هشت مارس روز من نیست!

تیتر تحریک آمیز است. می دانم. اما این احساس واقعی من است در طی دو سه سال اخیر. هشت مارس، هر چند که روز جهانی زن نامیده شده باشد، روز من نیست چون در کشوری که من در آن زندگی می کنم روزی است که در آن بیشتر از هر روز دیگری به من به عنوان زن محجبه توهین می شود. تلویزیون فرانسه را که در این روز و روزهای نزدیک به آن روشن می کنی یا مطبوعات را که ورق می زنی هر از چندگاهی کسانی را پیدا می کنی که از حقوق و احترام به زن حرف می زنند و در این گذار هم یکی بر سر زن محجبه می کوبند. در این روز بیشتر از هر روز دیگری به ما یادآوری می شود که خودباخته ایم و مطیع، که نمی توانیم بفهمیم که حجاب اسارت است و مدرنیته چیز دیگری می خواهد و بنابراین باید نجاتمان داد و آگاهمان کرد. جالب اینجاست که اکثر اینهایی که مشغول گفتن این حرفهایند چند دقیقه قبلش معمولا ابراز خوشحالی و رضایت کرده اند که زن امروزی خودش سرنوشتش را بدست می گیرد و هر چه می کند انتخاب خودش است: دوست دارد زود باردار شود، دیر باردار شود، اصلا باردار نشود، جنینش را سقط کند، بچه اش را ده ساعت در روز به پرستار بسپارد و خودش کار کند و خیلی چیزهای دیگر که همه دستاوردهای ارزشمند و قابل احترامی هستند، چون تصمیماتی هستند که در کمال هوشیاری و توسط زنی بالغ و عاقل گرفته شده اند. اما همین که نوبت ما می شود که تصمیم گرفته ایم خودمان را بپوشانیم، ما هم در کمال هوشیاری و با استقلال فکری، می شویم خودباخته و مطیع و سزاوار انواع و اقسام توهین. آنقدر سزاوار توهین که خانم سگولن روایال به خودش اجازه دهد برای تبلیغات ریاست جمهوریش زن محجبه را هم ردیف زنان کتک خورده و تجاوز شده و ختنه شده بداند و لازم بداند که برای ما مبارزه کند تا ما را نجات دهد. آنقدر که زنان و مردان «««مدرن»»» فرانسوی در روز هشت مارس راهپیمایی راه بیاندازند و برسر مردان حجاب کنند و آنان را با سری افکنده پشت سر زنانی زیبا و دلربا و «««آزاد»»»، روان کنند و هدف و پیامشان را اینطور اعلام کنند حجاب مایه شرمساری و ابزار تحقیر زن است و باید با آن جنگید.

خیلی جالب است که در کشوری مثل فرانسه همه این حق را دارند که بر سرنوشت خود مسلط باشند و برای آینده خود تصمیم بگیرند و آزادی انتخاب از ارزشهای اجتماعی محسوب می شود، اما همین که کسانی پیدا شوند که نخواهند مطابق هنجارهای جامعه رفتار کنند می شوند خودباخته و شایسته تحقیر و توهین. ما خودباخته و مطیع نیستیم. ما انتخاب کرده ایم که اسیر و مطیع استبداد مد و زیبایی و دلربایی و س.ک.س.ی بودن و دیگر نقش های از پیش تعیین شده و ارزشمند شناخته شده دنیای مدرن برای زن نباشیم. من معتقدم که زن محجبه باید از خودش راجع به لزوم حجاب سوال بپرسد، به دلیلهای مفید بودن آن یا نظرهای مخالف فکر کند، در دفاع از حجابش یک سری حرف نخ نما را تحویل بقیه ندهد و بداند که همه چیز در مورد لزوم حجاب گفته نشده و اگر در عصر و جامعه کنونی حجاب لازم است بیاندیشد و خلاقیتش را به کار گیرد و برایش دلیل امروزی بیاورد، اما اصلا گیریم که ما هیچ استدلالی برای حجابمان نداشته باشیم و فقط بگوییم اینطور راحت ترم و دلم می خواهد اینطور لباس بپوشم. چرا آن که با چهل سانتی متر لباس بیرون می آید و دلیلش اینست که اینطوری راحت تر است و دلش می خواهد اینطور لباس بپوشد دلیل محترمی دارد و آزاد است و باید به او و انتخابش احترام گذاشت، اما ما نه؟ چرا باید آماج بی احترامی های کلامی و غیرکلامی شما قرار بگیریم؟ چرا نمی خواهید بپذیرید که کسانی وجود دارند که درس خوانده اند، کار می کنند، می اندیشند، اما اندیشه هایشان در تضاد با اندیشه های شماست و چیزی را که شما ارزش می دانید ارزشمند نمی دانند؟ چرا نظر مخالف همیشه محترم است و طبیعی است که وجود داشته باشد اما به ما که می رسد نه؟

