درباره برنامه پرگار بی‌بی‌سی: اروپا و اسلام‌هراسی

هفته قبل برنامه پرگار بی‌بی‌سی به موضوع اروپا و اسلام‌هراسی پرداخت و از دو خانم جامعه‌شناس ساکن فرانسه دعوت کرده بود: آزاده کیان و شهلا شفیق. من از سنتزی که خانم کیان در طول صحبتش از اوضاع کنونی اسلام و مسلمانان در فرانسه ارائه کرد واقعا لذت بردم.  متاسفانه نمی‌توانم صحبتهایش را اینجا خلاصه کنم و از آنجایی که مواضعم به مواضع خانم کیان نزدیکتر است (!)، مسلما اشکالی هم در صحبتهایش نمی‌بینم و این کار فرد مخالف با اوست که انتقادش کند! قصد داشتم دو نکته در مورد صحبتهای خانم شفیق بنویسم که چیزهای دیگری به آن اضافه شد. خوبی برنامه پرگار اینست که دو نفر که معمولا در یک حوزه تخصص و -کم و بیش!- به آن احاطه دارند اما با هم مخالفند را روبروی هم قرار می‌دهد، و سوال و جوابهایی را مطرح می‌کند بدون اینکه نتیجه‌گیری خاصی کند. این به ما ایرانیها -که از مدرسه گرفته تا دانشگاه و رسانه و غیره، همیشه لقمه جویده شده را در دهانمان گذاشته‌اند و یادمان داده‌‌اند آن جوابی را بپذیریم که از همانها شنیده‌ایم و چرا و اما نکنیم- فرصت خوبی می‌دهد که همیشه دنبال شنیدن جوابی پوست‌کنده از زبان این و آن نباشیم، صحبت موافق و مخالف را بشنویم و به آنها فکر کنیم و سبک و سنگین کنیم و تصمیم خودمان را درباره آن موضوع بگیریم. هر چند که ممکن است بر سر همان تصمیم قبلی بمانیم،‌ اما لااقل شنیده‌ایم که دلیل مخالفمان چیست و به نفعمان است در جواب مخالفتهای او فقط فحش ندهیم (!) و به دنبال پاسخی منطقی باشیم. به همین دلیل من حس می‌کنم پنجاه دقیقه و چهار الی پنج نفر آدم برای بحثهای اینچنینی واقعا کم است. برای ما ایرانیان که فرصت تماشای تقابل آراء را در تلویزیون نداریم چنین برنامه‌هایی واقعا برای اهلش جالب و آموزنده است. و اما صحبتهای خانم شفیق.

-خانم شفیق در ابتدای سخنانش و در جواب خانم کیان که گفت اسلام هراسی و گاهی اسلام‌ستیزی در بخشی از اروپا رو به افزایش است جواب داد که اولا از اسلام‌ستیزی اصلا بهتر است مطرح نشود چون از زمان سلمان رشدی این واژه پدیدار شد و ... و ادامه دادند که ضمنا نمی توان از اسلام‌هراسی حرف زد بلکه باید از هراس از اسلام افراطی و سوءظن به آن  نوع اسلام حرف زد. و به عنوان دلیل آمار یک نظرسنجی را ارائه کرد که در سال 2009 از فرانسویان پاسخ داده‌اند که سوءظن به اسلام کمتر شده و این اسلام افراطی است که مردم فرانسه از آن هراس دارند. اولا به نظر من اینکه یک واژه منشاء ساخته شدنش چه بوده دلیل بر این نمی‌شود که پدیده‌ای با این مضمون در جامعه وجود ندارد. وقتی شما حس می‌کنید و می‌توانید آن را با واقعیتها توضیح بدهید – که در اینجا فرصتش نیست- که کسانی با اسلام سر "ستیز" دارند چرا نامش را اسلام‌ستیزی نگذارید؟

