امروزی‌ها!

پریروز در ایستگاه قطار در پاریس منتظر قطار ایستاده بودم که پسر جوانی به طرفم آمد و گفت خانم می‌شود پولی به من بدهید که غذایی بخرم؟ من معمولا در برابر چنین تقاضایی پول نمی‌دهم و اگر خوردنی همراهم باشد آن را می‌دهم یا نهایتا چیزی می‌خرم و به دست طرف می‌دهم یا اصلا می‌گویم نه. تجربه‌های قبلی من نشان داده‌اند که بسیاری از این آدم‌ها که تقاضای پولی برای غذا می‌کنند خیلی هم خوشحال می‌شوند وقتی غذایی به ایشان می‌دهی. این بار هم غذایی همراهم بود که نصفش را خورده بودم وبقیه‌اش را نگه داشته بودم بعدا بخورم و‌‌ همان را گرفتم طرفش و گفتم که این نصف یک غذاست. پسر با نارضایتی نگاهی به من کرد و پرسید گوشتش حلال است؟! خنده‌ام گرفت. گفتم بله. باز با نارضایتی غذا را گرفت و بدون کلمه‌ای تشکر دور شد.
همانجا یادم افتاد که سال‌ها پیش وبلاگنویسی نوشته بود که با دوستش رفته بودند بنزین بزنند. در پمپ بنزین پسر جوانی به طرف ماشینشان می‌آید و پول می‌خواهد. دوست آن آقا یک صدتومانی به پسر می‌دهد و ضمنا به او می‌گوید: پسرجان تو جوانی، برو کار کن، درست نیست گدایی می‌کنی. پسر همانطور که پول را در جیبش می‌گذاشت و راهش را می‌کشید که برود گفت: صد تومن داده زرزر هم می‌کنه!

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٧
تگ ها : به چشم من