بد بد است اگر...

بعضی از دوستان خوب ما گاه باعث تفکر می‌شوند. این خوب که می‌نویسم صوری و به دلیل کم آوردن صفت و خالی نبودن عریضه و به روش مجریان تلویزیونی نیست که تماشاچیانشان را همیشه خوب و عزیز خطاب می‌کنند، بدون اینکه آنها را بشناسند. واقعا ازشان خوبی و انسانیت دیده‌ام. این سری از دوستان از زمانی که وارد فرانسه می‌شوند، با اینکه پول خوبی بابت بورسشان می‌گیرند، همیشه به دنبال راههایی هستند که بتوانند کمک اجتماعی بیشتری از دولت بگیرند یا پولهایی را که باید بپردازند را در جیب نگاه دارند. مثلا گواهی‌های دروغین جور می‌کنند و میزان بورسشان را به مراکز مربوطه کمتر از آنچه هست اعلام می‌کنند و به این ترتیب از کمکهای مالی بیشتری برخوردار می‌شوند. کمکهایی که دولت فرانسه به کسانی تخصیص داده که واقعا درآمد کمی دارند، مثل کمک اجاره خانه یا بیمه تکمیلی مجانی و غیره. چند روز پیش دوست نازنینی داشت این روش را برای یک تازه وارد توضیح می‌داد با این توضیح که البته من خودم نکرده‌ام – می‌دانم که راست می‌گوید- اما فوت و فنش را یاد داد و دوست تازه وارد هم که از بهترین دانشجویان ایران است و بورسیه هم هست (یعنی وضع مالی خوبی هم دارد)، تند‌تند تکرار می‌کرد که به ذهن بسپارد. ما شگفت‌زده گفتیم فلانی! این چه کاری است داری می‌کنی؟ می‌دانی داری دزدی یادش می‌دهی؟ می‌خندید! به آن دوست تازه‌وارد می‌گفتیم یعنی شما واقعا می‌خواهید درآمدتان را اینطوری متقلبانه تغییر دهید که مثلا دویست یورو بیشتر بگیرید؟ می‌گفت مگر چه می‌شود! این فرانسوی‌ها خودشان اینقدر پول دارند! یا آن یکی می‌گفت اینها این همه از مملکت ما دزدیده‌اند!  چه می‌شود ما هم از آنها پول «بگیریم»؟!!

ما دهانمان قفل شده‌بود و دود از کله مان بلند. آخر آدم حسابی، دولت فرانسه این کمکهای اجتماعی را گذاشته که فاصله طبقاتی را کم کند. از غنی می‌گیرد و به فقیر می‌دهد که ثروت را به عدالت بین مردمش تقسیم کند. که آن خانواده‌ای که درآمد کمی دارد هم بتواند مثل تویی که درآمد بالا داری راحت اجاره خانه‌اش را بدهد، پول گاز و برقش را بدهد، بی‌دغدغه درمان شود و کودکش از همان امکانات رفاهی و تفریحی برخوردار باشد که کودک تو. تویی که مشکلی برای پرداخت هزینه هیچ چیز نداری و طبیعتا این کمکها شامل حالت نمی‌شود.

 وقتی تحصیل کرده‌های ما، نوابغ کشور ما، اروپا مانده‌های ما- که بارها و بارها از عدم وجود فساد مالی و اداری و دروغ و تقلب و غیره در فرانسه بهره‌مند شده اند و لذت برده‌اند و با حسرت از آن حرف می‌زنند- این طور تقلب کردن و گواهی دروغین ساختن و دروغ گفتن برایشان راحت است چه انتظاری از بقیه می‌شود داشت. اینها آدمهایی به غایت مهربان و انسان‌دوست هستند. اما چطور شده که دزدی و تقلب و بی‌اخلاقی‌هایی از این دست اینقدر بین ما عادی شده است. شنعتش ریخته است. نادرست به نظر نمی‌‌آید. انگار قدرت تشخیص اینکه این دزدی یا تقلب است را از دست داده‌ایم.

ایشان دست برقضا آنهایی هستند که دلشان خون است که در کشورشان تقلب شده است و فلان چیزشان دزدیده شده است و حقشان خورده شده است. یا آنهایی هستند که ما را خفه کرده اند که فلانی و خانواده‌اش دزدند و خوشحالند که قهرمان داستان آبروی یک انسان و خانواده‌اش را جلوی چشم میلیونها نفر برده است و پنج سال است که قرار است حق ملت را از او بگیرد. اگر تو کارت را حق می‌دانی چطور به خودت اجازه می‌دهی به کسی که شبیه خودت دلیل می‌آورد اعتراض کنی. وقتی مطابق قانونی چنین منصفانه و انسانی، پولی به تو تعلق نمی‌گیرد اما تو آن را با حربه در جیبت نگه می‌داری یا از دولت می‌گیری دزدی کرده‌ای. دزدی که فقط دست در جیب مردم یا صندوق و خزانه مملکت بردن نیست.

 بله. دزدی بد است اگر از جیب ما باشد. تقلب بد است اگر حق ما خورده شود. اصولا بدی و جفا و بی‌معرفتی و بی‌انصافی بد است اگر در حق ما انجام شود. اگر ما بکنیم هیچ اشکالی ندارد. اما نه. ما خودمان که اصلا هیچ وقت از این کارها نمی‌کنیم. ما که به این خوبی و نازی و مامانی‌یی هستیم. ما هر کاری بکنیم درست است. اصلا ما همان همیشه مظلوم و قربانی هستیم و دیگری، از آمریکا و اسراییل گرفته تا دولت ایران و دولت فرانسه و دوست و همکار و همسایه و همسر همیشه جفاکار ظالم. ما هیچ وقت اشتباه نمی‌کنیم. اگر هم کسی بهمان تذکر داد باید بزنیم زیر گوشش تا هم خودش ادب شود هم درس عبرتی شود برای سایرین.

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٦