شله زرد عاشورا به مثابه تقویت کننده روابط اجتماعی!
گرونوبل که بودم مسلمان در خوابگاه زیاد داشتیم. من هم عاشورا شله زرد میپختم و بین همسایههای مسلمان پخش میکردم و همزمان توضیح میدادم که فلسفه این شله زرد چیست و چرا در ایران برای امام حسین عزاداری میکنیم. چون بچهها همه سنی بودند و از ماجرای قیام عاشورا چیز زیادی نمیدانستند. بهانهای میشد برای اینکه از تفکرات شیعه برایشان حرف بزنم. یک سری جواب میدادند بله میدانیم، حسین میخواسته خلیفه شود و نگذاشته بودند، به خاطر همین جنگ را شروع کرد! خب اوایل شاخم در میآمد ولی یواش یواش یاد گرفتم توضیح بدهم که حسین بن علی و حسینهای زمان به قدرت اهمیتی نمیدهند و آنچه برایشان مهم بوده این بوده که به ظلم و فساد جامعه اعتراض کنند و با ظالمین زمان کنار نیایند، هر چند که به قیمت کشته شدن و اسارت و توهین و تهمت همراه باشد.
از این شله زرد همسایگان فرانسوی که دوستانم بودند هم بهرهمند میشدند و گاهی برای دفتر خوابگاه هم میبردم که خیلی خوششان میآمد. کلا فرانسویها چون این رسم غذا دادن به غریبه را ندارند برایشان جالب است و خوشحال میشوند، مخصوصا که یک غذای جدید و خارجی باشد. یک بار تصمیم گرفتم شله زرد را زمانی آماده کنم که مسئولین نظافت خوابگاه هم سر کار باشند و بتوانم به خانم ساختمان خودمان هم یک کاسه بدهم. چون ایشان بدجوری با خارجیها و از جمله من سر جنگ داشت و همیشه منتظر بهانه بود که ایرادی از آدم بگیرد: چمدان را نکش، بلندش کن و راه ببر؛ فلان چیز را در حمام نشور، این چه کاری است، چرا آب تو تلمبه است، چرا آبگوشت قلمبه است... کلا آدم استرس زایی بود. البته خداییش هم بعضی از خارجیها در خوابگاه ما خرابکاریهای زیادی میکردند. بعدها که با هم خوب شدیم در حمام را نشان داد (طبقه ما برای ساکنین اعم از دختر و پسر دو حمام داشت) و گفت این سوراخ را ببین، (و سوراخی که روی در چوبی حمام کنار سوراخ کلید کنده شده بود و کلی دستمال کاغذی تویش گذاشته شده بود را نشان داد) یک پسر سوریهای این سوراخ را کنده که دخترها که حمام میروند برود تماشایشان کند. و ادامه داد: یک بار با بقیه همکارانم دیدیمش و رسوایش کردیم!
القصه، پیش خودم گفتم احتمالا او هم خوشش میآید از این شله زرد. بلکه کمی دیدش به خارجیها عوض شد. همینطور هم شد. وقتی بهش گفتم یک کاسه ما در ایران این غذا را بین همسایهها پخش میکنیم با قیافهای متعجب و پر از تشکر نگاهم کرد و گفت: "یعنی به فکر نظافت چی هم بودی؟" انگار خواسته باشد بگوید من که قابل این چیزها را ندارم. خوشحال شده بود.
بعد از آن هم دیگر با من دعوا نکرد و من همیشه به این تجربه شله زرد پخش کنی خود افتخار میکنم که باعث آشتی بین مسیحی و مسلمان شد!