اینترنت‌بازی بزرگان

 

مدتی است که قصد دارم یادداشتهایی بر چند یادداشت وبلاگی بنویسم اما فرصت نمی‌کردم. یکی از آنها درباره یادداشت آقا حامد قدوسی بود. حامد در یادداشتش فیسبوک و گودر و فرندفید و تا حد ضعیفتری وبلاگ را تفریحات کم‌فایده‌ای می‌داند که آدمهای جدی – نظیر مصطفی ملکیان یا هایدگر و فروید- هرگز خود را آلوده آن نمی‌کنند یا نمی‌کردند.

داریوش محمدپور در یادداشتش این اشکال را به حامد گرفته که چرا آدمهای جدی را فقط امثال هایدگر یا ملکیان فرض کنیم. این هم حرفی است. من اما "جدی" را همان آدمهایی درنظر می‌گیرم که حامد مد نظرش است: فلاسفه و نظریه‌پردازان و محققین کارکشته و حتی اساتید دانشگاه، و کار جدی را نوشتن کتاب و از این دست. و قصد دارم توضیح بدهم چرا این تکنولوژیهای دیجیتال ارتباطی و اطلاعاتی – به گفته بعضی از متخصصین ارتباطات بهتر است دیگر نامش را نوین نگذاریم، چرا که نوین صفتی نسبی است و هر چیزی پس از مدتی کهنه می‌شود از جمله همین فناوریها- برای آدمهای "جدی" می‌توانند مفید و حتی لازم باشند.

نکته مهمی که هیچ‌وقت نباید فراموش شود و من به عنوان دانشجوی ارتباطات وظیفه علمی خودم (!) می‌دانم که مرتب یادآوریش کنم اینست (و این را در کامنتی که همان موقع برای یادداشت فوق‌الذکر داریوش در گودر گذاشتم نوشتم) که این منِ استفاده‌کننده هستم که به ابزار ارتباطی جان می‌دهم. می‌توانم ازش استفاده مفید و  "هدفمند" یا به قول حامد جدی بکنم، می‌توانم هم فقط برای وقت‌گذرانی استفاده کنم. پس اگر تابه‌حال (به فرض) استفاده جدی‌ از این ابزارها نشده تقصیر یا به لطف یا به دلیل نوع استفاده استفاده‌کننده‌ها بوده و نه خاصیت ذاتی این ابزارها. بنابراین فکر می‌کنم درست نباشد فکر کنیم فیسبوک و گودر و غیره صرفا "تفریحات کم‌فایده" هستند، حرفی که کم‌فایده بودن را به ذات این ابزارهای ارتباطی نسبت می‌دهد. این یعنی در دام جبرگرایی تکنیکی افتادن.

اما از این گذشته من موافق نیستم که دوست‌بازی و نظر گذاشتن و عکس و خاطره و شرح حال نوشتن روی فیسبوک و گودر و غیره را کاری جدی ندانیم. هر چند که این‌گونه نوشتنها با نظریه‌پردازی و کتاب نوشتن فرق می‌کنند اما فایده خودشان را دارند، حتی برای آدمهای جدی مثل فلاسفه و نظریه‌پردازان و غیره.

اولا که روزگار برج‌عاج‌نشینی محقق و فیلسوف دیگر گذشته ‌است. من بارها خوانده‌ام که امروزه این دسته از آدمها در غرب دست‌کم برای اینکه بودجه برای تحقیقاتشان به دست بیاورند باید به میان مردم بروند. از کارشان گزارش تهیه کنند و به مقامات بدهند و در روزنامه‌ها و جاهای دیگر مطرح کنند و خواننده و حامی به دست بیاورند. مفهوم علم مردمی یا (popular science(en)/ vulgarisation scientifique (fr از جمله به همین منظور ایجاد شد. که علم به گونه‌ و زبانی مطرح شود فقط میان نخبگان و اقشار تحصیل‌کرده باقی نماند و مردم عادی هم با آنها آشنا شوند. این ابزارها یکی از راههای مردمی کردن علم هستند. ولی علاوه بر انتقال دانش، تولید آن هم امری جمعی است. محقق نمی‌تواند تنها در گوشه خانه‌اش بنشیند و بنویسد. مشارکت مردم، چه متخصصین چه مردمی که ما خالی از تخصص می‌پنداریمشان به فهم و توضیح خیلی از مسائل کمک می‌کند. این ابزارها راه را برای مشارکت مردمی که در دسترس ما نیستند اما می‌توانند به پیشرفت علم یا فهم موضوعی کمک کنند آسان می‌سازد. حامد بین فیسبوک و توییتر و گودر با وبلاگ فرق قائل شده اما به مشاهده من خیلی‌ها از دسته اول همان استفاده‌ای را می‌کنند که از وبلاگ می‌شود کرد.

اما برای ما ایرانیها این ابزارها می‌توانند نقش مهمتری بازی کنند. در غرب هزاران کنفرانس و همایش و جشن و نمایشگاه برگزار می‌شود که مردم علاقمند به علم می‌توانند در آن شرکت کنند و یاد بگیرند. در فرانسه شهرداری‌ها، کتابخانه‌ها، دانشگاهها و غیره از یک محقق یا استاد دانشگاه دعوت می‌کنند متناسب با سطح سواد مردم کوچه و بازار از سیاست، اوضاع جامعه، فلسفه، سیاست و غیره صحبت کنند. در کشور ما چنین نیست. علم و مخصوصا علوم انسانی همچنان در جمع عالمان باقی مانده است. من فکر نمی‌کنم این مردم هستند که علاقمند نیستند. بلکه معتقدم این دانشگاهی‌ها هستند که نتوانسته‌اند با زبانی ساده و جذاب و به گونه‌ای که آدمی با سطح سواد متوسط را فراری ندهد معلوماتشان را به مردم منتقل کنند.

