مُسکنی برای روزهای پر از مصیبت‌

آدمها برای تسکین یافتن، ‌زمانی که درد روحی چیره می‌شود، راه‌های مختلفی سراغ دارند. بعضی سراغ نوشیدنی فراموشی می‌روند، بعضی سراغ مواد شادی‌زا، بعضی سراغ مدیتیشن، بعضی سراغ آدمهای تسکین دهنده و گوشی که شنوای دردها باشد، بعضی گریه و فقط گریه، ... من فکر می‌کنم اگر آدم در مواقع سختی نمونه‌ای از آدمهایی در ذهنش داشته باشد که با وجود همه سختی‌ها و دردها و ناامیدی‌ها دوام آوردند و تحمل کردند و ماندند، بهتر می‌تواند به خودش دلداری بدهد و صبوری کند. همه ما لحظه‌های سخت در زندگیمان داشته‌ایم و خواهیم‌داشت. لحظه از دست دادن عزیزی، جداشدن از او، به خاک سپردنش و وداع همیشگی، یا لحظات تحقیر و توهین و بی‌حرمتی از طرف همنوعان و چه بسا نزدیکان و دوستان خودمان.

به نظر من به یاد داشتن همیشگی ماجرای عاشورا، برای کسانی که امام حسین را عزیز می‌دارند، می‌تواند در مواقع سختی تسکین خیلی از دردها باشد. نمی‌گویم درمان، می‌گویم تسلی؛ که خودش در روزهای عذاب‌آور چیز کمی نیست. در واقعه عاشورا خیانت هست، بی‌وفایی هست، ظلم هست، نامهربانی هست، بی‌حرمتی هست، توهین و تحقیر هست، بی‌رحمی به زن و کودک بی‌دفاع هست، کتک و شکنجه هست، دیدن قتل عزیزان هست، به خاک نسپردنشان و به روی خاک رها کردنشان هست، اسارت هست، و به نقل تاریخ سر عزیز را جلوی چشم کودکانش به روی نیزه بردن هست... یعنی بسیاری از انواع عذاب کشیدن و خیلی از انواع تسلی را از یک سری آدم گرفتن هست.

برای مایی که امام حسین را از خاندان پیامبر و از بهترین بندگان خدا می‌دانیم تکرار کردن این مصائب و به ذهن داشتنش، به نظر من، می‌تواند کمک کند که در مواجهه با دردهایی مشابه بهتر صبوری کنیم. اگر اینها همیشه در ذهنمان ثبت شده باشد و مدام به خودمان تکرار کنیم و با آنها انس بگیریم، ذهن در روزهای سختی به سرعت ارجاع می‌دهد به سختی‌های خاندان کسی که به دید ما بهترین بنده خدا بود. به وقت سختی که آدمی  به دنبال تسلی می‌گردد، اگر با امام حسین و حماسه‌اش انس گرفته باشد ناخودآگاه به یاد می‌آورد که آنها که از بهترین‌ها بودند سخت‌ترین‌ها را چشیدند و تحمل کردند. که همه چیز ازدست‌دادنی است چه برای من چه برای آنها که مقربین بودند. و همین آدم را کم و بیش تسکین می‌دهد.

من فکر می‌کنم اگر سفارش شده که همواره واقعه عاشورا را بیاد بیاورید یکیش به این دلیل است. درسهای عاشورا مسلما زیاد است اما این چیزی است که به شخصه تجربه کرده‌ام. البته موافق این نیستم که برای به ذهن داشتن عاشورا مدام نوحه‌خوانی کنیم و اشک دربیاوریم و غمگین باشیم و در ضمن راهی بشود برای کسب نان و جعل واقعیات و اضافه کردن خرافه و دروغ. چرا که اولا که به نظر من برای ادامه زندگی شاد بودن بیشتر نیاز است تا گریان بودن. ثانیا گمانم شهید مطهری است که می‌گوید نیازی نیست برای گریه کردن برای حسین نوحه بخوانیم. خود ماجرای کربلا را به نثر هم که بخوانیم و حکایت کنیم اشکها روان می‌شوند. از ثالثا بگذریم که حرف من اینجا چیز دیگری است. چیزی که مد نظر من است اینست که از جمله درسهای عاشورا صبوری بر سخت‌ترین بلاهاست. می‌دانم که این حرف تازه‌ای نیست اما خواستم تجربه‌ شخصیم را بنویسم و مشاهداتم از آدمهایی که در مصیبتها دل می‌سپردند به مصیبت کربلاییان:  درمیان انواع ابزار یا راه‌هایی که آدم را در دردها تسکین می‌دهند، یاد بندگان پاک خدا و سختیهایی که برایشان رفت و صبوریشان، سربالاگرفتنشان و پناه به خدا بردن و ادامه دادن زندگی، در سختی‌ها و اشک‌ها و مصیبت‌ها به آدم دلگرمی می‌دهد که تنها نبوده و حتی بهترین‌ها هم این مراحل را پشت سر گذشته‌اند. همان بهترین‌ها که اتفاقا کسانی هستند که برای تو عزیزند و قابل‌احترام و همیشه با ایشان مانوس ‌بوده‌ای. همین یک چیز را از عاشورا به خاطر بسپاریم، در این دنیایی که ظلم و بی‌معرفتی و تحقیر و بی‌حرمتی و از دست‌دادن کم درش پیدا نمی‌شود، کمی هم تسکین بیابیم خودش خیلی است.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