به افتخار نوید

خیلی وقت پیش وقتی تزم را تازه شروع کرده بودم نوشته بودم که وبلاگها در ایران کاری را می کنند که انجمنهای مختلف در کشورهای پیشرفته. آدم های شبیه هم را دور هم جمع می کنند و به انها فرصت می دهند با هم حرف بزنند و احساس تنهایی نکند. اطلاعات رد و بدل کنند و حرفهای هم را بشنوند. یکی از همین دسته وبلاگها Special بود که دو تا از بلاگرهایش مصاحبه شونده هایم بودند و چقدر از اینکه نوید مجاهد این گروه را به وجود آورده احساس رضایت می کردند. نوید توانسته بود آدمهایی مثل خودش را جمع کند که با هم حرف بزنند و حرفها و دردها و مشکلاتشان را به گوش «سالم» ها برسانند. خبر فوتش را که خواندم آه از نهادم برآمد. محمود فرجامی نوشته با همه معلولیت ها و مریضیهایش تا یک روز مانده به مرگش کار می کرد. این یادداشت را که خواندم متحیر ماندم که چه آدمی بوده این پسر. آدم از طریق اینترنت با خیلی ها دوست یا آشنا می شود. با خیلی ها هم مثل نوید آشنا هم نمی شود اما چه می شود که فکرشان ملحق می شود به همه فکرهایی که باعث می شود ساعتها دستت را بزنی زیر چانه ات و به درخت های بیرون نگاه کنی. شاید به خاطر اینکه به قول شازده کوچولو آدم وقتی غمگین است غروب خورشید را دوست دارد!

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٤