 ضمنا به نظر من این آمار نمی‌تواند دلیل مناسبی برای توجیه عدم اسلام‌هراسی در فرانسه باشد. برای اینکه بفهمیم آیا اسلام‌هراسی یا اسلام ستیزی دارد در فرانسه رواج می‌یابد یا نه، بهتر نیست که به خود مسلمانان مراجعه کنیم که معمولا قربانی این مساله هستند؟ آنها هستند که می‌توانند با دلیل توضیح دهند چرا چنین حسی دارند و چه مواردی در این زمینه مشاهده کرده‌اند. من خودم هم با این حملات آهسته و پیوسته‌ای که به اسلام می‌شود همین حس را دارم. یکی از دوستان فرانسویمان هم که آقای مسنی است همین را می‌گوید و همیشه بعدش می‌گوید من نگران فرزندان و نوه‌هایم هستم. چون اروپا یک بار نشان داده که می‌تواند به شکل دمکراتیک هیتلر را به قدرت برساند. چه کسی ضمانت می‌کند که چنین چیزی دوباره رخ ندهد؟ این بار علیه دینی دیگر؟

-خانم شفیق در صحبتهایش از برقع به عنوان «نشان عقب‌ماندگی» یاد کرد و گفت که نباید این سمبل خشونت به زن را به اسم آزادی پذیرفت و اجازه داد. من توجه خانم شفیق که ضمنا جامعه‌شناس هم هستند را به این نکته جلب می‌کنم که به کار بردن واژه نامناسبی در مورد چیزی که بعضی‌ها به آن اعتقاد دارند تنها تنش را بین مخالفان برقع و استفاده کنندگانش، و حتی، حتی مسلمانان دیگر ایجاد می‌کند، که من خیلی‌ از زنان بی‌حجاب عرب را دید‌ه‌ام که به شدت به قانون ممنوعیت برقع اعتراض دارند. ما خیلی وقتها ممکن است خیلی رفتارها را با لایق صفاتی نظیر احمقانه، وقیحانه، از سر عقده و غیره بدانیم. گریزی هم از آن نیست، که این رفتارها این صفات را در ذهنمان تداعی می‌کنند. اما آیا همیشه لازم است آن رفتار را با همین الفاظ نامناسب در مکانی عمومی توصیف کنیم و به اطلاع فرد یا افراد مربوطه برسانیم؟ به نظر من بهتر است قبل از به کار گرفتن این الفاظ به تاثیری که روی دریافت‌کننده آن، که خود را مرجع صفت می‌بیند فکر کنیم. اگر هدف ما بهبود روابط و برقراری گفتگو و ارشاد طرف باشد این روش جواب نمی‌دهد. من چطور می‌توانم به سخن شما وقعی بنهم وقتی شما با من از در خصومت درمی‌آیید و از چیزی که مورد علاقه و انتخابم است با لفظی نامناسب یاد می‌کنید؟ ایشان که به گفته خودشان در مناطق مسلمان‌نشین تحقیق می‌کنند حتما کم و بیش مطلع هستند که مسلمانان فرانسه خود را قربانی سیاستهای نادرست دولت می‌دانند. که همان طور که خانم کیان گفت کار پیدا کردن با نام و نام خانوادگی عربی در فرانسه کار آسانی نیست. که مرتب دارند می‌بینند که به دینشان حمله می‌شود. که اسلام در فرانسه دین مستعمره‌شده‌ها بوده و همیشه نگاهی تحقیرآمیز به آن شده. که درست یا غلط اسلام‌ستیزی را رو به افزایش می‌بینند. شاید خیلیها با همه اینها مخالف باشند اما این احساسی است که خیلی از مسلمانان فرانسوی دارند و برایش دلیل هم دارند و کسی که در مناطق مسلمان‌نشین تحقیق می‌کند لااقل باید اینها را شنیده باشد، حتی اگر نپذیرد که واقعیت دارد. به کارگیری این کلمه نامناسب عقب‌مانده و الفاظی از این دست، هر چند که شاید به نظر خیلیها درست بیاید، کمک می‌کند که زن برقع‌پوش و بقیه مسلمانان بیشتر حس کنند که به عقایدشان حمله شده، از مخالفان برقع بیشتر فاصله بگیرند و حس ستیزه‌جویی درشان تقویت شود. به برقراری مفاهمه و گفتگو که حرف اصلی دولت فرانسه است کمکی نمی‌کند که هیچ، سخت‌ترش هم می‌کند.