هیچ انسانی به خاطر تصمیمی که برای زندگیش می گیرد و با آن به کسی آزاری نمی رساند مستحق تحقیر شدن و آزار دیدن نیست. همه به اندازه هم حق تصمیم گیری برای زندگیشان را دارند و هیچ کس حق ندارد به انتخاب فردی زن، چه با حجاب چه بی حجاب کوچکترین توهینی بکند. من همانقدر که این دست رفتارهای زنان و مردان «««مدرن و آزادی خواه»»» فرانسوی را نادرست و توهین آمیز می دانم، رفتار کسانی را که به زور می خواهند سر زنان ودختران حجاب کنند را هم نادرست و توهین آمیز می دانم. یکی از دلایلی کسانی که حجاب را نشانه مطیع بودن می دانند هم همین اجباری است که در فرانسه تعداد معدودی پدران و برادران و همسران زنان عرب اعمال می کنند یا در ایران اجرا می شود. این اجبارها توهین به زن، چه محجبه و چه بی حجاب است. من به عنوان کسی که حجاب را برای زندگیش مفید می داند احساس شرم می کنم وقتی می بینم چیزی که برایم تا این اندازه محترم است دستمایه آزار و اذیت و توهین به عده ای دیگر می شود. هر دو دسته این رفتارها، چه وادار کردن زن به برداشتن حجاب چه به گذاشتن آن از راه توهین های کلامی یا غیرکلامی، قدرت انتخاب و تصمیم گیری زن را نادیده می گیرد. هر قدر تو فهم و شعور و درک برای انتخاب راه زندگیت را داری من هم دارم و به هیچ عنوان نمی توانی ادعا کنی راهی که تو برای سعادتمند شدن من اجبار می کنی بهترین راه است. اجبار هیچ وقت سعادت آور نیست. خنده دار است که زن را مجبور به کاری می کنند که مایل نیست در حالی که یکی فریاد «آزادی انتخاب»اش گوش فلک را کر کرده و دیگری لااکره فی الدین را بعد از هر آیت الکرسی می خواند و می داند حضرت رسول یا حضرت علی هیچگاه زنان را مجبور به رعایت حجاب نکردند و با زنان غیرمحجبه برخورد نادرست نداشتند و ایشان را از هیچ حقی محروم نکردند. به زور نه می شود زن را مدرن کرد نه می شود او را به بهشت فرستاد. اجبار هیچ وقت نتیجه نداده و شکر خدا باز ثابت شد که نتیجه نمی دهد و همه دارند می بینند چطور علیرغم همه سخت گیری ها و گفتمان های مخالف و تحقیرآمیز، تعداد زنان محجبه در فرانسه دارد سال به سال افزایش می یابد (به گفته خود سگولن روایال هر دو ساعت یک زن در فرانسه محجبه می شود) و داد خیلی ها را در می آورد و از آن طرف در ایران چطور سال به سال کمتر می شود و آرایشها و رنگ زدنهای حیرت آور به صورت زیادتر. به جای اینکه به زن به انواع مختلف بدلیل حجاب یا بی حجابیش حمله کنید بروید فکر کنید ببینید چرا این طور شده است.

می دانم که زنان و مردان زیادی هستند که برای از بین بردن قوانین و سنتهای تبعیض آمیز علیه زنان مبارزه می کنند و هشت مارس را گرامی می دارند. هر چند که زحمت و مبارزه شان را ارج می نهم و گاهی هم با آنها هم عقیده ام اما به نظر من همانقدر که قوانین تبعیض آمیزی مانند لازم بودن اجازه شوهر برای خروج از کشور و نظیر آن، زن را صغیر و ناتوان از تصمیم گیری می پندارد، گفتمانی که زن محجبه را خودباخته و مطیع می داند و لزوم نجات دادنشان را یادآوری می کند هم زن را صغیر و ناتوان از تصمیم گیری فرض می کند. و من نمی توانم روزی را که در آن مدام بهم یادآوری می شود قابلیت درست فکر کردن و تصمیم گیری برای زندگی و نحوه لباس پوشیدنم را ندارم را روز خودم بدانم، هر چند اسمش روز جهانی زن باشد. درست است که در فرانسه کسی به زور روسری را از سر ما نمی کشد و ما را به خاطر آن به بازداشتگاه نمی فرستد اما مطمئن باشید در جامعه ای که احترام به دیگری در آن موج می زند این نوع بی احترامی ها آدم را به شدت رنج می دهد، می خواهد نگاهی تحقیرآمیز باشد، می خواهد محرومیت از تحصیل.

