پیتیکو پیتیکو پیتیکو پیتیکو

اوضاع قاراشمیشی دارم. کلاسهایم شروع شده اند و فقط دوتاشان تکرار پارسالند. سه تای دیگر جدیدند. عین آن حیوان دراز گوش می دوم. البته باز بهتر از پارسال است که اصلا نمی دانستم سیستم تدریس دانشگاهی فرانسه چطور است و یکی دوماه اول فقط گیج می زدم. تازه پارسال همین موقعها خانه ام چند تا موش درآورده بود که خانه ام را به زمین دو میدانی تبدیل کرده بودند و آسایش را از من سلب کرده بودند و همه خوراکی های نازنینی که از ایران آورده بودم خورده بودند و به جایش گلاب به رویتان فضله گذاشته بودند. احتمالا دو نقطه دی هم کنار شاهکارشان گذاشته بودند. هنوز هم موش هراسیش البته با من است و حتی وقتی پروانه ای پشه ای مگسی در خانه ام پرواز می کند و از گوشه چشمم حرکتی را می بینم خیال می کنم موش است. خلاصه این هم روی اعصاب است. ضمن اینکه هیچ تضمینی نیست که دوباره یک کلاس جدید بهم نیاندازند. مدیردانشکده مان هر جا من را می بیند یاد کلاس جدید می افتد. انگار روی پیشانی من نوشته شده باشد بفرما کلاس! اصولا این شغل ما (مامور موقت تحقیق و تدریس) گمانم خلق شده که هر درسی را استادهای کله گنده برنداشتند بیاندازند به ما. مادرم می گوید همه شغل ها همین است دخترم. تا شاگردی نکنی اوسا نمی شوی. ولی آخر بی انصافی نیست که بگذاری همه استادها درسشان را بردارند بر هر چه ماند دو هفته مانده به شروع کلاس بیاندازی به یک تازه کار؟! حالا شانسی که دارم این است که استادهای دیگر با روی باز جواب سوالهایم را می دهند و راهنماییم می کنند چی درس بدهم. به این ها اضافه می شود اولتیماتوم تمام کردن تز از طرف استادم. آخر بگو چه کار داری بابا نشستیم برای خودمان تاتی تاتی می کنیم دیگر. سرم را که روی بالش می گذارم و چشمانم را می بندم ایمیل استادم می آید جلوی چشمانم که یوهاهاها گویان می گوید پس فصل جدیدت کووووو... به اینها باز هم اضافه می شود ولی دیگر کوتاه آمده و شما را به خدای منان می سپارم. سراغ ویراسباز هم نمی روم و فاصله ها را به نیم فاصله تبدیل نمی کنم که مشخص تر باشد چه اوضاع قارشمیشی دارم! گفتم بیایم در جواب دوستان با معرفتی که غیبت ما را می بینند و احوال پرسی می کنند اعلام وضعیت کنم.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٤
تگ ها :