درباره افول محبوبیت وبلاگنویسی نزد ایرانیها

قرار شده که به مناسبت روز تولد اولین وبلاگ ایرانی هر کس که مایل است چیزی بنویسد. تعدادی از دوستان و همسایگان وبلاگی از 31 اوت که روز جهانی وبلاگ بوده شروع کرده‌اند و مطالبی نوشته‌اند. من از همان اول تصمیم گرفته بودم مطلبم را همانطور که در اولین پیشنهاد گفته شده بود روز تولد وبلاگ ایرانی که همان شانزدهم شهریور باشد منتشر کنم. گفتم برای یک بار هم که شده اراده کنم و بر سر تصمیمم بمانم! همین باعث شد فرصت این را داشته باشم که مطالب نوشته شده را بخوانم. از زمانی که این پیشنهاد داده شد تا به حال، بحثی درگرفته راجع به رکود وبلاگستان: تعدادی از وبلاگنویسان معتقدند که وبلاگستان ایرانی از رونق افتاده و عده‌ای دیگر با این حرف مخالفند و مثل سیبستان دلیل آن را ده‌ها یادداشت خوب سیاسی و اجتماعی مطرح می‌کنند که سال پیش نوشته‌ شده‌ است.

 چیزی که در این میان باید مشخص شود اینست که وقتی می‌گوییم رکود وبلاگستان، منظورمان رکود وبلاگنویسی است یا رکود وبلاگخوانی؟ این دو مسلما با هم فرق می‌کنند. دلیلی که سیبستان می‌آورد نشان‌دهنده رونق وبلاگنویسی است و دلیلی که سلمان برای مخالفتش با رکود وبلاگستان می‌آورد (روزانه هشتصد هزارنفر مراجعه به سرویس دهنده‌های وبلاگ فارسی)، نشان‌دهنده خوانده شدن وبلاگ است،‌ نه لزوما نوشتن آن. همه ما به عنوان کاربر ایرانی می‌دانیم اگر کلمه‌ای را به فارسی در موتورهای جستجو بگردیم در همان صفحه اول جستجو وبلاگها حضور دارند که گاه اطلاعات خوبی هم داده‌اند. پس به دلیل فقدان اطلاعات در سایتهای معتبر این وبلاگها هستند که رویشان کلیک می‌شود.

من قصد دارم در مورد رکود وبلاگنویسی یا عدم آن بنویسم. تعدادی از وبلاگنویسان حرفهای قابل تاملی در این مورد زده‌اند، من فقط سعی می‌کنم چیزهایی را اضافه کنم و تحلیل خودم را بنویسم. طولانیست، اما کوتاه‌تر از این نمی‌شد! حوصله ندارید یک‌خط‌در‌میان بخوانید!

 به نظر من هر دو دسته درست می‌گویند. یعنی در مورد یک سری وبلاگنویسان،‌ وبلاگنویسی همچنان به قوت خویش باقی است و در مورد بعضی دیگر دارد از رونق می‌افتد. من گمان می‌کنم در آنچه به سیاست و بحثهای اجتماعی و علمی و تحلیلی مربوط می‌شود کاربران اینترنت هنوز می‌نویسند و آن را روی وبلاگ قرار می‌دهند. اما در مورد مسائل دیگر، روزمره‌نویسی‌ها، شرح احوالات و حتی بحثهای سیاسی نیمه‌جدی یا طرح عقیده یا مخالفت سیاسی با زبان خودمانی و کوتاه، فکر می‌کنم نوشتن کمی تا قسمتی (!) کشیده شده به شبکه‌های اجتماعی نظیر فیسبوک و فرندفید یا به گوگل ریدر، و این روند ادامه دارد. صد البته همه ما از روی حس درونیمان و تجربه خودمان از خواندن وبلاگها این نظرات را می‌دهیم والا هیچکدام نه تحقیقی کرده‌ایم و نه خوانده‌ایم. در این یادداشت می‌خواهم توضیح دهم چرا به نظر من دسته اول هنوز عمدتا وفادارند و دسته دوم، آنها که از خود می‌نویسند و اتفاقات زندگی و عقاید و احساسات، آرام آرام دل از محبوب پیشین بریده‌اند یا می‌برند.

