ماجراهای دفاع از تز یک ژاپنی

چند روز پیش یکی از همکلاسی‌هایمان، کِن‌جی، از تزش دفاع کرد. موضوع تزش (استفاده از چهره در ارتباط)  و نیز یکی از اعضای هیات ژوری که استادی بلند پایه بود باعث شد در دفاعش شرکت کنم.  اما این استاد به شدت تصویرش را در ذهنم عوض کرد. در حین صحبت دو عضو دیگر ژوری مجله‌ای در دست گرفت و تا نوبت خودش شود مجله‌خوانی کرد و یادداشت برداشت. من که دو تا شاخ در آورده بودم (از همانهایی که موقع عکس گرفتن برای بقیه می‌گذارم). دیده بودم یک عضو ژوری چرت بزند یا تز را ورق بزند و تند تند مطالبی را که می‌خواهد دو دقیقهٔ دیگر بگوید یاداشت کند، ولی همچین بی‌احترامی‌ ندیده بودم.

 بعد نوبت شیرینی خوران دفاع از تز بود. این قسمت را خیلی دوست دارم چون علاوه بر بخوربخور می‌توانیم با استادها گفتگوی صمیمانه داشته باشیم. این بار خود این استاد آمد طرفمان و پرسید روی چه موضوعی کار می‌کنیم. گفتم وبلاگهای ایرانی. کلی سوالات کرد و آخرش گفت خب حالا چطوری این وبلاگها را پیدا می‌کنی؟ گفتم از روی وبلاگهای دیگر. گفت نه منظورم اینست که روی صفحه کلید چه کاری انجام می‌دهی یعنی چی تایپ می‌کنی که به یک وبلاگ دسترسی پیدا می‌کنی؟ من دو تا شاخ دیگر جلوی چشمهای آبیش روی سرم سبز شد. یعنی استاد معروف ارتباطات تا به حال وبلاگ نخوانده؟ جرات نکردم بپرسم. برایش توضیح دادم و برای حسن ختام پرسید که وبلاگهای ایرانی چه موضعی در برابر انرژی هسته‌ایی دارند (نشد ما بگوییم ایرانی هستیم و حرف انرژی هسته‌ایی وسط نیاید). گفتم هم مخالف داریم هم موافق. ولی الیت‌های وبلاگستان بیشتر مخالفند. گفت آهان آنهایی که غربی شده‌اند؟ گفتم نه‌خیر حتی از داخل ایران و مذهبی‌ها هم هستند که مخالفند. گفت آ بُن! ( «اِ» به روش فرانسوی! )

بعدش که استادها خداحافظی کردند و رفتند منشی دانشکده آمد و گفت نمی‌دانید این استاد چقدر برای آمدن به اینجا ناز کرد. ازش خواستم شماره حساب و شماره بیمه‌اش را برایم بفرستد تا پول قطار را به حسابش بریزیم. عصبانی شده و گفته من این کارها را نمی‌کنم. یا همین حالا بلیطم را بفرستید یا اصلا نمی‌آیم.

واقعا برایم عجیب بود. استادهایی که من در این چند سال دیدم هیچکدام اینقدر از خودراضی و «احترام نگذار» نبوده‌اند. حالا تازه یک چیز جالب دیگر هم منشیمان روزبعد روی اینترنت کشف کرد. این استاد کمونیست دو آتشه  سه سال در بولیوی در زندان بوده چرا که از یاران چگوارا بود. جالبتر اینکه عضو کمیسیون کذایی استازی بوده که سال ٢٠٠٣ حجاب را در مدارس فرانسه ممنوع اعلام کرد. خلاصه اینکه پدیده‌ایست برای خودش.

این دفاع از تز به یاد ماندنی با یک هدیه ژاپنی همراه بود. کن‌جی به استادها یک بادبزن اُشینی هدیه داد و به شرکت‌کنندگان هم یک تکه پارچه دوخته نشده ٩٠ در ٢٠ سانتی. پرسیدیم به چه دردی می‌خورد؟ گفت دماغ گرفتن! گفتیم آخر به این بزرگی؟ یکی از استادها گفت چون دماغ ژاپنی‌ها بزرگ است! گفتیم نه بابا بیچاره‌ها! گفت پس جیبشان زیادی بزرگ است!

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٥
تگ ها : تز ، آدمها