صحبت از مدارا در «چارقد»

اعظم جان ایرانشاهی چند روز پیش به من پیشنهاد کرده بود راجع به زنان مسلمان عرب فرانسه مطلبی برای چارقد بنویسم. چارقد را از قبل می‌شناختم و می‌دانستم که مواضع سیاسی و گاه اعتقادیمان به هم نزدیک نیست که هیچ، خیلی هم از هم دور است! اعظم هم از این موضوع آگاه بود. سمیه خانمی هم که مسئول دریافت مطلبم و مکاتبه با من بود بعد از وقایع دوشنبه قبل در جریان قرار گرفت! اما هیچ کدام اینها باعث نشد که برخلاف تصور من در چاپ مطلبم خللی ایجاد شود. مطلبی که موضوعش تاکید بر مدارا و به طور خاص مدارا با کسانی که پوششی متفاوت از ما دارند بود. 

وقتی که اعظم به من پیشنهاد نوشتن برای چارقد را داد، فکر کردم از چیزی بنویسم که برای مخاطبین چارقد جدید باشد. به خاطر همین هم موضوع تسامح را انتخاب کردم. به نظرم ما ایرانیها خیلی نیاز داریم که رفتن به سوی دیگری و ارتباط با او را تمرین کنیم. به قول طارق رمضان، اسلام‌شناس مصری-سوییسی، "ریسک کنیم و به طرف دیگری برویم". دیگری‌یی که به شدت با ما تفاوت دارد و به نوع دیگری فکر می‌کند. حالا یک سری ممکن است بگویند شعار می‌دهی. اما شعار دادن که همیشه بد نیست. یک سری چیزها را آنقدر باید گفت و صد البته بهشان عمل کرد که در جامعه جا بیفتد. ما برای اینکه بتوانیم در کنار هم با صلح و آرامش زندگی کنیم چاره‌ای نداریم به جز اینکه همدیگر را بشناسیم و تفاوتهای هم را به رسمیت بشناسیم و به آن احترام بگذاریم. از هر فرصتی استفاده کنیم که با این "دیگری متفاوت" رابطه برقرار کنیم و بفهمیمش و خودمان را بفهمانیم. راه صلح ما فقط از رفتن به سمت دیگری، ارتباط و گفتگو با او، و احترام متقابل می‌گذرد. تا زمانی ‌که هر کدام از ما در گوشه خودش نشسته باشد و به تحقیر و آتو گرفتن و خوار شمردن آن یکی سر خودش را گرم کند هیچ چیز درست نمی‌شود. و من فکر می‌کنم مایی که در غرب زندگی کرده‌ایم و مدارا با خودمان به عنوان "بیگانه" و متفاوت را تجربه کرده‌ایم و از آن لذت برده‌ایم وظیفه سنگین‌تری داریم که با حرف و مخصوصا عمل در اشاعه آن تلاش کنیم.

و اما خود مطلب:

مشاهدات من از دختران مسلمان فرانسه: دوستی و مدارا

زندگی در غرب هرچند که با غربت و مسئولیت‌های خاص همراه است، اما دارای ویژگی‌هایی نظیر زندگی  مسالمت‌آمیز انسان‌ها و دوستی و رفت‌و‌آمد بدون پیش‌داوری‌های متعصبانه نسبت به یکدیگر است. در   سالهای دانشجویی در گرونوبل با انجمنی آشنا شدم به نام انجمن دانشجویان مسلمان فرانسه. محفل مناسبی است برای برگزاری  مناسبتهای مذهبی یا غیرمذهبی، دانشگاهی یا غیردانشگاهی، گرد هم جمع شدن و دیدن و گپ و گفتگو. جمع دانشجویان ترکیبی است از عرب‌تبارهایی که در فرانسه به دنیا آمده‌اند و بزرگ شده‌اند و تربیتی فرانسوی دارند، و دانشجویانی که اکثرا از کشورهای عربی برای تحصیل به فرانسه آمده‌اند. فضای شاد و دوستانه و درعین‌حال مذهبی این انجمن در کشوری که کمتر می‌توان نشانه آشکاری از مذهب در آن پیدا کرد همیشه برایم دلنشین بوده است. طیف‌های مختلف دختر و پسر مسلمان در این مجالس شرکت می‌کنند. از بسیار متشرع تا کسانی که اهمیت چندانی به ظواهر اسلامی نمی‌دهند. نکته‌ای که همیشه توجه مرا جلب کرده روحیه مدارا و دوستی است که بین این دانشجویان و از هر نوع اندیشه و مرام و پوشش رواج دارد. و در این بین، احتمالا به لحاظ جنسیتم، رفتار دختران بیشتر مرا به خود خوانده است. در این جمعها دخترانی هستند که با مقنعههای بلند تا زیرزانو وارد میشوند و دخترانی که بی‌حجاب و با آستین کوتاه و یقهای باز میآیند. اما همگی در کنار هم گل میگویند و گل می‌شنوند. بین این دو نوع پوشش، یکی کاملا محجبه و دیگر کاملا بیحجاب دسته دیگری هم هست که البته کمتر پیدا میشود: آنهایی که موهایشان را کامل میپوشانند اما گوشهای گوشواره به گوششان را بیرون میگذارند. یا کسانی که تا بعدازظهر بیحجاب بودهاند، چون حجاب داشتن هنگام کار ممنوع بوده، اما بیرون که می‌آیند حجاب میکنند. دوستانشان هم مطلعند و چه پسر و چه دختر او را در وضعیت قبلی دیدهاند اما کسی به دیگری کاری ندارد. خرده نمیگیرد. پوزخند نمیزند. به رخ نمیکشد. برچسب نمی زند. من همیشه این روحیه را تحسین کردهام و به آن غبطه خوردهام که هر دو دسته می توانند اینچنین دوستانه تفاوتها را نادیده بگیرند و به اشتراکات که در راس آنها انسان بودن واقع است تکیه کنند.

