزی بود! مکان دیدنی دیگری که بطور تصادفی کشفش کردیم Dancing House   بود که چند وقت پیشش عکسش را در ایمیلی دریافت کرده بودم که عکس شاهکارهای معماری جهان را فهرست کرده بود. این ساختمان طرحی از خانم  (سمت چپ) و آقایی (صد البته همسرش) است که دارند حرکات موزون انجام می دهد. 

دیدار پراگ را برای همه شما آرزو می کنم.  

 

  
نویسنده : ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٤
تگ ها : تز ، یاد