افتادنها و برخاستنها

کودک به زمین می‌خورد. دردش می‌گیرد. برمی‌گردد و به بزرگتری که با اوست، معمولا پدر یا مادر، نگاهی می‌کند. بزرگتر از همانجا که نشسته لبخندی به او می‌زند و می‌گوید چیزی نشد عزیزم. بلند شو. بچه هم بلند می‌شود و می‌رود دنبال ادامه بازیش. این عادت فرانسویها در رفتار با بچه‌هاست. از همان زمانی که تازه تاتی‌تاتی کردن را یاد گرفته‌اند و مرتب زمین می‌خورند. یعنی برای هر زمین خوردن کودک دو‌دستی بر سر نمی‌کوبند که ای وای بچه‌ام! و نمی‌دوند طرفش و با هراس بپرسند چه شده. عادتش می‌دهند که با هر دردی گریه نکند. همینطور هم می‌شود. بارها با چشم خودم دیده‌ام که بچه‌ای زمین خورده. سرش به جایی خورده. دردناک هم به نظرم آمده. اما چون کودکی است که عادت کرده که با هر دردی گریه نکند می‌گوید آخ افتادم! خودش بلند می‌شود خاکهایش را تکان می‌دهد، عضو دردناک را کمی ماساژ می‌دهد و می‌رود پی بازیش. من این رفتار فرانسوی‌ها را خیلی دوست دارم. چون به آدم درس زندگی می‌دهد. فقط یک رفتار یا عادت کودکانه نیست. با این گونه رفتار بچه یاد می‌گیرد که هر افتادنی و هر دردی را به گریه ختم نکند. که درد زمین خوردن را طاقت بیاورد. آستانه دردش را بالا ببرد. با هر زمین‌خوردنی خود را نبازد و منتظر نشود کسی بیاید دستش را بگیرد، بلندش کند و تسکینش دهد. به خودش تکیه کند. این می شود که بزرگ هم که می‌شوند در افتادنهای مهم زندگی نسبتا مقاوم عمل می‌کنند.

البته بعضی به زمین خوردنها گریه دارد. چون خیلی درد دارد. زخمهای عمیقی دارد. اینجا دیگر پدر یا مادر وسط می‌آیند و بچه را در آغوش می‌گیرند و می‌بوسند و صبر می‌کنند که گریه‌اش تمام شود و هی نمی‌گویند گریه نکن. چون درد شدید گریه دارد خب. ولی عوض اینکه زمین و کمد و میز را بزنند که ای بدجنس چرا بچه من را درد آوردی برایش توضیح می‌دهند که بهت گفته بودم که «اینجا جای بازی نیست» یا «این بازی خطرناک است» و یا اصلا «اشکالی ندارد پیش می‌آید. الان خوب می‌شود». یادش می‌دهند که مسئولیت کار اشتباهش را به عهده بگیرد. یا واقع‌بین باشد و اوضاع را غیرطبیعی نداند و یاد بگیرد این چیزها خواهی نخواهی در زندگی پیش می‌آید. همین می‌شود که به سن بزرگسالی هم که می‌رسند اگر به زمین خوردند، که گریزی هم از آن نیست، زمین و زمان و فلک و بخت و فقط دیگری را مقصر نمی‌دانند. سهم اشتباه خودشان را در این افتادن در نظر می گیرند. یا با گفتن آن جمله کلیدی «زندگی همین است» راحت‌تر از کنار مشکل رد می‌شوند.

اینها خیلی کمک می کند به بازگشت به زندگی، بعد از یک شکست. با نهادینه شدن این عادت در ذهنشان، اولا با هر شکستی به خاک سیاه نمی‌نشینند و در ثانی اشتباهاتشان را می‌پذیرند و خودشان را قربانی محض نمی‌دانند. البته من نمی‌گویم که در فرانسه افسردگی یا خودکشی بعد از شکست وجود ندارد. مطالعات زیادی هست که اینها را ثابت می‌کند. اما فکر می‌کنم به نسبت مقاومتشان خیلی بیشتر از کسی است که به زمین خوردن و تنها بلندشدن عادت نکرده است و تکیه بر عوامل بیرونی دارد. البته مسلما این عادت را هم تنها عامل بیرون آمدن از یک شکست نمی‌دانم.  

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٩