-این برنامه نکات جالب دیگری هم داشت مثلا اینکه خشونتهایی که خود مسلمانان در فرانسه و جهان به نام اسلام انجام می‌دهند – چه علیه مردم خودشان چه علیه مردمانی دیگر- هم در به وجود آمدن جبهه‌گیری علیه این دین سهیم است. من اولا آشوبهای جوانان عرب و سیاه را به آن اضافه می‌کنم که هرساله خرابیهای فراوانی در فرانسه به بار می‌آورند و تصویر بدی از مهاجرین می دهند. ثانیا اینکه مسلمانان به نام اسلام اعمال قابل رویت انسان دوستانه و محکوم‌کننده خشونت را انجام نمی‌دهند که قدمی در عوض کردن تصویر بدی که از اسلام هست برداشته باشند. این هم برای آن دسته که دوست دارند فقط یک طرف قضیه را ببینند بد نبود. به آن یکی دسته هم که فکر می‌کنند همه چیز تقصیر خود اسلام و مسلمانان است هم پیشنهاد می‌کنم صحبتهای خانم کیان را گوش کنند که توضیح می‌دهد سارکوزی و سارکوزیان دارند با این کارها هدفی سیاسی دنبال می‌کنند.

- در آخر یک تشکر جانانه از بی‌بی‌سی می‌کنم به خاطر سوالی که خانم سپیده حدادی مطرح کرد. ایشان پرسید که خب در کشورهای مسلمان و در ایران قانون اینست که حجاب یا پوششهای دیگر رعایت شود. قانون است و باید رعایت کرد. چرا دختران مدرسه‌رو یا زنان پوشیه‌بند فرانسه نباید پیرو قانون ممنوعیت این نوع پوشش باشند؟ این سوال در وهله اول به نظر من خیلی بدیهی آمد و تعجب کردم که چرا در بی‌بی‌سی و برنامه پرگار چنین سوالی مطرح می‌شود. خب معلوم است که اوضاع سیاسی و حد و حدود آزادی و احترام به حقوق فردی در ایران و عربستان و غیره با فرانسه اصلا قابل مقایسه نیست. اما یادم افتاد که در وبلاگ خودم، هر بار که از حجاب حرف می‌زنم و مثلا به قانون ممنوعیت حجاب در مدارس فرانسه ایراد می‌گیرم خوانندگانی کامنت می‌گذارند دقیقا با همین مضمون. بارها برای من نوشته شده که ایران ما را مجبور می‌کند حجاب کنیم و ما مجبوریم اطاعت کنیم پس تو هم مجبوری اطاعت کنی! من هم همیشه متاسف شده‌ام که چطور ملت می‌توانند چنین دلیلی بیاورند. بدبختی اینکه اجازه اندیشیدن را از مردم می‌گیریم همین می‌شود دیگر. در آن لحظه که خانم کیان به خوبی پاسخ داد که ما داریم از کشورهای دمکراتیک حرف می‌زنیم و نه دیکتاتوری که حق پوشش را به مردم نمی‌دهند، حس کردم بی‌بی‌سی مخصوصا به چنین سوالی «ابتدایی» اجازه طرح داد که صدای من و امثال من را به گوش هموطنانمان برساند. من واقعا در این برنامه پرگار صدای خودم و خیلی از مسلمانانی را که از نحوه برخورد سیاستمداران فرانسوی با دینشان گله دارند را از زبان خانم کیان شنیدم. و دقیقا حضور خانم شفیق که مخالف این حرفها بود و در مقابلش دفاعیات مناسب خانم کیان بود که این برنامه را جذابتر کرد. وگرنه اگر فقط خانم کیان بود که خود گویی و خود خندی عجب «فرد» هنرمندی!

پ.ن. خوشبختانه من هنوز نیازی به فعال کردن گزینه تایید برای انتشار کامنتها نمی‌بینم. اگر چنین قیدی هست، پرشین بلاگ است دیگر!‌ تنظیماتش را درست کردم اما به هیچ صراطی مستقیم نمی‌شود عجالتا.

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۸