"...مخالف من" و همشهری جوان

 

چند روز پیش اعظم پیشنهاد کرد برای همشهری جوان مطلبی بنویسم. گفت که قرار است راجع به «دین موروثی» حرف بزنند و این موضوع که ما به دلیل اینکه دینمان را از پدر و مادرمان به ارث می‌بریم چون و چرا نمی‌کنیم و بعدها در مواجهه با غیر مسلمان یا اهل تسنن حرفی برای گفتن نداریم. من حرفهایم را نوشتم و اضافه کردم بعید می‌دانم اینها در همشهری چاپ شود. گفت اگر آرامتر بنویسی جا برای مطرح کردنش هست! همان توضیحات را برای مسئول این بخش فرستادیم و ایشان هم گفت برای این که چاپ شود به جای اینکه بنویسی فلان، بنویس چنان! من هم "چنان" کردم و مطلبم بدون جرح و تعدیل چاپ شد. البته برای من هم مهم مغز کلام بود و نه فلان و چنان. از چهارصد کلمه هم نمی‌بایست بیشتر می‌شد. اعتراف می‌کنم بسیار سخت بود!

*********

آنکه می‌گوید " با تو مخالفم" را جدی بگیریم!

تازه آمده بودیم فرانسه. دوست چینی ازمان پرسید چرا حجاب  می‌گذارید؟ جواب دادیم چون زیبایی زن مرد را تحریک می‌کند. با همان سادگی و آرامش "چینیش" پاسخ داد: «نه! کی گفته زن بی روسری مرد را تحریک می کند؟ ما همیشه بی‌حجاب کنار هم کار و زندگی می‌کنیم اما کسی تحریک نمی‌شود!» آنقدر آن جمله را گفتیم و این جواب را شنیدیم و جوابی نداشتیم بدهیم تا به این نتیجه رسیدیم که به درستی نمی‌دانیم چرا حجاب داریم. آن دفاعیاتی که ما یاد گرفته بودیم، برای کسانی که ده‌ها جواب برای دلیلهای ما داشتند و استدلالمان رد می‌کردند، کافی نبود.

در فرانسه از ما می‌پرسند چرا خوردن گوشت خوک در اسلام ممنوع است؟ می‌گوییم چون خوک حیوانی کثیف است و گوشتش بیماری زاست. جواب می‌دهند: «ما سالهاست که گوشت خوک می‌خوریم و چیزیمان هم نشده است. در ضمن به خاطر اینکه خوک ممکن است سریع دچار بیماری شود بیشتر از گاو و گوسفند و مرغ مواظبش هستند و گوشتش را قبل از ارائه به بازار بارها بررسی می‌کنند.» جوابی نداریم. نهایتا می‌گوییم دستور خداست. و آنها پاسخ می‌دهند: «یعنی خدای شما دستورات غیرمنطقی صادر کرده است؟»

نظرمان را راجع به فلان کتابی که نویسنده سابقا مسلمان در آن کفر گفته می‌پرسند. می‌گوییم نمی‌دانیم. نخوانده‌ایم. این کتاب در کشورمان ممنوع است. می‌گویند: «پس چطور می‌خواهید بفهمید که در آن چه نوشته شده که از دینتان دفاع کنید؟»

من به این نتیجه رسیده‌ام که برای دفاع از دین و مذهبم چاره‌ای ندارم مگر اینکه صحبتهای مخالفین و ملحدین و مسیحیان و سنی‌ها را بخوانم. برای اینکه بتوانم از حرف خودم دفاع کنم لازم است بدانم کسی که حرف من را قبول ندارد به چه دلیلی آن را رد می‌کند. به این دلیل‌ها فکر کنم و سعی کنم خلاقیتم را به کار گیرم و حرف جدیدی بزنم. معتقدم که همه حرفها زده نشده است. پس بیاندیشم. بروم ببینم آن مخالف چرا مخالف است و بگردم دنبال روشهای دیگر پاسخگویی، جوابهای دیگر و سوالات دیگر. از آنچه تا به حال گفته شده استفاده کنم اما به آنها قناعت نکنم چرا که هر یک نفری که به اندیشه‌کنندگان یا محققین اضافه شود می تواند یک آجر به بنای علم و اندیشه دینی اضافه کند. علم و جهان در حال پیشرفت و تغییرند. در نظر نگرفتن این تغییرات و پاسخ مخالفین که گاه مرتبط با همین تغییرات است، قناعت کردن به آنچه دیگران گفته‌اند و تکرار کردن آنها تنها کمک می‌کند که ما از گردونه اندیشه دینی عقب بمانیم. این مخالفتها وجود دارند، چه ما خودمان را در معرض آنها قرار بدهیم چه نه. پس اگر قصد پیشرفت و دفاع از دین و مذهبمان را داریم چاره‌ای نداریم جز اینکه استدلال مخالفین را بشنویم و در پی پاسخی قانع‌کننده باشیم.

*******

این مطلب در همشهری جوان شنبه بیست و نه آبان چاپ شده است.

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