ما برای وصل کردن آمدیم؟ نی، برای فصل کردن آمدیم!

دیروز صبح ایمیلی دریافت کردم که عصر امروز به دلیل حمله اسراییل به کشتی حامل کمکهای بشردوستانه راهی فلسطین، تجمعی در فلان جا خواهیم داشت. با اینکه تصمیم صبح همان روز گرفته شده بود،حدود دویست- دویست پنجاه نفری آمده بودند. حضور فرانسویها هم بسیار چشمگیر بود. دو نفر صحبتهایی کردند راجع به رفتارهای وحشیانه صهیونیستها و اینکه اروپا و مخصوصا سارکوزی و کوشنر (وزیر امور خارجه فرانسه) همدست اینها هستند. به اینجا که رسید مردم اول دست زدند و بعد این دو را هو کردند. چند مثال از روابط صمیمانه سیاسی فرانسه با اسراییل زدند و اینکه دولت فرانسه اقتصاد را به انسانیت ترجیح می­دهد و اهمیتی نمی­دهد که انسانها در آنجا دارند کشته می­شوند. ملت هم داد زدند اسراییل قاتل، اروپا همدست. من باز مشغول حسرت خوردن بودم که چه آزاد می­توانند در مرکز شهر و در ملاعام بایستند و سیاست و سیاستمداران کشورشان را به باد انتقاد بگیرند (چه کار کنم، برایم عادی نمی­شود!)، که سخنران گفت حالا چند تا شعار می­دهیم و ناگهان صدای دختری که فرانسه را با لهجه عربهای فرانسوی حرف می­زد، بلند شد که : این چه حرفهایی است که اینجا می­زنید، آدمها در آنجا مرده­اند و شما چهارتا حرف معمولی می­زنید و می­خواهید سرو ته قضیه را هم بیاورید؟ و رفت روی پله­های کلیسایی که مرد در آنجا مشغول سخنرانی بود و با فریاد و خشم ادامه داد: تلویزیون فرانسه به ما گفته نه کشته، درحالیکه الجزیره می­گوید سی کشته، چرا از این کشته­ها هیچ نمی­گویید، فقط برای تبلیغ انجمنتان است که اینجا آمده­اید؟ در لابلای حرفهایش هم یک سری برایش دست می­زدند و داد می­زدند میکروفن را بگیر! فیلمبردار تلویزیون فرانسه هم که دوربینش را خاموش کرده بود زود روشنش کرد و فیلم گرفت. سخنران گفت نظم تجمع را بهم نزنید، شما سخنران این برنامه نیستید. دخترک چند کلمه­ای دیگر گفت و با واسطه­گری یکی دو نفر پایین رفت.

بعد از آن مردم به کلی سرد شدند و سخنران هم بی­حال و حوصله چند شعار داد و وقتی دید مردم به سردی جواب می­دهند تمام کرد و پایین آمد. حرف مردم هم شد این که آیا این دختر کار خوبی کرد یا نه. من و دوستانم داشتیم می­گفتیم که به هر حال خوب یا بد چیزی بوده که برنامه ریزی شده بوده و این کار دختر درست نبود و این حرفها، که دختر دیگری آمد وسط و گفت اینهایی که این تجمع را سامان داده­اند به هیچ انجمن دیگری اجازه دخالت و سخنرانی ندادند. انجمن ما هم اجازه سخنرانی خواست اما موافقت نکردند. چون رییس این انجمن با یک نفر از انجمن ما مشکل دارد! البته خودش هم گفت که خب، این مکان عمومی جای تسویه حساب شخصی نبود.

دخترک که رفت یکی از بچه­ها گفت که چند سال پیش که برای اعتراض به حمله اسراییل به لبنان هم تجمع تشکیل داده بودیم، مسلمانها شروع کردند به دادن شعارهای مذهبی و الله اکبر گفتن و این چیزها. یهودیهای زیادی که برای اعتراض به اسراییل با ما همراه شده بودند و با پرچم انجمنشان مشخص می­شدند، یکی یکی از جمع جدا شدند و رفتند. از آنجایی که این تجمعات روبروی یک کلیسا انجام می­شود کشیش هم بیرون آمده و گفته ببخشید، اما اینجا کلیساست!

با خودم فکر کردم چقدر این کارها برایم آشناست. اصولا ما اگر می­توانستیم با هم متحد شویم و اینقدر اهداف مشترکمان را فدای مسائل جزئی و خواسته­ها و منفعت شخصیمان نکنیم وضعمان خیلی بهتر از این بود. ماها نمونه خوبی از رفتار دولتهایمان هستیم. اگر کشورهای مسلمان توانسته بودند به دلیل همان مشترکاتی که باعث مباهات و بخشی از هویتشان است، با اتحاد با هم قدرتی نصف قدرت اتحادیه اروپا بسازند الان وضع همه ما خیلی بهتر از این بود، از جمله مردم بی­پناه فلسطین. ماها خیلی هنر بکنیم با هم دعوا و جنگ نکنیم. اتحاد پیشکش. هنرمان شده خشونت و دعوا و به هم زدن رابطه.

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۱