جام جهانی و همه جاری به تنم، وطنم، ایران

 

همیشه از چند روز قبل از شروع جام جهانی فوتبال، ملیتهای مختلف ساکن فرانسه پرچم کشورشان را از پنجره خانه­شان آویزان­می­کنند. در منطقه­ای که من زندگی­می­کنم بیشتر از پرچم فرانسه پرچم پرتقال و با فاصله زیادی اسپانیا و الجزایر دیده­می­شود. من هم پرچم ایران را به بالکن بستم. هر چند که ایران به جام­جهانی نرفته اما احتیاج داشتم در روزهایی که بقیه ابراز هویت می کنند که دست بر قضا مصادف شده بود با دهه سوم خرداد، من هم دستی به این غرور ملی بکشم!

همیشه دوست دارم کشورهای جهان سومی در مقابل حریفان غربیشان (البته به جز فرانسه!) بازی را ببرند. حس می­کنم جام جهانی برای مردم این کشورها عین مردم ما جایی برای عرض­اندام است. برای نشان دادن خود، برای اینکه به آن کشورهای صاحب نظم و حساب کتاب و اندیشه و ثروت و قدرت بگوییم ما هم عین شما برای خودمان غروری داریم و کشورمان را دوست داریم، هر چند که «دست سرنوشت» ما را جزو کشورهای «در حال توسعه» قرار داده باشد و شما را جزو از ما بهتران. و برای مایی که ایرانی هستیم این فرصتهای ورزشی چه فرصت خوبی است برای اینکه بگوییم ما هم عین شماییم، هر چند که از نظر قانونی به چشم بسیاری از تصمیم­گیران بزرگ دنیا مثل بقیه نیستیم و هر روز بیشتر از دیروز به گوشه انزوا کشیده می­شویم. اگر به خاطر ایرانی بودنمان باید برای یک کنفرانس رفتن دردبه­در دنبال ویزا باشیم و کلی پول و اعصاب و وقت هزینه کنیم، از رفتن به دوره­های آموزشی محروم ­شویم و هر غیر ایرانی که با ما با هدف انتقال تکنولوژی مکاتبه کند جریمه و تحریم شود ، در شاخه­های فیزیک و داروسازی و هرچه که به انرژی اتمی ذره­ای ربط دارد جایی برای ما در دانشگاههای کشورتان نباشد، اگر فارس را از کنار نام خلیجمان می­دزدید و آنچه دلتان بخواهد کنارش می­گذارید و کاری جز اعتراضهای اینترنتی نمی­توانیم بکنیم، ما هم کسانی هستیم که عین شما کشورمان را دوست داریم و برای موفقیتش هورا می­کشیم و از شکست و شکستنش زانوی غم به بغل می­گیریم. اما حیف که همین فرصت ایران ایران کردن را هم امسال نداریم. این را هم می­گذاریم در کنار بقیه نبودن­ها.

 از وقتی که در فرانسه­ام در فهرست کشورهایی که از امتیازهایی برخوردارند چشم می­گردانم که نام ایران را ببینم، اما نیست. فهرست کشورهایی که تلفن زدن به آنها بسیار ارزان است، فهرست دانشجویان کشورهایی که اگر کار کرده باشند حقوق بیکاری به آنها تعلق می گیرد، فهرست کشورهایی که پست مرسولات سفارشی علیرغم یکی بودن مسافت ارزانتر است ... در هر فهرستی که تسهیلات و امتیازی برای شهروندان هست نام کشور من نیست. در هر فهرستی که بازرسی بدنی و انگشت­نگاری و سخت­گیری بیشتر و امکانات کمتر سخن رفته نام کشور من هست. هر سال در فرانسه سال یک کشور است: چین، روسیه، برزیل ... نام و رسم و رسوم و فرهنگشان را با برنامه­های مختلف گرامی می­دارند. و من از خودم می­پرسم آیا زمانی هم نوبت ایران می شود که هیچ چیز از این کشورها کم ندارد؟ چرا ما باید دلمان فقط خوش باشد به نمایشگاه نقاشی یا کنسرت موسیقی یا فیلم ایرانی، که حس کنیم کشورمان را تحویل گرفته­اند. اینها شاید چیزهایی نباشد که اهمیت زیادی در زندگی روزمره آدم دارند، اما از نظر نمادین بار سنگینی دارند. تو ایرانی هستی، پس نمی توانی. نداری. نمی­شوی. نمی­روی. نیستی.

 این همه تفاوت با بقیه آدم را خرد می­کند. من هم دلم می خواهد عین بقیه مردم دنیا باشم. دلم می­خواهد وقتی نام کشورم را می­شنوم افتخار کنم. نام آن کشور که پر از ذهن خلاق و هنرمند و اندیشمند و آگاه است. دلم نمی خواهد هر بار که نام ایران را از رادیو و تلویزیون می­شنوم صحبت تحریم باشد. این تحریم شاید تحریم فلان شرکت و فلان شخص باشد اما تحریم کشورت است. نام کشورت با تحریم که همراه شود ایرانی بودن تو است که تهدید می شود. انگار خودت هستی که تحریم می­شوی. تحقیر می­شوی. اندوهم می­گیرد وقتی می­بینم چندتا قلدر نشسته­اند و برای به انزوا کشاندن بیشتر وطنم تصمیم­گیری می­کنند و رای می­دهند. برای من مهم نیست که مقصر و مسئول این تحریمها و تفاوتها و سختگیریها کیست. مهم اینست که به عنوان یک ایرانی در کشور خارجی دلم می خواهد کشورم آن نامی را که برازنده­اش است داشته­باشد و همان امتیازات قانونی را دارا باشم که مردم کشورهای «بزرگ».

جام جهانی فوتبال جایی برای به نمایش گذاشتن هویتهاست. می­دانم که این هویت رنجور ما خیلی بیشتر از تکان دادن پرچم بین تماشاچیان فوتبال احتیاج به بازشناسایی بین­المللی دارد و با شنیدن «ملت عزیز، ملت بزرگ ایران» هم کمتر کسی احساس عزت و بزرگی می­کند. این را دیشب بعد از تساوی فوتبال الجزایر و انگلیس نوشتم، وقتی که تلویزیون را خاموش کردم که صدای بوق و شادمانی عربها در خیابان را گوش کنم و یادم برود ایران نازنین من خیلی­وقت است حذف شده است. از جام جهانی و از خیلی چیزهای دیگر. 

 

  
نویسنده : ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٩