کنفرانس Acfas یا مبادا بی پولی برایت محرومیت بیاورد

 

از خواهرزاده چهارساله ام پرسیدم مهدکودک که می روی چه کار می کنی؟ جواب داد: باژی می کنیم، نقاشی می کشیم، شعر می خونیم، شخنرانی می کنیم... خندیدم و پرسیدم سخنرانی یعنی چی؟ گفت: یعنی یه نفر برای خودش یه چیژایی بگه!

حالا من هم قرار است بروم کنفرانسی در مونترئال یا به قول خودشان مون قه آل و «سخنرانی» کنم در باره یکی از نتایج تزم:  در آنچه که به اهمیت به فرد و فردیت مربوط است در رفتار وبلاگنویسها می توان نشانه های رفتار یک فرد مدرن را پیدا کرد. منتهای مراتب چون اولین باری است که استادم در پانلی که من هستم حضور دارد مجبورم حتی المقدور آبروداری کنم.

اما از آنجا که حاشیه معمولا از متن جالبتر است از مقاله فاکتور می گیریم و به یکی از حاشیه های کنفرانس می پردازیم. چند ماه پیش استادم که با خبر شد قصد شرکت در این کنفرانس را دارم برعکس همیشه که بی خیال پذیرفته شدن یا نشدن مقاله ام بود، بهم گفت که اگر مقاله ام پذیرفته شد خبرش کنم. من هم بعد از دریافت پاسخ قبولی مقاله ام ایمیلی به او زدم و گفتم که مقاله ام پذیرفته شده اما چون قصد رفتن به ایران را دارم و پولی در بساط ندارم از رفتن به این کنفرانس صرف نظر کردم. پاسخ داد: شادی (همیشه خدا ایمیلهایش را اینطوری شروع می کند)، چقدر حیف،از گروه درخواست کنید که هزینه سفر و اقامتتان را پیشاپیش بدهد. جواب دادم خدا خیرت بدهد (این را البته توی دلم گفتم) گروه هنوز هزینه کنفرانس قبلیم را نداده! من هم واقعا برایم امکان پذیر نیست هزینه های سنگین سفر را بپردازم. و واقعا هم بی خیال سفر بودم و به هیچ عنوان حاضر نبودم سفر ایرانم را به خاطر کانادا رفتن به هم بزنم. اما دوباره ایمیل زد که درخواستم را بدهم و گفت که نامه ای می نویسد و از مدیر گروهمان می خواهد که پیشاپیش هزینه ها را به من بپردازند. و اویی که همیشه خدا سرش شلوغ است و ایمیلهایش چند کلمه ای است مگر اینکه بخواهد از زیر ملاقات حضوری در برود و اشکالات تزم را از طریق میل بهم شیرفهم کند یک ایمیل بلند بالا برای مدیرگروهمان نوشت و کپیش را برای من و منشی گروهمان هم فرستاد و برای مدیرگروهمان توضیح داد همانطور که خودت می دانی این کنفرانس مهمی است و برای آینده شادی مفید است. هزینه ها برایش سنگین هستند کمکش کنید که برود. و در ضمن خواست که در پرداخت هزینه های قبلی عجله کنند. نشان به آن نشانی که منشیمان سریع با من تماس گرفت که بیا کارهایت را برای کنفرانس قبلی ردیف کنیم و مدیر گروهمان هم بعد از جلسه ای که با همکارانش دارند و درباره موافقت با پرداخت هزینه ها تصمیم می گیرند، موافقت کرد که هزینه ها را پیشاپیش به من بپردازند.

من بعدها فهمیدم که این کنفرانس بزرگترین کنفرانس بین المللی چند شاخه ای فرانسه زبان است و در سی وی آدم که باشد لااقل در فرانسه کلی برای آدم مفید است. چیزی که من را تحت تاثیر قرار داد این بود که استاد من نگذاشت که من به خاطر بی پولی از این امتیاز محروم شوم و سعیش را کرد که به من یک لاقبای خارجی مسلمان کمک کند که به این محفل علمی بزرگ بروم، و این در حالی است که خودش به هیچ عنوان ذینفع نبود. پیش خودم می گفتم نه تنها در قانون، که در روح اکثر مردم این خاک همین روحیه عدالت خواهی و برابری وجود دارد. همانطوری که دولت به کسانی که درآمد پایینی دارند انواع کمکهای مالی را می کند که بتوانند خودشان را مجانی درمان کنند، کودکانشان را به طور مجانی به مدارس خوب بفرستند، با هزینه کم از امکانات ورزشی و فرهنگی بهرخوردار باشند، تفریح داشته باشند ولو در حد کم، و غیره، مردم هم یاد گرفته اند که به هم کمک کنند که کسی به خاطر فقرمالی مجازات نشود و از حقش محروم نگردد. این را حق توی خارجی می دانند که مثل یک فرانسوی از بیت المال یا چیزی که خودشان به آن می گویند پول عمومی و از مالیات فرانسوی ها تغذیه می شود به تو کمک شود تا بروی آن سر دنیا مقاله ای ارائه کنی یا از درمان مجانی برخودار باشی یا بلیط اتوبوس را بسیار ارزان بخری. نمونه های متعددی از این روحیه که بین مردم حاکم است در ذهنم هست و این که آن اوایل که آدم این برخوردهای خوب را با خارجی ها می بیند هی یاد خودش می افتد که با افغانیها چه رفتاری دارد که تازه هم زبان و هم فرهنگ و هم نژاد و همدینش هستند. حالا رفتارمان با ترک و فارس و کرد و لر و عرب و عجم و شهرستانی و «دهاتی» که به کنار.

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٧
تگ ها : تز ، آدمها ، فرانس