بزن باران که تهران غرق دود است

خیلی با خودم مبارزه کردم که این را ننویسم، چون غمگین است، اما نشد. نمی‌شود که بشود وقتی پا می‌گذاری در اینترنت و می‌خوانی تهران تشنه باد و باران است اما دور و برت خودت سفیدپوش برف باشد و مجری هواشناسی اخبار زل بزند توی چشمهایت و بگوید در چند دهه گذشته این مقدار برف در این موقع سال بی سابقه بوده است. چطور آدم می‌تواند با ذوق کردن بچه‌های همسایه و آدم‌برفی درست کردنشان شاد شود در حالیکه بچه‌های خودمان در هوایی پر از خطر و بیماری تنفس می‌کنند.

مادرم دیروز می‌گفت رامسر هم دیگر باران نمی‌بارد. می‌گفت که زمین خشک خشک است. حیران مانده بودم. چطور ممکن است آخر. من تا یادم است اول مهری بارانی داشتیم تا اواخر بهار. خاطرات بچگی من پر است از روزهای بارانی و لحظه‌هایی که در راه رفت و برگشت مدرسه با چکمه‌های کفش ملی پایمان را می‌گذاشتیم توی چاله‌چوله‌های خیابان که پر از آب باران شده بود و پاهایمان را قایق می‌کردیم و جلو می‌رفتیم و موجش را تماشا می‌کردیم و ذوق می‌کردیم. خنده‌دار است برایم، وقتی مادرم می‌گفت همسایه‌مان گفته از سر ناچاری شلنگ برداشته و به درختهایش آب داده. در آذر ماه؟

همه‌اش به این فکر می‌کنم که چه شده که خدا رحمتش را از ما دریغ کرده. چرا از گرم شدن کره زمین نصیب اروپایی‌ها چیز دندان‌گیری نمی‌شود و همه‌اش باران و همه‌اش برف، و این ما هستیم که سال به سال دریغ از پارسال. یاد چند سال پیش افتادم که سوار اتوبوسی بودم در تهران. به زور خودم را چپانده بودم و کسانی که جلوتر از من بودند راه را باز نمی‌کردند که دیگران هم سوار شوند. سر هر ایستگاه صدای زنانی که می‌خواستند سوار شوند می‌آمد که خانم‌ها، جلو بروید که ما هم سوار شویم. به زور وارد می‌شدند و بعد این خودشان بودند که تکان نمی‌خوردند و راه نمی‌دادند. و باز التماس زن‌های دم در. خانمی که کنار من ایستاده بود با دیدن این صحنه‌ها گفت ما خودمان به هم رحم نمی‌کنیم. چه انتظاری داریم که خدا بهمان رحم کند. این حرفش همیشه در گوشم هست. برای بیشتر ما رحم کردن ما شده مختص خانه و خانواده و خودی. حالا اگر همان را هم رعایت کنیم که باز خوب است! کوچکترین خطا را با بزرگترین مجازات پاسخ می‌دهیم. اشداء علی الکفار و رحماء بینهم شده است مال قرآن. با کفار سر میز مذاکره می‌نشینیم اما به کسانی که مسلمانند و سالها برایمان جان کنده‌اند و جان داده‌اند یا آن دیگرانی که یک‌لاقبایی بیش نیستند رحم نمی‌کنیم. معلوم است که خدا هم به ما رحم نمی‌کند. معلوم است که باران نمی‌بارد. عذاب الهی که فقط سنگ از آسمان باریدن نیست.

در آسمان و زمین نشانه‌های خداوند هست، اما زنهار که اینها ما را به تفکر وادارد.

پ.ن. یک. یادداشت سید مرتضی هاشمی مدنی در وبلاگش کلمه. گلچینی از سخنان آیت الله جوادی آملی است درباره اینکه چطور کج روی و گناه باعث می شود خداوند ما را مستحق عذاب بداند. زمان دو سخنرانی آیت الله جوادی یکی بعد از مناظره های انتخاباتی پارسال و دیگری پس از انتخابات است. «در قرآن کریم فرمود: قصه ی دیگران از شما خیلی دور نیست. بعضی از اقوام که حالا به صراحه نام نمی بریم در قرآن کریم فرمود: ما این ها را دراثر انحراف از تقوا، زیر و رو کردیم و بعد فرمود:«و ما هم منکم ببعید» از شما دور نیست. کج روی، کج آیدت …، بیراهه رفتیم. »

پ. ن. دو. اندر احوال هوای تهران

  
نویسنده : ; ساعت ٥:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٤
تگ ها : درد ، وطن