عید قربان عربهای مسلمان در فرانسه

عید قربان برای مسلمانان عرب فرانسه عید بزرگیست. تا جایی که من فهمیده‌ام همانقدری که ما به نوروز اهمیت می‌دهیم اینها به عید قربان اهمیت می‌دهند. اصلا نام این عید عید کبیر یا عید الاضحی است. به جای نوئل یا سال نوی قمری که اول محرم است این روز را جشن می‌گیرند. لباس نو می‌خرند و غذای خوب می‌خورند و از مدتها قبل شیرینی‌پزی می‌کنند. برای بچه‌ها هدیه می‌خرند و هر کس که بتواند آن روز بچه‌اش را به مدرسه نمی‌فرستد. مدارسی که مسلمان زیاد دارند علنا به بچه‌های مسلمان اجازه می‌دهند آن روز را سر کلاس نیایند. خلاصه برایشان روز بزرگی است.

نماز عید قربان هم حال و هوای خاصی دارد. گرونوبل که بودم، بر عکس اینجایی که هستم یک سالن ورزشی بسیار بزرگ کرایه می‌کردند و نماز را بر پا می‌کردند. اینجا هر مسجد برای خودش نماز برپا می‌کند. سالنی که در گرونوبل نماز عید فطر و عید قربان در آن برگذار می‌شد را شش هزار یورو کرایه می‌کردند که هزینه‌اش با مشارکت خود مردم فراهم می‌شود. به نماز که می‌ایستادیم ته جمعیت را نمی‌شد ببینی. من همیشه مات و مبهوت جمعیت می‌شدم. یا شاید هم دلم می‌خواست مبهوت بمانم و لذت ببرم از اینکه ملت روزی را که تعطیل نیست را مرخصی می‌گیرند که بیایند نماز بخوانند. از همه قشنگترش لحظه رفتن به این "مصلا" است. ملت اکثرا سفید می‌پوشند و هول اینکه دیر کنند یا جای خوبی پیدا نکنند باعث می‌شود با عجله مسیر را طی کنند. بعد تو دسته دسته آدمهای سفیدپوش را می‌بینی که هروله‌کنان به یک سمت می‌روند. من را به شدت یاد حج می‌اندازد و یاد روز قیامت. دلم گر می‌گیرد وقتی می‌بینم همه‌مان به شوق یک چیز، به یک سمت، برای در یک زمان خاص، انجام یک کار می‌رویم. همیشه با دیدن این صحنه ناخودآگاه شروع کرده‌ام به اشک ریختن.

پارسال انجمن دانشجویان مسلمان گرونوبل کار جالبی کرد. اطلاع داد کسانی که قصد قربانی کردن گوسفند دارند می‌توانند گوسفند سربریده را بیاورند فلان جا تا بین دانشجویان تقسیم شود. من هم رفته بودم کمک. گویا مردم خیلی راضی بوإند از از این طرح چون تقسیم گوشت برایشان سخت بود. محروم اینجا کم است و کسی فریزری به بزرگی یک‌ یا دو گوسفند ندارد. خروار خروار گوسفند درسته بود که برایمان می‌آوردند. پسرها لباس قصابی پوشیده بودند و چاقو و اره قصاب محل را قرض گرفته بودند و طی عملیات لیانگ شامپویی گوسفندان را تکه می‌کردند و دخترها می‌گذاشتند در کیسه و به دانشجوها می‌دادند. به هر نفر سه کیلو گوشت رسید. دو تا گاو قربانی هم داشتیم! ‌تنها کسی که از تعداد زیاد گوسفندها تعجب کرده بود من ایرانی بودم. دوستانم برایم توضیح دادند که مردم تمام سال را صرفه‌جویی می‌کنند و پول جمع می‌کنند که بتوانند قربانی کنند و سنت رسول خدا را به جا بیاورند.

بعضی از این گوسفندها دل و جگر و قلوه و "غیره" هم همراهشان بود. اینها را دیگر قصابهایمان به بچه‌ها نمی‌دادند. همه را نگه داشتند به عنوان پاداش بین خودمان تقسیم کردیم! بعد من دیدم پسرها دارند با خیال راحت آن "غیره" را هم می‌گذارند توی کیسه‌شان که ببرند! از آنجایی که بچه‌های معتقدی بودند تعجب کرده بودم و پرسیدم مگر شما خوردنش را حرام نمی‌دانید؟ گفتند جدی حرام است؟ نمی‌دانیم! گفتم در ایران که به ما گفته‌اند حرام است. در همان حالی که کیسه را گره می‌زدند گفتند باشه می‌ریم سوال می‌کنیم!!

* روایت آقای سراج میردامادی از نماز عید قربان در مسجد بزرگ پاریس

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٥