به مناسبت تولدی مبارک

 از هر چه (که به «وار» (وبلاگ، ارتباطات، رسانه‌ها) مربوط نیست) بگذرم، از این غزل قند پهلوی دکتر سروش نمی‌گذرم.

 

در خطاب به خاتم رسولان

غزل واره پایان دیوان نبوت

 

خرد آن پایه ندارد که برو پاى گذارى
بختیارى تو و بر مرکب اقبال سوارى
چون توان در تو رسیدن؟ به دویدن؟ به پریدن؟
نور پایى که چنین با دگران فاصله دارى
لیله القدر وصال تو چه فرخنده شبى بود
تا چه دیدى که چنین مستى و پرشور و شرارى
شعله در خرمن تاریکى تاریخ فکندى
چشم بیدار زمان بودى و خسبیده به غارى
از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت
طرفه فانوسى و آویخته بر طرفه منارى
نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست
از نگاه و نفست حق به طرف آمده، آرى
به شفاخانه قانون تو افتاد نجاتم
کیمیایى است سعادت ز فتوحات تو جارى
اى غزلواره پایانى دیوان نبوت
حجت بالغه شاعرى حضرت بارى
دولتى! اختر اقبال بلندى که بخندى
رحمتى! سینه آبستن ابرى که ببارى
شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنانى
کوثر خلد نشان سدره ى معراج تبارى
مژده یى اختر سعدى جرسى نعره ى رعدى
آفتابى، سحرى، خنده صبح شب تارى
یوسفستان جمالى هنرستان خیالى
شکرستان وصالى ز شکر شور برآرى
روح عشقى، هنرى خمر خرابات طهورى
نفحات شب قدرى نفس سبز بهارى
همه اقطار گرفتى، همه آفاق گشودى
به جهادى و مدادى و کتابى و شعارى
توسن تجربه، اى فاتح آفاق تجرد
در شب واقعه راندى ز مدارى به مدارى
ز سوادى به خیالى، ز خیالى به هلالى
پاى پر آبله جبریل و تو چالاک سوارى
بال در بال ملائک به تماشاى رسولان
طائر گلشن قدسى تو و خود عین مطارى
به تجمل بگذشتى به جلالت بنشستى
بر چنان خوان کریمى و چنان خیل کبارى
میهمان حرم ستر و عفاف ملکوتى
در تماشاگه رازى و تماشاگر یارى
با ظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان
مهربان باش چو بر حمل امانت بگمارى
تو بر ارکان شریعت نزدى سقف معیشت
سیر چشمى تو، رسالت ز تجارت نشمارى
به خدایى که تو را شاهد سوگند قلم کرد
که حریفان قلم را به فقیهان نسپارى...

 

منبع روزنامه شرق

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٥
تگ ها : بیان خود