 من به عنوان یک دانشجوی ارتباطات آموخته‌ام که یک فناوری اطلاعاتی و ارتباطی را همیشه باید در بستر جامعه‌ای که در آن بسط می‌یابد در نظر گرفت. برای فهمیدن صعود و افول یک تکنولوژی ارتباطی و اطلاعاتی باید از جمله به فرهنگ، باورها، نیازها، آرزوها و کمبودهای مردم آن جامعه توجه کرد. وبلاگ که در ایران شناخته شد خیلی‌ها بدان مشتاق بودند، چون اصولا هر کسی حرفهایی دارد که فکر می‌کند می‌تواند برای دیگران جالب باشد و یا لازم می‌داند یا احتیاج دارد که بزند. ما ایرانیها تقریبا هیچ وقت فرصتی نداشتیم که در مکانی عمومی و با مخاطبین زیادی از هر چه دلمان می‌خواهد حرف بزنیم. این زیاد می‌تواند برای یک نفر پنجاه نفر باشد برای نفر دیگر هزار. وبلاگ در آن زمان تنها ابزاری بود که به ما این فرصت را داد که جایی داشته باشیم تا حرفهایی که گاهی هیچ کجا و به هیچ کس نمی‌توانستیم بزنیم را مطرح کنیم. و مهمتر از آن پاسخ دیگران را دریافت کنیم.  پس مشتاقانه به سمتش شتافتیم. سی وبلاگنویس مصاحبه‌شونده من متفق‌القول دو دلیل عمده برای وبلاگنویسی ذکر کردند که من فکر می کنم دلیل اولش قابل بسط است به اکثر وبلاگنویسانی که وبلاگی عمومی با کامنتدونی فعال دارند، اگر نگویم همه: یکی همین بیان عقاید و احساسات و افکار و دریافت نظر دیگران در مورد مسائل طرح شده، و دوم ایجاد و حفظ دوستیها، روابط و پیوندها. در مورد نکته اول، چیزی که باید در نظر داشت اینست که واکنش خوانندگان برای وبلاگنویسها بسیار مهم است. اگر وجود نداشته باشد یا به جهت نامناسب بودن باعث فرسایش انرژی وبلاگنویس شود هدفش از نوشتن را تامین نمی‌کند و دیر یا زود عطای وبلاگنویسی را به لقاء آن خواهد بخشید.

من فکر می‌کنم وبلاگنویسانی که به طرح مسائل روز، اتفاقات سیاسی و اجتماعی و تحلیلها می‌پردازند، هنوز وبلاگ را ترجیح می‌دهند. ایشان هدفشان ارائه نظر و طرح مساله، تحلیل آن، آگاه ساختن، انتقاد و از این دست است. پس میزان مخاطبشان هر چه بیشتر باشد و مطلب هر چه در دسترس‌تر باشد خشنودترند چرا که صدایشان بیشتر شنیده می‌شود و هدفی که دارند تامین می‌شود. وبلاگ هنوز از این نظر (رساندن صدای خود به گوش تعداد زیادی از خوانندگان) بر ابزارهای ارتباطی نوین دیگر ارجحیت دارد. مطالب وبلاگ از طریق موتورهای جستجو قابل پیداشدن و خوانده‌شدن و ارجاع داده شدن است. از این لحاظ وبلاگ امکان پاسخ گرفتن از جناح مخالف را هم به نویسنده می‌دهد. یعنی برعکس گوگل ریدر، فیسبوک و فرندفید و غیره که معمولا جمع دوستان و همفکران است و نظر مخالف خیلی در آنها دیده نمی شود. پس نویسندگان مطالب تحلیلی و انتقادی که معمولا علاقمندند سخنشان به بحث و نقد کشیده شود وبلاگ را ترجیح می‌دهند.

