خاطره از یک استاد هشت مارسی

 

پایان نامه فوق‌لیسانسم را با یک فرانسوی اولترا فمینست گذراندم. اولین باری که برای انتخاب موضوع همدیگر را دیدیم آنقدر با من چانه زد تا موضع تحقیقم همان شود که خودش در تلویزیون مشغول بررسی آنست: تصویر زنان سیاستمدار در سه مجله فرانسوی. بگذریم که این موضوع برای من که نه از اوضاع زنان و سیاست در فرانسه چیزی می دانستم ونه آن سه مجله را می‌شناختم موضوع سختی بود، اما نتیجه کار برای هر دومان لذت بخش بود.

برای ثبت نامم در دکترا دوباره همدیگر را دیدیم. موضوع پیشنهادی تزم را نپذیرفت و گفت مزخرف است. نگو که باز خیال دارد موضوع خودش را بمن بیاندازد. بعد از چند دقیقه گفت که با همکارانش دارند برنامه‌ رسانه‌های دنیا را به مناسبت روز جهانی زن در روزهای شش هفت و هشت مارس بررسی می‌کنند. از هر گوشه دنیا یک نفر مسئول این کار است و من هم می توانم برای تزم همین موضوع را در ایران بررسی کنم. گفتم تا جایی که من می‌دانم این روز در رادیو و تلویزیون ایران اصلا مطرح نمی‌شود ولی شاید روزنامه‌ها اشاره‌ای بکنند. در ضمن ما خودمان روز زن داریم که روز تولد دختر پیغمبرمان است و در این روز است که رسانه‌ها یاد زن می‌افتند. پرسید رادیو یا تلویزیون خصوصی ندارید؟ گفتم نه. ولی وبلاگها خیلی در این مورد می‌نویسند. گفت وبلاگ؟ وبلاگ دیگر چیست؟ [توجه داشته باشیدکه این گفتگو با یک استاد برجسته ارتباطات در فرانسه و در آذر٨٤ انجام می شود!] برایش توضیح دادم. هیجان‌زده شد و گفت همین موضوع عالی است. روزجهانی زن در وبلاگها را با روز زن بمناسبت تولد دختر پیغمبرتان در تلویزیون ايران مقایسه کن. چیز جالبی می‌شود.

البته مسائلی باعث شد که من با این استاد وبلاگ نشناس و با این موضوع وداع کنم و گیر یک استاد سختگیر‌تر بیفتم، اما همین دیدار خجسته باعث شد که به ارزش کار کردن درباره وبلاگ پی ببرم و شاید روزی روی این موضوع جالب کار کنم. خاطره ما بسر رسید و بقول ابراهیم نبوی کلاغه به جای خونه‌اش رفت هتل!  

 

 

  
نویسنده : ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢٢
تگ ها :