دوست

به نظرم جبران خلیل جبران است که می‌گوید همیشه مهر زمانی به ژرفای خویش پی می‌برد که زمان فراق فرا می‌رسد. من این را بارها در این سالهای پر از خداحافظی تجربه کردم. خداحافظی با کسانی که شاید هیچ وقت با خودم نگفته بودم چقدر دوستشان دارم اما روزهای آخر و وقت وداع که رسید حس کردم که دارم با عزیزترین‌ها خداحافظی می‌کنم

این جور آدمها سرمایه‌های زندگی آدم هستند. کسانی که هیچ وقت دلت نمی‌خواهد با آنها خداحافظی کنی و برای مدت طولانی بروی. کسانی که دیدار روی خوبشان همیشه آرزویت است. کسانی که از شنیدن خبر موفقیت تو از صمیم دل شاد می‌شوند و از اینکه از تو دور می‌شوند غمگینند. کسانی که هر قدر هم از دیده‌شان دور شوی از دلشان بیرون نمی‌روی و هر وقت دردی داشته باشی می‌دانی که هستند که چاره کنند، یا لااقل گوش کنند. جایی خواندم که دوستان خوب مثل ستاره اند. حتی اگر نبینشان می‌دانی که همیشه هستند.
 
این روزها مرتب می‌گویم چه خوشبخت بوده‌ام که با این همه آدم خوب روبرو شده‌ام. می‌دانم که این بخت نصیب هر کسی نمی‌شود. زمانی نه چندان دور فکر می‌کردم  نباید از هیچ‌کس هیچ انتظاری داشت که سرخورده نشد. که نباید به هیچ کس امید بست. اما آدمهای دور و برم با همه ناکامل بودنشان نشانم دادند که هنوز خیلی زیادند کسانی که از فکر کردن به ایشان ناخودآگاه لبخند به لبت بنشیند. من همیشه داشتن تعداد معدودی دوست را که با آنها لذت دنیا را می‌برم به داشتن تعداد کثیری دوست که خیلی‌هاشان هر از چندگاهی -حتی کم- آزارت می‌دهند، ترجیح داده‌ام. حتی آن زمان که کسی که برایم سخت عزیز بود معتقد بود که آدمها باید دایره ارتباطات و دوستی‌هایشان را گسترش بدهند. آن موقع فکر می‌کردم این نوع انتخاب به ناتوانی خودم در پیدا کردن دوست برمی‌گردد و جرات اعتراف کردن به آن را نداشتم. اما الان مطمئنم که اشتباه نکرده‌ام. همین تعداد معدود و رابطه محبت‌آمیزشان، حرفهای امیدبخش و مهربانانه‌شان و خاطرات قشنگ مشترکمان که همیشه به یادم خواهد ماند برای من کافیست.

این روزها که باز بارهایم را به دوش می‌کشم برای رفتن به مکانی جدید، مدام به این می‌اندیشم که از جدایی گریزی نیست. کاش لااقل خاطره خوبی برای هم به جا بگذاریم. تمام حلاوت زندگی به همین رابطه‌های دوستی و محبت و همبستگی بین آدمهاست. این را از زندگی حذف کنی چیزی ازش باقی نمی‌ماند که آدم را به ادامه امیدوار کند. آدمی با دیگری زنده است. سارتر می‌گوید کافیست که دیگری به من نگاه کند تا من آنچه هستم شوم. دیگری است که تصویری که ما از خودمان داریم را در ذهنمان شکل می‌دهد. با نظراتش، رفتارش، برخوردش، محبتش، احترام گذاشتنش، اعتماد کردنش. یا با نبودشان. ما هم دیگری زندگی دیگرانیم. دوست دیگرانیم. دوست و شایسته این نام .

  
نویسنده : ; ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٧