یک استاد ارتباطات دیگر

 دیروز تنها هم‌دانشکده‌ای ایرانی من، آقای سهرابی، از تزش دفاع کرد. آقای سهرابی که قبلاً از اساتید دانشگاه کرمانشاه بوده و در حین نوشتن تزش چندین مقاله در کنفرانسهای فرانسه و خارج ارائه داده، یکی از معدود ایرانی‌هایی است که معلوماتش را سخاوتمندانه و بی‌ادعا در اختیار بقیه قرار می‌دهد. در مدت یک سال و نیمی که با هم هم‌دانشکده‌ایی بودیم، اطلاعات زیادی دربارهٔ دانشکده، استادها، تزنوشتن و کنفرانس دادن به من داده که بسیار مفید بوده‌اند. مهمتر اینکه استاد راهنمایمان هم به طور تصادفی یکی شد و آقای سهرابی اولین دانشجوی استاد تازه‌کار و سختگیرمان بود که از تزش دفاع می‌کرد و تجربه‌اش برای من بسیار مهم بود.

اما هر قدر آقای سهرابی قبل و در حین دفاع آرام و بی‌اضطراب بود، من از شدت دلهره و استرس خفه شدم. هرقدر هم به خودم نهیب می‌زدم که تو این وسط چه کاره بیدی هیچ فایده‌ایی نداشت. بالاخره بعد از کندوکاو درونم به گمانم ریشه این همه اضطراب را کشف کردم. یک قانون روزنامه نگاری که proximity (نزدیکی) نام دارد می‌گوید که چیزی که برای خواننده خبر جالبتر است و خبری که بیشتر او را تحت تاثیر قرار می‌دهد، خبری است که از جنبه‌های مختلف به او نزدیکتر باشد. مثلاً زلزله‌ای که در شمال کشور اتفاق می‌افتد منِ شمالی را بیشتر تحت تاثیر قرار می‌دهد تا زلزله‌ایی که در جنوب اتفاق می‌افتد و زلزله‌ایی که در جنوب ایران اتفاق می‌افتد مرا بیشتر از زلزله‌ٔ ژاپن متاثر می‌کندـ (نزدیکی جغرافیایی). یا برای من مسلمان عملیات تروریستی مسلمانان تاسف‌بارتر است از عملیات تروریستی OTA ی اسپانیولی و مرا بیشتر تحت تاثیر قرار می‌دهد (نزدیکی اجتماعی- فرهنگی). حالا در گیرودار دفاع آقای سهرابی من یاد این نظریه افتادم و دیدم هموطن بودن، هم‌رشته بودن، هم‌دفتر بون، و یکی بودن استادهایمان عوامل همان احساس نزدیکی هستند، چیزی که باعث شد بیشتر از تمام دفاع از تزهای دوستان دیگرم تحت تاثیر قرار گیرم.       

البته دفاع که تمام شد و لحظهٔ شیرین شیرینی خوران فرارسید کم‌کم نظریه‌ها و استرسها یادم رفت چون سفره رنگینی که به لطف جیب آقای سهرابی و دستان هنرمند خانمهای ایرانی چیده شده بود، چشم فرانسوی‌ها را خیره کرده بود و همه راجع به غذاها توضیحات می‌خواستند. البته آقای سهرابی به این قناعت نکرد و در میعادگاه همیشگی ایرانیان، Ile d’amour (جزیرهٔ عشق) که پارکی در حومهٔ گرونوبل است کباب خوران مفصلی راه انداخت و همه حسابی فیض بردند.

من باز این موفقیت شیرین را به آقای سهرابی، فوزیه خانم و پسرهای دسته‌گلش امیر وپارسا تبریک می‌گویم. شاگردان و همکاران آینده آقای سهرابی منتظر یک استاد کم نظیر باشند.

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٧
تگ ها : یاد