از نظر نمادین هم به نظر من وبلاگ هنوز از اعتبار و «کلاس» بیشتری برخوردار است. نقش بازنمایی اجتماعی از یک ابزار در استفاده یا عدم استفاده از آن بسیار مهم است. اگر تصویر ذهنی که استفاده کنندگان از ابزاری دارند این باشد که «جوانانه است، مال بچه هاست، جای عکس گذاشتن و لینک دادن است » و خلاصه تصویر یک ابزار «جدی» از آن نداشته باشند، مطلب جدیشان را با استفاده از آن منتشر نمی‌کنند.  وبلاگ هنوز معتبرترین و جدی‌ترین ابزار نشر نوشته‌های یک آدم بی‌رسانه است. وبلاگ کمک می‌کند مطلب از اعتبار و رسمیت (بیشتری) برخوردار باشد، این اعتبار و رسمیت را هنوز گودر و فیسبوک به اندازه وبلاگ ندارند.

اما اگر قسمتی از وبلاگنویسان ایرانی یا کاربران جدید اینترنت دیگر به سمت وبلاگنویسی نمی‌روند، چیزی که تعدادی از ویلاگنویسان به آن اعتقاد دارند و سی وبلاگ مورد مطالعه من هم کم و بیش آن را تایید می‌کنند، یعنی این ابزار ارتباطی به نیازها یا خواسته‌هایش پاسخ مطلوب نمی‌دهد.  یا جانشینی برایش پیدا کرده یا اصلا قید نوشتن را زده است. که البته من فکر می‌کنم کسی که میل نوشتن افکار و متجلی کردن فردیت در او بیدار شده باشد به این آسانی‌ها ول‌کن معامله نیست!

حالا چرا اینطور شده است؟ به نظر من باز هم باید برگشت به بطن جامعه و خود مردم و همین طور امکاناتی که این ابزارهای جدید به استفاده‌کنندگان می‌دهند. می‌دانیم که شبکه های اجتماعی و گوگل ریدر این امکان را به کاربر می‌دهند که خوانندگان را خودشان انتخاب کنند. این محاسن زیادی دارد. فراموش نکنیم که کسی که روی اینترنت می‌نویسد همانطور که بالا نوشتم همیشه نیم‌نگاهی به خوانندگانش دارد. اگر این خوانندگان برایش شر درست کنند ترجیح می‌دهد خودش را در معرض دید آنها قرار ندهد. این شر می تواند شری سیاسی باشد اعم از مسدود شدن وبلاگ و خطرات دیگر، می‌تواند هم کنترل و آزار و کامنتهای نامطلوب و پرسشهای دوست و خانواده و همکار باشد. یکی از وبلاگنویسان می‌گفت که تا به حال سه چهار بار آدرس وبلاگش را عوض کرده، چون دوستانش «خودشان را می‌کشتند» که آدرس وبلاگش را پیدا کنند و بعد به او بگویند چرا از ما در وبلاگت نمی‌نویسی؟ پس یعنی ما برایت اهمیت نداریم؟! همین او را به دوباره عوض کردن آدرس وبلاگ می‌کشاند.
در جامعه ما که شدت کنترل، ممنوعیت‌ها، کنجکاویها، پاسخ خواستنها، عدم مدارا، توهین و چیزهایی از این دست حتی از سوی نزدیکان به وفور یافت می‌شود آدمها سعی می‌کنند خودشان را در معرض چنین واکنشهای آزاردهنده‌ای قرار ندهند. اگر یک ابزار ارتباطی زمینه را برای این مسائل فراهم کند نمی‌تواند ابزاری باشد که نیاز از خود گفتن را ارضا کند. افراد می‌روند به طرف مثلا فیسبوک که جمع صمیمانه‌تری است و در ضمن هر کسی اجازه ورود ندارد. این فرد است که خوانندگانش را انتخاب می‌کند و حتی، حتی امکان این را دارد که اجازه و امکان دیدن یک محتوی را به فلان فرد بدهد و به فلانی نه. در گوگل ریدر هم همینطور. انتخاب خواننده‌ها و خصوصی و عمومی بودن همخوان کردنها این امکان را می‌دهد که فرد نگران دردسرهای بعدی حرف زدن نشود. کامنت توهین‌آمیز یا هتاکانه نگیرد. یعنی حالا که وسیله‌ای پیدا شده که کم و بیش همان امکان وبلاگ را به فرد می‌دهد و همزمان او را از یک سری خطرات و آزارها مصون می‌دارد مسلما افراد با اشتیاق بیشتری به سمتش می‌روند. اینجا دیگر با توجه به دردسرهایی که صحبتش را کردم و نظیر آن، داشتن خواننده زیاد اهمیتش را از دست می‌دهد. تجربه اسم مستعار هم تجربه موفقی برای گمنام ماندن نبوده، که تمام وبلاگنویسانی که من با آنها حرف زدم معتقد بودند «بالاخره شناخته می‌شوی».

