یک دفاع از تز دردناک

 

چند ماه پیش که قرار بود برای ارائه بخشی از تزم در سمیناری شرکت کنم، قراری با استادم گرفتم که درباره این ارائه صحبت کنیم. ایشان از قبل، برعکس بقیه اوقات که اصراری به خواندن ارائه ام ندارد، تاکید کرده بود که حتما باید متن ارائه را باید بخواند و نکاتی را هم لازم است که شفاهی به من تذکر بدهد. وقتی همدیگر را دیدیم گفت که مدیر گروه دانشکده ای که قرار است شما در آن صحبت کنید فردی بسیار خودخواه است و حتما شما را بعد از صحبت کردن له خواهد کرد. ایرادهای بیخود خواهد گرفت و شما را خرد خواهد کرد. فقط هم با شما نیست که اینطور رفتار می کند، با همه همینطور است. از خودش خیلی مطمئن است و فقط خودش باسواد است و بقیه بی سواد. مخصوصا اگر دانشجو باشد.

من که تابحال همچین موردی را در هیچ محیط علمی در فرانسه ندیده بودم با شاخهایی در آمده پرسیدم شما از کجا می دانید؟ گفت که چند وقت پیش در داوری تزی شرکت کرده بودم و این آقا استاد راهنمای آن تز بود. دانشجو حتی اگر بی سوادترین، احمقترین، و بدترین دانشجوی زمین باشد استاد راهنما وظیفه دارد در هنگام دفاع از تزش از او دفاع کند. اگر بی سواد و احمق و بد بود نباید در تز قبولش می کردیم و حالا که قبولش کردیم تا آخرین لحظه باید پشتش باشیم. مجبوریم – روی این کلمه تاکید کرد- که نکته مثبتی از تزش در بیاوریم و ذکر کنیم. اما این آقا یک فهرست سیزده تایی از عیبهای تز دانشجویش در آورده بود و یکی پس از دیگری ذکر می کرد. تا جاییکه مایی که در مقام داور و منتقد بودیم نوبتمان که شد از نکات مثبت تز گفتیم. پرسیدم همیشه اینطور است؟ گفت بله. تازه دستیاری هم دارد که بهتر از خودش نیست. البته احتمالا بدلیل مشاهده قیافه وارفته بنده شروع کرد به اینکه نگران نباشید. کار شما خوب است و اگر عیبی هست در کار شما نیست و در رفتار اوست. هر چه گفت طاقت بیاورید. حق ندارید آنجا گریه کنید و ضعف نشان دهید. گریه را نگه دارید برای داخل قطار! یک روز افسرده باشید اما روز دوم فراموش کنید. (بله اینست استاد بی رودربایستی و رک.) برای علاقمندان به آخر این ماجرا ذکر کنم که از شانس بنده این استاد آن روز تشریف مبارکش را نیاورد. اما جالب و ربطش به بقیه مطلب اینست که لابلای حرفهایش گفت که شما می بینید که اینجا (در دانشکده خودمان) ما چنین کسی نداریم. من هم که الحق و الانصاف در استادهای اینجا به جز احترام و مهربانی – در عین انتقاد کردن از کار تز یا مقاله- ندیدم گفتم صحیح است!

حالا تصورش را بکنید که چند روز پیش در دفاع دوستی فرانسوی شرکت کردیم که استادش یکی از پیشکسوتان ارتباطات در فرانسه است و مردی به غایت دوست داشتنی است. با آن موهای خاکستری و شانه های قوز کرده هر جا آدم را – هر کسی را- ببیند با مهربانی در سلام کردن پیشقدم می شود. هر بار که در جمعی تعریفی از او شده که واقعا شایسته آن هم هست، ابروهایش را بالا می اندازد، چشمهایش را می بندد و دهانش را گرد می کند که در فرهنگ فرانسوی یعنی نه بابا، اینطورها هم نیست. هر بار که از او بعنوان نویسنده یا مجری طرحی نام برده شده سریع حرف را قطع می کند و نام بقیه همکارانش را می گوید. دانشجویانش همگی از جان و دل دوستش دارند و حتی یکی از دوستانم آخر ارائه اش در دفاع، وقتی که خواست از استادش تشکر کند با گفتن اسمش بغض کرد و چند ثانیه ای سکوت کرد و رییس داوران، با اینکه او هم از کله گنده های ارتباطات است، گفت که همگی تحت تاثیر این انتها قرار گرفتیم. این مرد با تک تک کنشها و واکنشهای مثال زدنیش همیشه برای من نمونه ای از فروتنی و بزرگواری و نجابت و انسانیت بوده. آن روز هم که در آمفی تاتر نشستیم از همان دور یواشکی مراتب ارادتم را تله پاتی وار برایش ارسال می کردم. اما چشمتان روز بد نبیند که ایشان پدر پاتریک بیچاره را در آورد. تا توانست ایراد گرفت و دریغ از ذکر یک نکته مثبتی که وظیفه استاد راهنماییش بود. ماها همه یخ کرده بودیم. از همه بدتر لحظه ای بود که استاد من که جزو هیات داوران بود مطلبی را گفت و پاتریک داشت جواب می داد که پرید وسط صحبتش و گفت که من اینجا چون در برابر یک همکار هستم – این را نگویم نمی شود که ایشان استاد راهنمای دوره دکترای استاد من بوده- نمی توانم ساکت بمانم و باید بگویم که این ده صفحه ای که در آخر جلد اول تز اضافه شد پیشنهاد من بود! اصلا در برنامه نبود و من گفتم که این ده صفحه باید نوشته شود! من مانده بودم که خب آخر پس نقش تو به عنوان استاد راهنما مگر چیزی غیر از اینست که کم و کسری ها را تذکر دهی؟! این مگر گفتن دارد؟

خیلی دلم می خواهد به استادم ایمیل بزنم و نظرش را درباره کاری که او در این دفاع کرد بپرسم. اما از آنجایی که من ایرانیم و تا آخر عمر ترس از پرونده سازی با من خواهد بود ترجیح می دهم شفاهی بپرسم. از آن روز هی به خودم می گویم که آدمها همینند خب. غیر قابل پیش بینی. اشتباه کن. از کوره در برو. نباید که با دیدن یک مورد که به نظر من نادرست آمده حسن هایش زیر سوال رود. اما زیر بار نمی رود که. آخر لامصب این یکی بدجوری درد داشت.

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۳
تگ ها : تز ، آدمها