مجلس عقد کنان!

امروز در منزل ما جشن ازدواج به پا بود! دخترخانمی عرب تبار با آقا پسری فرانسوی. سنا و توما. دوستی که ید طولایی در زمینه خواندن خطبه عقد اسلامی دارد این مسئولیت را به عهده گرفته بود. برای من خیلی هیجان انگیز بود! اصولا شاهد ازدواج دو نفر بودن هیجان انگیز است اما این مورد خیلی دلنشین تر بود چون هیچ شبیه عقدهایی نبود که تابحال دیده بودم. زوج جوان ساده و بی هیچ تکلف و قید و بندی آمده بودند و فقط هدفشان محرم شدن از نظر اسلام بود. با شلوار جین و ژاکت.  توما قبل از عقد تشهد را خواند و مسلمان شد. من یاد دوست دیگرمان افتادم که عین همین مورد دوستمان با پسری فرانسوی ازدواج کرده بود. آقا پسر خب مسلما تشهد را خوانده بود و بعد عقد اسلامی برایشان خوانده بودند. دوستمان روزی که به خانه شان رفته بودیم می گفت بنوآ خیلی خوشحال است که مسلمان شده. بنوآ خودت بگو چرا. او هم گفت چون حالا که مسلمان شده ام می توانم چهار تا زن بگیرم!

خلاصه. عاقد به عروس خانم گفت می توانی مهریه ای مشخص کنی و هر چی لازم داری از او بخواهی. او هم با خنده گفت که خیلی چیزها لازم دارد! اما وقتی خنده مان تمام شد با قاطعیت گفت که حلقه می خواهد. همین! بعد دوست عاقدمان مسائل مربوط به رابطه زناشویی در دایره قوانین اسلام را برایشان توضیح داد و من آنجا متوجه شدم واقعا چه مسائل مهمی برای توضیح دادن وجود دارد! از آنجایی که عاقد ما بسیار به حقوق زنان احترام می گذارد هی به خانم می گفت از شوهرت چه می خواهی. او هم گفت که می خواهم همینطوری که هست باقی بماند. مهربان و نرمخو. به من گفت شما چه نصیحتی به این خانم داری. حالا انگار که من چه صاحب نظری در این زمینه باشم. اما ما هم که بالاخره موهایمان را در آسیاب سفید نکرده ایم گفتم شاید بهتر باشد که از همین حالا قرار بگذارید که هر حقی او برای خودش در نظر می گیرد تو هم آن حق را داشته باشی مثل طلاق. عاقد گفت که اینجا فرانسه است و دادگاه طلاق می دهد. گفتم که اگر زمانی شوهر بدجنس شد و گفت از نظر اسلامی طلاقت نمی دهم چه؟ گفت در این صورت طلاق خلع هست که به زن اجازه می دهد بگوید مهریه ام را می بخشم و شوهرم را طلاق می دهم. دیدم که بله در قران هم این هست. پس چرا در قوانین ما نیست یا اگر هست به چه صورت است؟ چرا من تابحال به این فکر نکرده بودم؟ این حقوقدان ما هم که رفته حج و نیست تا پاسخ ما را بدهد. با این حال سنا به توما نگاه کرد و گفت بله من این حقوق را می خواهم. آن بنده خدا هم که هم فرانسوی است و این چیزها برایش عادیست و هم در عمل انجام شده قرار گرفته بود سریع گفت چشم! عاقد هی می گفت اگر سوالی دارید بپرسید. توما که همه اش ساکت بود اما سنا سوالهای جالبی می پرسید که مثلا ایا می توانم اسم غیر عرب روی بچه ام بگذارم؟ آیا شوهرم می تواند مویش را بلند نگه دارد؟ به ما گفته اند حرام است. آیا می توانیم فرزند خوانده داشته باشیم؟

نوبت که به خطبه رسید و عاقد ما با سوره حمد شروع کرد، آن دو خانم زود چیزی روی سرشان انداختند و انگار که عربها رسم دارند که در حین خواندن قرآن در چنین مجالسی دستشان را مثل حالت قنوت باز می کنند و سرشان را پایین می اندازند و حالتی جدی می گیرند. اما این وسط من نمی توانستم جلوی لبخندم را بگیرم بس که حس خوبی داشتم. چقدر وصل خوبست

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٤
تگ ها : یاد