وقتی قضات قضاوت می شوند

همه چیز در این مملکت حساب و کتاب دارد. واقعا مملکت است دارند!

بعد از ظهر روز 22 بهمن، یک هیات پنج نفری از جانب وزارت آموزش عالی و پژوهش فرانسه آمده بودند که گروه ارتباطات دانشگاه را ارزیابی کنند و نمره ای به آن بدهند. از یک ماه قبل به ما خبر داده بودند حضور دانشجویان دکترا در این جلسه اجباری است. من هم یک چشم خون و یک چشم اشک مجبور شدم بروم، علیرغم میل چسبیدن به اینترنت. این نمره ها

A+, A,B, C

 هستند که اولی یعنی در حد کمال، دومی خوب با دو سه اشکال و سومی خوب با تعدای مشکلات و آخری اشکالات فراوان. این نمره گذاری ها هر چهار سال یکبار انجام می شوند و از آن جهت مهم هستند که هر چه نمره بهتر باشد بودجه ای که از طرف وزارت آموزش عالی به گروه تعلق می گیرد بیشتر است و مدرک فارغ التحصیلان آنجا از اهمیت بیشتری برخوردار است و امکان بیشتری برای پیدا کردن کار در دانشگاه دارند و خلاصه کلاس گروه در سطح کشوری یا بین المللی بالاتر است. قصدشان از این دیدار و خواندن گزارشی که گروه قبلا برای آنها فرستاده اینست که بررسی کنند گروه به پروژه ها و وظایفی که در چهار سال پیش در قراردادش مطرح کرده بود چقدر عمل کرده و بیلان کار چه بوده و ایرادات کار گروه کجا.

من تا همین یک ماه پیش از وجود چنین نهادی خبر نداشتم و اولین چیزی که توجه من را جلب کرد این بود که در این ممکلت هر کس که مسئولیتی دارد باید در برابرش پاسخگو باشد و شفافیت داشته باشد و همیشه هیاتی منتخب خودشان وجود دارد که بر کار افراد نظارت کند و جواب بخواهد. پاسخت هم اگر نمره خوبی نیاورد نتیجه اش را خواهی دید. مدیر گروه ما که خانمی است با شصت ساله و خرده ای سال سن، عین بچه های مودب پشت میز ایستاد، در برابرش پنج عضو کمیته و ضلع سوم مثلث را هم ما و بقیه همکارانش تشکیل دادیم و با پاورپوینت خطوط اصلی تحقیقاتی گروه و کارهای انجام شده و در دست اجرا و غیره را شرح داد. خودش دیروزش گفته بود که این هم دفاع از تز ماست و آینده چهار سال آتی گروه به این ارزیابی بستگی دارد. گروه ما در این چهار سال A بوده و باید سعی کنیم حفظش کنیم یا صعود.

 

سوالات آن پنج نفر هم دقیقا من را یاد دفاع از تز ها می انداخت که مثلا در گزارشی که به ما دادید اینطور گفتید در حالیکه فلانطور، یا اگر فلان محور تحقیقاتی را باز کردید چرا کار چندانی انجام نشده و چه پروژه هایی دارید یا فلان محور تحقیقاتی که مدیرش بازنشسته شده و دارد می رود چه کار می خواهید بکنید حالا که استادی در گروه ندارید که در این زمینه تخصص داشته باشد و جانشینش شود. و الحق و الانصاف مدیر گروه ما خیلی خوب و منطقی جواب داد و بنا به تجربه من آدم فقط وقتی می تواند از کارش خوب دفاع کند که کار خوب و قابل دفاعی و بی/کم عیب و نقصی انجام داده باشد. والا جوابها می شود ماستمالی و فرافکنی و غیره، که البته داوران که هالو نیستند که نفهمند.

 

تنها فرقش با دفاع از تز این بود که مدیر گروه می توانست به همکارانش هم ارجاع بدهد و در مواردی که به آنان مربوط بود با مشارکت آنها به سوالات جواب دهند. شما اساتیدی را در نظر بگیرید که دبدبه و کبکبه ای دارند و همیشه در مقام داور تزهای ما و اجرای مسئولیت های بزرگ ظاهر شده اند، و حالا باید در برابر کسانی که زمانی شاگردشان یا همکاری تازه کار بودند پاسخ بدهند چرا این کار را کرده اند و چرا فلان کار را نه. فکرش را بکنید که آن یکی که پایه گذار ارتباطات در فرانسه بوده و الان برای خودش در سطح بین المللی کسی است و صدها تز و پایان نامه راهنمایی کرده و مقاله و کتاب نوشته باید به مسلخ پاسخگویی بیاید، انگشتش را بالا بیاورد و اجازه بگیرد و جواب بدهد و از دیگران نمره بگیرد و قضاوت شود.

 

و آدم چقدر لذت می برد وقتی می بیند آزاد و بدون ترس جواب می دهند که اگر این کاستی بوده بخاطر این است که فلان سازمان – که سازمان دولتی مهمی هم هست- در کار ما اخلال کرده و این کار را کرده که ما نتوانستیم کارمان را پیش ببریم. و صد البته که قابل بررسی است و نمی توانند خالی ببندند. سوالات یکی از آنها به شدت انتقاد آمیز بود و ابروهای دانشجویان را می دیدی که بالا می رفت. اما فکر می کنید این فرد که بود؟ مرد جوانی که قبلا دانشجوی دکترای مدیر گروه ما بوده. و هنوز هم با هم همکاری می کنند اما در مقام قاضی به سختی نقد کرد و مسلما بسیار محترمانه، همانطور که همیشه، لااقل در محافل علمی فرانسوی رسم است.

دست آخر هم اساتید را بیرون فرستادند و با دانشجویان دکترا خلوت کردند که چه مشکلاتی دارید و آیا چیزی هست که از آن ناراضی باشید؟ بچه ها دستشان را بالا می بردند و حرف می زدند. بعد از این همه مشاهده این نوع صحنه ها، هنوز هم برای من عادی نشده که اینها، لااقل تقریبا تمام دانشگاهیهایشان، به یک اندازه برای مخاطبشان ارزش و احترام قائلند و فرقی بین سیاه و سفید و فقیر و غنی و هموطن و خارجی و با حجاب نمی گذارند و صحبت همه را با یک اندازه توجه و احترام گوش می کنند و پاسخ می دهند. احترامی که به آدم اعتماد به نفس و عزت نفس می بخشد و باور می کنی که تو هم شایسته آن هستی و حق و سهم توست به عنوان یک «انسان». گاهی فکر می کنم چقدر بد است که عادت کرده ام به این که اینقدر بهم احترام بگذارند. اینطوری آدم در برخورد با کسی که حس می کند بهش بی احترامی کرده خیلی زودتر از کسی که عادت دارد به بی احترامی، خرد می شود خب.

 

یکی از دوستان فرانسویم که کنارم نشسته بود در طی آن دو ساعت و نیم از همان اول تا آخر روزنامه خواند و غر زد که پس کی تمام می شود. ازش پرسیدم برایت جالب نیست که کسانی به این مهمی دارند قضاوت می شوند و مجبور به پاسخ گویی در برابر کرده های و دستاوردهای این چهارسالشان هستند؟ گفت نه! توی دلم گفتم حق داری. چشم باز کرده اید و این چیزها را دیده اید فکر کرده اید از آسمان افتاده است و طبیعی است. باید ایرانی باشی تا بفهمی اینها چه نعمتهایی هستند.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦
تگ ها : تز ، فرانس