وبلاگ جانشین بعضی نداشته‌های ماست-١

 

با به پایان بردن کار نفس‌گیر نوشتن تاریخچهٔ وبلاگ ایرانی به نتایج جالبی در مورد وبلاگستان رسیدم که مهمترین‌ها را در اینجا می‌نویسم. نمی‌دانم در کجا خواندم (شما بودید باغبان مهدی؟) که وبلاگ جانشین نداشتن‌های ماست. این را تمام آشنایان با وبلاگ می‌دانند که وبلاگ با ورودش، به رسانه‌های جهان و مخصوصاً رسانه‌های ایران فهماند که دست بالای دست بسیار است و صدایی شد برای بی‌صداها، رسانه‌ایی برای بی‌رسانه‌ها.  اما من مدتها بود به این موضوع فکر می‌کردم که یک سری از وبلاگ‌های ایرانی نقش انجمن‌های مختلفی را بازی می‌کنند که در غرب (اقلاً از فرانسه که خودم مطمئنم) به مناسبت‌های مختلف باز می‌شوند. انجمن حمایت از قربانیان فلان حادثه، انجمن فلانی که به قتل رسیده، انجمن دفاع از اُتانازی، انجمن مخالف مثله کردن(مثل ختنه کردن) پچه‌ها، انجمن دفاع از فلورانس اُبنا روزنامه‌نگار گروگان گرفته‌ شده در عراق، انجمن حمایت از زنان کتک خورده و...اصلاً کافیست کلمه‌ association را در اینترنت بگردید و بخوانید. در هر شهر چندین انجمن از این دست هست که افرادی که خود را به نوعی مربوط حس می‌کنند عضو آن می‌شوند و هم از آموزش‌های آن انجمن‌ بهره می‌گیرند وهم با بقیهٔ اعضا که همان نقاط مشترک را دارند تبادل اطلاعات می‌کنند، همدردی می‌کنند، دلجویی می‌شوند، انرژی کسب می‌کنند و ... اصولاً حس تنها بودن و در نتیجه منزوی شدن دراین انجمن‌ها با دیدن موارد مشابه تا حد زیادی از بین می‌رود.

 ما از این نوع انجمن‌ها در ایران اولاً کم داریم و ثانیاً همین مقدار کم محدود عمل می‌کنند و قدرت چندانی در جمع‌آوری مردم و حمایت‌های مالی و معنوی ندارند. اما وبلاگ‌هایی که به مناسبت‌های مختلف در وبلاگستان ایرانی باز شده‌اند تا حدود زیادی همین نقش را بازی می‌کنند.  نمونه‌اش وبلاگ special (هر چند که خود فرید مجاهد می‌گوید «سایت»، ولی به نظر من تمام مولفه‌های یک وبلاگ را داراست)  که توسط یک معلول باز شده و وبلاگ چند معلول دیگر را در خود جای می‌دهد. یا وبلاگ بچه‌های سندرم داون ایرانی. این سری وبلاگ‌ها نوعی شبه انجمن را به وجود می‌آورند و این امکان را می‌دهند که کسانی که به نوعی درگیر (یا اصلاً کنجکاوشناخت) این بیماری‌ها هستند خواننده/عضو این وبلاگ‌ها/ انجمن‌ها ‌شوند. در قسمت پیام‌ها بسیارند کسانی که می‌نویسند که خوشحالند از این که کسانی را پیدا کرده‌اند که همدردشان هستند، کسانی که سوال می‌پرسند و کسانی که قوت قلب می‌دهند و خلاصه همان استفاده‌ای که از انجمن‌های اینچنینی می‌توان کرد. با این تفاوت که این‌بار لازم نیست در یک زمان مشخص همه در یک مکان مشخص که همان انجمن باشد حضور یابند. این سری وبلاگ‌ها خیلی زیادند: وبلاگی برای زلزلهٔ بم، وبلاگی برای کارگردانان زندانی در عراق، جمع کردن پول برای افراد بی بضاعت در آستانهٔ سال نو و حتی شبکه وبلاگنویسان مامان‌ها و باباها که از بچه‌هایشان می‌نویسند مثلا در این وبلاگ در قسمت نظرات و در لینکستانش کلی «نی‌نی‌بلاگ» می‌توانید پیدا کنید! از اسمشان هم به‌خوبی پیداست: دخترم آیسان، دخترمون رژینا، عشق مامان و بابا، نوشته‌هایی برای پسرم و... ببینید چقدر قشنگ احساساتشان را با هم تقسیم می‌کنند و در دلهره‌ها و غم‌های هم شریک می‌شوند. البته این یکی از کارکردهای وبلاگ است ولی من توجه را به این جلب می‌کنم که وبلاگ برای ما ایرانی‌ها چتری شده که با تعداد زیادی از همدردان خودمان زیرش پناه می‌گیریم، چیزی که قبلاً نداشتیم.  

 

این اولین نتیجه‌ایی است که من از کنار هم قرار دادن اتفاق‌های مهم وبلاگستان گرفتم. در درست بودنش هم اصرار چندانی ندارم اگر نظر مستدلی از طرف خوانندگان ایرانی یا استادم دریافت کنم. بقیه در شمارهٔ آینده!

 

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٤
تگ ها : وبلاگ