وبلاگ جعلی ژاک شیراک

 

گروهی از جوانان خوش ذوق فرانسوی وبلاگ طنز امیزی راه انداخته اند و در ان از زبان ژاک شیراک (رییس جمهور فرانسه) خاطره نویسی می کنند. زبان وبلاگ دقیقأ همان کلمات، اصطلاحات و نحوه سخنرانی شیراک است ونوشته ها بطور ضمنی از دزدی ها، ریاکاری ها و ندانمکاری های او حکایت می کنند . این متن ها بطرز زیرکانه ای با طنز امیخته شده اند، بطوریکه هیچوقت علامت ! بین جمله ها نمی بینیم. گویا می خواهند اینطور القاء کنند که این شیراک است که می نویسد و اگرمضحک است به این خاطر است که سیاست و گفتار و زندگی روزمره شیراک چیزی جز این نیست!

این روز ها که تب رای گیری برای رفراندوم قانون اساسی اروپا در فرانسه بالا می گیرد ومخالفان ایجاد این قانون (طرفداران «نه»)  ، گوی سبقت را ربوده اند، این وبلاگ تصمیم گرفته کمی سر به سر دومینیک استروس کان - وزیرسابق اقتصاد و دارایی   - بگذارد. استروس کان اولین و از معدود سیاستمداران فرانسوی  است که وبلاگ می نویسد و مانند شیراک طرفدار ایجاد قانون اساسی است (با اینکه از دو جناح سیاسی مختلف هستند).

در زیر ترجمه خلاصه ایی از یکی از یادداشتهای این وبلاگ(3 مه)  و نظر چند خواننده را می اورم با این توضیح که مطالبی که با سبز می نویسم توضیحات خود منست. ( با تشکر از هیات تحریریه این وبلاگ که اجازه ترجمه را بمن داد.)

 

برگه یادداشت

 

من برگه یادداشتم را گم کرده ام. اعصابم حسابی خرد است.

تا چند ساعت دیگر یک مصاحبه تلویزیونی دارم و برگه یادداشتم را گم کرده ام. ادم بی نظمی نیستم،ولی وقتی چیزی را گم میکنم درست و حسابی گم می کنم و دیگر غیر ممکن است رنگ انرا ببینم و با کمترین ناراحتی فیوزم می پرد. اگر این یادداشت را پیدا نکنم خیلی جالب می شود.

یکی یکی اشغال ها را از سطل در اوردم : یک عدد پوست شکلات،  دو نامه التماس امیز بیکاران، پوست سیب ، یادداشت همسرم که از من خواسته بود بعد از ظهر به او تلفن کنم، یک پرونده که خواندنش به پایان رسیده بود و یک کارت پستال از نیکلا سارکوزی ( رییس حزب شیراک) برای تبریک دهمین سال حضورم در الیزه. کارت قشنگی با عکس سگی که وقتی زبانه کاغذیش را می کشم با پنجه هایش خداحافظی میکند.

اما اثری از برگه یادداشتم نبود که نبود.

در کشو های میزم لابلای کارت دعوت شرکت در مراسم ختم پرنس رنیه و نامه های معطر پیرزن هایی که بمن پیشنهاد می کنند همسرم را طلاق دهم، چیز قابل ملاحظه ایی وجود نداشت. در کلاسور ها هم بجز برگه های منظم شده بر حسب حروف الفبا چیز دیگری یافت نمی شد. بجز پرونده استقلال طلبان الزاس که نمی دانم در این کلاسور چه می کرد، با توجه به اینکه خیلی وقت است این موضوع فراموش شده است. احتمالا می خواستم اخبار حوادث عجیب را دوباره بخوانم. مسلما باز هیچ خبری از برگه یادداشتم نبود.

امیدوارم امشب اعداد یا تیتر مقالات را اشتباه نکنم. این روزها پخش مستقیم کار سختی شده. این جور برنامه ها باید از قبل ضبط شوند. شنیده ام استروس کان که پشت سر هم تکنولوژی های جدیدرا کشف می کند باز زرنگ بازی در اورده و یک DVD بیرون داده.اینطوری اقلا مطمئن است که اشتباه نمی کند. واقعا ناراحتم که چرا فکر DVD به ذهن من نرسید. قاعدتا من باید مونولوگهای زیبا با موسیقی متن سرود ملی اروپا را داشته باشم. من باید می گفتم « هموطنان عزیزم». ( تکیه کلام معروف شیراک) باید اعتراف کنم که واقعا حسودیم شد. با این حال بهتر است در راه مبارزه برای در راه  قانون اساسی اروپابرای مدتی جنگ را فراموش کنیم. بنابراین استروس کان را به الیزه دعوت کردم تا بیاید و کدورتها و اختلاف ها را فراموش کنیم و با هم متحد شویم. و از انجاییکه هر دوی ما عاشق تکنولوژی هستیم و زیبایی اینترنت را کشف کرده ایم تصمیم گرفتیم که بطور سمبلیک به وبلاگهای هم لینک بدهیم.

 

یکشنبه روز خیلی خوبی بود. نمایندگان بازار  Rungisشخصا با کامیونشان به الیزه امده بودند و محصولات مختلفشان را بمن ارائه کردند. مسلما موگه از همه سر بود و من کلی دسته گل موگه هدیه گرفتم و چون چند کاسب امدند و گلهایشان را زیر دماغم تکان دادند کشف کردم که به موگه الرژی دارم. موگه رییسSemmaris خیلی خوشرنگ نبود. من سخنرانیم را با تبریک بابت شاخه گل فوق العاده اش به پایان بردم ولی حالا، هرچند که ممکن است ناراحتش کنم، باید اعتراف کنم که موگه اش چنان تحفه ای هم نبود. اصلا راستش را بخواهید افتضاح بود. بین تمام افراد حاضر موگه او از همه داغان تر بود. گلهای کوچک، برگهای نزار و شاخه ای پژمرده. فکر کنم رویش نشسته بود و خودش هم متوجه نشده بود.

هنوز هم برگه ام را پیدا نکرده ام.

و باید بروم.

امیدوارم اشتباه نکنم.

 

نظر دیگران:

 

1)مخصوصا اینکه، اقای رییس جمهور، ساعت از 9 گذشته و شما اول برنامه را از دست داده اید.  2) جناب رییس جمهور، بهر حال با یا بی یادداشت – یکبار دیگر- افتضاح بودی. حتی دروغ هم بلد نیستی بگویی. هر بار که میخواهی دروغ بگویی به چشمت چروک می اندازی و دماغت دراز می شود!

3)اقای رییس جمهور، می بینم که مدرک گم کردن فقط کار کارمندانی مثل من نیست. یک خرده خیالم راحت شد.

4 ) شی شی جونم بالاخره یه وبلاگی پیدا شد که تو رو همونطور که می شناختیم به ما نشون بده!

     

 

  
نویسنده : ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٢٦
تگ ها : وبلاگ