گوگل ریدر و فیسبوک و غیره هدف دوم وبلاگنویسان را نیز به خوبی برآورده می‌کنند، یعنی وبلاگنویسان راحت‌تر می‌توانند در دایره دوستان و آشنایان مطلوب و موافق قرار بگیرند. لایک زدن که بسیار آسانتر از کامنت گذاشتن در وبلاگ است باعث شده استفاده‌کنندگان آسانتر تایید شوند و نیاز دیده و تایید شدنشان ارضا شود. جمع حاضر در فیسبوک و گودر که نامهایشان و اکثرا عکسشان همیشه در میان دوستان یا فالوئرها هست، جمع صمیمانه‌تری است نسبت به خوانندگان وبلاگ. انسانها به طور طبیعی بیشتر به سمت کسانی می‌روند که با آنها نقاط مشترک بیشتری دارند و با هم در صلح و صفا هستند. به این موضوع این خصوصیت ایرانی ما را هم اضافه کنید که به سختی مخالف را تحمل می‌کنیم! اگر این مخالف سابقه توهین به من یا همفکرانم را داشته باشد، چیزی که در ما ایرانیها کم نیست و همه ما با هر عقیده‌ای کم و بیش با آن روبرو بوده‌ایم، که چه بدتر. بیشتر فرد را فراری می‌دهد. با گودر و فیسبوک به راحتی می توان از ورود نامطلوبان جلوگیری کرد و آنچه خوش داشت گفت و شنید. درحالیکه وبلاگ تقریبا این امکان را نمی‌دهد.

دیگر اینکه گودر این فرصت را می‌دهد که بدون فیلتر شدن اطلاع‌رسانی کنی. در جامعه ما که اطلاع‌رسانی باب میل همه سلیقه‌ها نیست و محدودیت‌های فراوانی در پخش اطلاعات غیرخودی وجود دارد، گوگل ریدر این امکان را به آسانی و بدون دغدغه فیلترشدن به استفاده‌کنندگان می‌دهد. باز باید نگاهی به شرایط اجتماعی انداخت. در طی یکسال اخیر گروهی که حقشان را پایمال شده می‌دیدند و حق اطلاع‌رسانی هم نداشتند، شعار «رسانه شمایید» را جدی گرفتند. شاید هم این یک نیاز بود که اطلاعات را پخش کنی و با آنها حرفت را هم بزنی، اعتراض کنی. اما اگر قرار باشد من در وبلاگم لینکهای ممنوعه بگذارم و وبلاگم فیلتر شود و این اطلاعات به دست افراد کمتری برسد، یا ایمیل بزنم و بترسم که با دست‌به‌دست شدنش ممکن است خطری برایم پیش بیاید و وقت زیادی هم بگذرانم، ترجیح می‌دهم انرژی و وقتم را در گودر صرف کنم.

