دفاع از تزی درباره اینترنت سیاسی در لبنان

 

دیروز دفاع از تز یکی از بچه های لبنانی بود. نام تزش چیزی شبیه «اینترنت جای جدیدی برای مرافعه های سیاسی» بود و به این نتیجه رسیده بود که در فضای گفتگویی که در فیسبوک و سایتهای سیاستمداران حزبهای مختلف (حزب الله، حزب سوسیالیست، یک حزب سنی و دو حزب مسیحی که نامشان یادم نمانده) به وجود آمده ملت به جای اینکه با هم گفتگو کنند و به تفاهم برسند، به جنگ و دعوا می پردازند و جای جدیدی برای نفرت پراکنی و فحش پیدا کرده اند (چقدر آشنا، مگر نه!).  و توضیح داد که این دعواها چیزی نیست که فقط روی اینترنت وجودداشته باشد و در امتداد دعواهایی است که در خود جامعه وجود دارد. استادی که از لبنان به عنوان داور دعوت شده بود تاکید کرد که این مطلب (حضور نفرت و فحش) را باید بهتر و با کلماتی که پیدا کرده ای نشان می دادی، نه اینکه آدم لابلای خطوط تزت اینها را بخواند. البته زینب خودش قبلا گفته بود که از نقل کردن ناسزاها عمدا پرهیز کرده چون این چیزها را بیشتر خطاب به شیعیان و در سایت حزب الله دیده و چون خودش شیعه است ترسیده متهم شود که قصد طرفداری داشته است. 

 این استاد دانشگاه لبنان داشت حرف می زد که یادم نیست چطور شد گفت «من یک دانشجوی دکترای ایرانی دارم که درباره اینترنت در ایران کار می کند. اخیرا که داشت به ایران برمی گشت آدرس زندانی را به من داد و گفت اگر دیدید من پیدایم نشد اینجا سراغم را بگیرید!». در اینجا یکسری برگشتند با خنده به من نگاه کردند از جمله مدیر گروهمان که جزو داورها بود و خود زینب که صد و هشتاد درجه چرخید که رخ در رخ من بیافکند. هر دو با لبخندی به پهنای صورت. بقیه هم که من را نمی شناختند سرشان را چرخاندند ببیند ملت به کی دارند نگاه می کنند. من هم توی دلم گفتم خوشبختم. ایرانیم. و درباره اینترنت در ایران کار می کنم. یک لحظه خواستم جهت تنویر افکار عمومی و دفاع از میهن اسلامیم کافه را به هم بزنم و بگویم که این فرد از عوامل موساد و سیا و منافقین و سلطنت طلب و گریای کلمبیا و او ته آی اسپانیا و استقلال طلبان کرس و ببرهای تامیل و کفار صدر اسلام و خوارج و سپاهیان یزید (آخر اکثر جمعیت حاضر لبنانی شیعه بودند) است و خواسته افکار عمومی لبنانیها را مشوش کند که یادم افتاد فعلا مصلحت اینست که سکوت کنم.

بعد از پایان گرفتن سوالات داورها که از سالن بیرون آمدیم تا داورها حرفهایشان را بزنند، زینب فوری گفت دیدی از ایران دفاع کردم؟ گفتم نه! گفت: «آخر این غربی ها فکر می کنند که تنها دخالت خارجیها در لبنان دخالت ایران و سوریه است. من هم گفتم که ایران که خیلی وقت نیست خودش را قاطی حزب الله کرده اما آمریکا و انگلیس و فرانسه بیشتر از صد سال است در امور لبنان دخالت می کنند». از آنجایی که گفت شیعه است پرسیدم حالا شماها طرفدار حزب­الله هستید یا نه. گفت «من موافق هیچگونه دخالتی از طرف دولتهای خارجی نیستم. چه ایران چه امریکا. من طرفدار مقاومتم. در حال حاضر هم حزب الله به نظر من بهترین گزینه برای مقاومت است».  دوستش هم در کنارش بود و با او همعقیده بود. گفتم او هم که می گویی وابسته به کشورهای دیگر است. گفت باید واقعگرا بود. بدون حمایت که نمی شود! گفتم حالا گیریم که حزب الله برنده شد. فکر می کنی کشورهای حامی نقششان را فراموش خواهند کرد؟ چه کسی ضمانت می کند که این کشور حامی از آن یکی بهتر باشد؟ هیچی نگفتند. بعد آنها از من پرسیدند شما در ایران چه دیدی به حزب الله دارید. من هم چیزهایی گفتم!

حرفهایشان برایم جالب بود. دیدم بیخود نیست این فرانسویها همین که ایرانی گیر می آوررند می گویند رسانه ها که اینطور می گویند تو چه فکر می کنی راجع به فلان چیز که در کشورت می گذرد. قبلا از خودم می پرسیدم واقعا حرف من یک لاقبا چه ارزشی می تواند داشته باشد. اما انگار حرف یک نفر که جلویت ایستاده خیلی معتبرتر از چیزی است که آدم در رسانه ها می بیند. هر رسانه ای. 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳
تگ ها : تز