گیاهان پیامت می دهند

مونترئال که بودم با دیدن گلها و شکوفه­ها و درختان سرسبز از خودم می­پرسیدم چطور امکان دارد با وجود چنین شرایط آب و هوایی گیاهان اینطور مقاومت کنند. روزی که من رسیدم – اواخر اردیبهشت- برف باریده بود. فردا صبحش باد سردی که گویی از قطب شمال می­آید تا مغز استخوان آدم نفوذ می­کرد و بعدازظهر آفتاب بود و هوا بهاری. در طول روز می­دیدی هوا چند بار تغییر می­کند. یخ می­شود، داغ می­شود، یخ می­شود و دوباره داغ می­شود. اما شکوفه­ها و گلها و درختان برای خودشان سرحال و خوشحال می­شکفتند و زندگی می­کردند وعطر و رنگ و حضورشان حال آدم را سرجا می­آورد. انگار نه انگار که نه پالتویی دارند که از سرما حفظشان کند نه سایبانی که بعد از سرما، از آن گرمای عجیب حفظشان کند. یاد گیاهان گلدانی گرونوبل افتادم که بعد از زمستان سخت گذشته خیلی­هاشان از بین رفتند. به این نتیجه رسیدم که در شرایط سخت آب و هوایی، درختان و گلها یاد گرفته­اند چطور مقاومت کنند و علیرغم همه ناجوانمردیهای سرما و تغییر آب و هوا کماکان زندگی کنند و شاداب باشند. هر چند که دست چون منی هر لحظه می تواند از هستی ساقطشان کند، اما تا هستند شاداب هستند و با شرایط می­سازند و به روی خودشان هم نمی­آورند که دارند در چنین شرایط سختی زندگی می کنند.

درختان جلوی مجتمع آپارتمانی ما هم نوع دیگری سرسختی دارند. نمی­دانم به چه دلیل در پاییز زدند و تمام شاخه­های درختان به آن رشیدی را قطع کردند. کوچه دلگیر و خالی شده بود. الان اما روی همان تنه سترگ بی­شاخه­شان خروارخروار برگ روییده و گنجشکها دارند با همان درختان بی­شاخه اما پربرگ خودشان را خفه می­کنند. جوری زده بودندشان که آدم گمان نمی­کرد رستاخیزی هم داشته باشند و بتوانند به این زودی دوباره دور بردارند. اما الان دوباره زنده­اند. هربار که نگاهشان می­کنم و از دیدن تنه بی­شاخه اما پربرگشان (که شده شکل هیکل یک آدم با موهای به هوا رفتۀ سبزرنگ) خنده­ام می گیرد، حس می­­کنم پلاکاردی دستشان گرفته­اند: شما بزنید و قطع کنید! ما بلدیم چطور دوباره بروییم!

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٦