هر چند که دسترسی به اینترنت هنوز همگانی نشده اما این مطالب به هر حال خواننده خودش را دارد. یعنی اینکه اگر آدمهای جدی مملکت ما – به ایشان می‌توان باز گروههای دیگری را هم اضافه کرد نظیر هنرمندان و نویسنده‌ها و ورزشکاران و روحانیون و غیره- استفاده از ابزار ارتباطی و اطلاعاتی دیجیتال را جدی بگیرند بسیار راحت‌تر می‌توانند علم و دانش و هنر و تجربه و از آنها مهمتر "اخلاق حرفه‌ای" را، اگر برایشان اهمیت داشته باشد، به مردم انتقال دهند.

ابزارهای ارتباطی دیجیتال علاوه بر اینکه کمک می‌کنند این دسته علمشان را از راهی ساده به میان مردم ببرند، از آن جهت که ابزارهای ارتباطند به این افراد کمک می‌کند که محقق از جمع‌ نخبگان یا کسانی که از نظر تحصیلات و اندیشه مثل خودش هستند به میان مردمی از جنس دیگر برود. یعنی علاوه بر علمش، خود فرد دانش‌ورز* – سلام داریوش!- هم مردمی می‌شود. من فکر می‌کنم این برای جامعه ما خیلی مفید باشد. چون ما همیشه این دسته از آدمها را انسانهایی غیرقابل‌دسترس یافته‌ایم. آدمهایی با ابهت، که نمی‌توان به آنها نزدیک شد. اینکه آدم ببیند فلان فیلسوف یا فلان محقق معروف مثلا عکسهایش را روی فیسبوک گذاشته یا چند خط خودمانی در گودر یا توییترش نوشته کمک می‌کند که این یخ رابطه بین مردم عادی و این آدمهای جدی شکسته شود. همه ماهایی که در غرب درس خواند‌ه‌ایم دیده‌ایم بزرگترین اساتید، حتی آنها که شهرت جهانی دارند، چطور بابهانه و بی‌بهانه به سمت دانشجویان می‌روند، با ایشان سر صحبت را باز می‌کنند و حتی سر میزشان می‌نشینند و با ایشان غذا می‌خورند. تاقچه‌بالا گذاشتن، دیگری را به "جرم" مدرک و شغلِ پایین‌ترش ریز دیدن و خود را بهتر از دیگری فرض کردن، بنا به تجربه من، میان اکثر آدمهای جدی غرب معنایی ندارد. و چه کسی است که انکار کند چقدر این برخورد انسانی به آدم می‌چسبد و برایش لذت‌بخش است. رابطه‌ها هر چه صمیمی‌تر و انسانی‌تر باشند آدمها احساس بهتری دارند. به همین دلیل به نظر من این گونه رفتارهای "غیرجدی" روی فیسبوک و گودر و غیره را که باعث صمیمی‌تر شدن رابطه‌ها می‌شوند را نباید کم‌اهمیت دانست.

مورد سومی که من را تشویق می‌کند بنویسم که این ابزارها برای ما ایرانیها به طور خاص مفید است اینست که این ابزارهای خودمانی اینترنت رشته کلام را به دست آدمهایی می‌دهند که صدایی در رسانه‌های ایران ندارند. آنها شاید خودمانی چیزی بنویسند اما سایتهای خبری این حرفها را جدی می‌گیرند و به گوش افراد بیشتری می‌رسانند. نظیر آقای ابطحی که در سالگرد اعترافات تلویزیونیش در فیسبوک نوشت: «پارسال مثل امروزی دادگاه داشتیم. روز قبلش تمرین کرده بودیم.چه روزی بود... » که خب، هر کس از آن آنچه خواند که خود می‌خواست. خیلی از سایتهای خبری آن را نقل کردند نظیر تابناک و یا نامه جعفر پناهی که به بهانه حمله به مسیح علی‌نژاد در تقبیح توهین و طعنه چند خطی نوشت. و از آنجایی که فیسبوک و گودر متعلق به خود شخص است و خودش در آن نوشته و نقل از کس دیگر یا گزارش نیست، باور کردنش برای خواننده آسانتر است و سایتهای خبری نیز از این مطالب استقبال می‌کنند.

اینها چند نکته بود که به ذهنم آمد که مسلما کامل نیست. البته من مخالف این نیستم که رفتارهایی نظیر اعتیاد به این ابزارهای ارتباطی و اطلاعاتی نیز آدم را تهدید می‌کنند اما این دلیل نمی‌شود که این را تقصیر ابزار ارتباطی بگذاریم. این آدم پشت این اینترنت است که باید اندازه نگه دارد. به همان ترتیب این مطلب که هنوز آدمهای جدی این ابزارها را جدی نگرفته‌اند و کتاب‌نویسی و مقاله‌نویسی و ترجمه و شرکت در کنفرانس را مهمتر می‌دانند، نباید باعث شود فکر کنیم واقعا این ابزار است که چنین خاصیتی –جدی نبودن- دارد. هر کس بنا به خلاقیت و توان و دانش خودش می‌تواند استفاده‌ای از این ابزارها بکند که می‌تواند به اندازه کتاب‌نویسی و غیره اهمیت داشته باشد. باید رفت و از آدمهایی که از این ابزارها استفاده‌ جدی و هدفمند و مفید کرده‌اند پرسید.

*اضافه کردن ورز به اسم برای ساختن صفت را از داریوش محمدپور یادگرفتم، که برای ترجمه صفت médiatique  (که در جمله به معنای کسی بود که زیاد در رسانه‌‌ها حضور می‌یابد) رسانه‌ورز را پیشنهاد کرد.

  
نویسنده : ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٠