هشت مارس روز من نیست اما کما فی السابق به همه کسانی که روز آنها هست و حجاب و تفکر من و ما را مستحق توهین نمی دانند مبارک!

پ.ن. توضیحات تکمیلی در پی سوالات مطرح شده:

اول: خواننده ای در بالاترین برای این یادداشت چنین کامنتی گذاشته بود:

ضمن احترام به نظر مطرح شده و تائید درستی حرف نویسنده مبنی بر لزوم وجود آزادی انتخاب، با این قسمت به هیچ وجه موافق نیستم:
ما خودباخته و مطیع نیستیم. ما انتخاب کرده ایم که اسیر و مطیع استبداد مد و زیبایی و دلربایی و س.کسی بودن و دیگر نقش‌های از پیش تعیین شده و ارزشمند شناخته شده دنیای مدرن برای زن نباشیم."

چون مفهوم آن این است که آنها که حجاب ندارند خودباخته و مطیع استبداد مد و زیبایی و دلربایی و س.کسی بودن و ... هستند! این هم یک نگاه صفر و یکی است و به غایت دور از واقعیت.

از آنجایی که دو خواننده دیگر هم چیزی شبیه این را تذکر داده اند، اینجا توضیحی می دهم. وقتی من می گویم حجاب را انتخاب کرده ام که اسیر نقشهای از پیش تعیین شده برای زن نباشم، به این معنا نیست که معتقدم آنانی که بی حجابند الزاما مطیع این فشارهای اجتماعی یا اجبارهای پنهان هستند. مثلا وقتی شما می گویید من ورزش می کنم که سالم بمانم، شاداب باشم، به طرف تفریحات کاذب و اعتیاد و غیره نروم مسلما منظورتان این نیست که کسانی که ورزش نمی کنند بیمار و افسرده و معتاد هستند! یا وقتی می گویید سیگار نمی کشم که سرطان و بیماری قلبی و تنگی نفس نگیرم به شعور کسانی که سیگار می کشند توهین نمی کنید که می خواهند به انواع و اقسام بیماری ها مبتلا شوند. ورزش و سیگار نکشیدن یکی از راههای سالم ماندن است و کسانی هستند که به هر دلیلی ورزش نمی کنند یا سیگار می کشند اما به سلامتیشان اهمیت می دهند. من زنهای غیر محجبه را اسیر نخواندم و نمی خوانم. منتها نمی توانم نبینم که فشارهایی از بدنه اجتماع و رسانه و غیره می آید باریک اندامی و زیبایی و دلبری و س.کسی بودن و غیره را ارزش جلوه می دهد و زنان را به آن سمت هل می دهد و کم نیستند کسانی که این چیزها را ارزش خود می دانند. این را محققین اینجا هم می گویند. حجاب به نظر من یکی از راههایی است که به آدم مدام یادآوری می کند که دلربا و س.کسی بودن برای زن ارزش محسوب نمی شود و به او کمک می کند به دنبال ارزشهای دیگری باشد. یک فرد غیر محجبه ممکن است راه دیگری برای خودش انتخاب کند.

دوم: من با انتقاد از حجاب مخالف نیستم. وقتی می نویسم «معتقدم که زن محجبه باید از خودش راجع به لزوم حجاب سوال بپرسد، به دلیلهای مفید بودن آن یا نظرهای مخالف فکر کند، در دفاع از حجابش یک سری حرف نخ نما را تحویل بقیه ندهد و بداند که همه چیز در مورد لزوم حجاب گفته نشده و اگر در عصر و جامعه کنونی حجاب لازم است بیاندیشد و خلاقیتش را به کار گیرد و برایش دلیل امروزی بیاورد»، یعنی زن محجبه باید به طرف انتقادات برود. مگر فکر کردن به نظرهای مخالف از طریق راهی جز شنیدن انتقاد و نظر مخالف ممکن است؟ چیزی که من به آن اعتراض و آن را انتقاد کردم توهین و تحقیر زن محجبه است نه انتقاد، و مثالهایش را هم آوردم. آنها نقد نیستند، توهین و تحقیرند. کامنت «یک دوست» را هم بخوانید که در اینجا دانشجوی برجسته ای بوده. چه بخواهیم و چه نخواهیم این حق کشی ها و توهین ها هست و اینکه در ایران زن را مجبور می کنند حجاب بگذارد مجوز توهین به ما یا محروم کردن از حقمان را نمی دهد.

 

  
نویسنده : ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٦