اما این را نادیده نگیریم که گودر فقط جای همخوان کردن لینکها نیست. جای نوشتن حرفها و افکار و عقاید و احساسات هم هست. یعنی کاری که افراد با وبلاگ می‌کردند را دارند با ابزار دیگری انجام می‌دهند. در حقیقت فرد همان هدفی را که با وبلاگنویسی تامین می‌کرد، حرف زدن و نگه داشت رابطه را، دارد با ابزاری دیگر تامین می کند که در ضمن فواید دیگری هم برایش دارد. بقیه را نمی دانم اما دوستان و آشنایان غیر ایرانی من بسیار کم از جی‌میل استفاده می‌کنند. آنهایی هم که دارند از گودرش استفاده نمی‌کنند، یا واقعا به ندرت. (تنها دوست من که از گودر استفاده می‌کند چینی است. چین هم که معرف حضور هست!) این مساله، در مقایسه با رواج استفاده از جی‌میل و گودر بین ایرانیها، خودش گویای خیلی چیزها می‌تواند باشد.

 

 می‌دانم که دلیلهای زیادی می‌توان بر این مدعا آورد که چرا وبلاگ در مورد بعضی وبلاگنویسها دارد جایش را به چیزهای دیگر می‌دهد. من چیزهایی را که به نظرم مهمتر از بقیه آمد گفتم که البته همه‌اش فرضیه است. اگر هم ترمز را همین‌جا نکشم حالاحالاها می‌نویسم. بگو تو که اینقدر لالایی بلدی چرا تزت را تمام نمی‌کنی!

خلاصه اینکه به نظر من نباید نگران افول وبلاگنویسی بود، حتی اگر وبلاگ افول و زوالی داشته باشد. این میل از خود نوشتن، احساس و عقیده خود را گفتن، تحلیل کردن و متجلی کردن فردیت که استارتش را وبلاگ زد بعید است در ما ایرانیها بمیرد. ابزار تکنولوژیکیش به نظر من خیلی مهم نیست. این ابزارهای ارتباطی هستند تا آدمها حرفشان را بزنند، اطلاعات رد و بدل کنند و ارتباط برقرار کنند. مهم آدمها هستند که به ابزارها جان می‌دهند و با آنها آن می‌کنند که خود می‌خواهند و هر کدام از ابزار که ایشان را به برقراری رابطه بهتر، راحت‌تر بودن، احساس خوبی داشتن و برآوردن انواع نیازها بیشتر و بهتر و آسانتر کمک کند نزد آنها بر دیگری ارجحیت می‌یابد. گریزی هم از آن نیست. مهم به گمان من اینست که از آن ابزار، هر چه باشد «درست» استفاده کنیم و فرهنگ درست استفاده کردن آن را گسترش دهیم. رفتارهایمان را انسانی‌تر کنیم و از این ابزارهای ارتباطی در جهت بالا بردن قدرت تعقل، اندیشه، گفتگو ، مفاهمه، مدارا، مهربانی، همیاری، نوع دوستی و پیوستن بهره بگیریم. نه اینکه ابزار دیگری بشود برای پراکندن نفرت، دروغ، تهمت، جهل، توهین، تحقیر، آزار، دشمنی، جنگجویی و گسستن.


تعدادی از وبلاگنویسهایی که در این زمینه نوشته‌اند(علاوه بر بالایی‌ها):

نگاهی به بلاگ‌سپهر در هفته وبلاگ‌نویسی

فاتحه خوانی زودهنگام

رکود وبلاگستان فارسی، امری طبیعی یا غیرطبیعی؟

لطفن وبلاگها را نجات دهید

وبلاگستان فارسی؛ حیات یا زوال؟

پ. ن. در آستانه آغاز دهمین سال فعالیت وبلاگنویسی: ده دلیل برای رکود وبلاگستان

و سرانجام همه لینکها:

  
نویسنده : ; ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٦