 افطاریهای ماه رمضان را گاه با هم سر میکنیم. خانواده‌های عرب رسم دارند که ماه رمضان برای روزهداران غذا بپزند و به مسجد ببرند. ما هم این غذاها را از طرف انجمن دانشجویان فرانسه مسلمان از مسجد به جمع صد- صد و بیست نفره دانشجویان میبریم. اینجا تعداد و نوع پوششها بیشتر مشخص میشود. در افطارهای ماه رمضان  فضای محفلمان  معنوی و روحانی است و مراسم دعا و نماز برقرار، اما این باعث نمیشود که دختران بی‌حجاب از آمدن پرهیز کنند. میآیند و اتفاقا روسریشان را از کیفشان بیرون میکشند و نماز میخوانند و بعد از نماز برش میدارند. باحجاب و بی‌حجاب در کنار هم به افطارکنندگان -آنها هم متشکل از هر دو طیف- غذا میدهند و در کنار هم افطار میکنند و میگویند و میخندند تا هیچکس احساس غریبی نکند. همیشه در این افطارها یاد نثری از  ابوالحسن خرقانی میافتم: «هر کس که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید، چه آنکس که به درگاه باریتعالی به  جان ارزد بر خوان بوالحسن به نان ارزد

این مشاهدات من را به این فکر انداخته که آدمها برای اینکه احساس خوبی از بودنشان داشته باشند قبل از هر چیز نیاز دارند که رابطه خوبی با همنوعشان داشته باشند. حس دوستی و آشتی و صلح با دیگری در درجه اول برای خود آدم نشاط‌‌‌آور است. این هم که ممکن نیست همه عین هم فکر و عمل کنند. پس چه بهتر است که با تفاوتهای هم کنار بیاییم و به آنها احترام بگذاریم و به خودمان یادآوری کنیم که دیگری هم پیش از هر چیز دیگر مثل ما انسان و آفریده خداست و به همین لحاظ اشتراکاتمان با او عموما خیلی بیشتر از افتراقاتمان است. حس صلح و دوستی و آشتی به نفع همه ماست. تفاوتها را روا بداریم و با هم مدارا کنیم.

--------------------------

سمیه چند تا عکس خواست و من فکر کردم حضور توامان زن محجبه و غیرمحجبه می‌تواند چیز خوبی باشد. فلذا یک شب که همکارم ماریانیگ (که خانه‌اش در شهر دیگر است)‌ خانه من خوابید استفاده ابزاری کردم و برایش جریان را توضیح دادم و ازش خواستم که با هم عکسی بگیریم. فکر کردم عکسی باشد که  دوستی این دو نوع پوشش را به تصویر بکشد و پیشنهاد کرده بودم دستمان را دور کمر هم بیاندازیم. این عکس را در دانشکده خودمان گرفتیم. ماریانیگ گفت که روی پله‌ای که به سمت بالا می‌رود عکس بگیریم که نمادی از بالا رفتن سطح مدارا باشد. وسط عکس گرفتن من گفتم یک پایمان را بگذاریم روی پله بالاتر و ماریانیگ هم موافق بود که این شکلی قشنگ‌تر است. ولی دیگر یادمان رفت نشانه دوستی را در دستمان هم عیان کنیم! بی‌زحمت به آن فلش روی دیوار هم که دارد می‌رود بالا توجه کنید! البته فکر کنم عین ملانصرالدین (که برای هر کس نامه می‌نوشت بس که بدخط بود خودش هم باید به مقصد می‌رفت تا نامه را بخواند) ما هم باید همراه عکس شویم و این توضیح را بدهیم!

بقیه عکسها را هم در خود چارقد می‌توانید ببینید که در بازاری در لیل گرفتم. مخصوصا اگر برایتان سوال است که مقنعه تا زیر زانو دیگر چیست!

مطلب دانشطلب در مورد این یادداشت و پاسخ من

  
نویسنده : ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