بزن بزن، که داری خوب می زنی

 

همسایه فرانسوی: خانم چرا بچه ات را اینطور می زنی و لت و پار می کنی؟

من: مگر خودت نمی زنی؟

و همسایه مثل بقیه همسایه هایی که همین سوال را پرسیده بودند خفه خون می گیرد و یادش می رود بگوید: پشت دستی زدن سالی یکبار من را می بینی و توجیهی برای لت و پار کردن و با ترکه و کمربند به جان فرزندت افتادن -هر بار که خطایی کرد- می دانی،  اما احترامی که برای کودکم در همه زمینه ها قائلم را نمی بینی. حقوقی راکه برایش درنظر گرفته ام و رعایت می کنم  را نمی بینی.  چه شد که در خشونت و زدن و لت و پار کردن من تقلید کردنی شدم اما در رعایت برابری بین فرزندانم، در احترام به انتخابشان هر اندازه برخلاف میل من باشد، در رعایت برابری بین فرزند دختر و پسرم تقلید کردنی نیستم و حتی سزاوار توهین و تحقیرم؟ بالاخره من تقلید کردنی و ارجاع دادنی هستم یا نه؟ تازه این را هم نمی بینی که قانونی در کشورم بالای سر من هست که در صورت اثبات خلاف کردنم به حساب من خواهد رسید و از فرزند کتک خورده ام حمایت و دلجویی خواهد کرد.

همسایه این را هم یادش رفت بگوید که: در ثانی، مگر تو ادعای «مسلمانیت» گوش ما را کر نکرده است؟ چرا تا به دفاع از حجابت که می گویی دستور خدای اسلام است می رسی، فریاد می کشی که من باید به دینم عمل کنم، اما به عطوفت و مهربانی با فرزند یاغیت که می رسد دستورات همان اسلام را فراموش کرده ای؟ مگر نمی گویید پیغمبر شما پیامبر رحمت است و نگران غیبت کسی شد که هر روز بر سرش آشغال می ریخته و وقتی فهمید مریض است به عیادتش رفت؟ مگر امام اول شما نگفته: «با مردم با محبت برخورد کن و آنها را از ته دل و قلبت دوست بدار، به آنها رحم کن و لطف داشته باش؛ و نسبت به مردم مانند یک درنده که آنها را میدرد و خوردن گوشت آنها را غنیمت میشمارد مباش . چون مردم دو دسته اند: یا‏ ‏برادر دینی و مسلمان تواند یا مانند تو انسانند و اگر آنها لغزشی داشتند و خطایی‏ ‏کردند، یا عمدا یا از روی خطا، آنها را عفو کن همان گونه که انتظار داری‏ ‏خداوند تو را عفو کند.  *» پس چه شد؟ این است مسلمانی تو؟ چرا از بین دستورات دینت هر کدام که به نفعت هست انتخاب می کنی؟

اصولا همسایه نه وظیفه اش را بلد است نه معلوماتش را دارد.  مثل بقیه همسایه ها حرفی می زند که حرفی زده باشد.  سکوتش در برابر من هم یعنی بله قربان. همسایه خوب داشتن هم نعمتی است. 

*نامه 53 نهج البلاغه به مالک اشتر

 

  
نویسنده : ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۸
تگ ها : رسانه ، خبرنگار